سخنی پیرامون حجاب

بسم الله الرحمن الرحيمگل عزیز است غنیمت شمریدش همه عمر
نقدي بر مقاله ي” کند وکاوي در مسئله ي حجاب نوشته: علي طهماسبي
به قلم: سيد احمد هاشمي

(توجه: جوابيه ی آقای علی طهماسبی را در پايان اين مقاله بخوانيد)

در يکصد سال اخير يکي از مسايل جنجال برانگيز در دنياي اسلام مسئله حجاب بوده، که در محافل علمي و روشنفکري بحث و جدلهاي زيادي را برانگيخته، و موجب شده آراء ونظرات ضد و نقيضي در ميان علماء و روشنفکران پديد آيد، اين بحث و جدلها با رويکرد قريب به اتفاق کشورهاي اسلامي به سمت مدرنيته والگوپذيري از غرب شدت گرفت

شايد بتوان گفت اولين جرقه اين جريان توسط قاسم أمين(وفات ۱۹۰۸م) نويسنده مصري فارغ التحصيل دانشگاه سوربن با انتشار کتاب “تحرير المرأة”يا “آزادي زن” در سال ۱۸۹۸م و سپس با کتاب “المرأة الجديدة” يا “زن نو” در سال ۱۹۰۰م زده شد، اين جريان بعداً توسط خانم هدی الشعراوي(وفات ۱۹۴۷م) يکي از رهبران جنبشهاي زنان در مصر پي گرفته شد.
در ايران خودمان مدتهاست اين بحثها جريان دارد، ولي أخيرا به علت اقدامات نيروي انتظامي در برخورد با بدحجابي، اين بحثها شدت يافته و شکل تازه اي بخودگرفته است.
در واکنش به اين اقدامات، برخي از نويسندگان وطني بجاي اعتراض به نحوه عملکرد مقامات مسئول، سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني اصل حجاب را زير سؤال ببرند، ومشروعيت آنرا نفي نمايند، ونهايتاً آنرا از اعتبار بيندازند.
يکي از اين افراد آقاي علي طهماسبي است که با انتشار مقاله اي در سايت خودشان تحت عنوان”کند وکاوي در مسئله ي حجاب” سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني وشواهد تاريخي اثبات نمايند که پوشش موي سر زن، جزيي از حجاب محسوب نمي شود، وپوشش زن امري نسبي است، ونهايتا نتيجه گيري مي کنند که حجاب زن بيشتر در رفتار وبرخورد اوست، ونه در لباس ظاهري.
در اين مقاله قصد بر آن نيست تا شخص آقاي طهماسبي مورد حمله وانتقاد قرار گيرد، چون بنده هيچگونه آشنايي دور يا نزديک با ايشان ندارم، بلکه قصد بر آن است تا نقطه نظرات مطرح شده درمقاله ايشان، به روشي علمي و مستدل مورد نقد و بررسي قرار گيرد، ونارسائيها وکاستي هاي آن براي خوانندگان تبيين شود.
البته لازم به ذکر است که نگارش اين نقدنامه بيشتر مديون الطاف يکي از بازديد کنندگان محترم اين وبلاگ بنام آقاي محمد است، که در ستون نظرات وبلاگ، مرا در جريان اين مقاله درسايت آقاي طهماسبي قرار دادند، و مرا به نوشتن اين نقدنامه تشويق نمودند.
با اين مقدمه کوتاه مي رويم سر اصل مطلب:
آقاي طهماسبي مقاله خود را بر چند اصل بنا کرده اند:
اصل اول: جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد در دست نداريم. از اين جهت مي‌توان احتمال داد كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.
اصل دوم: متنِ قرآن را نيز نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبه‌ويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌اند.
اصل سوم: اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب مي‌دانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود، در مي‌يابيم كه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌اي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند.
اصل چهارم: از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برمي‌آيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين مي‌توان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد.
در اينجا با توکل بر خداوند متعال به ترتيب به نقد اين چهار اصل مي پردازيم:
نقد اصل اول: آقاي طهماسبي مدعي شده اند که “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد در دست نداريم!!”
در باره نکته اول بايد عرض کنم که نكته اي كه در اينجا آقاي طهماسبي از آن غفلت کرده اند اين است که فرق است بين اينکه ايشان شخصاً هيچ اثر مکتوب قبل از عصر بني عباس سراغ ندارند، وبين اينکه هيچ اثر مکتوبي واقعاً وجود ندارد.واقعيت اين است که آثار مکتوب هم وجود داشته، وهم جود دارد.
اولاً: آثار مکتوب وجود داشته است، هم در زمينه سيرت رسول الله صلی الله عليه وسلم وهم در زمينه احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم وهمينطور در زمينه ي تفسير قرآن.
در رابطه با سيرت(زندگينامه) رسول الله صلی الله عليه وسلم ، تدوين آن بطور رسمي در زمان معاويه شروع شد، در آن زمان کساني مثل عبد الله بن عباس رضي الله عنهما (وفات ۶۸هـ) وعبد الله بن عمرو بن عاص رضي الله عنهما (وفات۶۳هـ)هـ وبراء بن عازب رضي الله عنه (وفات۷۴هـ) به دانش آموزانشان در باره نسب وغزوات پيامبر صلی الله عليه وسلم درس مي دادند، وآنها آنرا يادداشت مي کردند.
در عصر تابعين - معاصرين صحابة-تأليف در سيرت بطور جدي شروع شد براي مثال عروة بن زبير بن عوام (وفات ۹۳هـ) كتاب (مغازي رسول الله صلى الله عليه وسلم ) را تأليف نمود. مهمترين تأليف تابعين در سيرت، كتاب أبان بن عثمان بن عفان (وفات ۱۰۵هـ) در سيرت ومغازي است، كه آنرا قبل از سال (۸۳ )هـ به اتمام رساند، همچنين كتاب وهب بن منبه(وفات۱۱۰هـ) بنام (المغازي ) که بخشي از اين كتاب در شهر هيدلبرگ آلمان يافت مي شود. وهمچنين مغازي موسى بن عقبة (وفات۱۴۱هـ) که نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه برلين در آلمان قرار دارد، اين افراد همگي معاصر با صحابه بوده ومعلومات خود را از آنها گرفته اند.
در رابطه با احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم، بسياري از صحابه وتابعين بخش زيادي از احاديث آن بزرگوار را در زمان حيات آنحضرت در نزد خود ثبت مي کرده اند، وهر کدام براي خود صحيفه اي از احاديث داشته اند. مانند صحيفه عبد الله بن عمرو بن عاص وصحيفه جابر عبدالله أنصاري وصحيفه حضرت علي.
دكتر محمد مصطفى أعظمي يكي از پژوهشگران معروف مسلمان متخصص درزمينه قرآن وسنت، تعداد نويسندگان احاديث پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم از ميان صحابه را بالغ بر پنجاه ودو صحابي ذکر نموده است، ودر ميان تابعين که نوشتن احاديث بشکل گسترده تر شيوع يافت، ايشان تعداد آنها را بالغ بر يکصد و پنجاه دو تابعي ياد کرده اند. ( )
تدوين وجمع آوري احاديث بطور رسمي، در زمان بني أميه ودقيقاًً در زمان حضرت عمر بن عبد العزيز(۹۹هـ -۱۰۱هـ) شروع شد.
جالب اينجاست که بسياري از صحابه تا اواخر قرن اول در قيد حيات بوده اند، مانند أبو الطفيل عامر بن واثلة رضي الله عنه (وفات ۱۰۱هـ) ومحمود بن الربيع رضي الله عنه (وفات ۹۹هـ)ـ وعبد الله بن بسر المازني رضي الله عنه (وفات۹۶هـ) وأنس بن مالك رضي الله عنه (ت۹۳هـ).
بنابراين مي توان چنين نتيجه گيري نمود، که در بين عصر نبوت وعصر تدوين انقطاعي رخ نداده است.
ثانياً: آثار مکتوب آن دوره هنوزهم وجود دارد، ودر دسترس ماست، گرچه بسياري از کتابهاي مذکور بدست ما نرسيده است، ولي بسياري از آنها که تأليفشان مربوط به قبل از دوره عباسيان(۱۳۲هـ تا ۶۵۶هـ) مي شود، در حال حاضر در دسترس همگان قرار دارد، از جمله:
قبل از اسلام عربها عادت داشتند هر ساله در بازار عُکاظ همايش يا مسابقه شعر سرايي برگزار ميکردند، و بهترين شعر را انتخاب نموده، وآنرا در خانه کعبه آويزان مي کردند، به همين خاطر به آنها معلقات(آويزانها) مي گفتند. اين جريان با ظهور اسلام ومات و مبهوت شدن عربها در مقابل فصاحت و بلاغت قرآني متوقف شد. [مقدمه ابن خلدون، ص۳۷۷] اين معلقات امروزه حي وحاضر در دسترس ماست، و مرجع بسيار مناسبي براي درک واژگان زبان عربي است.
اين مشت نمونه اي از آثار مکتوب پيش از عصر بني عباس است، وبا اين حساب ادعاي آقاي طهماسبي مبني بر اينکه “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد، در دست نداريم” درست ومنطقي بنطر نمي رسد.
وانگهي اگر فرض کنيم که تنها کانال ما براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم، فقط قرآن کريم باشد، اين کتاب مي تواند جامع ترين وموثق ترين کتابي باشد که شرايط آنزمان را براي ما منعکس کند، وما را از آثار ديگر بي نياز نمايد.
آقاي طهماسبي سپس از مقدمه بالا چنين نتيجه گيري کرده اند که “كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است ونه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.”!!
متأسفانه آقاي طهماسبي براي اثبات اين ادعاي خود هيچ دليل ومدركي ارائه نداده اند، وحتى نمونه اي را هم ذکر نکرده اند که صدق ادعاي ايشان را تأييد نمايد، ولي وقتي نادرستي مقدمه ايشان در بالا ثابت گشت، خودبخود نادرستي نتيجه هم ثابت مي گردد.
با اين حال اگر ما جدلاً فرضيه ايشان را بپذيريم، مشکلي که پيش مي آيد اين است ايشان در اينجا دانسته يا ندانسته، دچار يک تناقض گويي شده اند، زيرا از طرفي ايشان مدعي شدند، كه “هيچ اثر مكتوب جز قرآن پيش از دوره بني‌عباس در دست نداريم، بعلاوه متنِ قرآن نيزبه‌درستي قابل فهم نيست، مگر با شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت” واين بدان معناست كه درک درست مفاهيم قرآن در عصر رسالت در هاله اي از ابهام قرار دارد، از طرف ديگر ايشان مدعي شده اند که متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري عباسي ونامتناسب با اسلام زمان پيامبر بوده است!!
تناقض اينجاست كه اگر ايشان متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… را متأثر از امپراطوري عباسي مي دانند، ونه از روح قرآن وسنت، ودرک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را بخاطر عدم آثار مکتوب مشکل مي دانند، حال ايشان چگونه توانستند شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را درک کنند؟ وانگهي از کجا دانستند که شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم با شرايط زمان عباسيان همخواني نداشته است؟ اين مثل اين است که كسي بگويد: حسن وحسين هيچ شباهتي به هم ندارند، در حالي که او فقط حسن را ديده است، اما حسين را نديده است!! ۱- معلقات عشر (آويزانهاي دهگانه) که عبارت بودند از ده قطعه ي شعري که ده نفر از برجسته ترين شعراي عرب، پيش از ظهور اسلام آنرا سروده بودند، اين شعرا عبارت بودند از: ۱-امْرؤ القيس بن حجر ۲- نابغه ذِبياني ۳- زُهَير بن أبي سُلمى ۴- عَنتَرة بن شدَّاد ۵- طرفَة بن العبد۶- عَمْرو بن کُلثوم ۷- أَعشَى ۸- الحارث بن حِلِّزَة ۹- لَبِيد بن رَبيعَة ۱۰-عُبَيْد بن الأبْرَص. ۲- (فضائل مکه) حسن بن يسار البصري(۲۱هـ -۱۱۰هـ) ۳- (الناسخ والمنسوخ) قتادة بن دعامة السدوسى (۶۰ هـ -۱۲۴هـ) ۴- (تنزيل القرآن) ابن شهاب الزهري (ت ۱۲۴هـ) ۵- صحيفه همام بن منبه الصنعاني متوفاي ۱۳۲هـ ۶- (موطأ) امام مالک بن انس (۹۳هـ - ۱۷۹) ۷- (السير والمغازي) محمد بن إسحاق متوفاى سال۱۵۱هـ ۸- (مسانيد فراس المکتب) فراس بن يحيى الهمدانى الخارفى متوفاي ۱۲۹هـ ۹- (فوائد) الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمى (۹۴هـ - ۱۷۵هـ)

نقد اصل دوم: در اصل دوم که البته ادامه اصل اول وبي شباهت به اصل اول نيست، آقاي طهماسبي مدعي شده اند، که متنِ قرآن را نيز نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبه‌ويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌اند.
اين مقدمه که “متنِ قرآن را نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زباني همان روزگار بعثت در حجاز” درست است، ولي بقول حضرت علي کرم الله وجهه: کلمة حق يراد بها الباطل (سخن حقي است که مقصود از آن باطل است) زيرا:
اولاً: اين تغيير و تحول باعث نمي شود که يک واژه معني ودلالت اوليه خود را از دست بدهد، براي مثال کلماتي مثل: صلاة، زکاة، صيام، جهاد حجاب وغيره قبل از اسلام در نزد عربها استعمال مي شده است، اما اين کلمات با پيدايش اسلام، مفهوم ومعناي خاص خود را پيدا کردند، ولي با اين وجود هنوز معني ومفهوم اوليه خود را از دست نداده اند.
۱- غالب متون اساسي اسلام از قبيل، احاديث، تفسير، اصول فقه، فقه، سيره، لغت و… در صد سال اول خلافت عباسي تدوين و آماده شدند، لذا اين روند، بر خلاف گفته آقاي طهماسبي ۵۵۰ سال طول نکشيده است. ۲-واژگان در هر زباني واز جمله در زبان عرب دستخوش تغيير وتحول مي گردند، اما ثانياً: يکي از ويژگيهاي زبان قرآن اين است که با گذشت بيش از ۱۵قرن دستخوش تغييراتي که زبانهاي ديگر به آن دچار مي شوند، نشده است، بقول يكي از خاور شناسان: اگر محمد صلی الله عليه وسلم زنده شود، وبراي امت خود سخنراني کند، همه مسلماناني که عربي بلدند، قادرند براحتی زبان او را بفهمند، در حالي که مثلا اگر اسکندر مقدوني يا خسرو پرويز زنده شود، وبراي ملت خود سخنراني کند، بايد سخنراني او را براي ملتش ترجمه کنند!!
علت اين امر آن است که قرآن وسنت دو عامل اساسي حفظ ونگهداري زبان عربي در بين مسلمانان بوده اند، و اين دو منبع بعنوان دو عامل مؤثر در زندگي مسلمانان بوده اند، ونه دو عامل متأثر به تغيير و تحولات زباني که در طول تاريخ معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصل خود پيدا كرده باشند.
اگر مسئله آنطور که آقاي طهماسبي تصور کرده اند باشد، وبسياري از واژگان در طول پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناهاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌ باشند، لازمه اش آن است که الآن يعني بعد از ۱۴۴۱ سال (از بعثت تاکنون)، ديگر هيچکس قادر به فهم يک عبارت از قرآن هم نباشد، در حالي که عملاً چنين نيست، وما هنوز بعد از ۱۵ قرن، قرآن را مي خوانيم، ومعانيش را مي فهميم.
جواب اين سؤالات واضح است؛ با نگاهي به مقاله کند وکاوي در مسئله ي حجاب در مي يابيم که آقاي طهماسبي نه به اين معيارها دست يافته اند، ونه بر اساس آن آيات حجاب را تفسير کرده اند، متأسفانه ايشان براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم وشناخت معيارهاي آنزمان متوسل به گمانه زني وحساب احتمالات شده اند، حتی براي فهم دلالت واژه هاي قرآني، از مراجعه به فرهنگهاي لغت رايج زبان عربي هم دريغ کرده اند، ودر موارد زيادي تير در تاريکي انداخته اند. (به آن خواهيم پرداخت)
براي نمونه ايشان در خلال مقاله شان براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم وتفسير آيات حجاب، ۹بار از عبارت ” به‌نظر مي‌رسد ” ۴بار از واژه ي “احتمالاً” يک بار از عبارت “محتمل است” ويک بار از عبارت “احتمال دارد”(جمعاً ۱۵ بار) استفاده کرده اند، تا به گمان خود گره کور آيات حجاب را بگشايند. ولي آيا با گمانه زني واعتماد بر احتمالات مي توان به جواب قابل اطمينان، منطقي وعقل پسند دست يافت؟ ۳- اگر شناخت معيارهاي زباني روزگار بعثت درحجاز كار چندان آساني نيست، آقاي طهماسبي چگونه به اين معيارها دست يافته اند؟ وبر چه اساسي آيات حجاب را تفسير آنچناني کرده اند؟ آيا واقعاً برداشت ايشان از آيات حجاب، منطبق بر معيارهاي زباني زمان بعثت است؟
نقد اصل سوم:
آقاي طهماسبي دراصل سوم مدعي شده اند که “اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب مي‌دانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود، در مي‌يابيم كه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌اي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند!”
قسمت اول اين اصل تكرارهمان تناقض گويي اصل سوم است که به آن اشاره کردم، يعني اگر شناخت معيارهاي زباني دوره بعثت آسان نيست، چگونه آقاي طهماسبي آيات حجاب را با معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه كرده اند؟
آقاي طهماسبي در ادامه مي گويند:” درهيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند”.وسپس براي اثبات اين ادعا شروع به تفسير آيات نور و احزاب بقول خودشان بر اساس معيارهاي زباني دوره بعثت کرده اند!!!
ايشان در تفسير آيه ي«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» (وخِمارهاي خود را برگريبان‌هاي خود بزنند) مي گويند:
“«خُمُر» جمع خِمار است. كلمه خِمار از ريشه «خَمر» گرفته شده است. مسكرات را به آن دليل خمر گفته‌اند كه هوشياري را مي‌پوشاند همچنين هر پارچه، يا پوست دباغي شده كه پوششي براي چيزي يا جايي محسوب شود «خِمار» ناميده مي‌شود. به‌تعبير ديگر، «خِمار» به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست، مگر آنكه آن را برسر نهند، آنگاه طبعا نامش « مقنعه= روسري» خواهد بود.”
اينكه عرض كردم آقاي طهماسبي براي فهم دلالت واژه هاي قرآني، حتی از مراجعه به فرهنگهاي لغت رايج زبان عربي دريغ کرده اند، از اينجا معلوم مي شود.
بله! درست است که خمار از ريشه خمرگرفته شده، وخمر بمعناي پوشاندن است، وخمار از آن جهت به اين نام معروف شده که سر را مي پوشاند، ولي عجيب است که ايشان ادعا نموده اند که خِمار به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست و….!!!
خيلي عجيب است!! گويا آقاي طهماسبي تصور کرده اند که در زبان عربي تنها يک واژه بمعناي روسري وجود دارد، وآن هم مقنعه است، وهيچ کلمه ديگري به اين معنا در زبان عرب يافت نمي شود.
در اينجا براي روشن شدن مطلب ابتدا معني خمار را از چند قاموس (فرهنگ لغت) معروف ومعتبر زبان عربي براي خوانندگان نقل مي کنم، وسپس به کلمات معادل آن مي پردازم:
مرتضى زبيدي (ت ۸۱۶هـ) در فرهنگ لغت (تاج العروس من جواهر القاموس) در تعريف خمار مي گويد:الخِمَارُ: كُلُّ ما سَتَرَ شَيْئاً فَهْو خِمَارُه ومنه خِمَارُ المَرْأَةِ تُغَطِّي به رَأْسَها، ج أَخْمِرَةٌ وخُمُرٌ. يعني: هر چيزي که چيز ديگر را بپوشاند خمار آن محسوب مي شود، واز آن جمله است خمار زن که سرش را مي پوشاند، وجمع آن أخمرة وخُمُر است.[ر.ک. ماده خ م ر]
همچنين ابن منظور در فرهنگ (لسان العرب) وأحمد فيومي صاحب قاموس (المصباح المنير) در تعريف خمار مي گويند: الْخِمَارُ ثَوْبٌ تُغَطِّي بِهِ الْمَرْأَةُ رَأْسَهَا، وَالْجَمْعُ خُمُرٌ. يعني: خمار لباسي است که زن سرش را با آن مي پوشاند، وجمع آن خُمُر است. .[ر.ک. ماده خ م ر]
اتفاقاً ابن دُرَيد (ت۳۲۱هـ) صاحب قاموس (جمهرة اللغة) خمار را با مقنعه يکي مي داند، ومي گويد:”الخِمار: المِقْنَعَة ونحوها”. يعني: خمار بمعناي مقنعه ومانند آن است.
اما در مورد کلمات معادل خمار بايد عرض کنم که در زبان عربي کلمات بسياري براي پوشش سر زنان وجود داشته که ثعالبي در کتاب (فقه اللغة) به ترتيب از آنها چنين ياد کرده است:
في ترتيب الخمار
يعني:بخنق خرقه اي است که زن با آن جلو و عقب سرش را مي پوشاند، بجز وسط سرش
با اين وجود کلمات ديگري معادل خمار در زبان عربي وجود دارد که برخي ار آنها عبارتند از: المِعْقَبُ، الفَرْوَةُ، اللِّفاعُ، الصِّدارَة (ر.ک.المحيط في اللغة، صاحب بن عباد)
با توجه به تعريفات فوق معلوم مي شود که خمار پارچه اي بوده است که فقط سر را مي پوشانده، اما گردن و سينه را نمي پوشانده است، در واقع خمار براي زنان در حکم عمامه براي مردان بوده است، که فقط سر را مي پوشاند.“ابن منظور” در لسان العرب به اين مطلب اشاره مي کند ومي گويد: “الرجل يغطي بها (العمامة) رأسه، كما أَن المرأَة تغطيه بخمارها” يعني: مرد سرش را با عمامه مي پوشاند، همانطور که زن سرش را با خمار مي پوشاند.
اين موضوع رازو رمز آيه ي«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» (وخِمارهاي خود را برگريبان‌هاي خود بزنند) را براي ما روشن مي کند: يعني از آنجا که خمار اساساً گردن وگريبان را نمي پوشاند، لذا خداوند از زنان مؤمنه خواسته است، تا خمارهايشان را به گريبانشان بزنند، تا گردن و سينه آنان نيز پوشيده شود.
با اين حساب تمام استدلالهاي آقاي طهماسبي مبني بر اينکه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، وخمار بمعناي مقنعه نيست، و اينکه چرا در آيه بجاي «علي» از کلمه ي «إلي» استفاده نشده است، وغيره، خودبخود نقش بر آب مي شود.
اشتباه ديگر آقاي طهماسبي در همين زمينه، توضيحي است که ايشان در باره آيه کريمه (أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ) داده اند، وگفته اند: “«اِربه» از ريشه «ريب» به معناي مشكوك و ناپسند است”. که اين اشتباه دستوري از ايشان بسيار بعيد وعجيب است، چرا که نه از لحاظ ريشه ي صرفي ونه از لحاظ معنا، إربة هيچ ربطي به ريبه ندارد، از لحاظ صرفي ريبة أجوف، وإربة مهموز است، واز لحاظ معنوي إربة بمعناي حاجت يا نياز، و ريبة به معناي شک وشبهه است.
جالب است كه ايشان در مقدمه مقاله شان خاطر نشان کرده اند که:”امروز طبقه فرهنگيِ ميانه‌اي پديد آمده است كه مي‌خواهد جداي از فتاوى، و جداي از مسئله تقليد، خودش هم معناي حرمت‌ها را بفهمد؛ بنا براين آنچه مي‌نويسم، نه حكمي شرعي، ونه استنباطي فقهي است؛ بلكه به‌عنوانِ كند وكاو پژوهشگري است كه با متن قرآن سروكار دارد.”
هيچ ايرادي ندارد که کسي جداي از فتاوى، و جداي از مسئله تقليد، خودش هم معناي حرمت‌ها را بفهمد؛ وبه متن قرآن مراجعه نمايد، چرا که دين اسلام مانند ديگر اديان در احتکار طبقه رجال دين يا طبقه کهنوت نيست، ولي براي درک صحيح ودقيق قرآن، به ابزارهاي گوناگوني نياز است، که يکي از آنها آشنايي با زبان وادبيات عرب است، اگر آقاي طهماسبي آنطور که خودشان گفته اند پژوهشگري هستند كه با متن قرآن سروكار دارند، چگونه نکات بديهي زبان وادبيات عرب را ناديده گرفته اند؟
آقاي طهماسبي سپس برداشت عجيب تري را از آيه ارائه مي دهند و مي گويند:”بنا به گزارش‌هايي از تاريخِ ادبيات عربِ قبل از اسلام، نقل تذكره‌ها و سيره‌ها، تا هنگام بعثت وهمچنين در زمان زنده بودن پيامبر، اغلب مردان گيسوانِ بلند خود را داشتند. بنا براين شايد بتوان گفت كه آنچه در ميان مرد وزن تفاوت عمده‌اي براي نشانِ جنسيت ايجاد مي‌كرده و زينت ويژه زن محسوب مي‌شده، موي سر نبوده است بلكه برجستگي‌ِ بخشي از اندام زن بوده كه با لباس معموليِ آن زمان وبه‌هنگام راه رفتن جلب توجه مي‌كرده است واحتمالا به همين سبب استفاده از پوششي اضافي به‌نام «خِمار» و بستن آن روي گريبان وسينه‌ها مي‌توانسته اين زينتِ ويژه زن را پوششِ بيشتري دهد و از تحريكات جنسي در برابر نگاه‌هاي ديگران بكاهد!!”
من نمي دانم آيا آقاي طهماسبي خودشان واقعاً اين نوع برداشت را قبول دارند، يا فقط خواسته اند آيات را بهر صورت ممکن در راستاي ديدگاه خود توجيه نمايند؟
بله! در تاريخ آمده است که مردان در زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم موهاي بلند داشته اند، حتی بر طبق روايات موهاي رسول اکرم صلی الله عليه وسلم تا نرمه گوش ودر بعضي روايات تا دوش مبارکشان بوده است، ولي اين بلندي به آن اندازه نبوده که مانند زنان گيسوان بلند داشته باشند.
حال فرض کنيم که مردان آنزمان مثل زنان گيسو داشته اند، ولي مگر وجه تفاوت بين مرد و زن تنها در برجستگي سينه است؟ پس ريش وسبيل در اين وسط چکاره اند؟ پس لباس زنانه ومردانه براي چست؟ لابد آقاي طهماسبي تصور کرده اند که مردان آنزمان همه کوسه بوده اند، يا اينکه ريش و سبيل خود را چهار تيغه مي زده اند، ويا شايد هم مردان وزنان درآنزمان مثل هم لباس مي پوشيده اند، لذا تشخيص آنها از زنان مشکل بوده مگر با برجستگي روي سينه!!!
وانگهي درکجاي دنيا ودر نزد کدام ملت، برجستگي روي سينه از صورت و موي زن تحريک کننده تر است؟ بعلاوه با وجود اينکه برجستگي سينه با پيراهن پوشيده مي شود، انداختن يک پارچه بر روي برجستگي سينه - بدون انداختن آن بر روي سر يا صورت - چه کمکي به مخفي کردن آن مي کند؟ احتمالاً تنها کمکي که مي کند اين است که آنرا برجسته تر مي کند! بالاخره نتيجه گمانه زني واحتمالات هم همين است.
آقاي طهماسبي در تفسير آيه ۵۳ سوره احزاب «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» مي گويند:”در آيه ۵۳ سوره احزاب خطاب به مومنان در مورد خانه ي پيامبر آمده است، كه بي اجازه وارد خانه رسول نشوند، و اگر از زنان پيامبر چيزي خواستند، از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگويند.” سپس افزوده اند: “نكته جالب توجه در اين آيه آن است كه مردان بايد از پس حجاب با زنان سخن گويند، به تعبير ديگر، اگر حجاب پوششي براي زنان مي‌بود، طبعا به زنان توصيه مي‌شد كه حجاب خود را حفظ كنند، در حالي كه در قرآن چنين چيزي ديده نمي‌شود.”
اشتباه آقاي طهماسبي در اينجا از دو چيز ناشي مي شود:

حجاب درلغت- همانطور که خودايشان هم اشاره کرده اند- بمعناي ساتر يا پرده است، و در قرآن كريم در هر هفت مورد، بدين معنا استفاده شده است، اما اين که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده مي کنيم، علتش اين است که اين يک معناي اصطلاحي است، که با معناي لغويش بي ارتباط نيست، يعني همانطور که پرده يا ساتر چيزي را مي پوشاند، پوشش زن هم او را از ديد نامحرمان مي پوشاند.
وانگهي حجاب عامتر از خمار يا روسري است، يعني هر خماري حجاب است، اما هر حجابي خمار نيست.بعبارت ديگر حجاب فقط شامل پوشيدن سر نمي شود، بلکه علاوه برپوشيدن سر، شامل ستر عورت، فروکاستن نگاه وغيره هم مي شود.

آقاي طهماسبي سپس در تلاش براي درک صحيح معناي «جلباب» در سوره أحزاب آيه ۵۹ در عصر نبوت گفته اند: “نكته‌هاي مبهمي در اين آيه براي ما هست كه گشودن آن شايد چندان كار آساني نباشد. از جمله اينكه «جلباب» در آن روزگار به چه چيزي گفته مي‌شده است؟ ” آنگاه در تکمله کند وکاوي در مسئله حجاب براي حل اين معما چنين گفته اند:” شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونه اي كه نگاه بيننده را از جاذبه هاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوی» در اين تركيب منظور از «لباس تقوی» انواع پيراهن و ديگر پوشيدني ها نيست بلكه نوع رفتار و نگاه مطرح است واشاره‌اي نيست که زنان موي سر خود را بپوشانند يا نپوشانند!!”
شايد اگر آقاي طهماسبي به مقدمات علم بلاغت در زبان عرب آشنايي داشتند، چنين چيزي نمي گفتند، زيرا که در زبان عربي الفاظ از لحاظ دلالت به دو گونه اند:حقيقي ومجازي
قاعده اي وجود دارد مبني بر اينکه تا زماني که معناي حقيقي يک لفظ قابل درک و فهم است، نيازي نيست به معني مجازي آن متوسل شويم، مثلاً وقتي به کسي مي گوييم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادي معروف است، ونيازي نيست لباس را در معناي مجازي آن فرض کنيم، مگر اينکه قرينه اي وجود داشته باشد. ولي وقتي به کسي مي گوييم (لباس تقوی بپوش) در اينجا منطقي به نظر نمي رسد که منظورمان لباس مادي معروف باشد، چون لباسي بنام تقوی براي پوشيدن وجود ندارد، اينجاست که مجبوريم معني مجازي لباس را در نظر بگيريم.
عاملي که باعث شد ما از معني حقيقي لباس صرف نظر کنيم، و به معني مجازي متوسل شويم قرينه ي لفظي “تقوی” بود، واگر اين قرينه نمي بود، لباس را به همان معناي لباس مادي معنا مي کرديم.
در مورد جلباب هم همين امر صادق است، در قرآن کريم در سوره أحزاب آيه ۵۹ از واژه جلباب استفاده شده است، وجلباب در زبان عرب آنطور که خليل بن أحمد در کتاب معروف “العين” مي گويد عبارتست از:«ثوبٌ أوسع من الخِمار دون الرداء، تُغطّي به المرأة رأسها وصدرها» يعني جلباب لباسي گشادتر از خمار و کوچکتر از رداء است، که زن با آن سر و سينه اش را مي پوشاند، ولي در آيه هيچگونه قرينه ي لفظي يا معنوي دال بر اينکه معني مجازي جلباب مراد است، وجود ندارد.
گرچه آقاي طهماسبي هيج دليل ومدرک لغوي يا تاريخي ارائه نداده اند تا ثابت نمايند که جلباب سر را نمي پوشاند، وطبق معمول به گمانه زني متوسل شده اند، ولي با اين وجود فرض کنيم که جلباب سر را نمي پوشاند، حال سؤال اين است که ايشان با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟
۱-البُخْنُقُ: خرقة تلبسها المرأة فتغطي بها رأسها ما قبل منها وما دبر غير وسط رأسها. ۲-الغِفارَة: فوقها ودون الخمار. يعني: غفاره بزرگتر از بخنق وکوچکر از خمار است. ۳- الخِمار: أكبر منها. يعني: خماربزرگتر از غفاره است. ۴-النصيف: وهو كالنصف من الرداء. يعني:نصيف مانند نيم رداء است. ۵- المِقنَعَة. از نصيف بزرگتر است ۶- المِعجَز: وهو أصغر من الرداء وأكبر من المقنعة.يعني: معجزکوچکتر از رداء و بزرگتر از مقنعه است ۷- الرداء: همان عباي زنانه است که سر و تمام بدن را مي پوشاند. ۱- در اين آيه ايشان حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالي که در هيچ جاي قرآن حجاب به معناي پوشش زنان نيامده است، توضيح اينکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مريم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشورى: ۵۱)] ولي هيچکدام از آنها به معناي پوشش زنان نيست. ۲- - اگر به سياق آيه نگاه کنيم متوجه مي شويم که أولاً: آيه خطاب به مؤمنان است نه خطاب به زنان پيامبر صلی الله عليه وسلم ، لذا خيلي طبيعي است که آيه دارد براي مؤمنان تعيين تکليف مي کند، نه براي زنان پيامبر ونه براي زنان مؤمنه، بلکه دارد وظيفه مؤمنان را در قبال زنان رسول خدا صلی الله عليه وسلم بيان مي کند، لذا توجيهي ندارد که به زنان توصيه کند كه حجاب خود را حفظ كنند. ثانياً: آيه خاص زنان پيامبر صلی الله عليه وسلم است، ونه همه زنان. مثالي هم که از نهج البلاغه آورده اند: «سترني عنكم جلباب الدين» (جلباب دين سبب شد شما از من باز بمانيد) ومثال (لباس تقوی)، مراد ايشان را برآورده نمي کند، زيرا در اولي جلباب با قرينه لفظي «الدين» همراه است، ودر مثال دومي، لباس تقوی با قرينه لفظي «تقوی» همراه است، لذا ما آنرا به معناي مجازي تعبير نموديم، در حالي که جلباب درآيه أحزاب هيچ قرينه لفظي ومعنوي بهمراه ندارد.
آقاي طهماسبي در بخش ديگري از مقاله گفته اند كه “مسلمانان نخستين كه در برخي موارد و آداب زندگي ديني مانند نماز و روزه و زكوة و حجاب كه هنوز آيه اي و دستوري نداشتند موقتاً همان آداب و دستوري را عمل می کردند، كه مسيحيت و يهود به نقل از رسولان خود عمل مي كردند.” وسپس برای نمونه از روزه روز عاشوراء وسنگسار کردن زناکار مثال آورده اند، آنگاه اضافه کرده اند:” بنظر مي رسد در ميان اعراب حجاز تا قبل از اسلام حجاب وجود نداشته است، تا آنجا كه زنان و مردان برخي از قبايل عرب در آن روزگار مناسك طواف كعبه را كاملا عريان و بدون هيچ پوششي به جاي مي‌‌آوردند، اما نوعي از حجاب در ميان يهوديان و مسيحيان مطرح بود، ودور نمي‌نمايد كه مسلمانان هم تا قبل از نزول آيات مشهور به آيات حجاب، از همان نمونه‌هايي كه در ميان يهود و مسيحيت بود پيروي كرده باشند.”
آنگاه نتيجه گيري مي كنند كه “احكام قرآن، از يكسو هم محدود كردن آن عرياني‌هاي هنگام طواف بوده، و هم محدود كردن بي‌بند و باري‌ها وخودنمايي‌هاي زنان عرب، در عين حال در قرآن تساهل بيشتري نسبت به آن سخت‌گيري‌ها و محدوديت‌هايي كه در آيين يهود و مسيحيت رسم و سنت شده بوده است، ديده مي شود.”
مفاد اين نتيجه گيري آن است که حجاب به شکل امروزي ميراث دين يهوديت و مسيحيت است، که مسلمانان تا قبل از نزول آيات حجاب، از شريعت آنان پيروي مي كردند، ولي بعد از نزول آيات حجاب، اين سختگيريها برطرف شد، وزنان مسلمان اجازه يافتند، که موها وسرهايشان را بيرون کنند!!!
البته ايرادی ندارد که حجاب در اسلام ميراث دين يهوديت و مسيحيت باشد، چرا که اين امر بيانگر اين است که اين سه دين توحيدی، در اصل منشأ واحدی دارند، ولی نتيجه گيري ايشان چند اشکال دارد:
أول اينکه: اين نتيجه گيري مبني بر حدس وگمان است، ونه دلايل تاريخي مستند. وطبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمي رساند.
دوم اينکه: ايشان ازتاريخ طبري نقل کرده اند که روزه ي عاشوراء در نزد يهوديان رايج بوده، ورسول اکرم صلی الله عليه وسلم آنرا تأييد کرده، وياران خود را به گرفتن روزه آنروز امر فرمودند. ولي مگر خيلي مشکل بود که آقاي طهماسبي براي اثبات پيروي مسلمانان از يهوديان ومسيحيان در مسئله حجاب، بمانند روزه ي عاشوراء، دليلي، مدرکي، روايتي، حديثي و… ازتاريخ طبری يا کتب تاريخي ديگر يا سيره پيامبر ارائه دهند، تا معلوم کنند که نتیجه گیری شان مستند ومستدل است، وخواننده متقاعد شودکه اين اتفاق واقعاً افتاده است؟ البته قاعدتاً آقاي طهماسبي نبايد به تاريخ طبري استناد نمايند، چرا که تاريخ طبري هم محصول قرن سوم وچهارم در زمان عباسيان است، وبگفته خود ايشان همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است، و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است!!!
سوم اينکه: اگر آنطور که آقای طهماسبی می گويند که قرآن کريم در مسئله حجاب تساهل بيشتري نسبت به سخت‌گيري‌هاي آيين يهود ومسيحيت بخرج داده است، بايد در مقام امتنان در خلال آيات حجاب يا در آيات ديگر، لااقل به آن اشاره ای شده باشد، در حالی که هيچ اشاره ای به اين مطلب نشده است.
برای مثال خداوند در سوره انعام از آيه ۱۴۲تا آيه ۱۴۶، بر مؤمنان منت می نهد که به خاطر طغيان و سرکشی يهوديان، خوردن گوشت برخی از حيوانات را بر آنها حرام کرده بود، ولی خوردن گوشت همان حيوانات را برای مسلمانان حلال کرده است(از باب تخفيف وتسهيل)، در حالی که درقرآن در باره حجاب به اين مسئله اصلاً اشاره ای نشده است.
چهارم اينکه: مگر حجاب به شکل فعلی چه سخت‌گيري‌ ها و محدوديت‌هايي را برای زن ايجاد می کند، که اسلام بخواهد آنرا آسان تر نمايد؟ اينکه زن برای عرض اندام وخودنمايي در مقابل ديگران، دو ساعت مقابل آينه با انواع لوازم آرايش وكرم وماتيك وپودر و…كشتي بگيرد، مشکل تر است، يا انداختن یک روسری بر روی سر؟

نقد اصل چهارم: آقاي طماسبي در اصل چهارم مدعي شده اند که: ” از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برمي‌آيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين مي‌توان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد!!”
آنگاه در پي نوشت مقاله افزوده اند: امروز كه در افغانستان حكومت طالبان رخت بربسته ورفته و حجاب براي زنان آزاد است، بازهم شايد حدود نود درصد زنان افغان درآن ولايت خود را ناگزير مي‌بينند از برقع استفاده كنند تا از گزند اين وآن و از نگاه هيزِ مردان محفوظ بمانند در حالي كه برخي از همان زنان وقتي به اروپا سفر مي‌كنند و در شهرهاي اروپايي رفت وآمد مي‌كنند حتی از روسري هم استفاده نمي‌كنند زيرا موردي براي آزار ديدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!
۱- هنوزبراي من مشخص نيست که آقاي طهماسبي از کجا وچگونه وبر اساس کدام مرجع وکتاب تاريخي معتبر يا غير معتبر، شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت را بررسي كرده وبه آن دست يافته اند، وآنگاه به چنين نتايج درخشاني رسيده اند؟ ۲- من هم با آقاي طهماسبي موافقم که قرآن کريم براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي از لباس را تعيين نكرده است، بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت، واين بدان معناست که حجاب زن در مقابل مردان نامحرم، باحجاب زن در مقابل مردان محرم، وزنان همجنس وشوهر تفاوت دارد، همچنين قرآن کريم شکل، نوع، جنس، رنگ وپارچه خاصي را براي حجاب زنان تعيين نکرده است، ولي در آيه نور وأحزاب چار چوب و معيار براي حجاب تعيين کرده است، يعني حجاب بايد بدن زن را بپوشاند، در عين اينکه تنگ وتحريک کننده نباشد.
اما اينکه “خود زن مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده وجاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، ودر نتيجه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد”. درست به نظر نمي رسد، زيرا:
أ- اگر خود زن مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده، وجاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، ديگرچه نيازي به نزول آيات حجاب وجود داشت؟
ب- از آيات قرآني فهميده مي شود که شدت و ضعف حجاب زن، هم بستگي به کساني دارد که خود زن در مقابل آنها ظاهر مي شود، وهم بستگي به شرايط سني زن دارد.
براي مثال در مقابل مردان محرم وزنان همجنس وحتی مرداني که بهر دليلي ميل جنسي ندارند(غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ)، قرآن کريم حجاب را آسان گرفته است [النور: ۳۱] وهمچنين از لحاظ سني براي پيرزناني که از ازدواج قطع اميد کرده اند، وکسي به آنها به چشم طمع نگاه نمي کند، نيز آسان گرفته است [النور: ۶۰]
ولي بر خلاف ادعاي آقاي طهماسبي حجاب به شرايط زماني ومكاني بستگي ندارد، يعني اينطور نيست که حجاب مثلاً درافغانستان واجب باشد، اما در اروپا نه، يا در زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم واجب باشد، ودر زمان ما نه.
آقاي طهماسبي براي اثبات نسبي بودن حجاب، وتأثر آن به شرايط زماني ومكاني، در پي نوشت مقاله شان به حجاب زنان افغانستان اشاره کرده اند، وتأکيد نموده اند که برقع زنان افغان بخاطر اين است که از گزند نگاه هيزِ مردان محفوظ بمانند در حالي كه برخي از همان زنان وقتي به اروپا سفر مي‌كنند و در شهرهاي اروپايي رفت وآمد مي‌كنند حتی از روسري هم استفاده نمي‌كنند زيرا موردي براي آزار ديدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!
البته من نمي دانم كه آقاي طهماسبي خودشان به اروپا يا امريکا سفر کرده اند يا نه؟ البته چندان هم لزومي ندارد که سفر کرده باشند (نگارنده هم سفر نکرده است)، دنياي امروز کوچکتر از آن است که نياز به سفر باشد، کافي است در صفحه انترنت در سايت گوگل کلمه rape يعني تجاوز جنسي يا زناي به عنف، يا عبارت rape statistic يعني آمار تجاوز جنسي را تايپ کنند و منتظر نتيجه بمانند، تا با سيل نتايج تکان دهنده در اروپا وامريکا مواجه شوند.براي راحتی خوانندگان عزيز من فقط آدرس سه سايت را در اينجا ذکر مي کنم:

http://www.paralumun.com/issuesrapestats.htm

http://thehathorlegacy.info/rape-statistics
http://www.ibiblio.org/rcip//stats.html
اشتباه بسياري از ما آنجاست که فکر مي کنيم، اگر زنان بي حجاب باشند، پس از مدتي بي حجابي بصورت عادي در مي آيد، و ديگر کسي نگاه هيز به زنها نمي کند، وهمه برادروار و خواهروار در کنار هم زندگي مي کنند!! ولي با وجود حجاب، عطش زن ومرد نسبت به هم زيادتر مي شود، و امنيت زنان به مخاطره مي افتد.
اين طرز تفکر هم از لحاظ تئوري نادرست است، وهم از لحاظ عملي.
از لحاظ تئوري نادرست است، چون غريزه جنسي در انسان بطور غير ارادي نسبت به جنس مخالف حساس است، وهر چه نزديکي بين و زن و مرد زيادتر مي شود، و پرده ها کنارتر مي رود، عطش جنسي انسان زيادتر مي گردد، بعبارتي غريزه جنسي بسان آب درياست، که هر چه بيشتر نوشيده مي شود، تشنگي انسان بيشتر مي شود، در واقع ايندو با هم رابطه مستقيم دارند.
بنابراين امکان ندارد، بي حجابي در جامعه براي مردم عادي شود، مگر اينکه همه زنان و مردان خود را عقيم نمايند، و غريزه حنسي خود را ريشه کن سازند.
از لحاظ عملي هم نادرست است، چرا که تجربه کشورهايي که بي حجابي در آنجا ممنوعيتي ندارد، ثابت کرده است که بي حجابي و عرياني نه تنها از نگاه هيز مردان نکاسته است، بلکه منجر به تجاوزات جنسي در سطح وسيع گرديده است، اگر در ايران يا افغانستان بقول آقاي طهماسبي نگاههاي هيز و آزار دهنده مردان وجود دارد، در آنجا نه تنها نگاههاي آزار دهنده، بلکه تجاوزهاي آزار دهنده مردان وجود دارد.
در يکي از سايتهاي بالا، بر طبق آمار وزارت دادگستري امريکا آمده بود که هر دو دقيقه يک زن در امريکا مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرد، يک زن امريکايي در طول زندگيش، ۲۵ تا ۲۶ درصد احتمال دارد که مورد تجاوز قرار گيرد(۱ از۴)، طبق برآورد اف بي آي (پليس فدرال امريکا) تنها ۳۷% از کساني که مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرند، به پليس گزارش مي کنند، وبقيه يا آنرا مسئله شخصي مي دانند، ويا ترجيح مي دهند از ترس حملات انتقامجويانه سکوت کنند.(بعبارت ديگر آمار واقعي سه برابر اين رقم است، يعني هر دو دقيقه ۶ نفر يا هر دقيقه ۳ نفر)
چند سال پيش در خبرها خواندم که در امريکا براي کاهش تجاوزات جنسي وامنيت بيشتر زنان، بعضي ازشرکتها آدمکهاي پلاستيکي بشکل مرد ساخته اند، وزنهايي که مي خواهند شبها دير وقت به تنهايي از خانه خارج شوند، آنرا پراز باد مي کنند، وبر روي صندلي بغل در اتومبيل مي نشانند، تا ديگران از بيرون فکر کنند که مردي همراه اوست، و کسي به او تعرض نکند.
در اينجا لازم است براي روشن شدن مطلب به يک نکته مهم در باره آمارهاي بالا اشاره کنم وآن تفاوت ميان زنا و تجاوز جنسي در عرف غرب است، به عبارت ديگر آمار بالا، آمار حوادث زنا در امريکا نيست، (آمار زنا از حد وحساب خارج است)، بلکه آمار تجاوز جنسي (زناي با زور) است.
از ديدگاه حقوقي در غرب، تجاوز جنسي (rape) به آن عمل جنسي گفته مي شود که بدون رضايت يکي از طرفين صورت گيرد، حتی اگر طرفين زن وشوهر باشند. به زبان ديگر؛ اگر زنِ شوهر داري با رضايت خود با مرد ديگري ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار قانوناً جرم محسوب نمي شود، وحتی شوهر يا پدر آن زن قانوناً حق اعتراض ندارند، چون با رضايت طرفين صورت گرفته است.
عکس اين قضيه هم صادق است، يعني اگر شوهري بدون رضايت همسرش، با او ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار او تجاوز جنسي (rape) محسوب مي شود، و زن قانوناً مي تواند در دادگاه به اتهام تجاوز جنسي، بر عليه شوهر خود شکايت کند. وهمينطور شوهر. به همين خاطر درصدي از آمارهاي تجاوز جنسي در غرب، مربوط به همين مورد است.
شايد بگوييد در کشور ما هم تجاوز جنسي وجود دارد، اما دولت آمار نمي دهد!
بله درست است، ولي سؤال اينجاست که اين تجاوزات جنسي بيشتر دامن چه کساني را مي گيرد؟ آيا بيشتر دامن زنان ودختران کم حجابي که در کنار خيابانها ايستاده، وبا ترمز زدن هر خودرو سواري، سوار آن مي شوند، يا دامن زنان با وقار وبا حجابي که با عفت وپاکدامني خود، راه تجاوز را بر تجاوز گران بسته اند؟
با اين حساب آيا مي توان ادعا کرد که بي حجابي براي زنان غربي آزادي وامنيت به ارمغان آورده، وحجاب براي زنان ما محدوديت، ناامني ونگاه آزار دهنده هيزِ مردان؟ آيا ما چنين نوع آزادي را براي زنان، دختران وخواهرانمان مي پسنديم؟
آزادي زن مرا به ياد گفته ي يکي از فرهيخگان انداخت، که گفته بود: کساني که داعيه آزادي زن را سر مي دهند، در واقع نه بدنبال آزادي زن، بلکه بدنبال آزادي رسيدن به زن هستند.
اين نقد نامه را با اين دعا تمام می کنم:
إللهم أرنا الأشياء كما هي، وأرنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه. آمين
پروردگارا! اشياء را آنچنان که هست به ما نشان بده، وحق را به ما نشان بده، وپيروی آن را روزيمان کن، و باطل را به ما نشان بده و دوری از آن را روزيمان بگردان.

جوابيه آقای طهماسبی

سلام آقای سید احمد هاشمی: آنچه در باره ی مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» نوشته بودید، به دقت خواندم، چندین بار. بعد هم به دلایلی که همینجا خواهم نوشت تردید داشتم که پاسخی در برابر نوشته ی شما بنویسم یانه، به ویژه اینکه سفری هم در پیش بود و مدتی دور از شهر و دیار خود بودم. اما به هرحال بر این گمانه هستم که شما هم دغدغه ی دین دارید، دغدغه ی سلامت روانی جامعه ی اسلامی و مسلمانان را دارید، و علاوه بر آن رشته ی علوم قرآنی را در سطح عالی گذرانیده اید و حتما از دانش بیشتری نسبت به بسیاری از مدعیان دین برخوردار هستید، همین است که نوشته ی شما ارج می نهم و بر تردیدم فائق می شوم که آن دقت و زحمت را که در نوشتن نقدی بر مقاله ی من داشته اید بی پاسخ نگذارم. اما تردیدم در نوشتن، یا ننوشتن، از این رو بود که در تاریخ دینی ما، «نقد» جایی نداشته است. مضمون «نقد» در ادب و فرهنگ ما معياري دارد، از اين دست كه سره از ناسره بازنمايد، درستي‌ها را اعتباري ببخشد و لغزش‌ها و نادرستي‌ها را آينه باشد تا نويسنده‌ یا خواننده ی متن مورد نقد، نکات قوت و ضعف متن را تشخیص دهد. يعني كه تفاوتي هست ميان «نقد» و «نفی».درست تر اینکه، دفاع و حمله، به سبک عالمان علم کلام که در میان دینداران رایج است، با مفهوم «نقد» متفاوت است. عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد. معمولا در متون اسلامی گذشته نمی بینید که عالمی اسلامی و اهل کلام، نقدی (به معنای واقعی نقد) از دیگر کتب وحیانی به دست داده باشد[۱].شاید همین باشد که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است و تنها در عرصه ی ادبیات و شعر مورد استفاده قرار می گرفته است مانند کتاب «نقدالشعر» که در بلاغت و صنایع بدیعی زبان عرب توسط قدامه نوشته شده است.به تعبیر دیگر، به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوري‌ها، و جامه‌ي ديگران سياه كردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار. نه مهر مي‌آورد و نه آشتي، نه هدايت و نه صلح. و بسا كه ايمان آدمي را به پاكي و صداقت هم از ميان بردارد. مگر آتش زنه‌ي فتنه‌ها و خصومت‌ها و نبردها چيزهايي از همين دست نيست؟ مگر جنگ های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیت ریشه در همین تحقیر کردن های متقابل نداشت؟برای عزیزی نوشته بودم هیچ اندیشیده ای چرا خدایی که در متن مقدس برتر از چارچوب ذهنی آدمیان توصیف شده، در ذهن و خیال بسیاری از ما مسلمانان به گونه ی خدایی تعیٌن یافته، شخصی شده، و حتی با خصلت های روانی انسان واره طرح می شود؟ این آیا برای مسلط شدن بر معبود و برای به تملک درآوردن خداوند نیست؟ برای این نیست که اول خداوند را مطیع خود کرده باشیم و سپس با پشتوانه ای قدسی، دیگران را به اطاعت خویش واداریم؟همین است که نقد کلام دیگران کار آسانی نیست، شرح صدر می خواهد، دقت و تواضع علمی می طلبد، اما دشمني پديد آوردن چه آسان است، نه بردباري، نه حوصله‌ي شنيدن مي‌خواهد نه ظرافت در گفتن.به گمان من و تا آنجا که من از چند و چون «نقد» می دانم، نوشته ی شما با همه ی نکات مثبتی برای آن قایل هستم، چندان هم با معیارهای نقد همخوانی ندارد. اگر فرض را بر این بگذاریم که همه ی آنچه شما در باره ی عیوب مقاله ی من نوشته اید واقعا درست باشد آیا هیچ نقطه قوتی در آن مقاله نیست؟ آیا من واقعا مغرضانه آن را نوشته ام؟ تردیدم در نوشتن و ننوشتن از همین جهت بود. اما اکنون فکر می کنم بی مناسبت نباشد به چند نکته، و فقط چند نکته در باره ی نوشته ی شما اشاره کنم.

۱- این مقاله را حدود سه یا چهار سال پیش در پاسخ به نشریه پیام هاجر نوشته بودم و آن گونه که شما نوشته اید در واکنش اخیر به عملکرد نیروی انتظامی نبوده است. از همان زمان هم در سایت های مختلف و برخی نشریات دیگر منتشر شده است. با یک جستجوی ساده در گوگل سوابق و وسعت انتشار آن را می توانید ببینید.

۲- هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم(من سراغ ندارم اینکه واقعا هست یا نیست خدا عالم است) معلقات عشر یا به گفته ی برخی پژوهشگران دیگر، معلقات سبع هم که شما به عنوان اسناد مکتوب قبل از اسلام به آن اشاره کرده اید آن گونه نیست که اصل آن مکتوبات روزگار جاهلی در دست رس باشد، هیچ موزه ای هم سراغ ندارم که آن معلقات را داشته باشد. بلکه همه مبتنی بر روایات کسانی همچون ابوالفرج اصفهانی و دیگران است. همین امر سبب شده تا برخی پژوهشگران عرب همه ی آن اشعار را جعلی بشمارند. البته من به دلایلی زبان شناختی، برخی از این اشعار را واقعا مربوط به قبل از اسلام می دانم به ویژه اشعار کسانی چون زهیر و عنتره. همچنین در نخستین کتاب هایی که در باره زندگی پیامبر تدوین شده است و به روزگار ما رسیده گاه وقایعی مکتوب است که نه با متن قرآن سازگار است و نه با عقل، به عنوان مثال نگاه کنید به باب شانزدهم «در معراج پیامبر» در کتاب محمدبن اسحاق (متوفی به سال ۱۵۰) در روایات این کتاب نه می توان به دیده قبول و نه به دیده رد نگریست بلکه نیاز به نقدی جدی و اساسی دارد تا درست از نادرست و سره از ناسره باز نموده شود.

۳- در باره تفاوت میان روزگار صدر اسلام و روزگار امپراطوری بنی عباس، اتفاقا اکثر نوشته های اخیر من که در سایت هم منتشر می شود در هرکدام به نحوی به همین مسئله پرداخته ام. به ویژه نگاه کنید به بخش سوم از «تاملی در معنا شناسی متن مقدس» که با ذکر چند نمونه نیز همراه است. در بخش های اول و دوم همان مقالات به دگرگونی معناها با ذکر مثال اشاره کرده ام.

۴- در مقاله ی حجاب، منظورم از «شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت» صرفا بسنده نمودن به همه ی آن چیزی نیست که علمای لغت و تفسیر گفته اند، این درست است که ما بی نیاز از این کتب لغت نیستیم اما این بسنده نیست بلکه هر متنی خواه ناخواه می تواند آیینه ی روزگاری باشد که در آن تدوین شده است، همچنین شناخت زبان هر دوره ای و حتی شناخت نسبی زبان قرآن، با امکاناتی دیگر هم میسر می شود، از جمله امکاناتی که زبانشناسی جدید به ویژه « زبانشناسی در زمانی»( (diachronicدر اختیار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند تحولات تاریخی زبان (اعم از هر زبانی) را تشخیص دهد. یکی از شایسته ترین مردانی که قبلا در این راه گام موثری برداشته است مرحوم ایزتسو بود که برخی از واژگان کلیدی قرآن را با همین امکانات زبانشناسی مورد تحقیق و پژوهش قرار داد و چندین کتاب در این زمینه منتشر کرد. اشاره به این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که زبان دانی غیر از زبان شناسی است. ممکن است کسی زبان عربی را خوب بداند و بر قواعد صرف و نحو زبان عرب هم مسلط باشد اما این به معنای زبانشناسی نیست.

۵- اشتراک لفظی میان الفاظ قرآن در روزگار بعثت، با همان الفاظ در روزگار عباسیان، دلیلی بر اشتراک معنایی نیست. واژگان متن مقدس به دلیل اهمیتی که در نزد همگان دارد، ممکن است به لحاظ آوایی و فنوتیک زبان تغیر نکند، اما یک پژوهش نسبتا ساده می تواند نشان دهد که معنای بسیاری از این واژگان متناسب با تغیرات ساختاری که در جوامع رخ می دهد تغیر می کند. به عنوان مثال نگاه کنید به واژگان «صراط»، «عقل»، «روح»، «نفس»، «حدود»، «قسط» و برخی واژگان دیگر که شرح هرکدام را در بخش فرهنگ واژگان آورده ام.

۶- به گمان من انصاف در پژوهش، یکی هم این است که پژوهشگر در باره ی یافته های خود حکم قطعی صادر نکند. زیرا حکم قطعی صادر کردن به معنای بستن یا مسدود کردن افق های تازه ی اندیشه است. همچنین حکم قطعی در یافته های پژوهشی، معنای دیگرش شاید این باشد که: «این است و جز این نیست» در چنین وضعیتی، ناگزیر می باید یافته های دیگران را که مخالف با یافته های ما باشد، تخطئه کرد و مردود شمرد. و بسا جدال ها و نبردها که برخاسته از همین احکام قطعی باشد. بر همین گمانه بوده ام و هستم که در یافته هایی که دارم، معمولا از اصطلاحات «احتمالا»، «شاید»، «به نظر می رسد» استفاده می کنم و آنجا که سخنم برای خودم قریب به یقین باشد «بسی محتمل است» را می آورم. اما شما به این رویکرد اشکال وارد کرده و نوشته اید که:«طبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمي رساند» دوست دارم به این نکته اشاره کنم که نه هر حدس و گمانی، و شما احتمالا بهتر از من می دانید که «ظن» متناسب با شرایط نفسانی و نیت قلبی صاحب ظن، می تواند منفی یا مثبت باشد. برای کسی که خدا و قیامت و آخرت را به ظن و گمان نفی کند و نادیده بگیرد آمده است «ان الظن لا یغنی من الحق شیأ»[۲] و برای کسی که با صبوری و فروتنی به آینده ای روشن و استوار امید بسته باشد و ظن و گمان ملاقات با پروردگار را داشته باشد آمده است:«الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون»[۳]

۷- در مقاله توضیح داده بودم که واژه ی «حجاب» به پرده ای گفته می شد که بر درگاه خانه ها می آویختند و در قرآن این واژه برای پوشش زنان به کار گرفته نشده است. بنا بر این منظور شما را از این نوشته متوجه نشدم که:( ايشان (طهماسبی) حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالي که در هيچ جاي قرآن حجاب به معناي پوشش زنان نيامده است، توضيح اينکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مريم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشورى: ۵۱)] ولي هيچکدام از آنها به معناي پوشش زنان نيست. حجاب درلغت- همانطور که خود ايشان هم اشاره کرده اند- بمعناي ساتر يا پرده است، و در قرآن كريم در هر هفت مورد، بدين معنا استفاده شده است، اما اين که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده مي کنيم، علتش اين است که اين يک معناي اصطلاحي است، که با معناي لغويش بي ارتباط نيست، يعني همانطور که پرده يا ساتر چيزي را مي پوشاند، پوشش زن هم او را از ديد نامحرمان مي پوشاند)

۸- در مورد واژه «جلباب» در مقاله آورده بودم که:[واژه جلباب از ريشه ي «جلب» است، جلب يعني كسي را از راهي كه مي رود باز داشتن و به راه ديگري كشاندن. و شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونه اي كه نگاه بينند را از جاذبه هاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوي» در اين تركيب منظور از «لباس تقوي» انواع پيراهن و ديگر پوشيدني ها نيست بلكه نوع رفتار و نگاه مطرح است مانند آنچه در رساله ي پولس مي بينيم:…]اشکالی که بر این بخش وارد دانسته اید اینکه:(قاعده اي وجود دارد مبني بر اينکه تا زماني که معناي حقيقي يک لفظ قابل درک و فهم است، نيازي نيست به معني مجازي آن متوسل شويم، مثلاً وقتي به کسي مي گوييم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادي معروف است، ونيازي نيست لباس را در معناي مجازي آن فرض کنيم، مگر اينکه قرينه اي وجود داشته باشد. ولي وقتي به کسي مي گوييم (لباس تقوی بپوش) در اينجا منطقي به نظر نمي رسد که منظورمان لباس مادي معروف باشد، چون لباسي بنام تقوی براي پوشيدن وجود ندارد، اينجاست که مجبوريم معني مجازي لباس را در نظر بگيريم(….)حال سؤال اين است که ايشان(طهماسبی) با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟).برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هن لباس لکم و انتم لباس لهن» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.

۹- در مورد آن اشتباه لغوی که واژه « اربه» را از ریشه «ریب» گرفته بودم، می پذیرم که اشتباهی لغوی صورت گرفته بود. این به معنای ندانستن زبان نیست، اگر چه خود را علامه نمی دانم و چندان هم عربی دان نیستم اما هرکسی با هراندازه اطلاعات بیش از این هم از این گونه اشتباهات لفظی می تواند داشته باشد و کاشکی می توانستم اشاره ی شما را به این نکته تذکری مشفقانه تلقی کنم و نه عیب جویی. در عین حال بیان این نکته را بی مناسبت نمی دانم که این اشتباه، کلیت مطلب را تغیر نمی دهد(البته در این متن و با توجه به فرعی بودن موضوع نسبت به اصل)

**********************

آنچه در این نامه نوشتم نقدی بر نوشته ی شما نیست که آن خود مهتاب شبی خواهد و آسوده سری، تنها به سبب اصرار محمد عزیز که شما را نیز به نوشتن این نقد تحریض کرده بود، و برای روشن شدن چند نکته بود که بیشتر به نوشته های خودم مربوط می شد. امید دارم سعی شما با حسن ظن نیز همراه شود.

زنده باشید: علی طهماسبی، دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۶ مشهد

چند توضيح:

آنچه تا اينجا مطاله نموديد مربوط به جوابيه آقای طهماسبی بود. در اينجا لازم می دانم که از جناب آقای علی طهماسبی که علی رغم مشغولیتهای خود، زحمت نوشتن اين جوابيه را کشیده اند، تشکر کنم، وجسارتاً از ایشان کسب اجازه نموده ودر باره جوابيه شان توضیحاتی عرض نمايم، باشد که اين توضیحات قدمی در راه نزديک تر شدن ديدگاههای طرفين باشد، ونه ديواری برای دورشدن.

-۱ فرموده بودند: “که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است”. توضیحاً بايد عرض کنم که در تاريخ اسلام نقد به عاليترين مفهوم خود در بين مسلمين رواج داشته است، بعنوان مثال در زمان مأمون خليفه عباسی -آنطور که ويل دورانت در تاريخ تمدن می گويد- مرکزی بنام ” بيت الحكمة ” برای ترجمه ی كتابهاي سرياني، يوناني، پهلوي وسانسكريتي تأسيس گرديد. مسلمانان محتويات اين کتابها را با اعتماد براعتقادات اسلامی خود نقد وغربال نمودند، يعنی جنبه های مفيد آن را گرفتند، و جنبه های شرک آميز آنرا کنار گذاشتند، و آنقدر در اين دو زمينه پیش رفتندکه بوعلی سینا و فارابی وديگران را به جهان تقديم نمودند. با این حساب اين عبارت ايشان که (عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد) شايد مورد داشته باشد، اما عموميت دادن به آن چندان منصفانه بنظر نمی آيد. وانگهی وقتی اعتقادات انسان مورد تاخت وتاز قرار می گيرد، ومهاجم به خود حق حمله را می دهد، حق طبیعی و مسلم هر انسان است تا از خود دفاع کند. سپس ايشان نقد درست و علمی را اينچنین معرفی نموده اند:”به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوري‌ها، و جامه‌ي ديگران سياه كردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار.” با عرض معذرت بايد عرض کنم که اين سخن بيشتر ايده آليستی(آرمانگرايانه) است تا رئالیستی(واقعگرايانه)، این عمل نه مقدور است ونه ممکن، زيرا که لازمه اش آن است که انسان از جلد خود بيرون آيد، و صاف و بي آلايش وبدور از تأثيرات خارجی، وتداعيات ذهنی، ورسوبات باورهای پيشين، قضايا را تجزيه وتحليل وبررسی کند، که اين امر ممکن نيست مگر اينکه انسان بتواند ذهن خود را مانند هارد ديسک کامپيوتر کاملاً فُرمَت کند، وتمام اطلاعات پيشين آنرا پاک نمايد. برای مثال خود ايشان وقتی در مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» حجاب را به نقد می کشند، آيا واقعاً اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد نمی افکنند؟ واقعيت آن است که انسان نمی تواند از باورهای پیش ساخته ذهنی، خود را کاملاً خلاص کند، چرا که انسان فرزند محيط وباورهای محيطی خود است. البته اين مسئله با نگرش تعصب آميز تفاوت دارد، تعصب آن است که انسان علی رغم تبيين حقيقت و برطرف شدن همه اشکالات وشبهه ها، بدلايل گوناگون بر موضع خود پافشاری نمايد، و به سینه ی عقل و منطق دست رد بزند، واز قبول حقيقت سر باز زند، که اين خصلت در هر شکلی نکوهيده است

. ۲- با وجود اينکه بنده در نقد مقاله ايشان منابع مکتوب متعددی را قبل از عصر بنی عباس إرائه داده بودم، ولی باز هم ايشان اصرار داشتند که: (من (طهماسبی) هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم). بعلاوه در مقاله هم عرض کرده بودم که فرض کنيم که متن مکتوبی وجود نداشته باشد، آيا وجود خود قرآن کريم برای شناخت معیارهای زبانی دوران بعثت کافی نیست؟ در باره کتب تاريخ و سیره، من با ايشان موافقم که در آنها صحیح و ضعيف و جعلی وجود دارد، ولی اين پديده به قطعيت قرآن لطمه ای وارد نمی کند.

۳- در باره ظن و گمان بايد عرض کنم که کلمه ظن آنطور که علمای لغت می گويند از کلمات اضداد است، که هم بر خود و هم بر ضد خود دلالت می کند، يعنی هم بر شک و هم بر يقين دلالت می کند. در آنجا که قرآن کريم ظن وگمان را ستايش می کند، ومی فرمايد:{الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ} [بقرة: ۴۶] به معنای يقين يابه معنای اميد قريب به يقين داشتن است، ودر آنجا که ظن و گمان را نکوهش می کند و می فرمايد:{وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ} [الجاثية : ۲۴] ويا :{وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً} [النجم : ۲۸] به معنای شک و حدس و تخمينهای مبنی بر جهل وهوی وهوس است. حال بايد ديد گمانه زنی های ايشان در زير کداميک می گنجد؟

۴- در مقاله در باره جلباب از ايشان پرسيده بودم که:( با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟.) وايشان در جواب فرموده بودند:(برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.) توضيحاً عرض کنم که لازم نیست که قرينه دائما لفظی باشد، زيرا گاهی قرينه حالی يا معنوی است. مثلا وقتی می گوییم:( علی شیر است) علیرغم اينکه هيچ قرينه لفظی وجود ندارد، از قرينه معنوی در می يابیم که علی مانند شير حيوان نيست، بلکه فقط مانند شير شجاع است. «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» نيز از همين باب است، يعنی به قرينه معنوی دريافته ايم که زن و شوهر نه از لحاظ مادی بلکه از لحاظ معنوی لباس همديگرند.(برای توضيحات بيشتر رجوع کنيد به مقاله: زن و شوهر لباس همديگرند)، اما ظاهرا برای جلباب چنين قرينه ای وجود ندارد، مگر اينکه بخواهيم آیات را تفسیر باطنی کنيم، که آن مقوله ديگريست. در پايان از ايشان بابت اين جسارت پوزش می خواهم.

موفق وپيروز باشيد

۱۱۱ Responses to “سخنی پیرامون حجاب”

  1. خلفان :

    احسنت وجزاک الله خيرا.
    وصدق من قال:”عالم واحد اشد علی الشيطان من الف عابد”
    وفقک الله فيما يحبه ويرضاه.

  2. گلي :

    دمت گرم اين ها يا اين قدر بي سواد هستند كه خودشان نمي فهمند يا اينكه تبر برداشتند به ريشه ي اسلام ناب محمدي بزنند و اسلام آمريكايي به جاي آن برقرار كنند و با آيات قرآن در اصطلاح خودش را محكوم كنند اما نمي دانند كه شامل اين آيه مي شوند (يدالله فوق ايديهم) موفق باشيد

  3. مظفري :

    سلام عليكم از مطالب خيلي خوبي كه مي نگاريد كمال تشكر را دارم من يك طرفداران مقاله هاي شما هستم و تقريبا تمام مقالات شما را خوانده ام واقعا اموزنده هستند و اما …
    مي خواستم از شما خواهش كنم يك راجع به اخلاق دانشجويي بنوبسيد

  4. مظفري :

    سلام عليكم
    اقاي سيد احمد هاشمي اگر اشكالي ندارد تحصيلاتان را در سايتان ذكر بفرماييد

  5. یه دوست :

    “وانگهي درکجاي دنيا ودر نزد کدام ملت، برجستگي روي سينه از صورت و موي زن تحريک کننده تر است؟” چیز کاملاً مشخصیه که سینه(خصوصا حالت برجسته) نحریک کننده تره!! معنای این واژه “وانگهی” چیه؟ صورت و مو هم معمولا وقتی تحریک کننده است که گلو بیرون باشد.(درست میگم؟!)
    تو کتابی نویسنده کتاب(که یک زن بود) مختصری از شرح زندگی خودش نوشته بود و گفته بود که از سن ۵(یا ۷ بود) تا بیست و چند سالگی مورد تجاوز قرار میگرفته که یک بار هم تو ۱۵ سالگی بچه دار میشه که بچه شو تحویل یتیم خونه میده. یه سوال پیش میاد. اینکه اینا مگه کجا با هم اینقد تنها میشن که مرد بخواد به زور بهشون تجاوز کنه؟!!! البته فکر کنم بنا به فرهنگی که اونجا هست زنا هم دیگه زیاد از خودشون دفاع نمیکنن و خودشونو ناچار میبینن که از این کارا بکنن. درست میگم؟؟
    یه سوال دیگه داشتم در مورد ایدز. ایدز که بوسیله آمیزشهای جنسی و استفاده مشترک لوازم آرایشی ایجاد میشه چطور به جون بچه های بدبخت و بی گناه آفریقایی افتاده. و البته دوست دارم بدونم بیماریهایی مثل کوفت و از این جور چیزا هنوز هم تو غرب هست. اگر نه کجا رفته؟ چطور رفته؟ و اینکه این بیماریها بین زن و شوهر ها هم هست؟ اگر نه به چه علت؟!! (بهتره بیشتر فضولی نکنم!)

    خیلی باحال میشد اگه تو وب سایتهای ایرانی هم نظرسنجی هایی مثل همونا که سایت “بی بی سی” مطرح میشه وجود داشت. واقعاً خوب و به درد بخوره. البته باید توسط یک وب سایت پربیننده صورت بگیره.

  6. سعید :

    سه تا لینک جالب! : http://www.havadar.ir/news/detail.asp?id=۳۰۳۸
    http://www.havadar.ir/news/detail.asp?id=۳۱۰۴
    http://www.havadar.ir/news/detail.asp?id=۳۰۳۷

  7. ابو انس :

    با سلام خدمت استاد گرامی.افرین برشما .مخصوصا استدلالها وحوصله تان برای بحث.قابل تقدیر وستایش است.امیدواریم که با مباحث روشنگرانه تان جوانان ما بتوانند به گمشده خود دست بیدا کنند.یک سوالی داشتم:جدا از بحث.حکمت ساخت مناره در تمدن وفرهنگ اسلامی چه بوده؟؟وچرا معمولا اهلسنت یک مناره.وتشیع دو مناره درست میکنند؟؟

  8. محمد :

    سلام به استادعزیزوخوب

    نقدتان رامی خوانم وسرفرصت نظرم رابیان می کنم

    دسستتان دردنکندوخسته نباشید

    گفتم منم مطالعاتی دارم برای همین کتابی که خوانده ام نقدی قسمت اول آن رادروبلاگم نگاشته ام

    اطلاع ازشمانداشتم وگرنه دست نگه می داشتم

    ممنون

  9. یه دوست :

    با سلام.

    سوالی داشتم. در قسمتی گفته اید که: “اگر شوهري بدون رضايت همسرش، با او ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار او تجاوز جنسي (rape) محسوب مي شود، و زن قانوناً مي تواند در دادگاه به اتهام تجاوز جنسي، بر عليه شوهر خود شکايت کند”. آیا این قانون در کشورهای اسلامی هم وجود دارد؟

    در قسمتی دیگر از مطلب عنوان کرده اید که: “اشتباه بسياري از ما آنجاست که فکر مي کنيم، اگر زنان بي حجاب باشند، پس از مدتي بي حجابي بصورت عادي در مي آيد، و ديگر کسي نگاه هيز به زنها نمي کند، وهمه برادروار و خواهروار در کنار هم زندگي مي کنند!!”. من فکر می کنم که اگر مثلاً در ایران خودمان حجاب آزاد شود و زنها مانند غرب لباس بپوشند، در ابتدا آقایان به طور غیر عادی تحریک می شوند و اوضاع خیط می شود! ولی بعد از مدتی عادی میشود. اما عادی نه مثل اول، بلکه از نوعی دیگر. یعنی با اینکه تحریکات آرام میگرد ولی نه آنگونه که قبلاً بوده است(قبل از آزادی حجاب). و مسلماً مسائل جنسی مثل بی بند و باری و چشم چرانی ها افزایش میابد.
    شما دوستان هم با حرف من موافقید؟!!

    حرف بعدی در مورد…
    قرصی وجود دارد به نام ویاگرا(؟؟) برای افزایش میل جنسی خانمها. وقتی چنین قرصی موفق به کشف و تولید آن شده باشند آیا قرصی هم است که میل جنسی را بخواباند؟ من که تا حالا چیزی نشنیدم. ولی وقتی متخصصان توانسته باشند قرصی مثل وایگرا ساخته باشند و نیز با وجود قرصهای درمانی مختلفی که کاهش میل جنسی از عوارض آن است.. چرا چنین قرصی اختراع نشده باشه. فکرشو بکنید.. اگه باشه چه میشه.. خیلی باحال میشه!

  10. تفتان :

    با نگاهی به تصاویر زیر قلب هر انسانی به درد می آید و حتی وجدان بشری اجازه نگاه مجدد به این وحشیگریها را نمی دهد بودند در طول تاریخ جانورانی با لباس انسان که حرمت انسانی را چنان پایمال کردند اما این نوعش فرق می کند زیرا این همه به نام دینی انجام می گیرد که انسان را با بلندترین صفات و نیکوترین خصال یاد نموده است.
    در سوره تین پرودگار بعد از چهار سوگند می فرماید ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم
    در آیه ای دیگر می فرماید : (و لقد کرمنا بنی آدم ) به تاکید که ما انسان را کرامت دادیم
    دینی که پیامبرش حتی از تحقیر مجرم سنگین بر حذر داشتند و شخصی را که مجرمی را طعنه زده بود مورد سرزنش قرار دادند و فرمودند : خوردن گوشت حیوان پلید از طعنه انسان بهتر است
    دینی که پیامبرش مظهر رحمت و رافت و لطف در حق بشریت بدون استثناء بودند و خداوند در شانش فرمود:و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) ما تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای همه جهانیان.
    به آدرس ذیل مراجعه کنید
    http://taftaan.mihanblog.com/More-۷۶۴.ASPX

  11. محسن عزیزی :

    سلام
    امیدوارم حالتونون خوب باشه.همه ی مطلب رو خوندم.واقعا مستدل و جذاب بود.
    حتما به من هم سری بزنید.
    موفق باشید

  12. اندیشه :

    نکته ای که شاید خالی از لطف نباشد این است که در جامعه مرد سالار ما برداشت از عنوان حجاب هم رنگ و بویی مرد سالارانه دارد. یعنی در حالیکه قرآن هدف از وضع قانون حجاب را حفظ امنیت زن و سپس جامعه می داند و برای مرد نیز احکام پیشگیرانه ای دراد اما در جامعه ما عده ای حجاب را ضروری می دانند چون بی حجابی یا بد حجابی زن ممکن است باعث تحریک شهوات مرد و انحراف مرد از مسیر عادی خود شود. خلاصه اینکه برداشت بسیاری از ما از مفهوم حجاب با مفهوم “حفظ کرامت زن” که به نظر من فلسفه اصلی حجاب است، قرابت چندانی ندارد

  13. اندیشه :

    با خواندن نوشته آقای طهماسبی باز به یاد عادت مضحک و در عین حال خطرناک ما ایرانی ها افتادم. ما ایرانی ها عادت کرده ایم در هر موضوعی بدون احساس نیاز به مطالعه و براحتی نظر بدهیم حتی بدون اینکه در مقابل آرا و نظریاتمان احساس مسولیت کنیم.
    همه ما به درجات مختلف از این عادت یا بهتر بگویم بیماری رنج می بریم بدون آنکه به ابعاد خطرناک آن واقف باشیم.
    البته این جملات به معنای این نیست که حق هر گونه اظهار نظر را برای دیگران محفوظ ندانیم بلکه مراد این است که باید فضایی ایجاد شود که نظرات غیر کارشناسی خریدار چندانی پیدا نکند تا صاحبنظر سعی در عمیق کردن رای و نظرش شود.
    اما چرا در بسیاری از موارد صحبتهای غیر کارشناشانه در جامعه ما مشتریان فراوانی پیدا می کند؟ شاید بتوان سه دلیل برای این مساله ذکر کرد؟
    ۱-ما ایرانی ها کلا ملتی با میانگین مطالعه پایین هستیم در نتیجه در بسیاری از موارد اطلاعات سطحی هستیم بنا بر این با کو چکترین مغالطه ای ممکن است حرف غیر کارشناسانه را قبول نماییم
    ۲- ما ایرانی ها بنا به دلایل مختلف با نوشته هایی که با احساس و هیجان یا افترا و توهین ، عجین شده باشد و نیز نوشته هایی که به مباحث جنجالی یا اصطلاحا تابو اختصاص دارد، ارتباط بیشتری بر قرار می کنیم و بیشتر خواهان چنین نوشته ها و مقالتی هستیم.
    در چنین شرایطی هر که قلم شیواتری داشته باشد و یا بیشتر توهین یا افشاگری کند و دیگران را متهم نماید و یا اینکه وارد مباحث جنجالی تر شود بیشتر مخاطب پیدا می کند صرفنظر از اینکه تا چه حد نظریاتش بر اصول کارشناسی بنا نهاده شده باشد.
    در چنین شرایطی است که بسیاری افکار مرحوم دکتر شریعتی را صرفا به خاطر بیان زیبایش قبول دارند و در سوی مقابل نیز برخی انتقادات تند مخالفان جنجالی وی را می پسندند.
    و نیز به یاد بیا وریم که در چند سال اخیر ناصر پورپیرا با نوشته های تند و به اصطلاح افشاگرانه خود چه مریدان پر شماری پیدا کرده است
    ۳- متاسفانه در طول دوران تحصیل اصول منطق به دانش آموزان ایرانی درس داده نمی شود و این درس فقط مختص دانش آموزان رشته علوم انسانی می باشد. همچنین آموزش ریاضیات نیز که می تواند باعث افزایش قدرت استدلال شود نیز در سطح پایین قرار دارد.
    در چنین فضایی هر مغالطه ای و لو واضح طرفداران فراوانی می یابد

  14. محمد :

    سلام به استادعزیزوخوبم

    نقدم رابرمطبلبتان دروبلاگم نگاشته ام منتظرحضورپربارتان هستم
    http://www.chera۲chera.blogfa.com

    ممنون

  15. یه دوست :

    با سلام.

    دوستمون اندیشه گفتند:”در جامعه مرد سالار ما برداشت از عنوان حجاب هم رنگ و بویی مرد سالارانه دارد”.
    من فکر نمیکنم جامعه ایران رو بشه اسمش گذاشت مرد سالار. دوست دارم دلیلشو برامون توضیح بدید. نظر بقیه دوستان رو هم خواستارم.
    در ادامه گفتند که:”در حالیکه قرآن هدف از وضع قانون حجاب را حفظ امنیت زن و سپس جامعه می داند و برای مرد نیز احکام پیشگیرانه ای دراد”. “اما در جامعه ما عده ای حجاب را ضروری می دانند چون بی حجابی یا بد حجابی زن ممکن است باعث تحریک شهوات مرد و انحراف مرد از مسیر عادی خود شود”.
    پس مرد میخواین چه طور فکر کنه؟؟ قطعاً ابتدا باید به خاطر همین امر حجاب رو واجب کرد که مرد تحریک و گمراه و جامعه خراب نشه و در نهایت حرمت زن هم حفظ بشه. به هر حال شهوت چیزیه که خدا به جسم و ذهن مرد انداخته که مرد باید اول از همه بخاطر خودش جلو نفسشو بگیره. و بعد برای دیگران دلسوزی کنه. اگه بخاطر کسی غیر از خود شخص بود اونوقت خیلی کم بودند و شایدم اصلا نبودند کسانی که بخان خودشونو کنترل و سرکوب کنند. هر کسی، هر جانداری اول از همه به فکر خودشه و باید هم اینطور باشه. بعد منظورتون از مسیر عادی مرد چی هست؟ بعدش هم اگه میخاین کرامات زن حفظ بشه و از این واژه های قشنگ، باید اول خود زنها این فکر تو کلشون باشه و خودشونو محفوظ نگاه کنند. نه اینکه لنگشونو بیرون کنند جلو آقایون بچرخونن، و یا سینه شونو به نمایش بزارن. مرد میتونه خیلی خوشش بیاد ولی خوشش نمیاد، پس زن هم باید یکم حداقل مراعات حال خودشو بکنه و جلو تمایلاتش رو بگیره. درنهایت مردها هم باید به فکر کرامات خودشون باشن. اگه برا زن چیزی کرامتی غیر از حفظ های جنسی هست پس برا مرد هم باید باشه. مرد هم شرمش میاد..خصوصاً جلو زنها. حفظ کرامات مرد(کلا جنس نر) خصوصا جلو زنها یه بحث دیگست که اینجا اصلا جاش نیست. از ادامه حرف اصلی فاصله نگیریم. اگه هم میبینید مردها دیگه مثل سابق رو حجاب و این جور چیزا تعصب ندارند بخاطر اینه که خود زنها خواستن و گفتن: مردسالاری ممنوع! زن آزاد! حالا اگه قبول کنن زن یه شیونی داره، قبول نکنن هم یه شیون دیگه. آخه وقتی زن زیاد نمیفهمه زیاد حالیش نیست چه میشه کرد. فکر کنم بهتره مردها بهترین تصمیم رو بگیرند، بعدش زن(و حتی بعضی آقایان) هر قدقدی که میخوان بکنند.
    ————————————–
    تو نظرات قبلی گفتم که:”تو کتابی نویسنده کتاب(که یک زن بود) مختصری از شرح زندگی خودش نوشته بود و گفته بود که از سن ۵(یا ۷ بود) تا بیست و چند سالگی مورد تجاوز قرار میگرفته که یک بار هم تو ۱۵ سالگی بچه دار میشه که بچه شو تحویل یتیم خونه میده.” کاملترش میکنم! این زن بعدها تو میانسالی سرطان رحم میگیره. پیش چند تا دکتر میره ولی مداوا نمیشه. اما با توسل به بخشش و دعا برای آن آقایان متجاوز و خالی کردن دل بهبود پیدا میکنه! جالبه بدونید که ایشون تو کلیسا به عنوان یک مشاور با مردم در مورد مشکلاتشون صحبت میکردن و راهنماییشون میکردن. این خانم در بیست سالگی هم دانشگاه میرفتن(رشته روانشاسی) هم تو کلیسا فعالیت داشتن و بعد میشن استاد دانشگاه. یه چیز جالب اینکه میگن “وقتی(در سن بیست و چند سالگی) فهمیدم که اینکه لقمه آقایون هستم و چندگاه یک بار بهم تجاوز میشه بخاطر افکارمه..چون از بچگی که اون کار باهام شد دیگه فکر میکردم همیشه اینطور میشه و خودمو اسیر این افراد میدونستم و با تغییر جریان افکار این مسائل هم خاتمه پیدا کرد و دیگه اتفاقی نیفتاد!” و الان هم این نویسنده(اینطور که تو کتابشون(که اسمش یادم نیست) گفتن) یکی از اساتید و سخنرانان معروف سمینارها و برنامه های تلویزیونی هستند.
    جالبه بدونید کتابشون در مورد درمان بیماریها با بخشش، دعا، پاک کردن دل از کینه ها و اینجور چیزاست!
    ———————————————
    به غیر از بی بند وباری جنسی مسائل دیگری که در غرب قابل توجه هستند یکی همجنس گرایی(خاک تو سرشون!!)
    http://www.persianspring.org/article/fa/about-homosexulity.htm
    و دیگری وجود اجتماعات برهنه گرایی یعنی گروهی که میخوان آزادانه و بدون لباس تو شهر باشن. جالبه بدونید که چند سال پیش سایتی خبری از تظاهرات این مردم در شهری(تو انگلیس یا آمریکا) شرح داده بود. ماشاالله با اون عکسی که از بالا انداخته بودند معلوم بود تعدادشون کم هم نیست!

    چند صفحه پایین فکر کنم در رابطه با مسئله حجاب خوندنی باشه:
    http://mohsenazizi.blogfa.com/post-۲۲۳.aspx
    http://news.bbc.co.uk/۱/hi/uk/۱۹۸۶۸۶۹.stm
    http://www.radiozamaneh.org/news/۲۰۰۷/۰۵/post_۱۴۵۰.html

  16. حق شناس :

    سلام علیک خدمت سید
    نقد قوی وجالبی بود اما یک نکته فرموده بودید، جالب نبود، وآن این که قرآن وسنت دو عامل اساسی برای محافظت از زبان عربی است. درحالی که ما برای اثبات کلام خدا بودن قرآن به عربیت آن استناد می کنیم، واز طرف دیگر بگوییم عامل حفظ زبان عربی قرآن است، جالب نیست.

  17. sarkaw :

    به نام خدا
    سلام علیکم
    ضمن تشکر از شما وبلاگتان مفید وتاثیر گذار است ان شا ءالله با تو کل به خداوند روز به روز پر بارتر شود
    لطفا از وبلاگ مجمع قرآن سنندج (www. sewariquran.blogfa.com) دیدن فرمایید ودر صورت صلاح دید در فهرست پیوند هایتان لینک بفرمایید. منتظر جواب شما هستیم.

  18. خلفان :

    تذکری دوستانه به آقای حق شناس:
    فرموده اند:”ما برای اثبات کلام خدا بودن قرآن به عربيت قرآن استناد می کنيم”
    خير اينچنين نيست، عربيت قرآن راه اثبات کلام خدا بودن نيست بلکه يکی از راههای درک معانی و فهم کلام خدا است.واينکه بگوييم قرآن وسنت نقش اساسی در نگهداری زبان عربی داشته اند به اين معنا نيست که راه اثبات عربيت و شناخت ريشه ی لغات را اين دو می دانيم بلکه راهنمايي برای شناخت ريشه های عربيت می تواند باشد.بنابراين دوری در اينجا وجود ندارد.
    البته عرض معذرت می نمايم از جناب سيد که فضولی نمودم و بجای شما پاسخی که در ذهن داشتم ايراد نمودم.

  19. بهرام ساسانی :

    با درود. من نیز بیشتر با شما موافقم تا جناب طهماسبی. بی شک هرگونه تلاش برای آشتی دادن میان اسلام و مدرنیته شکست خواهد خورد. کاری که حتا در دوره ای دولت جمهوری اسلامی (خاتمی) هم تلاش کرد. از شما میخواهم تا به وبلاگ من هم سری بزنید و درباره مقاله اخر نظر خویش را بگویید. سپاس.

  20. یه دوست :

    با خواندن نوشته های آقای اندیشه شاید بتوان گفت ایشان در جایی زندگی میکنند که حجاب به خوبی رعایت میشود که قطعاً همین حس به آدم دست میدهد. ولی اگر جایی مثل شهرهای بزرگ ایران باشید میبینید که برخلاف گذشته های دور این مرد است که باید از زن فرار کند نه زن از مرد!

  21. یه دوست :

    از جناب آقای هاشمی سوالی داشتم: ابتدای آیه ۶۴ سوره نمل خداوند میفرماید: “اَمَن یَبدَءُ الخلقَ ثُمَّ یُعیدُه..” “آیا آن کس که آفرینش را آغاز می کند و سپس آنرا باز می گرداند”.

    منظور از بازگشت جهان چیست؟ انقباض (ناگهانی) جهان؟

  22. حق شناس :

    سلام خدمت جناب سید
    ناگفته نماند قبل از آقای طهماسبی نیز جناب جمال البنا برادر حسن البنا نیز از این پرت وپلاها گفته بود ودر روزنامه الشرق الاوسط پخش شده بود مثل سایر حرف های حزبی ذمیم

  23. حق شناس :

    جناب آقای خلفان! مگرخدانفرموده:( بلسان عربی مبین) باید زبان عربی ثابت شده داشته باشیم تا قسم عربیت قرآن را با استناد به زبان ثابت عربی اثبات کنیم؟این مثل این است که بگوییم زید را به خاطر عمرو احترام کنید در حالی که خود عمر احترامی نداشته باشد نزد مخاطبان. قرآن نزدمعاندین مقامی نداشت خدا فرمود به زبان عربی آشکاره. شما هم عربید، بفرمایید این ادعا را نقض کنید.

  24. سيد احمد هاشمي :

    بسم اله الرحمن الرحيم
    خدمت دوستان عزيز وگرامي آقايان: خلفان، گلي، مظفري، سعيد، ابو أنس، محمد، يه دوست ، تفتان، محسن عزيزي، انديشه، حق شناس، sarkaw ، خلفان، بهرام ساساني که محبت نمودند ودر اين وبلاگ حضور يافتند، وبانظرات، پيشنهادات و انتقادات خود موجب دلگرمي اينجانب وغني تر شدن مطلب گشتند، صميمانه تشکر مي کنم، وخدمت همه آنها عرض سلام وادب دارم.
    خدمت آقاي مظفري عزيز عرض کنم که عنايت شما به مطالب اين وبلاگ نشان از لطف ومحبت شماست، راجع به اخلاق دانشجويي اگر واضحتر بفرماييد ممنون مي شوم. در باره تحصيلاتم عرض کنم که در حال حاضر در مقطع دکترا در رشته علوم قرآني تحصيل مي کنم، دعا کنيد زودتر تمام کنم.

  25. سيد احمد هاشمي :

    خدمت آقاي “يه دوست” گرامي عرض کنم که:
    در باره سؤال اولتان عرض کنم که منظور از اينکه برجستگي سينه مانند سر وصورت زن تحريک کننده نيست، اين است که سينه خودبخود با پيراهن پوشيده مي شود، حال طبق گفته آقاي طهماسبي فرض کنيد که سر وصورت زن پيدا، و سينه اش پوشيده باشد، طبيعي است که نگاهها در وهله اول متوجه سروصورت مي شود، وکسي چندان توجهي به بقيه اعضاء نمي کند.
    در باره سؤال دومتان عرض کنم که بله! بيماريهاي مقاربتي مانند ايدز، سفليس، سوزاک و… در غرب هم وجود دارد، ولي به اندازه کشورهاي آفريقايي و جهان سومي نيست، علتش هم بخاطر بالا بودن سطح بهداشت، رعايت نکات بهداشتي واطلاعات وسيع بهداشتي است که کشورهاي غربي به شهروندان خود براي جلوگيري از ابتلا به اين بيماريها مي دهند. ولي با اين وجود مثلا بيماري ايدز در آنجا همچنان رواج دارد، وتاکنون موفق به ريشه کني آن نشده اند. اين بيماريها از طريق مقاربت جنسي به افرادمنتقل مي شود، وزن و شوهر وغير زن وشوهر را از هم تشخيص نمي دهد.

    در باره سؤال سومتان عرض کنم که درکشورهاي اسلامي اگر شوهري بدون رضايت همسرش، با او ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار او بر خلاف غرب تجاوز جنسي محسوب نمي شود، علتش هم اين است که در اسلام درعقد ازدواج، مرد وزن بطور ضمني با هم توافق کرده اند که نيازهاي جنسي همديگر را برآورده سازند.
    اين قانون منجر به متزلزل شدن بنيان خانواده و به فساد کشيده شدن مرد وزن مي شود، ودر اسلام پاسباني از بنيان خانواده و حفظ عفت وپاکدامني بسيارمهمتر از اين است که مرد يا زن، طرف مقابل خود را بدون رضايتش إشباع کند.
    در باره سؤال چهارمتان در مورد آيه ۶۴ سوره نمل که خداوند ميفرمايد: “اَمَن يبدَءُ الخلقَ ثُمَّ يعيدُه..” “آيا آن کس که آفرينش را آغاز مي کند و سپس آنرا باز مي گرداند”. منظور از بازگشت جهان چيست؟ انقباض (ناگهاني) جهان؟
    عرض کنم که آيه اشاره دارد به قدرت خداوند بر آفرينش جهان، نابودي جهان وبازگرداندن جهان به حالت اول، در واقع آيه خطاب به کساني است که زنده شدن انسان وجهان را پس از مرگ محال مي دانستند.
    در باره اينکه بازگشت جهان چگونه اتفاق می افتد، نمی توان قطعاً اظهار نظر کرد، ولی در اين باره برخی نظريات علمی وجود دارد، يکی از اين نظريات، نظريه انقباض ناگهانی جهان است، ولی بياد داشته باشيم که اين فقط يک نظريه است، ونه يک حقيقت علمي اثبات شده ، لذا نمی توان گفت که قطعاً منظور آيه همين است.(در اين باره پيشنهاد می کنم مقاله معمای آغاز و پايان چهان را بخوانيد)

  26. سيد احمد هاشمي :

    خدمت آقاي أبوأنس عزيز در باره اين سؤالشان که حکمت ساخت مناره در تمدن وفرهنگ اسلامی چه بوده، وچرا معمولا اهل سنت یک مناره وتشیع دو مناره درست میکنند؟
    عرض کنم كه اساساً در طول تاريخ حکمت ساختن مناره، رساندن صدای اذان به گوش مردم بوده است، ويک مناره يا دو مناره ارتباطی به شیعه و سنی بودن ندارد، مساجد زيادی متعلق به اهل سنت در سراسر جهان وجود دارد، که دارای دو مناره ويا بيشتر هستند،(مانند مسجد النبي عليه الصلاة والسلام) و برعکس مساجد زيادی متعلق به اهل تشيع وجود دارد، که دارای يک مناره هستند.لذا تعداد مناره نماد شيعه بودن يا سني بودن نيست.امیدوارم جوابتان را داده باشم.

  27. سيد احمد هاشمي :

    خدمت آقاي محمد عزيز عرض کنم که مطلبتان را در وبلاگتان خواندم، خدمتتان عرض شود که فرموده بوديد که من جواب شما رانداده ام، بلکه جواب آقای طهماسبی را داده ام!
    بله درست است، چرا که شما به مقاله واستدلالهای ايشان استدلال کرده بوديد.راستش نوشتن اين نقد، نه بخاطر نقد مطالب شما در باره حجاب، بلکه بيشتربخاطر پیشنهاد شما بود، که در پست قبلی از بنده خواسته بوديد، تا انديشه را با انديشه پاسخ دهم، و بنده هم به خاطر حساس بودن موضوع، ومطرح بودن آن در ايران امروز، خواسته شما را اجابت کردم. با اين حساب فکر می کنم نقد شما بر نقد من چندان مناسبتی ندارد.

  28. سيد احمد هاشمي :

    خدمت آقاي sarkaw عزيز عرض کنم که از سايت شما ديدن کردم، واقعاً مطالب مفيدی داشتيد، شما را لينک کردم، اگر دوست داشتيد مرا هم لينک کنيد.
    خدمت آقاي حق شناس عزيز عرض کنم،که ظاهراً هم شما منظور مرا متوجه نشده ايد، وهم من منظور شما را متوجه نشدم.
    منظور من اين بود که زبان عربی بخاطر وجود فيريکی ومعنوی قرآن کريم و سنت پيامبر، مانند زبانهای ديگر دستخوش تغيير و تحولات نگرديده است، و برای اثبات آن از قول يکی از خاورشناسان، از پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم واسکندر مقدونی وخسروپرويز مثال آورده بودم. وانگهی خداوند، از زبان عربی نه به عنوان فاکتوری برای حقانيت قرآن، بلکه به عنوان اتمام حجتی علیه مشرکان مخاطب زمان نزول قرآن استفاده کرده است،(بلسان عربي مبين) هم گويای همين مطلب است.
    من هم منظور شما بروشنی متوجه نشدم، حتي بعد از اينکه براي آقاي خلفان توضيح داده بوديد. اگرمنظورتان همان است که آقا خلفان فهميده بود، که من هم با ايشان موافقم. از مثالتان که فرموده بوديد:”اين مثل اين است که بگوييم زيد را به خاطر عمرو احترام کنيد در حالي که خود عمر نزد مخاطبان احترامي نداشته باشد”. چنين برداشت کردم که احترام قرآن به خاطر احترام زبان عرب است، در حالي که به نظر من عکس اين قضيه درست است، يعني اهميت زبان عربي در بين مسلمانان بخاطر اين است که قرآن با آن نازل شده است، وگرنه زبان عربي هم بسان ديگر زبانها بود. البته اين بدان معنا نيست که زبان عربي امتياز ويژه اي ندارد، وگرنه آخرين کتاب آسماني در قالب آن نازل نمي شد
    اگر اين برداشت از گفته شما درست است، بفرماييد تا بدانم، وگرنه من متوجه منظورتان نشدم، شايد هم عقلم قد نمي دهد، اگر ممکن است واضحتر بفرماييد.
    در باره جمال البنا هم عرض كنم كه احتمالا ميدانيد که خط ومشي فکري ايشان از زمين تا آسمان با برادرش حسن البنا تفاوت دارد، بنده شخصا در دانشگاهمان با ايشان ملاقات کرده ام، تنها نقطه مشترک او با برادرش اين است که پدر ومادرشان يکيست.

  29. اندیشه :

    با سلام مجدد خدمت همه دوستان
    بر جمله قبلی بنده مبنی بر اینکه در جامعه مرد سالار ما برداشت از مفهوم حجاب هم عمدتا مرد سالارانه است نقد هایی وارد شده است لذا لازم دیدم توضیحات بیشتری ارایه دهم.
    اول اینکه آیا جامعه ایران مرد سالار است یا نه؟ این سوال را می توان را به دو بخش تقسیم کرد
    ۱-آیا فرهنگ عمومی در ایران مرد سالار است؟
    ۲-آیا ساختار قدرت در ایران اجازه ورود زنان به عرصه مدیریت کلان را می دهد؟

    به نظر بنده در جامعه ما هم فرهنگ مرد سالاری به طور عام حاکم است و هم سا ختار مدیریتی کشور مانعی بزرگ در مقابل رشد و تعالی زنان است. به عبارت دیگر هم از نظر عرفی جامعه ایران هنوز حضور زنان در عرصه های مختلف مدیریتی، آموزشی را آنچنان که باید به رسمیت نشناخته است و با وجود پیشرفت های فراوان در جهت نقش آفرینی هر چه بیشتر بانوان در امور مختلف اجتماعی هنوز عموم جامعه از جمله زنان تردید های فراوانی نسبت به توانایی های زنان در بدست گرفتن مسولیتهای اجتماعی بخصوص مدیریت کلان وجود دارد.
    این مشکل فرهنگی ریشه های متععدی دارد که در صورت تمایل دوستان می توانیم در مورد آن به مباحثه بپردازیم.

    اما چنانکه اشاره شد در جامعه ما از لحاظ قانونی و یا عرف سیاسی نیز محدودیت های فراوانی برای حضور بانوان در عرصه مدیریت کلان وجود دارد. ایران جزء معدود کشور های جهان است که یک زن نمی تواند رییس جمهور آن شود. همچنین نگاهی به لیست افراد صاحب منصب در ایران نیز نشان می دهد عرف حاکم بر بدنه حکومت تا چه حد مانعی در برابر حضور موثر زنان است.
    هر چند با وجود آزادی انتخاب یک زن به عنوان رییس جمهور هم ممکن بود هیچ رییس جمهور زنی نداشته باشیم اما وجود چنین قانونی می تواند باعث ایجاد اعتماد به نفس بیشتر در بین این نیمه اجتماع شود. شاید بی دلیل نباشد که در جامعه ما حضور خانم فضانورد ایرانی در فضا باعث چنین شور و شعفی در میان بانوان ایرانی می شود چرا که وی به عنوان سمبلی برای نشان دادن توانایی های بانوان مطرح می شود.

  30. اندیشه :

    با وجود اینکه در جامعه ما برخی از متفکرین با عبارات کلیشه ای سعی می نمایند
    فر هنگ غرب را متهم به استفاده ابزاری از زن و تنزل وی تا حد یک کالای قابل خرید و فروش، نمایند اما مشاهده موفقیتهای بزرگ زنان در غرب از یک سو و از سوی دیگر نگاهی به وضع جاری زنان در کشور ما و حتی بدتر از آن در برخی کشور های همجوار نشان می دهد اگر خود را از قید تبلیغات رها کنیم می بینیم زن غربی به مراتب فرصت های بیشتری در جهت به فعل در آوردن توانی های بالقوه انسانی خود دارد. همچنین از لحاظ حقوقی نیز تفاوت آشکاری بین حقوق مساوی زن و مرد در غرب و تبعیض آشکار سیستم حقوقی ما بر علیه زنان وجود دارد.
    البته سعی زیادی در توجیه این قوانین تبعیض آمیز می شود مثلا در توجیه قانون نصف بودن سهم الارث زنان چنین استدلال می شود که مرد علاوه بر خود مسولیت چند نفر دیگر را نیز بر عهده دارد. اما در مورد قانون عجیب قصاص قاتل یک زن کمتر توجیه راضی کننده ای یافت میشود. شاید مطلع باشید که در قانون جزایی ما اگر مردی مرتکب قتل عمد یک زن شود خانواده مقتوله در صور تیکه تقاضای قصاص داشته باشند باید نصف دیه کامل یک مرد را به خانواده قاتل بپردازند(!!!) تا بتوانند شاهد اجرای حکم قصاص باشند .

  31. اندیشه :

    به هر حال حتی اگر همه این قوانین تبعیض آمیز توجیه پذیر باشند در اصل اینکه مانعی در جهت حضور مناسب بانوان در اجتماع هستند خللی ایجاد نمی کند.
    تا اینجا سعی بر این بود که جامعه ایران مرد سالار است.

    اما در مورد برداشت مردسالارانه از حجاب:
    همانطور که قبلا هم اشاره کردم توصیه حجاب در قران در وهله اول توصیهای است در جهت حفظ حریم زن چرا که قرآن صراحتا اعلام میدارد که این مساله برای بانوان بهتر است. اما در جامعه مرد سالار حجاب از آنجا ارزش دارد که مانع دستیابی آسان مردان دیگر به ما یملک خصوصی یک مرد یعنی زن او می شود. در واقع در فرهنگ مرد سالار زن به تنهایی واجد چندان اهمیتی نیست بلکه به عنوان دارایی یک مرد به او نگریسته می شود.
    شاید دوستان معترض شوند و بگویند چنین فرهنگ و طرز تفکری مد تهاست از جامعه ما رخت بر بسته است. اما به اعتقاد نوع رقیق و پنهان این طرز فکر در جامعه ریشه دارد.

    در پایان مایلم بین بی حجابی و بد حجابی تفاوت قایل شوم. به نظر بنده بی حجابی یک عرف یا فرهنگ یا عمل اختیاری است اما بد حجابی یک ناهنجاری است که ریشه در مسایل دیگر دارد و…

  32. سيد احمد هاشمي :

    با سلام وخوشامد خدمت آقای انديشه وتشکر از ایشان به خاطر اظهار نظرشان
    در باره نظر ايشان مبنی بر اینکه جامعه ايران مرد سالار است، بايد عرض کنم که اين امر بستگی به نوع ديدگاه شخص نسبت به رشد و تعالی زن دارد:
    اگر کسی رشد وتعالی زن را در مشارکت بی قيد وشرط زنان در تمام صحنه های اجتماعی، اقتصادی، سياسی دوشادوش مردان می داند،وبه زن به عنوان موجودی نگاه می کند که رسالت او در زندگی تنازع برای رسیدن به حقوق برابر با مردان است، با اين ديدگاه نه تنها جامعه ايران بلکه تمام جوامع اسلامي مرد سالار است،وبيشتراحکام اسلامی از قبیل میراث ،ديه و… در حق زنان ظالمانه است.
    ولی اگر کسی رشد وتعالی زن را در پرورش نسلها می داند، وبه زن، ،نه به عنوان یک ابزار برای افزايش توليد،ونه به عنوان یک ابزار برای اشباع شهوت جنسی، بلکه به عنوان یک مادر، یک خواهر، يک دختر، يک همسر نگاه می کند، ورابطه زن با مرد را نه رابطه کشمکش آميز برای رسيدن به تماثل، بلکه برای رسيدن به تکامل می داند، ورسالت اصلی زن را نه رقابت با مردان در تمام صحنه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، بلکه رسالت مادر بودن می داند، با اين ديدگاه جامعه ايران نه يک جامعه مرد سالار بلکه يک جامعه زن سالار است.(بخصوص در شهرهای بزرگ)
    البته منظور اين نيست که زن جز مادر بودن حق کار ديگری ندارد، بلکه منظور اين است که مادر بودن رسالت اصلی زن است، چون قابل جايگزينی نیست. اگر در يک شرکت یا اداره، جای خالی یک زن را هزاران نفر می توانند پر کنند، جای همان زن به عنوان مادر را تنها خودش قادر به پر کردن آن است.
    .(اگر فرصت نموديد مطلب: نقش زنان؛ از مادری تا اشتغال را بخوانيد فکر کنم به برخی از مسائل مورد نظر شما پرداخته است)

  33. اندیشه :

    با عرض سلام خدمت استاد عزيز جناب دکتر هاشمي
    بنده قبلا مقاله” نقش زنان؛ از مادري تا اشتغال” را مطالعه نموده ام.
    در جواب انتقاد شما بايد عرض کنم که منظور بنده نيز اين نيست که وظيفه اصلي زنان نزاع براي رسيدن به جايگاه دقيقا برابر با مردان است بلکه منظورم اين بوده است در قوانين ما و نيز عرف جامعه ما انسان بودن زن در سايه مونث بودن او قرار مي گيرد ودر جاييکه ممکن است توانايي هاي فراواني نيز داشته باشد صرفا به خاطر زن بودن نتواند از اين توانايي ها استفاده کند.
    با اين فرض قابل قبول که شايد مسئوليت اصلي يک زن شرکت در امور سياسي نباشد، ممنوعيت هاي قانوني در جهت حضور زنان توجيه نمي شود چون به هر حال اين حق طبيعي هر فردي است که نسبت به اولويت بندي امور و وظايف خود اقدام کند. همچنانکه اشاره شد در جوامع غربي نيز همه زنها کانديداي مشاغل مهم نظير رياست جمهوري نمي شوند و حتي همچنانکه در مقاله “نقش زنان؛ از مادري تا اشتغال” اشاره نمود ه ايد گروههاي مختلف غير دولتي سعي در ترويج بازگشت زن به خانه دارند اما به هر حال زناني که خود را واجد خصوصيات لازم مي يابند بدون هيچگونه ممنوعيت قانوني و محدوديت عرفي مي توانند پا به پاي مردان در کليه امور علمي،فرهنگي، سياسي،…
    حضور پيدا کنند.
    لذا در اينجا با دو مساله مواجه هستيم يکي اينکه ممکن است حضور زنان در عرصه اجتماع را مساله اي فرعي بناميم که در نوع خود نظري است و طبعا قابل احترام.
    اما مساله دوم اينکه بايد براي زناني که به هر شکل خواهان حضور در عرصه هاي مختلف اجتماعي هستند- چه آنرا وظيفه اصلي يا فرعي خود بدانند- امکان رقابت برابر با مردان وجود داشته باشد. در واقع بايد فضايي ايجاد شود تا زن و مرد با تکيه بر مشابهت هاي انساني خود در امور مختلف مشارکت جويند و تفا وتهاي جنسيتي نبايد عامل با زدارنده اي براي حضور زنان باشد.
    در چنين فضايي ديگر ديگر اعتراضي از سوي هيچ يک از دو طرف بازي پذيرفته نيست. به عنوان مثال در انتخابات فرانسه نامزد مرد گوي سبقت را از کانديداي زن ربود( بر عکس آلمان) اما مهم اين است که اولا يک زن در صورت تمايل توانست کانديدا شود و مساله دوم اينکه راي دهندگان نيز عمدتا راي خود را با توجه به ديد گاههاي شخصي و حزبي کانديداها به صندوقها ريختند نه با تو جه به جنسيت دو طرف ماجرا. پس حداقل از نظر قانوني مانعي در برابر حضور زنان وجود نداشته است هر چند که از نظر عرفي نيز ديد گاه مرد سالار در جامعه حاکم نبوده است.
    حال مقايسه کنيد با اوضاع زنان در اکثريت کشور هاي اسلامي.
    توجه شود که تاکيد خاصي بر مثال رياست جمهوري نيست بلکه منظور اين است که به هرحال زن در جامعه ما فرصت هاي برابري نسبت به مردان ندارد. و اينکه وظيفه اصلي زنان را حضور در خانه بدانيم نيز تاثيري بر اين مساله ندارد.
    اما نکته ديگر اينکه بنده به هيچ وجه متوجه نشدم با فرض اينکه مسئوليت اصلي زنان حضور در خانواده است چگونه مي توان انبوه قوانين تبعيض آميز نسبت به زنان را توجيه کرد؟ اينکه زن بايد خانه داري کند چه ربطي دار د به اين موضوع که ديه زن بايد نصف مرد باشد يا اينکه ميراث زن نصف مرد باشد يا…
    با اين تفاصيل باز هم نمي توان جامعه ايران و اکثريت کشور هاي اسلامي را مرد سالار ناميد؟

  34. سيد احمد هاشمي :

    در ادامه فرموده ی آقای انديشه فقط در رابطه با ديه وميراث زن لازم است به دو نکته مهم اشاره کنم:
    ۱- دين اسلام از لحاظ انسانی، هيچ تفاوتی بين زن ومرد قائل نشده است، يعنی چنين نيست که ارزش انسانی زن نصف ارزش انسانی مرد باشد، وبدین علت است که در همه مذاهب چهارگانه اهل سنت اگر مردی زنی را عمداً بکشد، در مقابل کشته می شود، بدون اينکه از خانواده مقتول نصف دیه گرفته شود. ولی اگر به هر دليل حقوقی، از قاتل قصاص گرفته نشد، به خانواده مقتول نصف ديه تعلق می گيرد. سوء تفاهمی که در اينجا بوجود می آيد اين است که تصور می شود که ديه، بها يا قيمت زن يا مرد است، در حالی که در اسلام انسان آزاد، قابل قيمت گذاری نیست. ديه در واقع جبران خسارت مالي است، که خانواده مقتول متحمل شده اند، ونه قيمت زن يا مرد.
    ۲- در اسلام تشريع احکام اسلامی در راستای حقوق ووظايف صورت گرفته است، وزن يا مرد بودن در تشريع احکام اسلامی تأثيری ندارد.جالب است که در اسلام بین حقوق ووظايف هماهنگی عجیبی وجود دارد، بدين معنا که هرجا وظايف انسان بيشتر باشد، به همان نسبت حقوق او هم بیشتر می شود، عکس اين قاعده هم درست است.
    برای مثال در باب وظايف مرد، اسلام مرد را موظف کرده است تا نفقه یا خرجی همسر وفرزندانش را بدهد، از آنطرف درباب حقوق، میراث مرد را دو برابر میراث زن قرار داده است.
    درباب وظايف، اسلام زن را از دادن خرجی معاف کرده است، حتی اگر زن ثروتمند وشوهر فقير باشد. از آنطرف درباب حقوق، میراث زن را نصف میراث مرد قرار داده است.(البته مواردی هم هست که میراث زن برابر با مرد و گاهی بیشتر است).بر اين اساس اگر اسلام زن را مسئول خرجی مرد کرده بود، طبيعتاً میراث او را هم دوبرابر مرد می کرد.
    همين مسئله نیمه بودن دیه ی زن را نيز توجیه می کند: يعنی خسارتی که يک خانواده از لحاظ اقتصادی بر اثر از دست دادن یک مرد که نان آور خانواده است، متحمل می شود، به اندازه خسارتی نیست که يک خانواده ازلحاظ اقتصادی بر اثر از دست دادن یک زن متحمل می شوند.
    بنابراين دیه ارزش مادی زن یا مرد نیست، بلکه جبران خسارت است، بعلاوه اینکه مبلغی که بابت ديه دريافت می شود، به زن مقتوله تعلق نمی گیرد، بلکه به بازماندگان او تعلق می گیرد، که شايد بيشترشان مرد باشند.
    پاینده وپیروز باشید

  35. محمد :

    سلام به استادعزیزوخوبم

    استادعزیزتمامی نظرات ونقدهاوحرفهایی که درموردحجاب داشتم درووبلاگم نوشتم وبه اتمام رساندم

    منتظرحضورشماونظراتتان هستم

    ممنون ازاینکه دراین مدت مراهمراهی کردیدامیدوارم شاهدهمراهی بیشترشماباشم

    ممنون
    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  36. یه دوست :

    ضمن تشکر از آقای هاشمی بخاطر پاسخ هایشان.
    ظاهراً ایدز دلیل مشخصی نداره. اینطوره یا به بهداشت برمیگرده؟ البته قبلا جایی خونده بودم که معمولا اونایی که با چندیدن نفر مقاربت دارن باعث این مرض میشوند.

    در مورد پاسخ های آقای اندیشه. ایشون گفتند: “اما در جامعه مرد سالار حجاب از آنجا ارزش دارد که مانع دستیابی آسان مردان دیگر به ما یملک خصوصی یک مرد یعنی زن او می شود. در واقع در فرهنگ مرد سالار زن به تنهایی واجد چندان اهمیتی نیست بلکه به عنوان دارایی یک مرد به او نگریسته می شود.”
    آقای اندیشه، شما از کجا مطمئنید که بعضی آقایان این نوع فکر را در سر دارند؟ اگر هم باشد مربوط به تعدادیست و یک چیز عمومی نیست. همین رقیقی هم که فرمودید احتمالا بعد از یک نسل از بین خواهد رفت. از دیگر دوستان هم تقاضا هست نظر بدهند.
    در ادامه گفتید:”به نظر بنده بی حجابی یک عرف یا فرهنگ یا عمل اختیاری است اما بد حجابی یک ناهنجاری است که ریشه در مسایل دیگر دارد”. اینجا شما فرهنگ را دلیل و بهانه میگیرید اما در مسائل دیگر که ریشه بسیار عمیق تر فرهنگی و نیز مذهبی دارد اینطور دیدی ندارید.

    این ها نظرات من هستند. قصد بحث و دعوا هم ندارم!

  37. اندیشه :

    از حق نگذریم استدلال شما در مورد نصف بودن دیه زن واضح و کاملا منطقی بود. هر چند که شما اشاره فرموده اید در مذاهب چهار گانه اهل سنت این حکم برقرار است ولی تا جاییکه من اطلاع دارم در قوانین جزایی ایران مساله به شکل دیگری است که قبلا به عرض رسانده ام. بگذریم

    در اینجا می خواهم یک مساله کلی تری را بیان کنم: به نظر بنده اصرار بیش از حدی توسط برخی از متفکرین اسلامی نشان داده شده است تا نشان داده شود احکام حقوقی قرآن نیز مانند پیام اصلی شریعت ابدی و فارغ از مکان و زمان است در حالیکه حتی اگر این احکام را شامل اجتهاد بدانیم هیچ خللی به ارزش والای دین اسلام وارد نمی شود.
    به نظر من مواجهه دلیرانه اندیشمندان اسلامی با مساله برده داری میتوانست الگویی باشد برای ادامه راه اجتهاد در احکام قرآنی.
    به هر حال وقتی برده برداری پس از پایان وحی رد می شود نتیجه گرفت اندیشمندان اسلامی به خوبی به این نتیجه رسیده اند که احکام قرآنی متاثر از جو اجتماعی زمان پیامبر بوده است لذا در حالیکه صراحتا برده داری در قرآن تحریم نشده است اما متفکرین اسلامی رای به عدم جواز برده داری در دنیای حاضر داده اند. شواهد فراوان دیگری نیز
    و جود دارد که نشان می دهد احکام حقوقی قرآن تحت تاثیر جامعه مدینه بود ه است نظیر احکام مربوط به ما ههای حرام که به وضوح نقش جامعه آن زمان در صدور چنین احکامی دیده می شود.

    لذا اگر در یک مورد مثل برده داری بتوان در مورد یک حکم اجتهاد کرد چرا نتوانیم این مساله را به بقیه احکام حقوقی تعمیم دهیم؟ در واقع نیازی نیست برای مقتضیات جامعه وحی قداست قایل شویم. همچنانکه عربی بودن متون قرآن نباید بهانه ای برای تقدس زبان عربی باشد، لزومی ندارد برای احکام قرآن معتقد به فرا زمان و فرا مکان بودن آنها باشیم.

    در ضمن به گفته شما هیچ طبیب حاذقی برای دو بیمار مختلف داروی یکسان تجویز نمی کند. به نظر شما آیا منطقی است که احکام صرفا حقوقی را برای همه اقوام و ملل و طی قرون متعدد یکسان بدانیم؟ چه اشکال دارد در جامعه ای وظایف مرد را کمتر کنیم و در همان حال از حقوق وی نیز بکاهیم؟ آیا واقعا شریعت ما وابسته به این مساله است و در صورت عدم رعایت این مقررات جامعه ما به سوی بی دینی گرویده است؟

    نکته دیگر اینکه به هر حال نگاه سنتی دینی به زن، به هر حال وی را همسان مرد به رسمیت نمی شناسد و عقل و توانایی زن را برابر با مردان نم داند. حتی به نظر من شما نیز در مواردی محافظه کارانه عمل نموده اید.و پاسخ نداده اید چرا در شرع اسلام یک زن نمی تواند شخص اول حکومت باشد یا بدتر اینکه شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است.

    امیدوارم اظهار نظر بنده حقیر با وجود اینکه مطالعات چندان وسیعی در مورد قرآن نداشته ام در نظر اهل فضل گستاخی جلوه ننماید. به هر حال بنده بر اساس یک استدلال منطقی به این نتیجه رسیده ام اگر در یک مورد از احکام قرآنی اجتهاد روا باشد میتواند برای سایر احکام نیز این حکم بر قرار باشد

  38. بشری :

    سلام علیکم
    وبلاگ زیبا و پر محتوایی داری
    امیدوارم خداوند متعال توانمندی بیشتر در مسیربندگی و
    خدمت به جامعه ی انسانی، به نیات و دست و قلم شما عطا
    بفرماید .
    منتظر شما و نظرات ارزنده شما هستم .

  39. سیداحمد هاشمی :

    با سلام خدمت آقای انديشه
    درباره اجتهاد و فرا زمان و فرا مکان بودن شرِيعت بايد عرض کنم که بايد در نظر داشت که همه پيامهاي شريعت در معرض اجتهاد قرار نمي گيرد، چرا که شريعت اسلامي اصولاً به دو بخش تقسيم مي شود:
    ۱-دايره ثوابت: ثوابت اسلام شامل احکام و دستوراتي است که در قرآن و سنت صحيح وارد شده و مفهوم و دلالت آن قطعي و روشن است و اجتهاد در آن راه ندارد، مانند توحيد و نفي شرک، ايمان به خدا و روز آخرت، بر پا داشتن نماز و روزه، رعايت حجاب، احکام مربوط به ميراث و … که در قرآن يا سنت صراحتا به آن اشاره شده است و جايي براي توجيه وتغيير در آن راه ندارد، اين دايره در مقايسه با دايره بعدی بسيار محدود است.
    ۲-دايره متغيرات: متغيرات اسلام شامل مسائلي است که قرآن يا سنت صراحتاً به آن نپرداخته است يا به آن پرداخته ولي قابليت برداشتها و قرائتهاي مختلفی از آن وجود دارد، لذا در اين بخش مجال برای اجتهاد بازاست، ودايره آن بسيار وسيع وگسترده است، مانند: قضاياي مربوط به نوع حکومت و آيين کشورداري، قضاياي مربوط به معاملات مالي، برنامه هاي اقتصادي و کلاً مسائل قابل اجتهاد…
    وجود اين دو بخش برای بقا و پايداری اسلام لازم است، زيرا که ثوابت شريعت ضامن بقا و پايداري دين اسلام، ومتغيرات شريعت ضامن صلاحيت و شايستگي اسلام به عنوان يک دين جهاني در همه زمانها و مکانها است. بدين معنا که اگر در شريعت ثوابتي وجود نداشت، امروزه بعد از ۱۴۰۰ سال نامي از اسلام باقي نمانده بود، واگر در شريعت متغيرات وجود نداشت اسلام به حالت ايستايي وجمود می رسيد، وصلاحيت و شايستگي خود را به عنوان يک دين جهاني در همه زمانها و مکانها از دست می داد.
    قاطي کردن وعدم تشخيص بين دو بخش ثوابت و متغيرات می تواند منشأ بسياري از انحرافات گردد، لذا بايد در نظر داشت که همه پيامهاي شريعت در معرض اجتهاد قرار نمي گيرد.
    با اين توضيح مسأله رهبري زن در جامعه اسلامي نيز در زير متغيرات قرار مي گيرد، که ميدان برای اجتهاد در آن باز است، زيرا که در قرآن نص صريحي مبني بر منع زنان از رهبري وجود ندارد، اما در سنت پيامبر حديث صحيحی به معناي منع وارد شده است، و از آنجا که حديث، سبب ورود ويژه دارد، علما درباره ی آن اختلاف کرده اند. أکثريت علماء آن را منع کرده اند، ولی عده ای هم به جواز آن رأی داده اند، براي مثال امام طبري و امام محمد بن حسن شيباني همه نوع ولايت از جمله ولايت عُظمَی که همان رهبري جامعه اسلامي باشد براي زنان روا مي دانند.
    از بحث تئوري که بگذريم، در صحنه هاي عملي در جوامع بشري نسبت به توانايي و کارآيي زنان براي رهبري جامعه ترديدهايي وجود دارد. اين ترديد ها تنها ويژه کشور هاي اسلامي يا جهان سومی نيست، بلکه در کشورهايي که به قول شما ميدان براي رشد و تعالي زنان مهياست، باز هم اين ترديد وجود دارد.(شايد هم اين ترديد بجا باشد) براي مثال در کشورهاي اروپايي به جز در انگلستان(تاچر) و آلمان(مرکل) کمتر رئيس جمهور زن سراغ داريم. در فرانسه مهد آزادي و در آمريکا مهد دموکراسي تا به حال سابقه نداشته است که حتي يک بار زني رنيس جمهور شده باشد. در حالي که در کشورهايي که به قول شما فرصت براي رشد و تعالي زن وجود ندارد، اين آمار چشم گيرتر است. مثلا کشورهايي مثل پاکستان، هند، بنگلادش و فيليپين همگي حداقل يکبار رئيس جمهور زن را تجربه کرده اند. در حالي که در کشور هاي مهد آزادي، اين پديده به چشم نمي خورد. به نظر من اين پديده متناقض، گوياي اين حقيقت است که ميدان تئوري با ميدان عمل بسي متفاوت است.

  40. سیداحمد هاشمی :

    در باره شهادت دادن زن لازم است قضيه را از دو جنبه بررسي کنيم:
    جنبه اول: آيا اسلام در همه قضايا شهادت زن را نصف شهادت مرد به حساب آورده است؟ به عبارت ديگر آيا نصف بودن شهادت زن به خاطر جنسيت اوست، يا فاکتور ديگري در اين ميان دخالت دارد؟
    جنبه دوم: آيا شهادت دادن نوعي تشريف است يا تکليف؟ به عبارت ديگر آيا شهادت دادن حقي از حقوق انسان واز جمله زنان است، يا وظيفه اي از وظايف؟
    در باره جنبه اول بايد عرض کنم که خوشبختانه در اسلام شهادت زن در هر موردي نصف شهادت مرد نيست، براي مثال در قضايايي که حيطه کاري زنان است ومردان غالباً از آن اطلاعي ندارند، شهادت زن به تنهايي پذيرفته است، مانند مسائل مربوط به زايمان، بکارت، شيرخوارگي وغيره.
    اين خود حكايت از آن دارد که در اسلام جنسيت انسان دخالتي در شهادت دادن او ندارد، وگرنه در هيچ موردي شهادت زن به تنهايي پذيرفته نمي شد.
    حال اين سؤال پيش مي آيد که چه فاکتور يا فاکتورهايي در اين ميان مؤثرند؟
    شکي نيست که شهادت دادن براي اثبات حق يا نفي ظلم است، در اين راستا اسلام همه جوانب را در نظر گرفته است، تا حقي پايمال نشود، وظلمي اعمال نگردد. براي مثال اسلام شرط نموده که شاهد مسلمان باشد، به عدالت معروف باشد(به دروغ و فسق وفجور متهم نباشد)، بالغ باشد، عاقل باشد(ساده لوح وکم حافظه نباشد)، با متهم، دشمني يا نسبت خويشاوندي نزديک نداشته باشد.
    علاوه بر همه اينها در مواردي اگر شاهدي همه شرايط بالا را داشته باشد، باز هم شهادتش پذرفته نيست، مگر اينکه تعداد آنها دو نفر باشند، ودر مواردي مثل زنا، شرط است که شاهدان چهار نفر مرد باشند.
    در واقع همه اين شرط وشروط، دلالت بر اين دارد که اسلام علاقه مند به بزن و بکوب و مجازات متهم نيست، مگر پس از آنکه به احتمال قريب به يقين جرم او اثبات شود. که اين امر بخاطر توثيق يا محکم کاري وجلوگيري از پايمال شدن حقوق افرادجامعه است، ونه متهم کردن شاهدان به بي لياقتي وبي صداقتي وعدم کفايت.
    عدم پذيرش شهادت زنان در برخي موارد، وبرابري شهادت دو زن با شهادت يک مرد در موارد ديگر نيز از همين باب است، براي مثال در معاملات تجاري ومالي شهادت يک مرد معادل شهادت دو زن است. علت در محکم کاري و حفظ حقوق است، يعني از آنجا که معاملات مالي غالباً در حيطه کاري زنان نيست، زنان در اين موارد چندان دقت کافي بخرج نمي دهند. وانسان معمولاً در مسائلي بيشتر دقت به خرج مي دهد، وحافظه بيشتري دارد، که در محدوده علاقه منديها وکارهاي روزمره ي او باشد. خود قرآن کريم هم به اين مطلب در آيه مداينه اشاره کرده و فرموده است: “أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى” [البقرة : ۲۸۲] يعني بودن دو زن در اين ميان به خاطر آن است که شايد يکي از آنها اشتباه يا فراموش کند و ديگري به او يادآوري کند.
    در باره جنبه دوم بايد عرض کنم که شهادت بيشتر يک وظيفه ومسئوليت است تا يک حق، بهمين خاطر پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم در حديثي شهادت زور يا شهادت ناحق را همرديف با گناهاني همچون شرک به خدا و نافرماني والدين دانسته اند، تازه اگر حقي هم ثابت شود براي طرفين دعواست، ونه براي شاهد، لذا نمي توان عدم برابري شهادت زنان با مردان را ناقض حقوق زنان دانست.

  41. محمد :

    سلام براستادعزیز.شایدتاحدودی حق باشماباشدامااگراین حس مسئولیت راکردیدکه نسبت به این جریان واکنش نشان دهید(منظورم مسئله حجاب درایران)بدون درنظرگرفتن صحبت های آقای طهماسبی ونقدشما،من نسبت به این مسئله پاسخی دریافت نکردم ودرحال حاضرهم بیشترنظربراین دارم که حجاب موی سراختیاری است ودرجامعه اسلامی کسی حق اجبارکردن جامعه به حجاب ندارد.

    وبلاگم اربارشدوطبیعت به روزکردم
    www.chera۲chera.blogfa.com
    ممنون

  42. سیداحمد هاشمی :

    با سلام خدمت آقای محمد
    دوست عزيز! البته من نمی دانم مشکل شما در حجاب از کجا وناشی از چیست؟فقط لازم می دانم یک نکته را به شما عرض کنم وآن تفاوت بین واجب بودن حجاب برای زنان مؤمنه و اجباری بودن آن بموجب قانون است.
    در مورد اول شکی نیست که حجاب برای زنان به حکم شرع واجب است، ولی آيا می توان بموجب قانون همه زنان را بدون مقدمه به رعايت حجاب مجبور کرد؟ فکر می کنم مشکل ذهنی شما در همين نقطه باشد.
    در اينجا ديدگاهها متفاوت است،آنچه از سيره پیامبر بزرگ اسلام صلی الله عليه وسلم فهميده می شود اين است که حجاب در اوايل بعثت واجب نشد، بلکه در پنج سال آخر حيات پیامبر صلی الله عليه وسلم واجب گرديد.
    برای حجاب بايد ابتدا فرهنگسازی کرد و زمينه را مهِيا نمود، تاجامعه به جايي برسد که خود افراد حجاب را معروف وبی حجابی را منکر بدانند، وآنگاست که خود افراد بی حجابی را کنار می گذارند.
    موفق باشيد

  43. مظلوم :

    اسلام به حجاب بنا به مقتضیات زمان ومکان معتقد است بطوری که یک زن افغان در افغانستان حکمش استفاده از روبند است اما درکشورهای اروپایی تنها باید به پوشش اندام و بسنده کند

  44. اندیشه :

    با سلام مجدد
    یک نوع دیگر تقسیم بندی اصول اسلامی تقسیم آنها به ذاتی و عَرَضی می باشد.که در آن اصول ذاتی آن اصول جهانشمول اسلام هستند که مستقل از شرایط جامعه رسول الله می باشند نظیر توحید، معاد و یا اکثر پیام های اخلاقی دین اسلام.
    اما عرضی به احکامی اطلاق می گردد که از سوی جامعه آنزمان به اسلام عارض شده است و جز ذات دین نمیباشند مانند اکثر احکام فقهی.
    این تقسیم بندی از این جهت با تقسیم بندی ثوابت-متغیرات متفا وت است که حتی آیات صریح قرآنی را که به موضوع احکام فقهی اشاره دارد را نیز مشمول عرضی ها قرار میدهد.

    در اینجا می خواستم نظر شما را درباره این موضوع جویا شوم؟
    در ضمن با توجه به اینکه در برخی از آیات قرآنی احکام صریحی در مورد مسایل فقهی نظیر سهم الإرث وجود دارد آیا شما معتقد به بسته بودن باب اجتهاد در این موارد هستید؟

  45. محمد :

    سلام به استادعزیز وخوب

    ایندفعه باعنوان چالشات دین اسلام به روزم که بعضی ازمطالب شماراازجمله آینده اسلام رابه نقدمی بردالبته این شماره اولش است وشماره های بعدی درآینده بیان خواهم کرد

    امادرموردحجاب ازتمامی موضوعات یکی ازلب مطالب همین موضوع بودکه اشاره کردیدامامن موارددیگری هم درنظرداشتم که فعلابه آن پرداخته نشده وبیشترنمی خواهم بگویم چون منابع دیگری درموردحجاب پیداکردم که می خواهم آنهارامطالعه کنم

    ممنون که به وبلاگ من سرزدیدواعمال نطرنمودیدموجبات خوشحالی مرافراهم کردید

    ممنون دوستدارشمامحمد
    http://chera۲chera.blogfa.com/

  46. سيد احمد هاشمي :

    با سلام خدمت آقای اندیشه
    در مورد تقسیم بندی اصول اسلامی که فرموده بوديد: “عرضی به احکامی اطلاق می گردد که از سوی جامعه آنزمان به اسلام عارض شده است و جز ذات دین نمیباشند مانند اکثر احکام فقهی.” بايد عرض کنم که:
    اولاً:اين سوء تفاهم از آنجا سرچشمه می گيرد که در مواردی بین احکام قرآن و عادات و رسوم زمان جاهليت شباهتهای کلی یا جزيي به چشم می خورد، وبر اين اساس گمان می رود که احکام قرآن صرفاً متأثر از جامعه مکه و مدينه است، در حالی که جامعه مکه ومدينه هم به نوبه خود تا حدودی متأثر از بقايای شريعت ابراهیمی است، وبديهی است که شريعت ابراهیمی و اسلام هر دو منشأ واحدی دارند.
    ثانياً: با اين نوع ديدگاه، بنوعی اسلام را منفعل ومتأثر از شرايط زمان و مکان می دانيم، به عبارت دیگر اسلام با این ديدگاه نقش انفعالی بازی می کند، نه نقش فاعلی، ودینی که منفعل از شرايط زمان ومکان باشد، دين نیست، وشانس بقا و پایداری ندارد.
    اگر بااين نگاه انفعالی به اسلام نگاه کنيم، در آنصورت مقوله دکتر سروش مبنی بر اينکه” اگر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از آن حدی که بود، بیشتر شده بود، قرآن کريم فربه تر از حجم کنونی اش بود.” درست از آب در می آيد.
    اگر به قرآن کريم وتاريخ اسلام در طول دوران نزول وحی نگاه کنيم، متوجه می شويم که هم قرآن کريم با اعلام ختم دين اين ديدگاه را مردود می شمارد،وهم وقايع دوران وحی اين ديدگاه را رد می کند، ونقش قرآن را فاعلی میداند نه انفعالی.
    برای مثال با وجود فشارهای اجتماعی و فرهنگی بر رسول اکرم در دوران مدنی و مکی،قرآن کريم بر خلاف جو حاکم حکم صادر می کند، مانند احکام مربوط به حجاب، میراث، پسر خواندگی، دزدی، زنا، فرزند کشی، تعدد زوجات بصورت نامحدود وغيره.
    ثالثاً: در خود قرآن کريم نيمچه آيه ای هم وجود ندارد، که اين نوع تقسيم بندی را تأييد نمايد، بلکه خلاف اين مطلب هم وجود دارد، مثلادر قرآن در آيات متعددی ایمان آوردن جزيي وموضعی به قرآن مورد نکوهش قرار گرفته است.
    با توجه به اين موارد فکر کنم جواب سؤال آخرتان را داده باشم، يعنی سهم الإرث در مواردی که قرآن صراحتاً آن را تعیین کرده است، مشمول اجتهاد نمی شود، ولی در جزئيات مسائل میراث مجال برای اجتهاد وجود دارد، وبدين جهت است که در اين جزئیات اختلاف نظرهایی بين فقهاء وجود دارد.

    موفق باشید

  47. مهم نیست...!! :

    سلام آقای دکتر هاشمی، حال که بحث حجاب و زنان و خطراتی که زنان را تهدید میکند را پیش کشیده اید ، خواستم سوالی که نه تنها فکر بنده بلکه فکر بسیاری از دوستانم را نیز به خود مشغول ساخته را در اینجا مطرح کنم ،
    میخواستم نظر اسلام را در مورد «سنگسار کردن زنا کار» بدانم…
    ۱.اینکه ” شرایط ” این حکم چیست؟
    ۲.آیا فقط زنها سنگسار میشوند یا مردها هم شامل میشوند؟
    ۳. اینکه آیا در بررسی شرایط مسائلی چون فقر، نداری،جو و وضع اجتماع ، و بستری که فرد در آن رشد کرده و زندگی میکند… نیز در نظر گرفته میشود؟(مثلاً از جمله ی آنها می توان به تن فروشی به خاطر فقر و ناچاری اشاره کرد) یا به صرف دیدن شاهدان این حکم قابل اجراست؟
    ۴. شاهدان باید چه شرایطی داشته باشند که حرف آنها مورد قبول واقع شود؟
    ۵. آیا امروزه به خاطر پیشرفت های تکنولوژی ” فیلم” هم می تواند به عنوان شاهد عمل کند؟
    ۶. علت اینکه این حکم در معرض عموم(خردسالان، نونهالان، بچه ها و بزرگ و کوچک) باید برگزار شود چیست؟
    ۷. جواب مسلمانان به این حرف معروف که “این عمل وحشیانه و بسیار ظالمانه است” چیست؟
    ۸. علت اینکه امروزه در بسیاری از کشورهای اسلامی!! این حکم اجرا نمی شود چیست؟
    بعضی ها میگویند این حکم در این زمانه دیگر منسوخ شده است؟ چون آنچنان حکم قدرتمندی نبود که والیان آن بتوانند از آن دفاع کنند…
    ۹. آیا حکم دیگری داریم که به این صورت اجرا شود که یک نفر در میان مردم اینچنین نابود گردد؟(البته اعدام یا قصاص ، شرایط اجرایش فکر کنم بسیار فرق میکند؟)

    با تشکر قبلی از اینکه به سوالات ما پاسخ میگویید.
    موفق باشید

  48. اندیشه :

    در توضیحات جنابعالی به مبحث مهم و بغرنج خاتمیت اشاره شده است که امیدوارم یک مقاله مبسوط و مفصل در این مورد را منتشر کنید چون درک ان مساله تاثیر مهمی در جهت گیری های فقهی و کلامی ما دارد.
    براستی مفهوم خاتمیت چیست؟ اینکه دین ما کامل شده است چه مفهومی دارد؟
    آیا میتوان پایان وحی را به نوعی به رسمیت شناختن قدرت عقل استقرایی بشر دانست؟ چه نسبتی بین وحی و عقل وجود دارد؟ و…
    اینها بخشی از سوالات پرشمار ما هستند که امید میرود در آیندهای نزدیک پاسخ به آنها را از زبان شما بشنویم.

    اما در مورد این جمله که قرآن و اسلام نقش انفعالی در مقابل پدیده های اجتماعی زمان خویش نداشته است یک مساله پیش می آید و آن عدم تحریم صریح برده داری در شریعت اسلام است.
    به این مساله از دو منظر می توان نگریست:
    ۱- بدون تعارف اعلام کنیم که اسلام مشکل اساسی با برده داری نداشته است چرا که دینی که این همه عادات و رسوم جاهلی که شما نیز به آن اشاره فرموده اید را منسوخ یا اصلاح نمود می توانست براحتی این رسم را نیز براندازد مخصوصا که شخصیت فوق العاده کاریزماتیک پیامبر اسلام می توانست در تحریم یکباره برده داری و قبول آن از سوی مهاجرین و انصار بسیار کاساز باشد
    ۲-یا اینکه قبول کنیم که اسلام سعی در الغای برده داری داشته است و به انحای مختلف سعی در منسوخ کردن آن داشته است مانند تعیین آزادی برده جهت ادای کفاره و یا سفارشات صریح آزاد سازی برده به عنوان کاری حسنه. اما به علت ریشه دار بودن این فرهنگ اسلام در زمان محدود موفق به انجام این امر نشده است.

    دیدگاه اول ظاهرا در بین اندیشمندان اسلامی خریدار چندانی ندارد. حال اگر دید گاه دوم را بپذیریم می توان اینچنین پنداشت که ما حلالی از حلالهای خداوندی را تحریم کرده ایم که البته این با دیدگاه شما در تناقض است. چون به هر حال طبق دیدگاه شما در صورت نیاز اسلا می توانست بر ده داری را تحریم نماید. جنابعالی برای این مساله که به نظر من تناقض است چه پاسخی دارید؟
    به عنوان مثالی دیگر میتوان از حکم ارتداد در اسلام سخن گفت. هر چند که می دانم مساله ارتداد مساله ایت پیچیده. اما ظاهر امر این است که( اگر اشتباه نکنم) هر کسی بعد از مسلمانی دین خود را تغییر مرتد و مشمول قانون آن است. اگر شرایط زمان پیامبر با حال را مقایسه کنیم متوجه می شویم که در آنزمان ارتداد به نوعی پیمان شکنی سیاسی تلقی می شده است. هر چند که در ک علت جریمه سنگین ارتداد در زمان پیامبر خارج از توان بنده و بسیاری دیگر می باشد ولی به هر حال شاید به نوعی جریمه پیمان شکنی باشد. اما در زمان حال چطور؟ اگر خاطرتان باشد یک جوان افغان مسلمان زاده به خاطر تغییر دین خود از اسلام به مسیحیت در آستانه اعدام قرار گرفت. در حالیکه هیچ دلیل منطقی نمی توان یافت که اعدام شخصی که مسلمان زاده است و با تحقیق و یا هر انگیزه ای دین خود را تغییر داده است را توجیه کند.

    به هر حال این مسایل نشان می دهد حتی آیات و احکام صریح قرآنی نیز متاثر از جامعه زمان وحی بوده است.
    به هر حال اگر یک مورد هم یافت شود که ما بتوانیم آیات صریح قرآنی را شامل اجتهاد بدانیم میتوان این مساله را به احکام دیگر نیز تعمیم داد.

  49. جلال :

    سلام ممنون از زحماتتان مقاله هاي بسيار ارزشمند و آموزنده هستند اگر اجازه دهيد در آينده انشا الله من هم در وبلاگم استفاده خواهم كرد. پيروز باشيد

  50. محمد :

    سلام

    به یکی ازنظراتتان دروبلاگم پاسخ دادم وبه نظردیگرتان درپست های بعدی پاسخ خواهم داد

    آقای هاشمی به نظرم شمااسلام راخوب نشناختیدچون دربعضی مواردچهره اسلام راخوب نشان نمی دهیدیاپاسخی شایسته بیان نمی کنید

    من نسبت به بعضی ازمسائلی که دروبلاگتان بیان کردیدتعریفی دیگردارم که درآینده دروبلاگم خواهم آوردکه دیدگاه شمانسبت به اسلام راردخواهدکرد

    http://www.chera۲chera.blogfa.com

  51. خلفان :

    السلام عليکم.
    از مطالعه ی نظرات اين پست دو سوال برايم پيش آمده است:
    ۱- آيا برده داری ذاتا حرام است واين حکم کجا صادر شده است يا اينکه برده داری در مقابل اسرايی که سزايشان کشتن است به عنوان رحمتی در حق آنها است؟يا به علت اينکه امروزه برده داری سرچشمه اش به برده گيری افراد آزاده است حرام است ودر واقع برده گيری حرام است؟
    ۲- آيا حکم مرتد اصلی قرآنی دارد؟
    ضمنا بنده مطلبی در وبلاگ خود در اين باره نوشته ام و به نظرم حکم قتل مرتد مردود است.http://khalfan.parsiblog.com/۲۱۶۷۰۴.htm

  52. روح زندگي :

    سلام عليكم:
    اگر مايل به تبادل لينك هستيد خبرم كنيد
    با تشكر
    يا الله

  53. هدايت :

    السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

    مطالب با ارزش و خوبى داريد.

    از الله تعالى خواهان توفيق تان در راه دعوت به دينش هستم .

  54. یک انسان کم سواد :

    با عرض سلام …آقای هاشمی خسته نباشید.
    ——————–
    فقط خدمت آقای “محمد” عرض کنم ، اینکه شما با آقای هاشمی در بعضی از مسائل و برداشت ها از دین اختلاف نظر دارید ، یک امر کاملاً طبیعی است ، که فقط شامل شما نمی شود بلکه همه به حکم انسان بودنشان با هم اختلاف سلیقه و افکار دارند ولی این دلیل نمیشود که شما ایشان را با این جملات خطاب کنید:

    “آقای هاشمی به نظرم شما اسلام راخوب نشناختیدچون دربعضی مواردچهره اسلام راخوب نشان نمی دهید یا پاسخی شایسته بیان نمی کنید
    من نسبت به بعضی ازمسائلی که دروبلاگتان بیان کردیدتعریفی دیگردارم که درآینده دروبلاگم خواهم آوردکه دیدگاه شمانسبت به اسلام راردخواهدکرد”
    ————————-
    دیگه هم اینکه قرار نیست آقای هاشمی هر پاسخی دادند الزاماً شما راقانع کنند …
    بالاخره شما مختارید سخنان ایشان را بشنوید ، و پس از تفکر بپذیرید یا رد کنید … ولی انصافاً این گونه برخورد تندی با ایشان (به نظر حقیر) که کار صحیحی نبود…
    چون حداقل قضیه این است که در این مدت ، ایشان با تمام مشغولیتهایشان به بسیاری از سوالات پاسخ داده اند..
    راستی آقای هاشمی شما هم کمی ملاحظه دوستان را بفرمایید تا از این دست مشکلات کمتر پیش بیاد.

  55. محمد :

    سلام به استادعزیز

    امیدوارم ازبرخوردهاتندوتیزمن رنجیده خاطرنشوید

    من قبلااتهام کفرراخورده ام وامروزهاهم شاهددوباره چنین برخوردهایی هستم

    ازسوی برخی ازدوستان درمنطقه

    مهم نیست منم خدایی دارم وشایدانهاندارند

    واین بدلیل عدم شناخت معنی کفروارتداداست

    وشایدهم این ارتباط بین منوشماآمادگی بیشتربرای شماباشدبرای شناخت جوانان ایرانی

    وهرچه ازخدارسدخیراست

    امیدوارم نخواهیداگرمن بدبودم شماهم بدی رابابدی پاسخ دهید

    ممنون حق یارتان باشد

  56. محمد :

    سلام به برادرعزیز

    نمی دانم چرانظرقبلیم راسانسورکردیدونیست

    اماوبلاگم راباعنوان آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی به روزکردم وبی ربط بااین سانسورنیست
    وبرایتان مفیداست که بخوانیداگرمعتقدبه تاریخ واحادیث اسلامی هستید

    ممنون

  57. َشهرام :

    سلام … آقای دکتر؛
    بازگشتتان به ایران را خیر مقدم عرض می کنم …. انشالله که بتوانید گامهای بلندی در راه خدمت به دین بردارید …
    در پناه حق

  58. محمد :

    سلام بربرادرعزیز

    وبلاگم رابادوعنوان

    چرادینداران کافرشدند؟

    چراواکنش مسلمانان احساساتی است چراواکنش انان قرانی نیست

    به روزشدم

    این مطالب شایدبه نوعی مطلب قبلی شماکه دراین ارتباط نوشته ایدراهم نقدکند

    به هرحال خوشحال می شوم اگرمثل گذشته نظرشمارابدانم

    ممنون

    حق یارتان

  59. سعید :

    با عرض سلام

    از آقای هاشمی دو سوال در مورد دو آیه قرآن داشتم.

    در آیه ای خداوند میفرماید که زندگی در دنیا جز سرگرمی و بازیچه ای نیست، و زندگی حقیقی شما در آخرت هست. قسمت اول آیه(بازیچه بودن زندگی) برام خیلی جالب بود. چیزی که خودمم متوجه شده بودم. اما اینکه زندگی آخرت با ارزش تره برام کمی مبهمه. اینطور که من از بهشت میفهمیم اونجا همش عیش و نوش و خوشگذرانی و بخور و بخوابه. اما این دنیا با وجود سختی ها و رنج ها و نیز تمامی مسائل مضحک در درونش، زیباتر و با ارزش تر به نظر میاد. زیرا اینجا آدم دنبال یادگیری، دنبال اهداف، دنبال رشد و … هست.
    دوست دارم بیشتر در مورد بهشت و زندگی اخروی بدونم. البته اگر شما از آن آگاهی داشته باشید. شاید اونجا کلا طرز فکر ما متفاوت باشه و به اون چیزا دل ببندیم. خود من اگر بهشت سزاوارم باشه، فکر کنم درخواست و آرزوم رسیدن به خیلی خواسته ها و آرزوها و ادامه و تکمیل زندگی همین دنیا باشه!

    سوال دوم.
    خداوند در قرآن میفرماید که معجزه پیامبران به خواست خداست و اگر میبینید پیامبر معجزه ای ندارد برای این است که خدا نخواسته. خیلی عجیبه!! چونکه این قرآن خودش معجزه ست. در کنار این پیامبر با سخنان خودش خیلی معجزات دیگری هم داره. و حتی معجزه شکافت ماه. این که میگن: شبی پیامبر برای اثبات پیغمبری خود قرص ماه را جلو دیگران و با درخواست از خداوند از وسط نصف میکنه، و بعد به حالت اول بازمیگردونه، و چند سال پیش هم منجمان متوجه وجود شکاف های به هم پیوسته در قرص ماه شده اند. دروغ که نشنیدم؟!
    آیا معنای واژه معجزه در زبان عربی تنها معجزات سیرکی هست؟

    قرآن واقعا چیزی عجیبیه طوریکه هر چند وقت یک بار آیه ای منو متحیر میکنه. خیلی مسائل و نیز سوالات رو به شکلی زیبا پاسخ میده.
    البته بعضی آیات هم آدم رو کمی به سوال وامیداره. مثلا آیه ۶۰ سوره غافر. آیه ۱۸۶ بقره. یک سوال در مورد این دو آیه و خیلی آیه های دیگر اینکه وسط آیه یکدفعه از چیزی به چیزی دیگه میپره.
    کاش بین این همه وب سایت مذهبی، انجمنی برای بحث در مورد قرآن و آیه هاش بود.

  60. yas :

    _____*#######*
    ___*##########*
    __*##############
    __################
    _##################_________*####*
    __##################_____*##########
    __##################___*#############
    ___#################*_###############
    ____#################################
    ______###########..سلام..###############
    _______#############################
    ________###########################
    __________### وبلاگ زيبايي داري……….######
    ___________####موفق و پيروز باشي…..#####
    ____________#### به منم سر بزن ######
    _____________#################
    ______________###############
    _______________###…باي…#####
    ________________##########
    _________________########
    __________________######
    __________________####
    __________________###
    __________________#

  61. چه عجب برگشتین استاد :

    سلام آقای هاشمی.
    کجایین شما ؟… کم پیدا شدین…!! میدونید الان چند روزه منتظر تأیید نظرات جدید و اظهار نظر شما مانده ایم …حداقل بهمون خبر بدین که مثلاً فعلاً نمی آیید …

    راستی یک سوال در مورد “سنگسار ” احکام و شرایطش پرسیده بودم گویا تأیید نفرمودین…!!!
    موفق باشین

  62. محمد :

    سلام

    وبلاگم رابادوعنوان دیگر

    آزادی قدرت خشونت

    و

    چندمطلب دیگردرارتباط باحجاب

    به روزکردم

    امادرمورددوست عزیزکه خودرایک انسان کم سوادبیان کردندبهتراین بودکه ازوبلاگ من دیدن می کردندودرآنجانظرخودرامی دانندوازآنجائیکه درگذشته دروبلاگی من باآقای هاشمی بحثی داشتم وایشان نپسندیدندوگفتندانگاراینجاوبلاگ من است

    پس اینجاهم وبلاگ من نیست وتنهابه این اکتفامی کنم چون این صحبت راآقای هاشمی گذاشتندبگویم بعدازنظرآقای هاشمی البته اگرداشتندمن دروبلاگم نسبت به نظرشمانظرم رابیان می کنم

    ازتوجه شماممنون

  63. محمد :

    نویسنده وبلاگ چرادست به اقادمی تازه زده است باهدف ساخت لینک باکسی بدورازنوع نگاه دست به جمع آور ی لینک هامی زندبه خصوص سایت هاووبلاگ های اسلامی ،زیرامعمولالینک باکس هابه صورت حزبی عمل می کنندبه علت ضرورت این مورددست به این اقدام زده شده است.سعی کنیدلینک شماجزءاولین هاباشد.ممنون

    دنیای لینک : http://www.linknegah.blogfa.com

    http://chera۲chera.blogfa.com

  64. h.j :

    باعرض سلام خدمت اقای هاشمی میخواستم درمورد این آیه توضیحی بدهید؟
    ‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(۶)
    متشکرم

  65. محمد :

    دوست عزیزسلام

    دنیای لینک با۱۱۳لینک به روزشد

    لینک شمادروبلاگ دنیای لینک ثبت شد
    ببینیدلینک شمادرقسمت مربوطه درست لینک خورده است
    درصورت تمایل لینک دنیای لینک رابه لینک های خوداضافه کنید

    اگرلینکی رامی شناسیدکه بایداضافه شودمعرفی کنید

    دنیای لینک
    http://www.linknegah.blogfa.com/

  66. محمد :

    استادعزیز سلام

    وبلاگ چراباعلم محوری قرآن به روزاست

  67. سـعـد :

    با سلام خدمت آقای هاشمی و بقیه دوستان.

    از آقای اندیشه میخوام که خودشون رو بیشتر معرفی کنن. ایمیلی یا آدرسی برا ارتباط باهاشون بدن. گفتم آقای اندیشه چون مطمئنم آقا هستن. دوست دارم باهاشون آشنا بشم.

  68. محمد :

    دوست عزیزسلام

    دراقدامی ضربتی غیرتوحیدی ازسوی بعضی ازوبلاگ های اهل سنت لینک های من حذف شد

    برای اطلاع بیشتربه وبلاگ چرابیاییدمطلب نگاهی برنظردوستان۱۳رابخوانید

    به همین دلیل نیز،وبلاگ چرامجبورشددورززودترباعنوان آزادی –اختیار-ارتدادبه روزشود

    این مطلب پاسخگویی به دوستان است

    مخالفت های دوستان اهل سنت هرروزبیشترمی شودمن نمی دانستم این قدراهل سنت یاآزادی بیان مخالف است

    درضمن برای پیونددادن کلیه اهل سنت فارسی زبان لینک باکس لینک های زیبای اسلامی افتتاح شد

    لینک های زیبای اسلامی=http://islamfarsi.blogfa.com/

    ممنون

    www.chera۲chera.blogfa.com

  69. لایق :

    ممنون از سخنان گوهربارت ممنون از ان اندیشه ات امید وارم که خدای متعال تو و ما را برسرراه حق ثابت قدم کند

  70. عبدالرحمن :

    ممنون از سخنان گهربارت اخداوند متعال خواهنم که ما وشما را بر سر راه حق ثابت قدم کند

  71. habibz :

    متشكر ايا در ايه وضو مسح به وضوح بر پاها هم واجب نيست؟

  72. *****رحمتفشان :

    سلام خدا بر شما هان اي پزوهنده خوب گوي .دلربا سخن راندي .دوستخواهم برايت. تراوش خردت بفزون خواهان . لطفا معاني مختلف كلمه «صلّ» را همراه با مشتقاتش بيان فرماييد مثل -صلوات- كه مكررا در قران وزين نمود يافته . ونيز نام فرهنگ لغتي كه از ان استفاده برده ايدمتذكر شويد .وسلام با تشكر وافر .

  73. محمد :

    استادعزیزسلام

    طبق قرارقبلی نامه ی آقای طهماسبی برایم رسیدوهمان طورکه درپست نگاهیی برنظردوستان۲۵بیان کردم

    ایشان هیچ تمایلی به پخش این مطلب ندارندامابه نظرمن جوابی درست وکامل است وایشان تنهااین اجازه رابه من داده اندکه این مطلب رادراختیارشماقراردهم

    واگردرخوداین موردمی بینیدکه بتوانیددرحفظ آن کوشاباشیدمی توانم دراختیارشماقراردهم به شرطیکه به من قول بدهید

    وای کاش می توانستم به دیگران هم نشان دهم تادیگرهیچ فردی ایشان رابی سوادخطاب نکندوروح بزرگ ایشان راببیند

    ممنون

  74. khalfan :

    سلام.
    ظاهرا مشغوليت شما زياد شده…ولی با اين وضع خواهشمندم دنيای مجازی اينترنت را رها مکن.خيلی وقته که منتظر مطلب بعدی شما هستيم.
    موفق باشيد.

  75. محمد :

    سلام

    مزاحم قبلی بازم اومد

    اومدم بگم که طبق قرارقبلی به نظرانسان کم سواددروبلاگم درقسمت نگاهی برنظردوستان۱۷پاسخ دادم می توانندمراجعه کنند

    http://chera۲chera.blogfa.com/

    ممنون

  76. محمد :

    استاد عزیزسلام

    وبلاگم راباعنوان شب قدرازنگاهی دیگربه روزکردم

    منتظردیدارزیبای شماست

    ممنون

  77. ....... :

    فکر نمیکنم جناب فاروق اعظم نیاز به دفاع کردن داشته باشند…
    من فکر میکنم بیشترین علت مخالفت ها با ایشان به خاطر این بود که خداوند به ایشان آنقدر لیاقت و توفیق دادند که توانستند با مدیریت قاطع و ایمان وصف ناپذیرشان یه دنیا را در زیر لواح اسلام در آورند…
    آخه سخته کسی بخواد از دینی دیگر به اسلامی وارد بشه که برایش مسئولیت های بزرگی میاره… در یک کلام با فاروق اعظم مشکل ندارند با اسلام مشکل دارند …
    خب بهشون حق میدیم… به اون یکی(اسلام) نمیتونن بتازند مجبورند به شاگردی از مکتبش که یکی از نمادهای اسلام واقعی است گیر دهند…

    عزیز من با اسلام مشکل داری مجبور نیستی با دل زور بپذیری … همون دین اجدادی ات را ادامه بده شاید زودتر به اونجایی که در نظر داری رسیدی …
    زیاد هم به خودتون سخت نگیرید به قول معروف طلا که پاک است چه حاجتش به خاک هست
    خب اگه به فاروق اعظم گیر ندهند به کی گیر بدهند ؟؟
    آخی … دلم می سوزد که چرا ما باید اینقدر ریاکار و ترسو باشیم که اینچنین برخوردی با یار خوب پیامبری خوب داشته باشیم… برایشان متأسفم …

  78. عليرضا :

    باسلام و ادب
    لطفا در صورت امكان توضيحاتي راجع به نكات زير مرقوم فرماييد .
    - ذكر نمونه هايي از برخورد با بي حجاب و بدحجاب در سيره و روش رسول (ص) و علي (ع)
    - نوع حجاب غير مسلمانان در زمان حضرت رسول و علي (ع)
    - توضيح پيرامون فتاوي علما در خصوص كفايت حد اقل ممكن حجاب براي ساكنين كشور هاي غير مسلماني كه حجاب اسلامي ايجاد محدوديت براي كار و امرار معاش مي كند .
    - اينكه فرموديد حجاب چه محدوديتي ايجاد مي كند ! عرض مي كنم :
    - عدم امكان استفاده بي خطر از وسائط نقليه مانند دوچرخ و موتور سيكلت باي خانمها بخصوص خانمهاي سرپرست خانواده
    - عدم امكان استفاده از فضاهاي عمومي ( پاركها ) به منظور ورزش در حالي كه فضاي مناسب جهت خانمها در اكثر مناطق وجود ندارد و عدم تحرك خانمها باعث بيماريهاي فراوان آنها شده و كلا در نسل آنها اثر منفي دارد ( اين ادعا قابل اثبات است)
    - عدم امكان كار با بسياري از دستگاههاي موجود در صنعت با داشتن حجاب به علت خطر ناك بودن و اهميت اين مطلب زماني مشخص مي شود كه با پذيرش بيشتر خانمها در دانشگاهها در آينده خانمها تحصيل كرده بايد عهده دار و گردانندگان صنعت باشند .
    - حجاب طبق قول معروف (انسان نسبت به چيزي كه منع شود حريص تر مي شود )مي تواند تاثير منفي داشته باشد .
    - به اقرار زيادي از افرادي كه به اروپا و آمريكا مهاجرت كرده اند و انجا حجاب خود را حفظ نموده اند به علت متفاوت بودن با عرف آنجا حجابشان باعث جلب توجه زياد به حد ناراحت كننده شده است .با تشكر فراوان و آرزوي موفقيت ..

  79. محمد :

    سلام

    باعنوان دروغگویان رابشناسید(ظلم وستم به اهل سنت)
    و
    اسلام وشمشیر

    به روزم

    www.chera۲chera.blogfa.com

  80. دانشجویان خوری محصل در شیراز :

    سلام آقای دکتر هاشمی… عید سعید فطر را به شما تبریک میگوییم …
    امیدواریم طاعات و عبادات تان مورد قبول درگاه حضرت حق قرار گرفته باشد…
    با آروزی موفقیت و بهروزی شما در تمامی مراحل زندگی…
    التماس دعا

    دانشجویان خوری محصل در شیراز

  81. ابوعامر - بیداری اسلامی :

    سلام استاد عزیز. مدتی هست که از حضور گرمتان بی بهره ایم خواستم احوالی بپرسم و عید فطر را به شما تبریک بگویم. خلاصه منتظرتان هستیم. موفق و موید باشید. ابوعامر

  82. محمد :

    سلام

    اگرمی خواهیدبازهم ازظلم هایی که براهل سنت می شودآگاه شوید

    اگرمی خواهیدلیست شهدای اهل سنت رابدانید

    بامطلبی دیگربه روزم

    وبه من یاری رسانیددردانستن وشناختن این شهدا

  83. rezvani :

    با سلام جناب استاد بزرگ سید احمد هاشمی
    می خواستم از شما درخواست کنم چند تا کتاب جالب و خواندنی در مورد قیامت ، بهشت ، جهنم و در کل اعمال انسان و… را به من معرفی کنید و این که از کجا میتونم تهیه کنم با تشکر …

  84. محمد :

    سلام

    چراآقای هاشمی زمانیکه من گفتم این مطلب رادارم تمایلی نشان ندادیدایا منودروغگومی پنداشتیدیامی خواستیدمنوپیش آقای طهماسبی بدعنوان کنیدکه این مطلب رانمی خواستم به شمابدهم یا…

    من نقدی برفرقه های اسلامی دارم چرازمانیکه من می آیم وکل دین راباعنوان چالشات دین اسلام بیان می کنم کسی حالیش نیست وصداش درنمی آیدوتایادمه تنهاآقای سیداحمدهاشمی ازاهل سنت نسبت به من فریادکشیدندکه من هم البته دروضعیت روحی بدی بودم وبانگاه قرآنی کارایشان رامتضادمی دیدم اماامروزمی خواهم ازایشان تشکری کنم چون زمانیکه من اهل سنت واحادیث رانقدکردم ایشان خوب رفتارکردندوحتی درموردنقداحادیثم گفتندقابل تامل است یعنی ایشان تحمل به زیرسئوال رفتن مذاهب وکتابهاراداشتندامااصل دین رانه؟!ازاین لحاظ قابل تقدیراست هرچندکه من گفتم چرابایدبیان شودوانتظارآن برخوردراهم نداشتم ومی خواستم بهترعمل کنندامابهترازدیگران عمل کردندچون هرچی اهل سنت یاتشیع آمدتامذهبش راموردحمله قراردادم ناراحت شده ونسبت به بقیه مطالبم که شایددربعضی مواردروشنفکری یابه زیرسئوال رفتن کل دین بوده واکنش آنچنانی ندیدم این یعنی چی؟!ویک نکته جالب ترهرچه کوبنده تردرموردمذاهب بنویسی بازدیدکننده بیشترداری وهرچه علمی تروبهترفاقدببینده این یعنی چی؟!انگارافراددنبال حقیقت ومطالب علمی نیستندوتنهابدنبال اثبات خودهستند!؟دچارجمودفکری ودگم زدگی هستند!؟عجیب ترآن است که تابه نقدآنهامی پردازی تورادشمن می پندارندوهرچه فحش وناسزاوبدوبیراهه نسبت به من بیان می کنندواگردفاع ازآنهابه نقدفرقه مقابل آنهابپردازی تورادوست می داننداین چه نگاهی است که این افراددارند؟!دوست ودشمن ونگاه درست به افرادو…ازنگاه قرآنی چگونه است ؟!آنهااصلادنبال این حرفهانیستندوتنهادرفکراثبات خودهستندوبس!؟

    من می خواهم نرم افزاری دینی درست کنم که مخالف باهیچ کدام ازمذاهب اسلامی نیست وموردتاییدکلیه گروههاست ودرجهان اسلام تامی دانم نمونه ای ندارددرصورتیکه افرادی آمادگی همکاری بامن رادارندوبه برنامه نویسی ودرست کردن نرم افزارآشنایی دارندبیان کنندمدیریت وفکرازمن وبقیه کارهاازدیگران باشدبه شرطیکه هیچ فردی حق تولیدوگسترش آن به خاطرتجارت نداردازابتداتاآخربرای تاییدنظرات من باشد(البته درصورت غیرمنطقی بودن من نظراتم راپس خواهم گرفت)وهیچ شخصی حق جداشدن ویاخودجداگانه بعدازدیدن نگاه من نداشته باشد

    چرادراین دنیای مجازی آنهایی حرف اول رامی زنندوبه مباحثه ومناظره وگفتگومی پردازندکه یاازلحاظ سنی کم سن وسال هستندودربعضی مواردتابع احساسات وبی تجربگی یاازعلم وتخصصی چندان برخوردارنیستندالبته ازنگاه من به حکم آزادی بیان این اشکالی نداردومی دانم که موجب بالندگی آنهامی شودورشدی برای آنهاخواهدداشت وبانگاههای دیگرهم آشنامی شوندویک انسان توحیدی اینگونه است اماتعجب من ازاین است که ازنگاه مذهب گرایی هایی که دراسلام وجودداردمعمولاطرح مسئله ونظریه پردازی واینگونه دفاعیات رابایدمتخصصین برعهده داشته باشندودیگران درحدپیروی وطرح پرسش هستندهرچندکه ازجانب اهل سنت فارسی زبان می توان گفت که چون قدرت ومشغولیت ومادیات ندارندنتوانندوبعضی علمایشان هم درگذشته زندگی می کنندوضرورت آن رامتوجه نیستندونهایت به سایت هااکتفامی کنندامانسبت به تشیع چگونه می توان اندیشیدبرای همین بسیاری ازاینهایی که حرف می زنندنمی توان نماینده این جریان های فکری دانست طبق نگاه خودشان گفتم وگرنه من ازنگاه قرآنی مشکلی نمی بینم وشایدهم می توانندکه من نمی دانم ….

  85. محمد :

    سلام

    باعنوان امامت ولایت ازنگاه قرآنی به روزم

    اگربدنبال حقیقت هستید

    www.chera۲chera.blogfa.com

  86. شریف :

    سلام برادر عزیز آقای هاشمی
    این یک پرسش است. مطلبی برای درج در سایت نمی باشد.

    می خواستم از حضورتان خواهش کنم که آیه های مربوط به حجاب راهم از جهت فقه سنت و هم از جهت فقه شیعه برای بنده ذکر کنید (شماره آیه و نام سوره مربوطه).

    با تشکر و دعای خیر
    شریف
    ۱۲/۱۱-۰۷

  87. همیشه امیدوار :

    سلام جناب دکتر…. میگم شما کجایین؟
    ای بابا…
    حداقل برامون بنویسید که فعلاً نمیتونید بیایید
    نگرانتون شدیم

  88. یک دختر سنی :

    سلام . چقدر به زنها گیر داده اید زنها باید مصلحت خودشون رو خود بفهمند و تا خود نفهمند چیزی عوض نمی شه این جمله که:کساني که داعيه آزادي زن را سر مي دهند، در واقع نه بدنبال آزادي زن، بلکه بدنبال آزادي رسيدن به زن هستند.
    جمله ی بسیار بسیار خوبی بود که در برگیرنده خیلی موضوع ها بود.
    علاوه بر حجاب برای زنها برای مردها هم حجاب در نظر گرفته شده . مردها کمی بخود بیایند و کمتر چشم چرانی کنند .و به زنه به شکل کالا نگاه نکنند .مطمئنا خدایی که شهوت را در انسان خلق کرده راههایی هم پیش روی انسان قرار داده مثلا چشم چرانی نکردن که بسیاری از گنا هها از همین چشم چرانی .زن هم ازمیل جنسی برخوردارو اعمالی از سوی مردها ان را تشدید می کنه وخود یا همین چشم چرانی که خود را عاشق پاک باخته نشان می دهند . به نظر من همان طور که زنی با عدم پوشش خود گناه می کند مرد هم با اعمالی که زن را تحریک می کند گناه می کند
    آقای سید هاشمی نظر شما چیه ؟
    دوستی نوشته بود که ویاگرا برای افزایش میل جنسی زن ولی اینطور نیست هرقرصی که
    میل جنسی را افزایش بده ویاگراست که انواع مختلف داره

  89. iSaad :

    ویاگرا قرصی برای افزایش میل جنسی مردان است. اشتباه کرده بودم. حالا مال زنان هم است یا نه را نمیدانم.

  90. یه پسر :

    دوست دارم دختر سنی منظور خودشون از چشم چرانی رو واضح تر توضیح بدن تا دقیقتر بفهمم این چشم چرانی چیه که اینقدر به آقایون نسبت میدن. اونوقت دلیل چشم چرانی که (الان یه تصوراتی ازش دارم) رو توضیح میدم. چشم خانمها هم فکر نکنم اونقدرها پاک باشه.
    خیلی دوست دارم در مورد حجاب مردها هم بگین تا ما بفهمیم چه چیزی زن رو تحریک میکنه یا وسوسه به چشم چرانی میکنه.
    در مورد حجاب مردها در برابر خودشون(مردها) و نیز زن ها اینو باید بگم که خیلی ها باسن رو درست پوشش نمیدن. یعنی طوریه که بد به چشم میزنه. لازم هم نیست که حتمآ تحریک کننده باشه برای اینکه بپوشوننش. تو قرآن هم فکر کنم در مورد پوشش باسن گفته(یادم میاد که یه بار یه آیه در این مورد خوندم).

  91. یه پسر :

    چشم چرانی بیشتر یک مسئله فکریه تا شهوانی. گرچه شهوت و فکر با هم گره خوردند. ولی مطمئن باشید اکثر چشم چرانی هایی که از مردان عادی اتفاق میفته جدا از شهوات است و حتی خیلی هاشو من میگم چشم چرانی و نظربازی نیست.
    شما پاسخ سوال های من رو بدید تا من تا جایی که میتونم این مسئله رو بیشتر و واضح تر برای شما و دوستان بگم.

    از دوستان هم تقاضا دارم هر نظر و حرفی دارن بگن.

  92. یه دوست :

    یک دختر سنی؛ اگر میبینید مردها به زنها گیر دادند لابد بخاطر اینه که رعایت نمی کنند! فکر می کنید قرآن، پیامبر، علمای دین و یا کسانی مثل آقای هاشمی بخاطر اینکه شما گفتید گیر دادن به زنها؟! چرا نسبت به همه مردها بدبینید؟ متاسفانه خیلی از زنها مصلحت خودشون رو نمی فهمند و باید به زور هم که شده اینارو به اونا فهموند و مجبورشون کرد. تازه تا مرد نگه که این بده این خوبه، زن از کجا باید بفهمه که چه پوششی در مقابل مرد براش مناسبه.

    از آقای هاشمی تقاضا دارم نمایش نظرها را به صورت خودکار بزارن تا بتونیم با دوستان بحث کنیم. نمیشه که من جوابی بدم بعد چند هفته بعد نمایش داده بشه. در ضمن اگه لطف کنند حداقل سوالاتی که ازشون میشه رو پاسخ بدن ازشون متشکر میشیم.

  93. انوشیروان :

    ما که نفهمیدیم این پیامبر معجزه داشت یا نداشت؟

  94. مهم نیست...!! :

    سلام.چرا این همه سوال بی پاسخ مانده است؟!!
    اگر فرصت پاسخگویی ندارید اعلام فرمایید که دیگر سوال نکنند
    ممنون…موفق باشید

  95. یه دوست :

    خوبه که زنها قبول دارن محمد(ص) فرستاده خداست. وگرنه میگفتن برو، لازم نکرده تو کار زنها دخالت کنی، اینا مال زناست ربطی به شما نداره، هیز، لَلَه، خاله زنک، …!!

    خدمت انوشیروان باید عرض کنم که آیاتی که در قرآن در رابطه به معجزه اومده اینها هستند:
    (۱) (اينها) همان كساني (هستند كه گفتند: «خداوند از ما پيمان گرفته كه به هيچ پيامبري ايمان نياوريم تا (اين معجزه را انجام دهد:) قرباني بياورد، كه آتش ( صاعقه آسماني) آن را بخورد!» بگو: «پيامبراني پيش از من،براي شما آمدند؛ و دلايل روشن، و آنچه را گفتيد آوردند؛ پس چرا آنها را به قتل رسانديد اگر راست مي‏گوييد؟!» (آل‌عمران: ۱۸۳)
    (۲) و گفتند چرا نشانه (و معجزه‏اي) از طرف پروردگارش بر او نازل نميگردد، بگو خداوند قادر است كه نشانه‏اي نازل كند، ولي بيشتر آنها نمي‏دانند. (الأنعام: ۳۷)
    (۳) با نهايت اصرار سوگند به خدا ياد كردند كه اگر نشانه‏اي (معجزهاي) براي آنها بيايد حتما به آن ايمان مي‏آورند بگو معجزات از ناحيه خدا است (و در اختيار من نيست كه به ميل شما معجزه بياورم) و شما نمي‏دانيد كه آنها پس از آمدن معجزات (باز) ايمان نمي‏آورند! (الأنعام: ۱۰۹)
    (۴) و به سوي (قوم) ثمود برادرشان صالح را فرستاديم گفت اي قوم من! خدا را بپرستيد كه جز او معبودي براي شما نيست، دليل روشني از طرف پروردگار براي شما آمده: اين «ناقه» الهي براي شما معجزه‏اي است، او را به حال خود واگذاريد كه در سرزمين خدا (از علفهاي بيابان) بخورد و آنرا آزار نرسانيد كه عذاب دردناكي شما را خواهد گرفت! (الأعراف: ۷۳)
    (۵) و مي‏گويند چرا معجزه‏اي از پروردگارش بر او نازل نمي‏شود؟ بگو غيب (و معجزات) براي خدا (و به فرمان او) است شما در انتظار باشيد من هم با شما در انتظارم (شما در انتظار معجزات اقتراحي و بهانه جويانه باشيد و من هم در انتظار مجازات شما!). (يونس: ۲۰)
    (۶) و آنها كه كافر شدند مي‏گويند چرا آيه (و معجزه) اي از پروردگارش بر او نازل نشده است ؟ بگو خداوند هر كس را بخواهد گمراه، و هر كس را كه به سوي او باز گردد هدايت مي‏كند (كمبود در معجزه نيست لجاجت آنها مانع است). (الرعد: ۲۷)
    (۷) و ما قبل از تو رسولاني فرستاديم و براي آنها همسران و فرزنداني قرار داديم، و هيچ رسولي نمي‏توانست (از پيش خود) معجزهاي بياورد، مگر به فرمان خدا، هر زماني كتابي دارد (و براي هر كاري موعدي مقرر است). (الرعد: ۳۸)
    (۸) پيامبرانشان به آنها گفتند درست است كه ما بشري همانند شما هستيم ولي خداوند بر هر كس از بندگانش بخواهد (و شايسته ببيند) نعمت مي‏بخشد (و مقام رسالت عطا مي‏كند) و ما هرگز نميتوانيم معجزه‏اي جز به فرمان خدا بياوريم (و از تهديدهاي شما نمي‏هراسيم) و افراد با ايمان بايد تنها بر خدا توكل كنند. (ابراهيم: ۱۱)
    (۹) ما به موسي نه معجزه روشن داديم، از بني اسرائيل سؤ ال كن آن زمان كه اين (معجزات نهگانه) به كمك آنها آمد (چگونه بودند) و فرعون به او گفت گمان مي‏كنم اي موسي تو ديوانه (يا ساحري)! (الإسراء: ۱۰۱)
    (۱۰) و دست خود را در گريبانت فرو بر، تا سفيد و درخشنده بيعيب بيرون آيد، و اين معجزه ديگري است. (طه: ۲۲)
    (۱۱) و آنها گفتند چرا (پيامبر) معجزه و نشانهاي از سوي پروردگارش ‍ براي ما نمي‏آورد بگو آيا خبرهاي روشن اقوام پيشين كه در كتب آسماني نخستين بوده است براي آنها نيامد. (طه: ۱۳۳)
    (۱۲) آنها گفتند (آنچه را محمد آورده وحي نيست) بلكه خوابهاي آشفته است، اصلا او به دروغ آنرا به خدا بسته، نه او يك شاعر است! (اگر راست مي‏گويد) بايد معجزهاي براي ما بياورد، همانگونه كه پيامبران پيشين با معجزات فرستاده شدند. (الأنبياء: ۵)
    (۱۳) و هنگامي كه معجزه‏اي را ببينند ديگران را نيز به استهزا دعوت مي‏كنند! (الصافات: ۱۴)
    (۱۴) ما پيش از تو رسولاني فرستاديم، گروهي از آنان سرگذشتشان را براي تو بازگو كرده‏ايم، و گروهي را براي تو بازگو نكرده‏ايم، هيچ پيامبري حق نداشت معجزهاي جز به فرمان خدا بياورد، و هنگامي كه فرمان خداوند (براي مجازات آنها) صادر شود در ميان آنها به حق داوري خواهد شد، و در آن هنگام اهل باطل زيان خواهند كرد. (غافر: ۷۸)
    (۱۵) ما هيچ آيه (و معجزه‏اي) به آنها نشان نمي‏داديم مگر اينكه از ديگري بزرگتر (و مهمتر) بود، و آنها را با مجازات هشدار داديم شايد بازگردند. (الزخرف: ۴۸)
    (۱۶) و هر گاه نشانه و معجزهاي را ببينند اعراض كرده مي‏گويند: اين سحري است مستمر! (القمر: ۲)
    (۱۷) سپس موسي معجزه بزرگ را به او نشان داد. (النازعات: ۲۰)

  96. یک دختر سنی :

    سلام .ممنون از بعضیا که در برابر حرفام عکس العمل نشون دادن و ممنون از کسایی که اهمیت ندادن!
    بهتر از آقای هاشمی بپرسیم حجاب مردا چیه اصلا عفتی دارن یانه
    /
    بعضی از مردا هستن که اگه یه زن محجبه چادری هم ببینن باز به حکم زن بودنش تحریک می شنن بعضیا هم هستن با آزار دادن زنا حتی اگه زن بهش فحش بده.
    بعضی از مردا خودشون تو هر سوراخی دنبال رذپایی از زن می گردن و بعد هم که گیرشون نیومد میزارن
    پای اینکه بلللله زنا بی حجابن ما تحریک می شیم و فقر زیاد و نمی تونیم ازدواج کنیم اون مرد حتی اگه ازدواج کنه وضش بدتر میشه

    بعضی از مردا به حکم مرد بودنشون و اینکه مثلا قدرتمند تر از زنا هستن به هر نحوی در پی رسیدن به زنها هستن حتی اگه تو خیا بون با شه با یه تنه زدن میخان قدرتشون نشون بده این قدرت بخور تو سرش.

    البته اینو قبول دارم که همه نگا ههای مردا هوس آلود نیست

    پس میخاین بفهمید چی زنا رو تحریک میکنه من تو نظر قبلی یه جورایی گفته بودم
    اگه واقعا میخاستین می فهمیدین الانم می خاین یه جوری بحث رو به نفع خود و امیالتون عوض کنید نکنه میخاد با فهمیدن این چیزا بهتر بتونین دخترا رو گول بزنید
    ( یه مثال همین بو عطر ، از نظر پزشکی حس بویایی زن قوی تر آیا اگه مرد عطر بزنه زن بهش جذب نمی شه…….. می بینم که همه مردا تو فکر خرزد یه عطر بهترید!)
    اگه میشه نظر ها رو زودتر بزارید

  97. ... :

    سلام
    خیلی خوب بود واقعا”
    با اجازه با ذکر منبع ازش استفاده کردم
    یاعلی

  98. یه پسر :

    باید بگم که متاسفانه این زنها هستند که برای مرد عفتی قائل نیستند.

  99. یه دوست :

    اولآ مردها از کجا باید بفهمند که عطر زدن زن رو تحریک می کنه؟ من که تا حالا اصلآ نمیدونستم زنها(فرشته ها! معصوم ها!) تحریک میشن.
    ثانیآ، میخواید بگید مردها بیشتر از زن ها عطر می زنند؟!!
    تازه عطر زدن سنت و سفارش پیامبره.

    تا حرفی به میون میاد میگن مرد همش زور و هیکلش!!
    کی تا حالا دیده مردی تو خیابون به زنی تنه بزنه؟ اگه منظورتون غروره که والا دخترا تو این هم سر هستند.

    بخدا زن خودش و زبونش. سر رو می کوبونه. چه حرفش درست باشه چه غلط. که بیشتر وقتها هم حرفاشون غلط و غیر منصفانه ست.
    پیامبر میگه که زنها ناقص العقلند. واضحه.. ولی یه درصدی شون اورژانسی اند.

  100. یک دختر سنی :

    سلام
    ÷یامبر کجا گفته زنا ناقص العقل هستند؟ از خودتون حرف نزنید
    پسرا عقده دارن آره تنه می زنند مثل سادیسمیها البته بعضیا و البته کمی به دختر هم ربط داره مثلا اگه کسی بخاد به من تنه بزنه پدرشو در میآرم کاری می کنم که مثل سگ به التماس بیفته ؟ البته روم به دیوار جسارت به پسرای خوب با معرفت و عاقل نشه

  101. عایشه :

    السلام علیکم ورحمه اله و برکاته) سبحان الله این مسئله ی حجاب مرد و زن که واضح هست ! نیازی به جواب و توهین و دعوا بین زنان و مردانی که نظر داده اند و نظر یکدیگر را رد کرده اند ندارد به نظر بنده (انفسکم ،انفسکم ،انفسکم
    قال الله تبارک وتعالی (و خداوند قومی را تغییر نمی دهد تا اینکه (خودشــــان )تغییر کنند)
    واین (یک دختر سنی ) سنی پیرو سنت باش خواهر! چون من هم یک دختر سنی هستم این کلمه (مثل سگ)چیه؟مخاطبت یک مسلمان هست (مومن زیاد طعنه زننده و زیاد لعن کننده و بد گفتار نیست)(سنن ترمذی)لطفا قانون محمد صلی الله علیه و سلم را زیر پا نگذار

  102. يه دوست - يه پسر :

    سلام.
    من همون يه دوست و يه پسر هستم. اگه يكم تند رفتم ببخشيد. چون ناخواسته يكم نسبت به جنس مخالف خصومت دارم. مقصر هم خود زن ها و فرهنگ و اجتماع ما هست. به هر حال بهتره يكم منصفانه تر به مسائل نگاه كنيم. چه در مورد زن، چه در مورد مرد.
    خودمان تغيير مي كنيم، هر وقت كه بفهميم. فكر كنم با دعوا زياد نشه چيزي رو به ديگري فهموند، و بالعكس، با ايجاد خصومت و عقده و … افكار رو به بند كشيد و قفل كرد.
    پس بهتره كمي مهربانانه تر و مودبانه و متواضعانه تر بحث و گفتگو كرد.
    در مورد اون حديث كه زنها ناقص العقلند.. ، من اينو از يكي از دوستان كه يكي دو سال تو مدرسه ديني تحصيل كرده شنيدم. درست يا غلط شو بايد آقاي هاشمي جواب بدن.

  103. يه دوست + يه پسر :

    از دختر سني يه سوالي داشتم.
    تصاوير ورزشي اي مثل كشتي(خصوصآ سنگين وزنهاش)، وزنه برداري، … و حتي فوتبال، براي دختر تحريك كننده نيست؟

  104. يه دوست - يه پسر :

    پيام خصوصي:
    آقاي هاشمي چرا به هيچ يك از سوالها جواب نميدين؟ سنت پيامبر اين بوده؟!

  105. فواد رسا :

    موفق و پاينده باشيد و طول عمري باعزت مملو از گلهاي سرخ باغ محمدي برايتان آرزومندم .

  106. رابینهود :

    سلام.
    خیلی خوب بود استفاده کردیم
    امیدوارم که حالتان خوب باشد.

  107. يه دوست :

    اين را هم بايد گفت كه عطرها گونه هاي مختلفي دارند. مثلآ يك عطر ديده ام كه رويش نوشته بود S e x Appeal. يعني جاذبه جنسي.
    شايد استفاده از اين عطرها حرام باشد.

  108. یک دختر سنی :

    سلام به دوستان

    راجع به سوال یه دوست: من نمی دونم شاید برا بعضیا باشه من از بعضی دخترا هم شنیدم راجع به بوی خوش مردها که گفتن ما به سویشان جذب میشیم
    در مور دعایشه خانوم: اگه حجاب واضح بود که مثلا آقای هاشمی نمی نشست خودشو خسته کنه که در مورد حجاب مطلب بنوسیه یا این هنه کتاب نوشته نمیشد در مورد حجاب .دیگه هم اینکه اون کسی که می آد یک دختر را اذیت می کنه فکر نکنم ایمان درست حسابی داشته باشه و اگه بگیم داره به مومنان توهین شده چه طور ممکنه کسی به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشه و همه انسانها رو آفریده های خدا و دوستان خود بداند و این کارارو بکنه اگر یک انسان در همه جاوبه عنوان مثال خیابون به همه انسانها به شکل انسان نگاه کند و نگاه جنسیتی که تنها باید به همسر خود داشته باشد را کنار بگذارد که مطمعنا انسانی که آمده در این دنیا ثواب جمع کند می تواند
    و اگر به مرحله ی حیوانیش نزول کرده بود که دیگه می باست برایش تاسف خور و سگ هم حیوانی است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  109. faranak :

    سلام خیلی مطالبتون جالب بودن به منم سر بزن خوشحال می شم

    منتظرمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

  110. جمیله :

    من برای اولین باره که ازوبلایگ شمادیدن کردم ازشمااستادبابت مطالب ارزشمندتان تشکرمیکنم

  111. علی مهدی :

    سلام آقای هاشمی (فاسئلوااهل الذکر)درضمن بگیدعنادوبذارن کنار ونظرمونشان دهند!!؟؟

نظر بدهید