۲۴ بهمن ۱۳۸۵
نقش دين در عصر تکنولوژي
بسم الله الرحمن الرحيم
نقش دين در عصر تکنولوژي
سید احمد هاشمی
راستي در عصر نانو، در عصردهکده جهاني، در عصر ارتباطات واطلاعات، آيا نيازي به دين وجود دارد؟ در عصرکنونی ودر ميان نيازهاي متنوع انساني، دين چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ دين چه نقشي را در زندگي انسان امروزي، مي تواند بازي کند؟ اگر دين را از صحنه زندگی خود حذف کنيم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اينها برخي سؤالاتي هستند که شايد ذهن بسيار ي از ما را به خود مشغول کرده باشد، و شايد تاکنون جواب قانع کننده اي هم براي آن پيدا نکرده باشيم.
در باره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است، از مهمترين نظريات شايع در باره پيدايش اديان نظريه اوگست کنت Auguste Comte (۱۷۹۸م-۱۸۵۷م) جامعه شناس مشهور فرانسوی، وبنیانگذار مکتب وضعی (positivism) يا اثباتی است، او در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفه اثباتی)) می گوید: ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز، خیال می کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است… این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند: ۱- مرحله لاهوتي یا موهوم ۲- مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی ۳- مرحله علمی یا اثباتی.))] دروس فلسفه اثباتی ص۱۴۳
به بیان ساده تر نظریه کنت می گويد که انسان از لحاظ هوشی وعقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:
۱- مرحله لاهوتی یا دينی(مرحله کودکی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با عوامل ماوراء طبيعی ووهمی تفسير می کرد.
۲- مرحله متافيزيک يا فلسفی(مرحله نوجوانی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با ديدگاهي فلسفی تفسير می کرد.
۳- مرحله اثباتی یا علمی(مرحله بلوغ): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را بروش علمی تفسير می کرد.
من بنا ندارم در اين مختصر اين نظريه را نقد و بررسی کنم، تنها به برخی نارسائيهای اين نظريه اشاره گذرا می کنم، نخست اينکه قانون مراحل سه گانه با سیر وقايع تاريخی هماهنگی ندارد، زيرا عملاً بشريت از مرحله ی دينی به مرحله فلسفی وسپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاريخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهيم، می بینیم که بعد از مرحله فلسفی در يونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده ايم که مرحله ای دينی بوده است.
وانگهی اين ادعا که مرحله وضعی يا علمی پس از دومرحله پيشين ظهور کرده، ثابت ومسلم نیست، زيرا که تفکر به مفهوم علمی اش با تولد علوم تجربی در قرن ۱۷ يا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جديد نشان می دهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستين هم وجود داشته است(مثلا در افروختن آتش) واين نشان می دهد که مراحل سه گانه کنت، بطور متوالی در تاريخ بشر اتفاق نیفتاده اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پيش رفته اند.
جالب اينجاست که تحولات تاريخی نيز نظريه کنت را تأييد نکرد، زيرا نياز به دين حتی در مرحله علمی از بين نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجيب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شد بدنبال دين بگردد، ولذا مکتب خود را با لباس دين پوشاند، وآنرا “دين انسانی” ناميد، که اين خود نشان دهنده اين است، که دين جزء لاينفک زندگی انسان است، و نه صرفاً مرحله ی غير قابل بازگشت از زندگی بشر.
پلوتارک يکي از مورخين مشهور يونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوري دارد بدين مضمون که: ” در طول تاريخ شهرهايي يافت شده اند که فاقد قلعه بوده اند، شهرهايي که فاقد کاخ بوده اند، شهرهايي که فاقد مدرسه بوده اند، ولي هر گز شهري يافت نشده که فاقد معبد باشد”، ويا موريس بلوندل مي گويد: “انسان بي دين بمعناي کلمه وجود ندارد.”
اين گفته ها اشاره به اين دارد که دين در انسان امري فطري وجزء لاينفکي از وجود اوست، لذا حتي کسانی که ادعاي بي ديني مي کنند، در واقع بي دين نيستند، چرا که بي ديني هم خود نوعي دين است، با اين تفاوت که خدای آفريننده در نزد بي دينان طبيعت مرئي، و در نزد بادينان خداوند نامرئي است.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق و بازگشت بی سابقه ملتهای اين جمهوریها به دین، (بويژه ملتهای مسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف: “دين افيون ملتهاست” را به اثبات رساند، ملتهایی که نزديک به هشت دهه با مشت آهنين وديوار آهنين از دين جدا شده بودند.
بر خلاف نظريه ی بسياري از جامعه شناسان که انگيزه تدين در انسان را ترس از طبيعت ميدانند، و يا کساني همچون “اوگست کونت” که مدعي بودند که تدين در انسان، تنها مرحله ی نخستين از سه مرحله زندگي انسان است، واقعيت اين است که دينداري - بدون توجه به زمان ومکان زندگي بشر- يک نياز عقلي وفکری، روحي و رواني، و بالاخره نياز اخلاقي واجتماعي انسان محسوب مي شود.
۱- دين بعنوان يک نياز فکری وعقلي:
یکی از ویژگيهای عقل انسان در طول تاريخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید او به کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر، انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباع نیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد، اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به “چگونگی” مجهولات پاسخ گويد، مثلاً اينکه: انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه می میرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ ومجهولاتی از اين قبیل.
تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده های این جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتر از دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بين اين دو، رابطه مستقيم وجود دارد، يعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر می شود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد.
با اين وجود٬ دانش بشری قادر است تنها چگونگی پديده های طبیعی را برای ما تفسیر نمايد، به عبارتي ديگر دانش بشری به جزئيات وکيفيت پديده های طبيعي پاسخ می دهد، اما به عليت وغائيت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آيد، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند، اما پرسشهای بنیادين زندگی ما را بی جواب می گذارد مانند اينکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در اين جهان چیست؟ اين جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام يا کسی مرا آفريده است؟ اگر کسی مرا آفريده، او کيست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟ آیا جهان ديگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهد بود؟
اينها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به اين پرسشها ازمحدوده علم خارج است.
جان کلام اينکه مأموريت علم پاسخ دادن به “چگونه ها” است، نه پاسخ دادن به “چرا ها”.
پس انسان جواب “چراها”ی خود را از کجا دريافت می کند؟
اينجاست که نقش دین مطرح می شود، و نياز به دين احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گويد.
دين به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود :: به کجا می روم آخر ننمايي وطنم
دين به ما می گوید که ما بواسطه خالقی به اين دنیا آمده ايم و برای بندگی او در اين جهان زندگی می کنيم، و نهايتاً هم بسوی او باز خواهيم گشت.
دين زندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا ديندار حاضر است برای اين هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروايی هم نداشته باشد.
برای کسی که به دين وخدا و جهان بازپسین ايمان ندارد، اين دنیا فقط برای اين است که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشايد هم نبرد- و سرانجام بمیرد، اما بعد از مرگ چه؟ هيچ!!!
انسانی به دنیا می آيد، بزرگ می شود، تلاش می کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آيد، اما ناگهان در یک لحظه مشخص وحساب نشده (البته برای او) می افتد ومی میرد، وديگر هيچ!!! راستی دنیا با چنين نگاهی چقدر پوچ و بيهوده است؟ برای چنين کسی دنیا تبديل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده وار به جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نمايد.
شايد همين مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسم Nihilism (پوچ گرايی) و اگزیستانسیالیزم Existentialism (هستی گرايي) و… را در غرب برای ما توجيه می کند.
۲- دين بعنوان يک نياز روحي ورواني:
دین نه تنها برای انسان يک نياز عقلی و فکری است بلکه از لحاظ روحی و روانی نيز انسان به دین نیاز دارد، چرا که انسان موجودیست مرکب از جسم وروح، و همانطور که جسم انسان برای رشد وادامه حیات نیاز به غذا دارد، روح او نيز نیازمند غذاست.
ولی غذای روح چیست؟ با عنایت به این واقعیت که روح انسان مانند جسم او به غذا نیاز دارد، آراء صاحبنظران در اين باره متفاوت است.
برخی مثلا موسیقی را غذای روح می دانند، برخی هم علم ودانش را، و برخی هم نظرات دیگری دارند، ولی قبل از اينکه به اين سؤال جواب دهم اجازه دهيد جمله ای را از دیل کارنِگِی روانشناس معروف نقل کنم، ايشان می گويند:”روانشناسان دريافته اند که ايمان قوي و پايبندی به دين ضامن چیره شدن بر نگرانيها واضطراب، و باعث درمان بیماريها می شود.”
بله! درست است، ايمان ودينداری غذای روح است، واگر انسان از اين دو غذا محروم گردد، با مشکلات جدی روحی وروانی دست و پنجه نرم خواهد کرد، وشايد حتی به حد خودکشی هم برسد. حال اجازه دهيد برای اثبات اين مطلب چند مثال بزنيم:
می دانیم ژاپن در آسيا، سوئد در اروپا وایالات متحده در قاره امريکا، از مرفه ترين کشورهای دنیا محسوب می شوند، ولی آمار می گويد:”بالاترين ميزان خودکشی در دنيا مربوط به کشورهای ژاپن، آمريکا و کشورهای اسکانديناوی است و پايين ترين نيز متعلق به اسپانيا و ايرلند”. (منبع: بی بی سی).
اگر این اتفاقات مثلا در ايران بیفتد، (که می افتد) شايد تحلیلگران اجتماعی بگويند که علتش فقر، بیکاري، نداشتن تفريح برای جوانان ويا افسردگیست، ولی کشوری مثل سوئد که از لحاظ زيبايي طبیعی به قطعه ای از بهشت می ماند، واز لحاظ رفاه مادی به “بهشت تأمين اجتماعي” معروف است، جرا بايد بالاترين آمار خودکشی را در دنیا یا اروپا داشته باشد؟ ژاپن وآمریکا چطور؟
چرا بیشتر مواد مخدری که در افغانستان، کلمبیا و… تولید می شود، به کشورهای اروپایی وامریکا سرازیر می گردد، چرا اروپا وامریکا بیشترین آمار مصرف أنواع داروهای آرامبخش، نشئه کننده ومواد مخدر را به خود اختصاص داده اند؟ چرا آمار افسردگی (Depression) در اين کشورها روز به روز در حال افزايش است؟ و بالاخره اینکه چرا اين کشورها بالاترین آمار خودکشی را دارند؟
جواب همه این سؤالات این است که این افراد از لحاظ مادی کاملا سیر و اشباع شده اند، ولی از لحاظ روحی از قحطی زدگان افریقا هم گرسنه ترند، علتش هم اين است که آنها برای اشباع نيازهای روحی خود به دنبال سراب رفته اند.
بسیاری از ما تحت تأثیر بمباران تبلیغاتی، فکر می کنيم که اگر همه نيازهای مادی مان برآورده شود در آنصورت به خوشبختی واقعی دست يافته ايم، ولی وقتی به اين مرحله می رسیم، تازه متوجه می شويم که نيازهای مادی، تنها جزیی از همه نیازهای ماست، و ما در کنار آسايش جسم به آرامش روان هم نیاز داريم. اينجاست که انسانها دو دسته می شوند:
۱- عده ای برای دست یافتن به آرامش روان، همه ی لذتهای مادی را تجربه می کنند، ولی وقتی همه اين لذتها وکامجوییها، آنها را اشباع نکرد، به مواد آرامبخشی همچون سیگار، ترياک، هروئين، حشيش، قرصهای آرامبخش، مواد شادی آور، مشروبات الکلی، وغیره پناه می برند، واگر همه اينها آنها را إشباع نکرد به سیم آخر می زنند و خودکشی می کنند، تا به گمان خود از اين جهنمی که در آن گرفتار شده اند خلاصی يابند.
علت اين امر آنجاست که اين افراد از آنجا که به دين و خدا اعتقادی ندارند،( شايد هم اعتقاد دارند، ولی پايبندی ندارند) و به انسان وجهان با دیدی مادیگرایانه نگاه می کنند، لذا آرامش روح وخوشبختی روان را تنها در لذتهای مادی و مواد آرامبخش جستجو می کنند، ولی ازآنجا که هیچیک از اینها نمی تواند غذای روح باشد، بجای کعبه، راه ترکستان را در پیش می گیرند، و نهايتا هم به مراد خود نمی رسند.
روح تشنه وگرسنه را نمی توان با ماده سیر کرد، چرا که غذای روح از جنس ماده نیست، بلکه از جنس روح است، وآن ایمان به خدا و اتصال به جنابش از کانال دينی است که آنرا برای همه بشریت فرستاده است.
۲- عده ای هم برای دست یافتن به آرامش روح وروان، به خالق روح وروان روی می آورند، و با او ارتباط برقرار می کنند، وبجای مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الکلی ، به او روی می آورند، ونهايتاً به مطلوب خود هم می رسند.
درسخن برخی از اين افراد که به خوشبختی واقعی نائل شده اند، تأمل کنيد:
ابراهيم بن أدهم می گويد:« لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فيه من النعيم لجالدونا بالسيوف أيام الحياة على ما نحن فيه من لذيذ العيش» يعنی: اگر پادشاهان و شاهزادگان می دانستند که ما در چه ناز ونعمتی هستیم، تمام عمر بخاطر اين خوشگذرانی ما، با شمشیر ما را می زدند. ( الجواب الكافي لمن سأل عن الدواء الشافي، إمام أبو بکر الزرعي ص۸۴)
دیگری می گويد: «مساكين أهل الدنيا خرجوا منها وما ذاقوا أطيب ما فيها، قيل: و ما أطيب ما فيها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»یعنی: بیچاره اهل دنیا!!! از دنیا بیرون رفتند و لذتبخش ترین چیز دنیا را نچشیدند! گفته شد: لذتبخش ترین چیز دنیا چیست؟ گفت: محبت خدا و شناخت و یاد او.(همان منبع)
دیگری می گويد: « انه لتمر بالقلب أوقات يرقص فيها طربا» یعنی: اوقاتی بر قلب می گذرد که از شادمانی می رقصد. (همان منبع)
دیگری می گويد: «انه لتمر بي أوقات أقول: إن كان أهل الجنة في مثل هذا، إنهم لفي عيش طيب » يعنی: اوقاتی برمن می گذرد، که با خود می گویم، اگر اهل بهشت این حالت را داشته باشند، واقعاً زندگی خوشی دارند. (همان منبع).
آیا تاکنون ديده ايد که انسان باايماني اينچنين، به افسردگی، اضطراب ومواد مخدر مبتلا شود، ویا دست به خود کشی بزند؟
البته درک اين حالتها برای بسیاری آسان نيست، چرا که اين حالتها را بايد حس کرد، تا بتوان آنرا درک نمود، درک اين حالتها برای کسی که لذت ايمانداری را نچشیده، مانند اين است که برای کودکی پنجساله از لذت زندگی زناشویی سخن گفت، یا در قبرستانی برای مردگان اندر فواید زندگانی سخنرانی کرد.
روح انسان منهای خدا ودين، بسان کودکیست که او را از مادر جدا کرده باشند، اگر به یک کودک جدا از مادر، همه دنیا را بدهند، دست از گريه بر نمی دارد، زيرا که هیچ چیزی بجز مادر، روح تشنه او را سیر نمی کند.
انسان امروز همانند آن کودکِ از مادر جدا شده است، تنها فرقش با آن کودک اين است که کودک می داند بدنبال کیست، اما انسان امروز هنوز نمی داند گمشده اش کیست، یا شايد هم نمی خواهد بداند.
۳- دين بعنوان يک نياز أخلاقي واجتماعي:
علاوه بر آنچه گذشت دين يک نياز اخلاقی و اجتماعی نيز است، بدين معنا که برای داشتن يک اجتماع سالم و ايمن، نقش دين حياتی وسرنوشت ساز است.
لابد می پرسید: چگونه؟ واقعيت اين است که دين فضائل اخلاقي را در انسان نهادينه می سازد، و وجدان انسان را با ايمان به خدا و روز بازپسین پيوند می زند، لابد شنیده ايد که می گويند: وجدان يگانه دادگاهیست که به قاضی نیاز ندارد، ولي همين وجدان اگر با ايمان به خدا واعتقاد به روز بازپسین همراه نشود، براحتی میتوان آنرا به بازی گرفت، و از محاکمه آن خلاصی يافت، سیل انسانهايی که وجدان خود را به بازی می گيرند، وبقول معروف “بی وجدان” می شوند، می تواند شاهدی بر اين مدعا باشد.
به عبارت دیگر، دين پليسی را در درون انسان گماشته می کند، که در آشکار و پنهان رفتار او را کنترل می نمايد، و او را از هر کار ناشایست باز می دارد، اين پليس همان ايمان به خدا و روز رستاخيز است، به همان نسبتی که اين پلیس در انسان ضعیف تر می شود، به همان نسبت، سلامت و امنيت فردی واجتماعی به خطر می افتد.
در جوامع امروزی و بخصوص جوامع سکولار اين معضل براحتی قابل مشاهده است، در اين جوامع از آنجا که دين به حاشيه رانده شده، انگيزه ايمانی در ميان افراد جامعه بسيار ضعيف گشته است، لذا میزان جرم و جنايت و احساس ناامنی در میان مردم افزايش يافته است.
اين جوامع، برای حل اين مشکل، از تکنولوژی کشف جرم و جنايت کمک می خواهند، و انواع و اقسام دستگاههای کشف جرم و آژیرهای خطر و… را بکار می گیرند، تا بتوانند در نبود انگيزه ايمانی در ميان مردم، اين کمبود را جبران نمايند، ولی نتيجه عملی اين اقدام، وضعيتی است که می بینیم: افزايش ميزان جرم و جنايت و تبهکاری در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادی گرفته تا بالاترين سطوح جامعه.
شايد بپرسید: چرا با تکنولوژی حتی بسیار پیشرفته، نمی توان از جرم وجنایت جلوگیری کرد؟
به دو دليل:
نخست اينکه به همان نسبت که دولتها امکانات و تواناييهای خود را در تکنولوژی کشف جرم وتبهکاری توسعه می دهند، به همان نسبت هم تبهکاران که غالباً در چارچوب باندهای تبهکاری فعاليت می کنند، تکنولوژی خنثی کردن اين اقدامات را اختراع می کنند، ونتیجه می شود: صفر صفر، لابد می دانید که بسياری از تبهکاران از هوش ودانش فني بالايي برخوردارند و تبهکاران کم هوشتر زير نظر آنان انجام وظيفه می کنند.
دوم اينکه تکنولوژی پیشرفته، پليس، دستگاههای هشدار دهنده وغيره، بُرد محدودی دارند، بدين معنا که با اين امکانات تنها می توان افراد را در محدوده مشخصی، مثلاً در ملأ عام کنترل کرد، اما وقتی افراد با خود خلوت می کنند و از چشم پلیس ودستگاههای هشدار دهنده دور می شوند، آیا باز هم می توان آنها را کنترل کرد، و آنها را از ارتکاب جرم باز داشت؟ امروزه اين مسئله در عالم اینترنت ونرم افزارها کاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد می شوند.
بنابراين تمام امکاناتي که دولتها برای امنيت خود و مردم به کار می گيرند تنها در حکم پليس بیرونیست، در حالی که -همانطور که گفته شد- دين وايمان پليس درونيست، که در خلوت وجلوت انسان را کنترل می کند و او را از عمل خلاف باز می دارد.
به اعتقاد من اگر هزينه های گزافي که برای ايجاد امنيت وکشف جرم وجنايت در جهان صرف میشود، برای نشر ايمان و فضائل اخلاقی صرف می شد، انسانها بسيار ايمن تر و خوشبخت تر بودند، در حالی که با داشتن پیشرفته ترين تکنولوژی امنيتی واطلاعاتی، دولتی مانند امريکا با اين کبکبه ودبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنيت وآرامش را برای شهروندان خود به ارمغان بیاورد (تازه بعد از حملات ۱۱ سپتامبر اين احساس ناامنی بیشتر هم شده است).
در خبرها خواندم که در امريکای ۲۸۰ ملیون نفری، ۲۷۵ ملیون قبضه اسلحه در دست مردم است!!! واقعاً چرا ۲۷۵ ملیون قبضه اسلحه؟ زيرا شهروندان احساس امنيت ندارند، شما هم اگر آنجا زندگی کنيد مجبوريد برای خود سلاح تهيه کنيد، زيرا که با داشتن اسلحه احساس امنیت بیشتری می کنيد.
یاد دارم زمانی که بیل کلینتون تازه رئیس جمهور امریکا شده بود، در مراسمی در جمع طرفداران خود دعا کرده بود، که خداوند امنيت را به کشور باز گرداند، که اين خود نشان از آن دارد که بحران امنيت همه را بدنبال خود کشیده است.
و یا خواندم که در برخی شهرهای بزرگ مانند نیویورک اگر زنی بخواهد شب دیر هنگام با اتومبیل از خانه خارج شود، یک مرد پلاستیکی را پر از باد می کند وآنرا در کنار خود بر روی صندلی بغل می گذارد، تا ديگران فکر کنند که مردی با اوست، وکسی به او تعرض نکند.
یکی از توصیه هاي که پلیس به شهروندان می کند این است: اگرشب هنگام از خیابان تاريکی عبور می کنید، وناگهان شئ تیزی را در پشت خود احساس کرديد، هر گز سعی نکنید از خود واکنش نشان دهيد، حتی اگر ورزشهای رزمی بلد باشید، زيرا که شما قطعا تا چند لحظه دیگرخواهيد مرد، به خواسته او جواب مثبت دهيد، و جان خود را نجات دهيد، سعی کنید همیشه چند دلاری را در جیب داشته باشید، چون در غير اينصورت او ممکن است عصبانی شود وشما را بکشد.
متأسفانه همه اين توصیه ها همچون قرص مسکنی است، که درد جامعه را برای مدت کوتاهی تسکین می دهد، ولی درد را ريشه کن نمی کند، و دلیلیست بر ناتوانی پلیس وتکنولوژی پیشرفته در غلبه بر جرم وجنايت، و شاهدیست مبنی بر اينکه تا زمانی که انسانها خود با پلیس درونی ايمان به خدا و روز رستاخيز نخواهند دست از جرم و جنايت بکشند، مبارزه با جرم وتبه کاری با پلیس برونی، مانند شاخ زدن به صخره است.
البته منظورم اين نیست که امريکا شهر هرت است، وما در مدينه فاضله زندگی می کنيم! هرگز! امريکا را تنها برای نمونه مثال زدم، وگرنه هر جای دنیا که دين و ايمان در افراد جامعه کمرنگ گردد، اين ناهنجاريها پديد خواهد آمد، ايران یا امریکا فرقی نمی کند.
ايمان وامنيت:
ايمان در زبان عربی از ريشه “امن” گرفته شده است، واین بدان معناست که ايمان، به فرد امنيت فردی، و به جامعه امنیت اجتماعی، إعطا می کند، همان امنیتی که خداوند متعال در قرآن کريم از آن چنين ياد می کند: (الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ) الأنعام:۸۲ يعنی: «کسانی که ايمان آوردند وايمان خود را با ستم آميخته نکردند، آنان از امنيت برخوردارند، و آنان راهیافتگانند». اين امنيت شامل امنيت جسمی، روحي، دنيوی واخروی می شود.
در رابطه با اهميت امنيت اجتماعی نيز خداوند متعال در آيه ديگر خطاب به مشرکين اهل مکه می فرمايد: (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ) العنکبوت:۶۷ يعنی: آيا نديدند که ما حرم ايمنی قرار داديم، در حالی که مردم از اطرافشان ربوده می شدند، آيا به باطل ايمان می آورند وبه نعمت خدا کفر می ورزند؟
در اينجا اشاره خداوند به حرم مکه است، که خداوند آنرا امن وامان قرار داده است، وکسی که در محدوده حرم زندگی می کند از امنيت برخوردار است، در حالی که قبل از اسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.
خلاصه اينکه دين جزيي از سرشت انسان است، وانسانها در هر زمان و مکانی از آن بی نياز نیستند، و خداوند چه زيبا می فرمايد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ) الروم:۳۰ يعني: (پس روي خود را براي دين خالص مستقيم نگهدار، فطرتي است كه خدا انسان را بر آن خلق كرده است، هيچ تغييري براي خلقت خدا نيست، آن دين پا برجائي است ولي بيشتر مردم نميدانند.)
پیروز باشید.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
ضمن عرض سلام و تشکر خدمت شما جهت مقالات شیوایتان
ان شاالله پس از مطالعه کامل مطلب دوباره مزاحمتان میشوم.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام بنده با برداشتن مطالب پر ارزش و شاید بشه به ان کنج نیز برچسب زد را کپی و در وبلاگ خودم با اسم وبلاگ شما گزاشتم و اکنون از شما اجازه و رضایت قلبی شما را خواستارم زیرا هدفم رضای خداوند بزرگ است
اما دور از تعریف وبلاگ شما علمی و قابل تحسین برای ما ایرانی ها و بهتر بگم ما مسلمان هاست
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام وعرض ادب خدمت جنابعالی دارم.سایتی به غایت قابل تامل دارید.بنده با اجازه شما آن را لینک دادم.انتقادتی نیز دارم که مترصد فرصتی برای طرح آن هستم.پیروز باشید.یا هو
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز جواد:
از حسن ظن شما نسبت به این وبلاگ سپاسگذارم,جهت راحت شدن خیال شما بنده رضایت قلبی خود را برای کپی مطالب اعلام می دارم, امیدوارم خداوند به همه ما توفیق جلب رضایت او را عطا بفرماید.موفق باشید
دوست عزیز نی نامه یا آقای موسوی پور گرامی:
از شما هم به خاطر لطفتان به این وبلاگ تشکر می کنم, بنده به وبلاگ قابل تآمل شما هم سرزدم,منتظر نظرات وپیشنهادات شما هستم.پیروز باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام استاد گرامی
از اینکه مطلب باارزش شما را خواندم مسرورم. امیدوارم روزی شما را زیارت کنم. باز هم با ما باشید و ادامه دهید.
ابوعامر
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۱-آیا در قران حکومت برای خدا اثبات می شود؟ البته نه حکومت به طور مطلق کلمه که سیطره و تسلط خالق بر مخلوقات باشد که در این امر شکی نیست بلکه حکومت به معنای مدیریت و زعامت جامعه برای خدا اثبات می شود؟ یا می توان نسبت داد؟
۲-آیا تشکیل حکومت از ماموریتهای پیامبر(ص) بوده است؟ یا اینکه این امر به جهت بیعت و اجماع مهاجرین و انصار بر زعامت رسول الله بوده است و هدف بعثت نبوده است؟
آیا… منتظر نظرات عالمانه شما در وبلاگ نی نامه هستم.یا هو
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
با سلا خدمت شما . چندی پیش ای میلی برای شما فرستادم و از شما خواستم که مطلب ” آیات اصلی - آیات فرعی ” را مطالعه کرده و در صورت امکان نظرتان را بگویید . اگر ای میل به دستتان رسیده لطفاَ اعلام کنید . ممنونم .
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام
با تشکر از مطالب ارزشمندتان
لطفا در مورد سکولاریسم مختصری توضیح دهید.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
مطالبتان زیبا بود و ستودنی.خدمتتان به سنت ماجور باد.از من هم سری بزنی
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز سید احمد موسوی پور گرامی، چشم…سر فرصت حتما اینکار را خواهم کرد، ولی جسارتاً آیا شما جواب مفصل می خواهید یا مختصر؟ پیروز باشید
دوست ارجمند سعید آقای بخشی زاده.. بله بنده ایمیل شما را دریافت کرده ام، الان هم دوباره چک کردم و به سایت شما سر زدم ولی مطلبی را با این عنوان در وبلاگتان نیافتم. موفق باشید
دوست عزیز منصور جان یا منصور خان، چشم…انشاء الله در أینده سعی خواهم کرد به این موضوع بپردازم. شاد باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام علیکم. در صورتی که فراغت داشتید وفرصت یا فتید مفصل باشد ودر غیر این صورت هر گونه خود صلاح دیدید. ممنونم. یا هو
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
دوست ارجمند آقای سعید بخشی زاده… ببخشید آب درکوزه بود وما تشنه لبان می گشتیم. من در وبلاگ شما می گشتم در حالی که فایل مورد نظر ضمیمه ایمیل بود، داونلود کردم وخواندم، جوابش را در وبلاگ خودتان ملاحظه بفرمایید.
یا حق
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
دوست من سلام
اسلام پيامبران را فرستادگان ويژه الهی ميداند كه از گناهان كبيره
و به اعتقاد بسياری از انديشمندان از گناه صغيره نيز مبرّا هستند و
خداوند ايشان را از ارتكاب گناه و نافرمانی حفظ ميكند.
اما كتاب مقدس پيامبران را افرادي عادی ميداند كه حامل پيام الهي
هستند؛ در نتيجه پيامبران دروغ میگويند، اهل خدعه و نيرنگ هستند ،
بت ميسازند و مرتد میشوند، آنچنان از طريق الهی فاصله میگيرند كه
خدا تصمیم بر كشتن آنها میگيرد، ساده لوح و ….
وبلاگ راه مسیح به تبیین این مسئله پرداخته است
حضور سبز شما را پیشاپیش ارج می نهم
موفق باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام و درود به شما دوست گرامی. وبلاگ مفیدی دارین. ولی متاسفانه فعلا نمی تونم شما را لینک کنم. آرزوی موفقیت دارم برات.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
با کمال تشکر از استاد گرامی جناب دکتر سید هاشمی بنده هم به نوبه ی خود از تحقیقات جالب شما کمال تشکر داشته و از خدای منان توفیق روز افزون برای شما و دیگر عزیزان مسالت می نمایم .
فقط اگر می شود راجع به دسیسه ها و توطئه های دشمنان اسلام بالاخص یهودیان در مقاطع مختلف زمانی که علیه مسلمانان داشتند و ابزار و سیاست هایی که آنها در مقابل اسلام اتخاذ کردند تحقیق کنید بسیار ممنون می شوم.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام ميتوانيد خودتان را کاملا معرفي کنيد وچطور وبلاگ مارا پيدا کرديد
وب قشنگي داريد کلي من سوال دارم
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
نخست سپاس از حضور دوباره شما در وبلاگ من. خوشحالم که گفتارم به دل شما نشست. به هر حال اگر ادعا میکنیم که حقیقت را میگوییم باید در میان مخالفین ایدئولوژیک ما هم کسانی باشند که نظر ما را تایید کنند. خیلی سریع میروم سر بحث شما. لزوم وجود دین در میان بشریت را بی چون و چرا میپذیرم. نیازی به نظریه این و آن نیست. مهم این است که به هر حال تاریخ بشر دین را به خود دیده است و امروز نیز میبیند. ولی چند نکته را خیلی خلاصه و سرسری میگویم و رد میشوم. امید که کمکی به پژوهش ژرف شما کرده باشد.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۱- این فیلسوفی که شما از او سخن به میان آورده و چه زیبا و منطقی هم نقدش کردید در سده ۱۹ میزیسته است. آیا چنین ادعا میکنید که او دوران دینی اروپا که پس از دوران فلسفی آتن یونان (و نه اروپا) بوده است یا ندیده است و یا مثلا خودش را به ندیدن زده؟ آنوقت چطور توانسته برای خود شهرتی برپا کند. گمانم باید کمی بیشتر بررسی کنیم و ببینیم منظورش چه بوده؟ آیا نمیتوان تصور کرد که او دوران فلسفه آتن را یک دوران گذرا از نظر زمانی و محدود از نظر مکانی در نظر گرفته و همه اروپا و جهان را چنان نشمرده است و سپس دوران مسیحیت و اسلام را قرار داده و در آن تقریبا همه جهان متمدن دینی و مذهبی شدند؟ البته من حتا اطلاعاتی در خصوص فلسفه او ندارم ولی گمانم باید بشود از آن دفاع کرد و به همین راحتی قابل رد نیست. یک تئوری دیگر هم در این خصوص وجود دارد که من کمی به آن باورمندم و آن اینکه بشر از دوران چند خدایی شروع کرده به دوران تک خدایی رسیده و سپس به بی خدایی میرسد. من البته هیچ ادعایی برای اثبات اینکه بشر بی خدا میشود ندارم ولی به هر حال آنچه مسلم است اینکه در گذشته اصلا خبری از بی خدایی نبود و به قول پلوتارک هیچ مردمانی نبودند که بی خدا و بی معبد باشند ولی چند سده ای است که هستند. حالا اینکه نظام های ضد خدا سرنگون شدند دلیلی بر شکست کلیت نیست. به هر حال مردم دنیای امروز کمتر به معبد میروند. این را حتما قبول دارید. از طرفی داده های تاریخی میگوید مردم جهان یکتاپرست نبودند. البته میدانم که داده های دینی اسلام و مسیحیت میگوید که پیامبران از روز نخست زندگی انسان او را به پرستش خدای یگانه دعوت کردند ولی بشر خودش به سمت شرک رفت. ولی حتا اگر همین را نیز قبول کنیم یعنی پذیرفتیم که خوی بشر به سوی چند خدایی بوده است. داده های تاریخی میگوید آریاییها چند خدایی بودند. در هند که هنوز چنینند. ایرانیها با زرتشت یکتاپرست شدند و البته نه همه آنها و آنها هم که شدند نه یکتاپرستی خالص ۱۰۰ درصد و اروپاییها که شاخه دیگری از آریاییها هستند نیز با چند خدا بودند تا مسیحیت. عربها و دیگر اقوام را هم که میدانیم باز چند خدایی بودند و با اسلام تک خدایی شدند. پس این نظریه هم مطرح است.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۲- داده های تاریخی خلاف آنچیزی که پلوتارک میگوید را ثابت میکند. پلوتارک در دوره ای میزیست که مهد های تمدن او را احاطه کرده بود. او تاریخ خود را از آتن یونان شروع میکند به هخامنشیان میرسد و اسکندر و سپس وجود تمدن های برجسته ای مانند ایران و مصر و روم. خب دین لازمه تمدن است و تمدن پیش شرط دین. پلوتارک آیا واقعا مکانهای خارج از تمدن را دیده بود؟ آیا پلوتارک همین مراکز تمدنی را پیش از آغاز تمدن دیده بود؟ خیر. پلوتارک جمع آوری کننده تواریخی بود که به دستش رسید و اصلا خود تاریخ زائیده تمدن است. پس ما واقعا نمیتوانیم در خصوص پیش از تمدن داوری کنیم که دین داشتند یا نه. البته دین برای من تعریف دارد. اینکه هرکس بگوید خدایی یا خدایانی هستند را من یکی دین نمیدانم. دین باید حداقلی از مذهب و شریعت یعنی راه رسیدن به هدف را داشته باشد. ۳- دینی شدن مردم و بازگشت آنان از دین یک فرایند است که همیشه بالا و پایین دارد. ولی همه جامعه شناسان باورمندند که سوی آن به هر حال به سمت پایین است و نزولی. یعنی درست است. مردم فلان کشور اروپایی یا آسیایی ممکن است ناگهان یک نسل یا دو نسلشان کلا از دین برگردد و نسل بعدی باز دینی شود ولی روند کلی با دید بلند مدت به سوی لائیک شدن است. در این کسی شک نمیکند. چه در کشورهای مسیحی چه مسلمان چه هندو و بودایی. چه در کشورهای توسعه یافته و چه در حال توسعه این روند کند یا تند به هر حال هست. چراکه علم و دانش برخی باورهای دینی را تهدید میکند و از آن طرف به هر حال بشر امروز وقت کم دارد. همین کمی وقت یعنی کمتر ترسیدن از روز قیامت و جهنم و اینکه بشر امروز بیشتر میتواند بهشت خود را روی زمین بسازند (البته نه همه). اینها به علاوه عوامل دیگر نتیجه میشود که بشر از دین رویگردان شود که البته نمیتوان پیش بینی کرد که مثلا در یک سده یا دو سده بعد چه خواهد شد.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۴- بسیار زیبا فرمودید که دانش هرچه قدر هم پیشرفت کند همه چیز نیست. به راستی که با شما هم باورم و در این خصوص باید کسانی که ماتریالیست هستند با شما بحث کنند. ولی یک چیز را بگویم و آن اینکه دین هم این خلا را پر نمیکند. حداقل امروز دیگر پر نمیکند. چراکه به قول شما دانش به من نمیگوید که ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟ بله درست است. ولی مگر دین میگوید؟ حتما میگویید بله اسلام چنین میگوید. خب من میگویم بله ولی در جهان امروز همه ادیان در همه جا شناخته شده اند. من حالا به مدد این دوره میدانم که هر دینی یک چیز میگوید. هیچ وحدتی نیست. حتما میگویید مسیحیت و یهودیت هم چنین است. ولی همه اینها ابراهیمی اند. بماند که حتا در میان فرقه های مسیحی و اسلامی نیز اختلاف هست و خود بهتر از من میدانی. نگاهی به تاریخ تفکر فیلسوفان مسلمان نشان میدهد که آنان نهایتا به یک اتفاق نظر در خصوص معاد و صورت بهشت و دوزخ نرسیدند. اختلاف میان این ادیان هم هست. ولی من حالا با ادیان دیگری نیز آشنا هستم. همانقدر که ادیان ابراهیمی ادعای راستین بودند میکنند ادیان غیر ابراهیمی نیز میکنند. من چه کنم؟ کدام درست است؟ تناسخ هست یا نیست؟ بهشت دوزخ مادی است یا معنوی؟ به عنوان یک مسلمان به من پاسخ ندهید. چراکه دین فقط اسلام نیست (البته میدانم به الدین عند الله هو اسلام اگر درست نوشته باشم معتقدید). به عنوان یک دیندار هوادار دین به من پاسخ دهید که دین چطور خلا دانش در خصوص مبدا و مقصد آفرینش را روشن میکند؟
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۵- همین مکاتب از نهیلیسم و اگزیستینسیالیسم گرفته تا ماتریالیسم و رشنالیسم و … اصلا چرا آمدند؟ همانطور که میگوییم دین آمد چون بشر به دین نیاز دارد. پس حالا که این مکاتب آمدند هم میگوییم دین پاسخ کامل بشر را نداد. وارد به فلسفه ادیان نمیشوم که زکریای رازی ۹۰۰ سال پیش از ولتر تناقضات و مغالطات موجود در فلسفه ادیان را نشان داد. ۶- در خصوص اینکه میفرمایید دین غذای روحی بدن است. با توجه به تعریفی که از دین داریم من ترجیح میدهم بگویم معنویت نیاز انسان است نه دین. حالا اگر شما منظورتان از دین فقط معنویت است انوقت مشکلی نداریم ولی اگر روی دین تاکید دارید آنوقت من مخالفم. چون مشکل جهان امروز نبود معنویت است نه دین و دین نیازی به معنویت ندارد که بسیاری از معنویون تاریخ نه دیندار بودند و نه دین ساز. ۷- فرمودید آمار خودکشی در آمریکا و ژاپن بالاست و در اسپانیا و ایرلند پایین. دلیلش را نگفتید. همه این کشورها توسعه یافته و پیشرفته اند. ژاپن را نمیدانم ولی اگر کسی را میشناسید که به آمریکا رفته (کمتر ایرانی هست که کسی در خانواده اش به آمریکا نرفته باشد) ازش بپرسید که آمریکا چطور است؟ آنوقت خواهید دید که بر خلاف آنچه فکر میکنید آمریکا دین دار ترین کشور پروتستان جهان است و از بسیاری از کشورهای کاتولیک از قبیل اسپانیا و ایتالیا و فرانسه نیز مذهبی و مسیحی تر است. همه شاخصه ها حکایت از این قضیه دارد. پس همه سخنان شما مبنی بر عدم امنیت و نبود آرامش و مشکلات روحی مردم در آمریکا مشکل دار است چون به نتیجه دلخواه نمیرسد. (که البته این سخنان شما درباره آمریکا منصفانه نیست و خودش قابل بحث است چون اگر آمریکا چنین بود اینقدر تقاضا برای ورود حتا از بین کشورهای مرفه جهان نداشت بلکه همه از آن گریزان بودند). ایرلند را البته میدانم که چیزی شبیه به قم ماست و واقعا مذهبی.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
۶- در خصوص مواد مخدر با شما موافق نیستم. گویا از آمار ایران خبر ندارید که چنین از مصرف آن در آمریکا سخن میگویید. گویا از مصرف آن در آمریکای لاتین (که تقریبا هنوز در قرون وسطای مذهبی اش است) هم خبر ندارید که سخن از مواد مخدر در اروپا میزنید. مشروبات هم که یکی از لازمه های زندگی بشر است. در تمام تاریخ هیچ دینی جز اسلام این را نهی نکرده و دیدیم که اسلام هم شکست خورد و شراب در تمام تاریخ اسلام در همه کشورهای اسلامی توسط بخش بزرگی از مردم استفاده شده است. ۷- بحث در خصوص اینکه دین از کجا آمد و اصلا ریشه اش چیست را به زمانی دیگر موکول میکنم. امروز میدانیم که واژه دئنا در اوستا آمده و به معنی وجدان میباشد و زبانشناسی میگوید اوستا دست کم مربوط به ۳۰۰۰ سال پیش است. زمانی که هنوز جهان بدین شکل دینی نبود. دین در زبان بابلی هم گویا بوده و به معنی روز داوری بوده است و البته نهایتا در عربی و قران آمده است. ۸ - نتیجه نهایی شما واضح نیست. باید شرح دهید که حالا که میخواهیم دینی باشیم کدام دین را بپذیریم؟ چرا این همه اختلاف است؟ و از این مهمتر این دین چه دستاوردی داشته و کی و کجا به بشر آرامش و امنیت داده است؟ کجا در دوران دینی (مسیحیت و اسلام) کره زمین آرامش دید؟ برعکس آیا نمیتوان گفت بشر امروز (البته بعد از جنگ دوم جهانی) آرام تر از دوران دینی است؟ به نظر شما آیا بازگشت به دوران دینی جهان را آرامتر میکند؟ بدرود.
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
دوست عزیز ، السلام علیک .
متأسفانه امروزه شاهد انحرافات متعددی در بین مسلمین هستیم که دشمنان اسلام سعی فراوان در شیوع آنها در بین مسلمین داشته و دارند . یکی از این انحرافات برپا داشتن اعیاد غیراسلامی مثل نوروز است که عیدی مجوسی است و برای مجوسان می باشد و نه برای مسلمانان . لذا از شما خواهش می شود که اگر مطلب یا نظری در مبارزه با این انحراف دارید آن را برای استفاده و آگاهی مسلمین ارائه دهید . متشکرم .
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
عالی بود خدای توفیقتان دهاد
برای تبادل لینک آماده ام
بسم الله
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز شمس گرامی السلام علیکم
از حسن ظن شما نسبت به این وبلاگ سپاسگذارم، بنده شما را لینک کردم.موفق باشيد
دوست عزيز احمد بزرگوار… از عنايت شما هم سپاسگذارم، بنده گرچه برای نظر شما احترام ویژه قائل هستم، ولی اجازه بدهيد در این مورد صد در صد با شما موافق نباشم، تفصیلات آن بماند برای بعد. موفق باشید.
دوست عزیز بهرام ساسانی… ممنون از شما که بخاطر نظرات انتقاديتان انصافاً بحث را غنی تر وپربارتر می کنيد، نقد است که ذهن انسان را تحریک نموده و آنرا کنجکاو می کند. بهر حال از شما ممنونم… سر فرصت خدمت می رسم. پیروز باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
علمای اسلام طبق کلام الله و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم معتقدند که اعتقاد به نزول باران توسط ستارگان و خواندن ستارگان و دعا کردن به درگاه آنان برای نزول باران کفر محسوب می شود . این اعتقاد در طلب بارش باران از ستارگان در مجوسیت وجود دارد در حالی که در ادامه حیله گری قدیم مجوس چنین تفکری بین مردم اشاعه یافته است که مجوسان موحدند و دچار انحرافات عقیدتی نیستند . با این حال می بینیم که عده ای از مسلمانان آنچه خود داشته اند از اعیاد و مراسم اسلامی را که الله و رسولش مشخص نموده اند رها کرده و به برپاداشتن نوروزی شتافته اند که عیدی مجوسی است . الحمد لله الذی هدانا .
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
دوست عزیز ، السلام علیک .
دوست من، اجازه آنچه خواسته اید دست من نیست و اینکه نوروز عیدی مجوسی است رأی علمای اسلام است که آنها نیز نهی و عدم تعظیم آن را از سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم استخراج کرده اند . عبدالله بن عمرو رضی الله تعالی عنه در این باره می گوید : « من بنى بأرض المشركين وصنع نيروزهم ومهرجانهم وتشبه بهم حتى يموت حشر معهم يوم القيامة » . می بینید که او نیز مجوس را مشرک و برپایی نوروز و مهرگان را ممنوع می داند و معتقد است که اگر کسی چنین اعیادی را برپا کند در روز قیامت با آنها یعنی با مجوسان محشور می شود . حتی برخی علما تعظیم و بزرگداشت چنین روزهایی را کفر دانسته اند . توضیح بیشتر إن شاء الله برای بعد .
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
عرض سلام دارم خدمت استادعزیزم اقای هاشمی ازاینکه لطف کردیدوازوبلاگ من دیدن کردیدوبلاگم روبه روزکرده ام درصورت تمایل آماده تبادل لینک باشماهستم درصورت عدم موافقتان اگرشماخودموافق باشیدمن لینک شمارادروبلاگم قراردهم بازهم اتشکرمی کنم وامیدوارم که نسبت به احادیث پیامبرهم مطلبی داشته باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
محمد جان شما صاحب اختیارید. موفق باشید
فروردین ۱۵م, ۱۳۸۶ at
با عرض سلام خدمت استاد گرامی
مطالب بسیار ارزشمندی دارید.با اجازه شما آن را به وبلاگ گروهیمان لینک کرده ایم
از شما نیز تقاضا داریم از وبلاگ ما بازدید کنید وما را راهنمایی بفرمایید.
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۶ at
سلام اقای دکتر از سایت شما برای این عصر و جوانان امروزی تشکر می کنم ولی می خواستم از شما در خواستی کنم من از سایت شما چند مطلب برداشتم تا اینکه در سایت خودم بزنم و بتوانم در این عصر من هم سایتی داشته باشم و به اسلام کمک کنم
سایت من :
www.islam۵۵.blogfa.com
اسفند ۲۷م, ۱۳۸۶ at
نخست سلام بنده را پذیرا شوید. با پوزش که بنده بدون در نظر داشت رای شما چند نکته را از سایت شما کاپی نمودم ، امید وارم که مورد عفو قرار خواهم گرفت. برادر محترم واقعأ شما زحمت بسیار را متقبل میشوید تا مطالب جالب و حیات بخش را نشر میکنید. از خداوند متعال اجر عظیم برای شما استدعا میکنم. موفق باشید.
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷ at
با درود فراوان بر شما
متاسفانه ما هنوز دین را نمیفهمیم خدا را باتمام تلاش پیامبران نتوا نسته ایم بشناسیم
ازدین بجز مشتی خرافات چیزی نمیدانیم , دین چیست؟ اگاهی ,شناخت…..پیامبران امده اند اگاهمان کنند به ما بیاموزند نیک وبد را.. به این ایه توجه کنید…………
«وسع کرسیه السماوات والارض ولایوده حفظهما وهوالعلی العظیم» … انسان وقتی کلمه اخرش را میخواند .وهوالعلی العظیم. اندامش به لرزه میافتد نه از ترس بلکه عظمت او…
معنی این ایه را دانشمندی که با پیشرفته ترین تلسکوپ جهان به عمق کائنات مینگرد میفهمد , او میبیند و خدا را با تمام وجودش حس میکند چونکه است او میداند. نه من وشما که جز و برای ثواب این ایه وهزاران ایه دیگر را فقط روی کاغذ
میبینیم……دوست عزیز بشر فقط وفقط با پیشرفت وعلم میتواند خداشناس شود وبه نیکبختی برسد چون دین چیزی جز دانش و اگاهی نیست….
اقای سید احمد عزیز ,شما جشن نوروز را جشنی مجوسی, کفر امیز,و ممنوع!! دانسته اید
من از شما میپرسم, کجای قران این جشن را حرام کرده ؟ اگر منظور شما از مجوس زرتشتیان هستند, بدانید که خیلی پیش از انکه زرتشت بدنیا بیاید ایرانیان نوروز را جشن میگرفتند «نوروز جشن بیداری طبیعت است.نوروز نمایش عظمت خلقت خداوند است.اغاز بهار یعنی,شکوفه ها جوانه ها یعنی عظمت و شکوه پروردگار. ایا این روز را جشن گرفتن.و افرین گفتن به دستان توانای چنین افریدگاری را چه قدرتی میتواند منع کند؟ نوروز به هیچ مذهب و دینی وابسته نیست»
این حرفها خوشنختانه همچون همانهایی که گفته اند پوسیده اند و دیگر هیچ خریداری ندارد..نوروز هرگز از بین نخواهد رفت چون ایات خداوند است بر انانکه میدانند…پروردگار گمراهان را به راه راست هدایت کناد..امین
فروردین ۱۹م, ۱۳۸۷ at
من ازادی خواه ایرانم
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۷ at
با تشكر از شما براي مطالب مفيدي كه ارائه كرديد& خواهش مندم يك نتيجه گيري كلي از نقش دين درزندكي امروز بفرماييد (متشكرم)
آبان ۱۱م, ۱۳۸۸ at
سلام
با تشکر از مقاله ای که فرستادید
چرا پیامبران باید معصوم باشند؟
ایا معصوم بودن یک ام ذاتی است یا که اکتسابی می باشد ؟
اگر می توانید مقالهای برای جواب این سوال بفرستید
با تشکر
از زهرا