وقتي يک اسرائيلي ملحد از اسلام دفاع مي کند!!!

در زبان عربي ضرب المثلي هست که مي گويد:«الفضل ما شهد به الأعداء» يعني فضيلت بآنست که دشمنان بر آن گواهي دهند. مطلبي که در پيش رو داريد مصداق همين ضرب المثل است، اين مطلب ترجمه مقاله اي است بعنوان: (The Pope’s Evil Legend & Mohammed’s Sword) يعني:”افسانه شرارت پاپ و شمشير محمد” بقلم:يوري اونري (URI AVNERY) که بمناسبت سخنراني چندماه پيش پاپ در دانشگاه آلمان به رشته تحريردر آمده است.

يوري اونري (Uri Avnery) کيست؟

يوري اونري نويسنده چپ گراي اسرائيلي به سال ۱۹۲۳ در يک خانواده يهودي آلماني به دنيا آمد. با قدرت رسيدن آدولف هيتلر در آلمان، خانواده اونري در سال ۱۹۳۳ به فلسطين مهاجرت کرد.

يوري اونري از پانزده سالگي به جنبش مسلحانه صهيونيستي براي تشکيل دولت اسرائيل پيوست. او از سال ۱۹۴۷ حرفه روزنامه نگاري را برگزيد.

در حال حاضر وي مسئول جنبش “Gush Shalom” (بلوک صلح يا کتله السلام) يکي از فعال ترين جنبش هاي صلح طلب ويکي از نمايندگان «صداي ديگر» در اسرائيل است. جنبش وي از منتقدين قاطع سياست تجاوزکارانه اسرائيل و طرفدار تشکيل دولت مستقل فلسطين در کنار کشور اسرائيل است، او همچنين از مخالفان سرسخت سياستهاي فعلي توسعه طلبانه آمريکا وجناح محافظه کار مي باشد.

در سال ۲۰۰۱، اونري و همسرش، براي تلاش هاي صلح جويانه، جايزه (جنبي) صلح نوبل را دريافت كردند

او اكنون ۸۳ سال دارد و در بيت المقدس زندگي مي کند.

مقالات او مرتباً در سايت اين جنبش و نيز برخي رسانه ها منتشر ميشود، اصل اين مقاله بزبان انگليسي بوده كه از سايت کاونترپانچ گرفته ام، وآنرا به فارسي برگردانده ام، او در اين مقاله گرچه با انگيزه ايماني از اسلام و رسول اکرم صلي الله عليه وسلم دفاع نمي کند، ولي از آنجا که بفرموده سرور کائنات صلي الله عليه وسلم:«الحکمة ضالة المؤمن، أني وجدها فهو أحق بها»:(حکمت گمشده مؤمن است هر جا که آنرا پيدا کند، اوبه آن سزاوارتر است)، شايسته است ما مسلمانان از گفته هاي او اطلاع پيدا کنيم.

افسانه شرارت پاپ و شمشير محمدیوری اونری مسئول جنبش گوش شالوم

بقلم: يوري اونري

يوري اونري

يوري اونري مسئول جنبش Gush Shalom

برگردان: سيد احمد هاشمي

از زماني که امپراطوران روم باستان مسيحيان را بنزد شيران درنده مي انداختند تا آنان را بدرند، روابط ميان امپراطوران و سران کليسا دستخوش تغييرات زيادي گرديد.

کنستانتين کبير که در سال ۳۰۶ - درست ۱۷۰۰ سال پيش- امپراطور گرديد،ايمان آوردن به مسيحيت را در امپراطوري خود، از جمله در فلسطين، تشويق نمود.

قرنها بعد؛ کليسا به بخش شرقي (ارثودوکس) وبخش غربي (کاثوليک) تقسيم گرديد، در غرب اسقف رم که لقب پاپ را احراز کرده بود، ازامپراطور درخواست نمود، تا سلطه او را بپذيرد.

کشمکش ميان امپراطوران وپاپها، نقش مرکزي را در تاريخ اروپا بازي کرد، و مردم را متفرق نمود. اين کشمکشها داراي فراز ونشيب بود، گاهي امپراطورها، پاپها را برکنار يا طرد مي کردند، و گاهي هم پاپها، امپراطوران را برکنار و يا از (نجات ابدي)تحريم مي نمودند. يکي از امپراطورها بنام “هنري چهارم” با پاي پياده به “کانوسا” (مقر پاپ) رفت، و سه روز تمام با پاي پياده بر روي برف درجلو قصر پاپ ايستاد، تا پاپ حاضر شد حکم تحريمش را لغو کند.

ولي دوره هايي هم بوده است که امپراطوران و پاپها، همزيستي مسالمت آميزي داشته اند، وما امروزه شاهد اين دوره هستيم.

بين پاپ فعلي “بنديکت شانزدهم” وامپراطور فعلي “جورج بوش دوم”هماهنگي عجيبي وجود دارد.

سخنراني هفته گذشته پاپ، که طوفاني را در سراسر جهان برانگيخت،با جنگ صليبي بوش بر عليه” فاشيسم اسلامي” در سياق “برخورد تمدنها” هم آواز شده است.

* * *

دويست و پنجاه وششمين پاپ در سخنراني خود در دانشگاه آلمان، ديدگاه خود را در تفاوت عمده بين اسلام ومسيحيت چنين توصيف کرد: در حالي که مسيحيت بر عقلانيت بنا شده است، اسلام عقلانيت را انکار مي کند. در حالي که مسيحيت افعال خداوند را منطقي مي داند، مسلمانان انکار مي کنند که چنين منطقي در افعال خدا وجود داشته باشد.

من بعنوان يک يهودي ملحد، قصد ندارم وارد معرکه اين جروبحث شوم، درک منطق پاپ بسيار فراتر از توان متواضع من است. ولي از يک بخش از سخنان پاپ، که شخصا به من مربوط مي شود،نمي توانم چشم پوشي نمايم، چرا که من بعنوان يک اسرائيلي، نزديک خط مقدم “جنگ تمدنها” زندگي مي کنم.

پاپ براي اينکه عدم عقلانيت اسلام را اثبات نمايد، مدعي شد که پيامبراسلام به پيروانش دستور داد، تا دينشان را با شمشير به پيش ببرند.

بنابر ادعاي پاپ، اين امر با عقل جور در نمي آيد، زيرا که ايمان از روح زاده مي شود، نه از جسم! چطور شمشير مي تواند در روح نفوذ کند؟

پاپ براي اينکه پشتوانه اي براي ادعاي خود داشته باشد، جمله اي را از امپراطور بيزانسي نقل کرد، که البته متعلق به کليساي شرقي رقيب (کليساي ارثودوکس) بود.

در اواخر قرن چهاردهم،گفته شده که ظاهراً امپراطور مانوئل پالئولوگوس دوم، مناظره اي با يک عالم مسلمان گمنام پارسي انجام داده است(که البته وقوع اين مناظره مشکوک است)، در گرماگرم گفتگو ومناظره، امپراطور(بنا به ادعاي پاپ) عبارتهاي زير را به طرف مقابل خود شليک مي کند، ومي گويد:

“فقط به من نشان بده که محمد چه چيز جديدي را با خود آورده است؟ وآنگاه شما چيزهايي را خواهيد يافت که بد وغيرانسانيست، از آن جمله دستور او به پيروانش تا براي گسترش عقيده اي که تبليغ مي کرد، به شمشير متوسل شوند.”

اين گفته سه سؤال را درذهن بر مي انگيزاند:

أ‌- چرا امپراطوراين سخنان را برزبان آورد؟

ب‌- آيا اين گفته حقيقت دارد؟

ت‌- چرا پاپ فعلي اين جمله را نقل کرد؟

* * *

وقتي مانوئل دوم تزش را نوشت، در رأس امپراطوريي قرار داشت، که در حال مرگ بود، او در سال ۱۳۹۱ زماني قدرت را بدست گرفت، که تنها تعداد کمي از ايالتهاي مشهور امپراطوري، در قلمرو او باقي مانده بود، حتي اين ايالتها هم تحت تهديد عثمانيها بود.

در آن برهه از زمان، ترکهاي عثماني به کرانه هاي رود دانوب رسيده بودند، وبلغارستان و شمال يونان را فتح کرده بودند، و نيروهاي کمکي را ،که توسط اروپا براي نجات امپراطوري شرقي فرستاده شده بود، دو بار شکست داده بودند.

در سال ۱۴۵۳، درست چند سالي پس از مرگ مانوئل، پايتختش “کونستانتينوپل”(استانبول فعلي) بدست ترکها افتاد، وبدينسان به امپراطوري که بيش از هزار سال بطول انجاميده بود، پايان داده شد.

مانوئل در دوران حکمرانيش، براي جلب حمايت اروپا، سفرهايي را به پايتختهاي اروپايي انجام داد، او قول داد که کليساي (شرق وغرب) را دوباره متحد کند.

شکي نيست که او تز ديني اش را از آن جهت نوشت تا کشورهاي مسيحي را عليه ترکها تحريک نمايد، و آنها را به شروع يک جنگ صليبي جديد متقاعد کند.هدف يک اقدام عملي بود: دين در خدمت سياست.

با اين حساب، استشهاد پاپ دقيقاً در خدمت خواسته هاي امپراطور فعلي “جورج بوش دوم” انجام وظيفه مي کند، او نيز مي خواهد جهان مسيحيت را بر عليه “محورهاي شرارت” که عمدتاً مسلمانند، متحد کند. علاوه بر اين، ترکها دوباره دارند دروازه هاي اروپا را مي کوبند، اما اينبار بطور مسالمت آميز. بخوبي معلوم است که پاپ پشتيبان نيروهايي است، که به ورود ترکيه به اتحاديه اروپا، اعتراض دارند.

* * *

آيا حقيقتي در مناظره مانوئل وجود دارد؟

خود پاپ سخنانش را با عبارتي محتاطانه مطرح کرد، چرا که او به عنوان يک روحاني باوقار ومعروف، نمي توانست متون مکتوب(قرآن کريم) را تحريف نمايد، لذا اعتراف کرد که قرآن مشخصاً گسترش دين را با زور قدغن نموده است. او به سوره دوم (البقرة)، آيه ۲۵۶ قرآن استدلال نمود (براي پاپ عجيب است که اشتباه کند، چرا که او منظورش آيه ۲۵۷ بود)، اين آيه مي گويد:(لاَ إِکْرَاهَ فِي الدِّينِ( يعني: در قبول دين، اجبارى نيست.

چطور کسي مي تواند چنين عبارت واضحي را ناديده بگيرد؟

پاپ بسادگي استدلال مي کند که اين حکم بوسيله پيامبر اسلام زماني پياده شده است، که او در آغاز رسالتش همچنان ضعيف و ناتوان بوده است، اما بعدها دستوراستفاده از شمشير در خدمت دين را صادر کرد.

چنين دستوري در قرآن وجود ندارد، درست است که محمد هنگامي که دولتش را تأسيس مي کرد، يارانش رابه استفاده از شمشير در جنگهايش عليه قبايل مسيحي، يهودي و غيره در عربستان فراخواند، ولي اين کار يک اقدام نظامي بود، نه اقدام ديني، اساساً اين جنگها براي سرزمين گشايي بود نه براي نشر دين.

مسيح گفت: “شما از ميوه هايشان آنها را خواهيد شناخت”. رفتار اسلام با ديگراديان را مي توان با يک آزمايش ساده مورد قضاوت قرار داد:

عملکرد فرمانروايان مسلمان در طول بيش از هزار سال، زماني که قدرت گسترش دين با شمشيررا داشتند، چگونه بود؟

خوب، آنها انصافاً چنين کاري نکردند.

مسلمانان قرنها بر يونان حکومت کردند، آيا يونانيها مسلمان شدند؟ آيا کسي حتي سعي کرد آنها را مسلمان کند؟ در مقابل، يونانيهاي مسيحي بالاترين پستها را در حکومت عثمانيها در اختيار داشتند.

بلغارها، صربها، رومانيها، مجارها و ديگر ملتهاي اروپايي در دوره هاي مختلف تحت قلمرو عثمانيها زندگي کردند، ولي به دين مسيحيت خود متمسک و پايبند بودند.هيچکس آنها را مجبور نکرد که مسلمان شوند، و همه آنها به مسيحيت وفادار ماندند.

درست است كه آلبانها و بوسني ها به اسلام گرويدند، اما هيچکس بحث نمي کند که آنها زير فشار مسلمان شده اند.

آنها اسلام را از آن جهت قبول کردند تا مورد توجه دولت قرار بگيرند واز ثمرات آن بهره مند شوند.

در سال ۱۰۹۹ صليبيان، بيت المقدس را اشغال کردند، و ساکنان مسلمان و يهودي آنرا بدون تبعيض و به نام عيسي مسيح مهربان، قتل عام نمودند. آن زمان، ۴۰۰ سال از اشغال فلسطين بوسيله مسلمانان مي گذشت، وهنوز مسيحيان اکثريت کشور را تشکيل مي دادند. در طول اين دوره طولاني، هيچگونه تلاشي جهت تحميل اسلام را به آنها انجام نشد. فقط بعد از طرد صليبيان از کشور، اکثريت ساکنان فلسطين شروع به قبول زبان عربي و دين مسلمانان کردند، که آنها أجداد بيشتر فلسطينيان امروزند.

* * *

تاکنون هيچ مدرکي دال بر تلاشي براي تحميل اسلام به يهوديان وجود ندارد، بخوبي معلوم است که يهوديان اسپانيا، تحت حکومت مسلمانان، از چنان شکوفايي بهره مند شدند، که يهوديان در هيچ جاي ديگر، حتي در زمان ما هم بهره مند نشده اند. شاعراني مانند “يهودا حليوي” همانند ميمونيان بزرگ (منسوب به موسي بن ميمون متکلم مشهور يهودي-مترجم) به عربي شعر مي نوشتند، در اسپانياي مسلمان، يهوديان وزير، شاعر ودانشمند بودند. در تولدوي مسلمان (طليطله=Toledo) عالمان مسلمان، مسيحي ويهودي، با هم کار مي کردند، و فلسفه يونان باستان ومتون علمي را ترجمه مي کردند. در واقع اين يک عصر طلايي بود. اگر پيامير اسلام حکم نشر دين را با شمشير صادر کرده بود، چگونه اين امر ممکن بوده است؟

آنچه بعد از اين اتفاق افتاد از اين هم گوياتر است، وقتي کاتوليکها اسپانيا را از مسلمانان بازپس گرفتند، حکومتي از ترور ديني تشکيل دادند، مسلمانان ويهوديان با گزينه بيرحمانه اي مواجه شدند:يا اينکه مسيحي شوند، يا قتل عام شوند، و يا اسپانيا را ترک کنند و وقتي صدها هزار يهودي، رها کردن دين خود را نپذيرفتند، به کجا گريختند؟ تقريباً همه آنها با آغوش باز در کشورهاي اسلامي مورد استقبال قرار گرفتند. يهوديان سفارديم (اسپانيائيها) در همه جهان اسلام اقامت گزيدند، از مراکش در غرب تا عراق در شرق، از بلغارستان در شمال (که بخشي از قلمرو خلافت عثماني بود) تا سودان در جنوب. آنها در هيچ جايي مورد آزار واذيت واقع نشدند. آنها از شکنجه هاي تفتيش عقايد، قتل عام، شکنجه با آتش، اخراجهاي دسته جمعي وحشتناک، که آخرينش واقعه هولوکوست در عصر حاضربود، و تقريباً در تمام کشورهاي مسيحي اتفاق افتاد، (درکشورهاي اسلامي) چيزي نمي دانستند.

چرا؟ زيرا اسلام صراحتاً هرگونه آزار واذيتي به اهل کتاب(يهوديان، مسيحيان وزرتشتيان) را قدغن نموده است. در جوامع اسلامي مکان ويژه اي براي يهوديان و مسيحيان در نظر گرفته شده بود، گرچه آنان کاملاً از حقوق مساوي برخوردار نبودند، ولي تقريبا چنين بود. آنها بايستي مبلغ ويژه اي ماليات(جزيه) را پرداخت مي کردند، ولي در عوض از خدمت نظامي معاف بودند، که همين امر براي بسياري از يهوديان کاملاً خوشايند بود. گفته شده که فرمانروايان مسلمان، به تلاش براي مسلمان کردن يهوديان - حتي با متقاعد کردن ملايمت آميز- روي خوش نشان نمي دادند، زيرا اينکار باعث مي شد آنها از گرفتن ماليات(جزيه)، محروم شوند.

هر يهودي منصف که تاريخ ملتش را مي داند، نمي تواند مگر اينکه احساس عميقي از قدر شناسي به اسلام داشته باشد، اسلامي که پنجاه نسل از يهوديان را حمايت کرد. اين در حالي بود که دنياي مسيحيت يهوديان را مورد آزار واذيت قرار داد، و بارها سعي کرد با شمشير آنها را از دين خود منصرف کند.

* * *

داستان گسترش دين (اسلام) با شمشير يک افسانه شرارت باراست، اين يکي از افسانه هايي است که در اسپانيا در خلال جنگهاي بزرگي همچون تصرف مجدد اسپانيا توسط مسيحيان، جنگهاي صليبي و طرد ترکها که تقريباً وين را فتح کرده بودند، عليه مسلمانان رشد پيدا کرد.

من ترديد دارم که پاپ آلماني نيز صادقانه اين افسانه را باور اشته باشد، زيرا اين بدين معناست که رهبر کاثوليکهاي جهان، که براستي يک عالم ديني مسيحي است، تلاش کافي براي مطالعه ديگر اديان انجام نداده است.

چرا او اين سخنان را در ملأ عام بر زبان آورد؟ و چرا حالا؟

هيچ گريزي از نگرش به اين سخنان وجود ندارد، مگر در چارچوب سابقه جنگ صليبي جديد بوش وطرفداران انجيلي اش، با شعار اسلام فاشيستي و جنگ جهاني عليه تروريسم، آنهم وقتي که تروريسم مترادف با مسلمانان شده است. براي مشاوران بوش اين يک تلاش بدبينانه براي توجيه سلطه بر منابع نفتي جهان است.اين اولين بار در تاريخ نيست که جامه ي دين گسترده ميشود تا برهنگي منافع اقتصادي را بپوشاند. اين اولين بار نيست که دسته راهزنان به جنگجويان صليبي تبديل شده اند.

سخنراني پاپ آميخته با اين تلاشهاست، چه کسي مي تواند عواقب شوم اين سخنان را پيش بيني کند؟

۱۸ Responses to “وقتي يک اسرائيلي ملحد از اسلام دفاع مي کند!!!”

  1. ی :

    و علیکم السلام

  2. بیداری اسلامی :

    احسنت برادر. به نظر من هم سخنان ایشان گویاست.
    از مطلبتان متشکرم
    ابوعامر

  3. مهرداد :

    سلام دوست عزيز
    اميدوارم سالم و سلامت باشيد
    لينك شما در لينك باكس TCenter قرار گرفت.
    با اميد توفيق و سلامتي
    خدا نگهدار

  4. محسن :

    موفق باشی

  5. امیر راهبر :

    سلام علیکم
    عید سعید قربان بر شما مبارک باد. امید همواره در پناه ایزد حق تعالی باشید.
    با ارزوی سربلندی روز افزون برای شما

  6. اندیشه سبز :

    سلام دوست گرامي صدام نيز روزگاري چون مهره هاي امروزي كه توسط آمريكا استفاده ميشوند مورد استفاده قرارگرفت اما زمانيكه ديگر كارايي اش را به نفع آمريكا ازدست داد اين چنين اعدامش كردند. آنانيكه امروز نيز درپناه آمريكا به دولت سازي پرداخته و جنايت ميكنند بايد بدانند كه روزگاري سرنوشتي چون صدام نيز درانتظارآنهاست. بايد پند بگيرند. انديشه سبز با مطلبي تحت عنوان(فرجام صدام درس عبرتي براي اين وآن) بروزاست…

  7. سعید :

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما . لطفا به وبلاگ من هم سری بزنید . ممنونم .

  8. اندیشه :

    نوشته حاضر در مجموع تامل بر انگیز است. در اینجا با کسب اجازه می خواهم نکاتی چند را بیان نمایم
    متاسفانه در این مقاله رویکردی غالب که در میان اندیشمندان غربی در تحلیل حکومت عثمانی در طی این چند دهه وجود داشته است خود نمایی می کند. به عبارت دیگر عمدتا از سوی غربیها حکومت عثمانی به عنوان نمادی نسبتا کامل و یا مظهر روشن حکومت اسلامی معرفی شده است که این مقاله نیز تا حدودی از این ایده متاثر گشته است. به نظر من وظیفه مورخان و اندیشمندان متعهد و دلسوز این است که این برداشت نادرست را زایل کنند. چرا که حکومت عثمانی گر چه مظهر اقتدار اسلامی و نیز سدی در برابر نفوذ غربی ها به منطقه بو د و در مجموع فعالیتهای مثبتی هم داشته است اما این آثار مثبت در مقابل کار کرد های منفی فراوان آن نظیر تشدید قومیت گرایی, قتل عام گسترده مخالفانو… نمود چندانی ندارد.
    حتی به اعتقاد بنده بعضی جریانات مغرض در سوی غربی ها همیشه تلاش داشته اند با یکسان نشان دادن خلافت عثمانی با الگوی حکومت اسلامی به نحوی این اتگو را از مسیر خود منحرف کنند

  9. اندیشه :

    نکته دوم اینکه در این مقاله سعی شده است هماهنگی های بوش و جناب پاپ با هماهنگی های حکام و پاپهای قرون قبل از رنسانس مقایسه شود که البته این قیاس جای اشکال فراوان دارد. چرا که اصل حاکم بر غرب در حال حاضر سکولاریسم است. در حالیکه این ادعا کاملا مغایر با این اصل است و حداقل اینکه برای اثبات آن باید به شواهد و دلایل محکمتری توسل جست و تنها با یک قیاس ساده نمی توان این مدعا را ثابت نمود.
    نکته جالب اینکه برخی از اندیشمندان از یک سو الگوی غربی سکولاریسم را به باد انتقاد می گیرند و از بکار گیری آن در جوامع اسلامی بر حذر می دارند اما از سوی دیگر چنان نظریه پردازی می کنند که گویا این اصل در خود غرب رعایت نمی شود و حکام و سیاستمدارانی که قاعدتا در چارچوب سکولاریسم نباید رابطه چندان محکمی با نهاد کلیسا داشته باشند همراه و همسو با نهاد دین و کلیسا در حال توطیه چینی علیه مسلمین هستند!!!

  10. خلفان :

    سلام خسته نباشيد

  11. نعمان اسماعیلی :

    سلام آقای سید احمد هاشمی
    این مطلب زیبا را روی برد مسجد عثمان (رض) خواندم مطلبی بسیار زیبا و جالب بود
    راستی دلم برای شما خیلی تنگ شده
    امیدوارم همیشه سلامت و سربلند باشید
    خداوند همیشه یار و یاورتان

  12. ماکوان :

    دوست گرامی با این اوصاف بنده گیج شدم !!!! آخه نفهمیدم که این آقا اولا کجاش اسرائیلی بود ثانیا ملحد به چه معناست(لاادری؟-یهودی؟ یا اینکه هر غیر مسلمانی ملحد است؟)

  13. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزیز با سپاس از شما به خاطر این ملاحظه ی کاملا بجا، عرض شود برچسپ ملحد چیزی نیست که بنده(مترجم) به او زده باشم، این توصبفی است که خود او در لابلای این مقاله به خود نسبت داده است، پاراگراف دوم سطر هفتم ملاحظه بفرمایید، او می گوید:(من بعنوان يک يهودي ملحد، قصد ندارم وارد معرکه اين جروبحث شوم، درک منطق پاپ بسيار فراتر از توان متواضع من است.) و ملحد معادل کلمه Atheist در زبان انگلیسی است، که در اصل مقاله او، به زبان انگلیسی وارد شده است، و من هم به همان صورت ترجمه اش کردم. باز برای اطلاع شما عرض کنم که همانطور که در بیوگرافی ایشان ذکر شد ایشان نویسنده ای چپگراست، ولابد می دانید چپگرا در عرف فکری به کسی گفته می شود که وابسته به تفکر کمونیسم یا ماتریالیسم باشد. موفق و پیروز باشید.

  14. sanam :

    به نام خدا
    سلام
    بسيار جالب و عجيب بود!

  15. معين :

    با سلام
    خدا خيرتون بدهد سيد
    دربناه حق

  16. ابوعرفان :

    سلام جناب اقای دکتر
    مطلب بسیار خوبی بود .یک بار شما را زیارت نموده ایم . امیدوارم باز هم شما را ببینیم در بستک.

  17. ahmad :

    mese hamishe ali
    ajrokom endallah
    jezakallah kheran

  18. شریف احمد فیض زاد :

    من هم احتراماتم را خدمت دانشمند محترم عرض نموده و برای خدمات شما در راه اشاعه اسلام از خداوند متعال اجر می خواهم

نظر بدهید