۲۹ دی ۱۳۸۵
مفاهيم ومعيارهاي قرآن کريم
سيداحمد هاشمی
مقدمه
مدتي پيش وقتي مقاله عظمت پوشالين را به پايان رساندم و آنرا در وبلاگ کنکاش قرار دادم، برخي از دوستان بسيارعزيز، از بنده گلايه کرده بودند که در چرا درآن مقاله، عظمت تمدن ايران باستان را پوشالين خوانده اي، وبه تاريخ پيش از اسلام ايرانيان کم لطفي نموده اي!؟ در حالي که از شما انتظار مي رفت تا عظمت تاريخ پيش از اسلام را با عظمت تاريخ بعد از اسلام ايران، بهم پيوند مي زدي وآنها را با هم آشتي مي دادي، نه اينکه آنها در مقابل هم قرار دهي؟!
اين گلايه ها و ديگر انتقادها، انگيزه ای شد تا اين مقاله را به رشته تحرير در آورم، لذا تصميم گرفتم، با رجوع به قرآن کريم، که اصلی ترين مرجع ما مسلمانان بشمار می رود، هم به گلايه اين عزيزان پاسخی داده باشم، وهم به تبيين برخی قضايای ديگر بپردازم.
از خوانندگان اين مقاله ملتمسانه تقاضا دارم قبل از خواندن کامل مطلب از پيشداوری در باره آن خودداری فرمايند.
معيارهاي قرآنی رويارو با معيارهای ما
سؤالی که در اينجا مطرح می شود اين است که: آيا ممکن است معيارهای قرآنی با معيارهای ذهنی و فرهنگی ما همخوانی نداشته باشند؟
پاسخ اين است که بلی! اتفاقاً يکی از مشکلاتی که گهگاهی گريبانگير برخی از ما مسلمانان شده و می شود اين است که انتظار داريم بديهيات ذهنی و معيارهای عقلی وفرهنگی خود را مطابق معيارهای قرآن کريم بيابيم، اگر چنين بود که فبها، واگر چنين نبود با هزار ويک دليل سعی می کنيم نص قرآنی را به سوی باورها ومعيارهای خود سوق دهيم، بسياری از ما حتی اين زحمت را هم به خود نمی دهيم، برای خود معيارهايی ساخته ايم، وباورهايی بافته ايم، بدون اينکه بعنوان يک مسلمان در صدد باشيم که آيا اين معيارها با قرآن مطابقت دارد يا نه؟
برای مثال به مفهوم عبادت در ذهن ما و درقرآن کريم نظری بيفکنيد تا روشن شود ما کجاييم و قرآن کجا؟
آنچه ما از عبادت و عبوديت در ذهن داريم، مجموعه ای از شعائر عبادی مانند نماز و روزه وزکات و حج وذکر وامثال آنهاست، لذا وقتی با اين پيش زمينه ذهنی به سراغ قرآن می رويم و به اين فرموده خدای تعالی برمی خوريم که: (وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالِإنسَ إِلاَّ لِيَعبُدُونَ) «ومن جن و انسان را نيافريدم مگر اينکه مرا عبادت کنند»، دچار حيرت و سردرگمی می شويم که: چطور ممکن است خداوند حکيم جن و انسان را با اين عظمت و گستردگی تنها برای نماز و روزه و…آفريده باشد؟ اگر قرار باشد انسان تمام عمرش به اين شکل عبادت کند، پس تکليف کار وزندگی اش چه می شود؟؟!!
شايد بپرسيد: مگر نماز و روزه و حج و… عبادت نيست؟ در پاسخ بايد عرض کنم که: بله همه اينها عبادتند ولی اينها عبادتهای ويژه اند، وکل عبادت نيستند، مفهوم عبادت در قرآن کريم بسيار گسترده تر از اينهاست.
عبادت آنطور که امام أبوالأعلی مودودی در کتاب ارزشمند (المصطلحات الأربعة) ذکر کرده اند در قرآن کريم غالباً به سه معنای أساسی بکار رفته است:
اول:بندگی وبردگی،مانند اين آيه مبارکه: (فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ) [المؤمنون : ۴۷]اين آيه جواب دارودسته فرعون به دعوت حضرت موسی وهارون عليهما السلام به يکتاپرستيست.ترجمه:(پس گفتند: آيا ما به دو انسان همانند خود ايمان بياوريم، در حالی که قوم آنها(بنی اسرائيل) بندگی و بردگی ما را می کنند؟) که البته می تواند به معنای دوم هم باشد.
دوم:اطاعت وفرمانبرداری، مانند اين آيه مبارکه: (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ) [يس : ۶۰]ترجمه:( ای بنی آدم! آيا با شما عهد نکرده بودم که شيطان را پرستش نکنيد (فرمانبرداری نکنيد)؟، براستی که او دشمن آشکار شماست)
سوم: خدا انگاری؛ مانند اين آيه مبارکه:( وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) [الزمر : ۳]ترجمه:( کسانی که بجز او(الله) را يار وياورگرفتند،(می گويند:)آنها را پرستش نمی کنيم مگر برای اينکه آنها ما را به خداوند نزديک کنند.)
با اين حساب، شعائر عبادی از قبيل نماز وروزه و… تنها بخشی از عبادت پروردگار محسوب می شوند، و مفهوم عبادت بسيار فراتر از اينهاست.
آفرينش ما برای عبادت خداوند را می توان به هر سه معنا تفسير کرد، يعنی: بندگی و بردگی بی چون و چرای ذات باريتعالی، فرمانبرداری مطلق از اوامر وفرمانهای خداوند، واعتقاد به خداوندی خدای يکتا، وکفر آوردن به خدايان ديگر. وآنگاست که معنای آيه بر واقعيت منطبق می شود.
مثالی ديگر: اصطلاح مرگ وزندگی: ما معمولاً اين دو واژه را براي مرگ فيزيکی و زندگی فيزيکی بکار می بريم، مثلاً می گوييم: فلانی زنده است، يا فلانی مرده است، و منظورمان غالباً مرگ يا زندگی فيزيکی است.
ولی کاربرد اين دو واژه در قرآن کريم بسيار فراتر از مرگ يا زندگی فيزيکيست، اين آيه مبارکه را ببينيد: (أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا؟..) [الأنعام : ۱۲۲] ترجمه: (آيا کسی که مرده بود،پس او را زنده گردانديم، وبرای او نوری را قرار داديم تا بدان در ميان مردم راه برود، مانند کسيست که در تاريکيهاست، و از آن بيرون نمی آيد؟)
علامه ابن کثير در تفسير اين آيه می فرمايد:”اين مثال را خداوند برای مؤمنی زده است که مرده بوده، يعنی در گمراهی کفر وشرک سرگردان بوده است، اما خداوند قلبش را با ايمان يا قرآن زنده نموده، او را هدايت کرده، وبه او توفيق پيروی از پيامبرانش را داده است.”
همانطور که ملاحظه می شود از ديدگاه قرآن، زندگی ومرگ تنها به مردن يا زيستن فيزيکی نيست، بلکه قرآن کريم کفر وشرک را مرگ وتاريکی، ويکتاپرستی و ايمان را زندگی و روشنايی قلمداد می کند.شهيد سيد قطب در تفسير اين آيه می فرمايد:
“براستی که عقيده(ايمان) در دل مرده ی انسان زندگی ايجاد می کند، ودر تاريکيهای آن نور می تاباند، زندگيي که مزه هر چيز، تصور هر چيز و نگرش به هر چيز را با حس ديگری جايگزين می کند، که قبل از اين نوع زندگی، انسان آنرا نمی شناخته است.”
سپس می فرمايد:” اين يک حقيقت است، بله! ولی حقيقت روحی وفکری، حقيقتی که با تجربه می توان آنرا چشيد، وکلمات و عبارات قادر نيستند اين تجربه را به ما بچشانند، و کسی می تواند آنرا بچشد که عملاً آنرا تجربه کرده است.”
واينچنين است مفاهيمی همچون:بينايي وکوری، شنوايي وکری، تاريکی وروشنايی، که قرآن کريم به آنها از ديد عقائدی وبينشی نگاه می کند و نه با ديد مادی محض.
با اين مقدمه نسبتا بلند برگرديم به بحث اصلی خودمان:
اجازه دهيد بحث را اول با اين سؤال مطرح کنيم که: آيا معيارهای عظمت در أذهان ما منطبق با معيارهای عظمت در قرآن کريم است؟ واگر جواب منفيست، آنگاه معيار قرآن کريم برای عظمت چيست؟
شايد بسياری از ما اگر در مقابل اهرام مصر، مجسمه ابوالهول، تخت جمشيد، نقش رستم، ديوار چين، مساکن قوم ثمود، مجسمه آزادی، برجهای دوقلوی فقيد، قرار بگيريم، با خود بگوييم:چه عظمتی!!
شکی نيست که همه اين آثار در مقياس مادی عظيمند، بله در مقياس مادی،وما هم غالباً منظورمان همان جنبه مادی قضيه است، اما در مقياس قرآنی چطور؟
اگر به قرآن کريم نگاهی بيندازيم، متوجه خواهيم شد که خداوند عزوجل داستان بسياری از اقوام و پادشاهانی را که در مقياس مادی عظيم بوده اند، برای ما نقل کرده است،مانند داستان فرعون، داستان قارون، داستان قوم ثمود، داستان قوم عاد، داستان اصحاب فيل، داستان ذوالقرنين، داستان حضرت سليمان، داستان ملکه سبأ و…
اين افراد را می توان به دو دسته عمده تقسيم نمود:
۱- انسانهای يکتاپرست ونيکوکار وعادل ودر عين حال قدرتمند وعظيم در مقياس مادی، مانند: حضرت داود، حضرت سليمان، طالوت، ذوالقرنين وملکه سبأ بعد از مسلمان شدنش.
۲- انسانهای کافر، ستمگر ومستکبری که آنها نيز در مقياس مادی قدرتمند وعظيم بوده اند، مانند: فرعون، هامان، قارون، جالوت، قوم ثمود، قوم عاد، اصحاب فيل و…
حال نگاهی بيندازيم به ديدگاه قرآن کريم در باره اين دو گروه، ونخست از گروه نيکان آغازکنيم:
أ- حضرت سليمان عليه السلام: خداوند درباره شخصيت آن بزرگوار می فرمايد:(وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ) [صـ : ۳۰] وما سليمان را به داود بخشيديم ، چه بنده خوبى !زيرا همواره به سوى خدا بازگشت مى کرد( و به ياد او بود.)
ودر باره قدرت وتوان مادی او می فرمايد:(قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُo فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ o وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍo وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِo هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ o وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍo)]سوره ص:۳۵-۴۰[
يعنی:گفت:پروردگارا !مرا ببخشای وحکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هيچ کس نباشد، که تو بسيار بخشنده اىo پس ما باد را مسخر او ساختيم تا به فرمانش بنرمى حرکت کند و به هر جا او مى خواهد برودo و شياطين را مسخر او کرديم ، هر بنا و غواصى از آنها راo. و گروه ديگرى( از شياطين )را در غل و زنجير( تحت سلطه او )قرار داديمo(و به او گفتيم): اين عطاى ماست ، به هر کس مى خواهى (و صلاح مى بينى) ببخش، و از هرکس مى خواهى دريغ کن ، وحسابى بر تو نيست (تو امين هستى) oو براى او (سليمان) نزد ما مقامى ارجمند و سرانجامى نيکوست.
ودرهمين سياق در جای ديگر می فرمايد: (وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ، وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ o يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ، اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْراً وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ ) [سبأ :۱۲ -۱۳]
يعنی: وبراى سليمان باد را مسخر ساختيم که صبحگاهان مسير يک ماه را مى پيمودو عصر گاهان مسير يک ماه را، و چشمه مس (مذاب )را براى او روان ساختيم ،و گروهى از جن پيش روى او به اجازه پروردگارش کار مى کردند،و هرکدام ازآنها که از فرمان ما سرپيچى مى کرد، او را از عذاب آتش سوزان مى چشانديم o! آنها هر چه سليمان مى خواست برايش درست مى کردند:دژهای محکم، مجسمه ها، ظروف بزرگ غذا همچون حوضها، و ديگهاى ثابت ( که از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتيم :اى آل داوود!شکر ( اين همه نعمت را ) به جا آوريد، ولى عده کمى از بندگان من شکرگزارند.
ويا در داستان ملکه سبأ زمانی که حضرت سليمان از اطرافيانش خواست تا تخت ملکه را قبل از اينکه او به خدمتش شرفياب شود، برايش حاضر کنند، يکی از اطرافيان در جواب عرض کرد: (قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ) ]النمل:۴۰[(
يعني:(اما)کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت گفت:پيش از آنکه چشم بر هم زنى ،آن را نزد تو خواهم آورد!و هنگامى که ( سليمان ) آن ( تخت ) را نزد خود ثابت وپا برجا ديد گفت:اين از فضل پروردگار من است ، تا مرا آزمايش کند که آيا شکر او را به جا مى آورم يا کفران مى کنم ؟!و هر کس شکر کند، به نفع خود شکر مى کند، وهر کس کفران نمايد (به زيان خويش نموده است، که) پروردگار من ، بي نياز وکريم است .
از مجموع آيات بالا چنين بر می آيد که حضرت سليمان حتی در مقايسه با پيشرفت مادی امروز، قدرت خارق العاده ای در اختيار داشته است: در اختيار داشتن انرژی باد، در اختيار داشتن صنعت ذوب فلزاتی همچون مس، در اختيار داشتن نيروهای نامرئی جن برای ساختن دژهای محکم ومجسمه های غول پيکر وظرفها وديگهای عظيم، در اختيار داشتن قدرت انتقال أشياء از جايی به جای ديگر در يک چشم بهم زدن، برخی از امکانات مادی حضرت سليمان بوده است.
ب- حضرت داود عليه السلام: در باره آن بزرگوار چنين می فرمايد: (وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَo أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) [سبأ :۱۱ -۱۰]
يعنی: وما به داوود از سوى خود فضيلتى بزرگ بخشيديم ، ( ما به کوهها و پرندگان گفتيم):اى کوهها و اى پرندگان !با او هم آواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد .و آهن را براى او نرم کرديم. (و به او گفتيم) :زره هاى کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن.وکار شايسته به جا آوريد که من به آنچه انجام مى دهيد بينا هستم”.
از آيات فوق چنين بر می آيد که حضرت داود(پدر سليمان) نيز دارای قدرت زيادی بوده است: در اختيار داشتن کوهها، در اختيار داشتن صنعت ذوب آهن، در اختيار داشتن صنعت زره سازی، برخی از توانهای مادی او بوده است.
پ- ذو القرنين: ذو القرنين پادشاه دادگستر ونيکوکاری بوده که خداوند داستان او را در سوره کهف برای ما نقل نموده است(فعلا باين که وی اسکندر بوده يا کورش يا کسی ديگر کاری نداريم، چون همه اين گمانه زنی ها از دايره حدس وگمان فراتر نمی رود، و شناخت ويا عدم شناخت او چندان مهم نيست، و گرنه قرآن آنرا ذکر می فرمود).
قرآن کريم در باره او چنين می فرمايد:(وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً o إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً) [الکهف :۸۳ -۸۴] يعنی:”و از تو درباره (ذوالقرنين) مى پرسند، بگو:بزودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد، ما به او در روى زمين ، قدرت و حکومت داديم ، و اسباب هر چيز را در اختيارش گذاشتيم”.
سپس باختصار داستان سه سفر مهم او را براي ما نقل می کند:
۱- سفر به باختر زمين: در باره اين سفر مي فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماًo قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً o قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراًo وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً) [الکهف :۸۶-۸۸] يعنی:”تا به غروبگاه آفتاب رسيد، ( در آن جا ) احساس کرد ( و در نظرش مجسم شد) که خورشيد در چشمه تيره و گل آلودى فرو مى رود، و در آن جا قومى را يافت ،گفتيم :اى ذوالقرنين !يا ( آنان را ) مجازات مى کنى ، و يا روش نيکويى در مورد آنها انتخاب مى نمايى . گفت :اما کسى را که ستم کرده است ، مجازات خواهيم کرد،سپس به سوى پروردگارش بازمى گردد، و خدا او را مجازات شديدى خواهد کرد! و اما کسى که ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نيکوتر خواهد داشت ،و ما دستور آسانى به او خواهيم داد “.
۲- سفر به خاور زمين:در باره اين سفر مي فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً oكَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً) [الکهف :۹۰-۹۲] يعنی:”تا به خاستگاه خورشيد رسيد، ( در آن جا ) ديد خورشيد بر جمعيتى طلوع مى کند که در برابر ( تابش ) آفتاب ، پوششى براى آنها قرار نداده بوديم ( و هيچ گونه سايبانى نداشتند.(آرى) اينچنين بود (کار ذوالقرنين !) و ما بخوبى از امکاناتى که نزد او بود آگاه بوديم”.
۳- سفر به بين السدين: قرآن کريم در باره اين سفر می فرمايد: (حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً oقَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاًo قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماًoآتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراًoفَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباًoقَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً) [الکهف:۹۸-۹۳]
يعني:”تاوقتی که به ميان دو کوه(سد) رسيد، در کنار آن دوکوه قومى را يافت که هيچ سخنى را نمى فهميدند (زبانشان مخصوص خودشان بود)، (آن گروه به او) گفتند: اى ذوالقرنين! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى کنند،آيا ممکن است ما هزينه اى براى تو قرار دهـيم، که ميان ما و آنها سدى ايجادکنى ؟ (ذوالقرنين) گفت: آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده ، بهتر است (از آنچه شما پيشنهاد مى کنيد)،مرا با نيرويى يارى دهيد، تا ميان شما و آنها سد محکمى قرار دهم. قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد ( وآنها را روى هم بچينيد تا وقتى که کاملاً ميان دو کوه را پوشانيد،گفت:(در اطراف آن آتش بيفروزيد، و) در آن بدميد (آنها دميدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد،گفت:(اکنون ) مس مذاب برايم بياوريد تا بر روى آن بريزم.(سرانجام چنان سد نيرومندى ساخت) که آنها(طايفه ياجوج و ماجوج) قادر نبودند از آن بالا روند،و نمى توانستند سوراخي در آن ايجاد کنند.(آنگاه) گفت:اين از رحمت پروردگار من است ،اما هنگامى که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى کوبد، ووعده پروردگارم حق است “.
از آيات فوق چنين بر می آيد که اين پادشاه دادگستر از تکنولوژی ساخت آلياژها بويژه آلياژ مس وآهن، وتکنولوژی ساخت سد وبتون مسلح برخوردار بوده است، وآشنايي با چنين دانشی در آن دوره بسيار جالب توجه است، نکته جالب تر آنجاست که اين تکنولوژی را در خدمت انسانهای نيازمند بکار می گيرد، وفضل اينکار را هم به خدا نسبت می دهد، نه به خودش.
ت- ملکه سبأ: در باره اين ملکه قدرتمند و عاقل از زبان هدهد می فرمايد:(إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن کُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ) [سبأ : ۲۳] يعنی:”من زنى را ديدم که بر آنان حکومت مى کند، و همه چيز در اختيار دارد، و ( بخصوص ) تخت عظيمى دارد.”
از عبارت” کُلِّ شَيْءٍ”-همه چيز- چنين برمی آيد که اين ملکه ازهمه ی امکانات مادی و تواناييهای لازمی که در خور يک پادشاه يا ملکه است، برخوردار بوده است.
و هنگامی که حضرت سليمان برای او نامه نگاشت، واز او خواست مسلمان شود، در باره سياستمداری وعقل وتدبير او می فرمايد:(قَالَتْ يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَفْتُونِي فِي أَمْرِي مَا کُنتُ قَاطِعَةً أَمْراً حَتَّي تَشْهَدُونِ oقَالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَأُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْکِ فَانظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ oقَالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَکَذلِکَ يَفْعَلُونَ) [سبأ :۳۲-۳۴] يعنی:”(سپس) گفت: اى اشراف ( و اى بزرگان) نظر خود را در اين امر مهم به من بازگو کنيد،که من هيچ کار مهمى را بدون حضور ( و مشورت ) شما انجام نداده ام.گفتند :«ما داراى نيروى کافى و قدرت جنگى فراوان هستيم، ولى تصميم نهايى با توست، ببين چه دستور مى دهى.»
گفت: پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى کشند، وعزيزان آنجا را ذليل مى کنند، ( آرى ) کار آنان همين گونه است”.
حال نگاهی بيندازيم به گروه دوم در قرآن کريم، که وجه مشترک آنها با گروه اول تنها قدرت مادی آنهاست.
أ- فـرعـون: فرعون لقب پادشاهان مصر باستان بوده است، وفرعون زمان حضرت موسی عليه السلام يکی از اين فراعنه است، که مؤرخان از او بنام “رامسس دوم” ياد می کنند، يکی از مسائلی که نظر هر خواننده ای را در قرآن کريم به خود جلب می کند، اين است که در قرآن داستان موسی وفرعون بيشتر از همه داستانهای ديگر تأکيد و به آن پرداخته شده است،خوب است بدانيد در قرآن نام فرعون ۷۴ بار ذکرشده است.
البته نه مناسب است ونه ممکن که در اين مختصر به همه اين آيات پرداخته شود، ولی به برخی از اين آيات اشاره می شود تا موضعگيری قرآن در مقابل فرعون تبيين گردد:
۱- (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ) [القصص : ۴] يعنی:”فرعون در زمين برترى جويى کرد، و اهل آن را به گروههاى مختلفى تقسيم نمود، گروهى را به ضعف و ناتوانى مى کشاند، پسرانشان را سر مى بريد وزنانشان را ( براى کنيزى وخدمت )زنده نگه مى داشت ، او بيقين از تباه کاران بود.”
۲- (وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحاً لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ) [القصص : ۳۸] يعنی:”فرعون گفت:اى جمعيت اشراف !من خدايى جز خودم براى شما سراغ ندارم (اما براى تحقيق بيشتر،) اى هامان ، برايم آتشى برگِلْ بيفروز ( و آجرهاى محکم بساز) ، و براى من برج بلندى ترتيب ده تا از خداى موسى خبر گيرم ، هر چند من گمان مى کنم او از دروغگويان است “.
۳- (كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُواْ بآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَونَ وَكُلٌّ كَانُواْ ظَالِمِينَ) [الأنفال : ۵۴]
يعنی:” اين،( درست) شبيه حال فرعونيان وکسانى است که پيش از آنها بودند، آيات پروردگارشان را تکذيب کردند،ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کرديم، و فرعونيان را غرق نموديم، و همه آنها ظالم (وستمگر) بودند”.
۴- (وَنَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي أَفَلَا تُبْصِرُونَ o أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِّنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ o فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاء مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ o فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً فَاسِقِينَ oفَلَمَّا آسَفُونَا انتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَoفَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَo) [الزخرف : ۵۱-۵۶]
يعنی:”فرعون در ميان قوم خود ندا داد وگفت:اى قوم من آيا حکومت مصر ازآن من نيست و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ !آيا نمى بينيد؟! مگر نه اين است که من از مردى که از خانواده و طبقه پستى است و هرگز نمى تواند فصيح سخن بگويد، برترم؟! (اگر راست مى گويد) چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده، يا اينکه چرافرشتگان دوشادوش او نيامده اند (تا گفتارش را تأييد کنند) ؟ (فرعون)قوم خود را سبک شمرد، در نتيجه از او اطاعت کردند، آنان قومى تبهکار بودند! اما هنگامى که ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق کرديم و آنها را پيشگامان(در عذاب) وعبرتى براى آيندگان قرار داديم”.
اين آيات مشت نمونه ای از دهها آياتيست که در باره فرعون سخن می گويد، ازاين آيات چنين برمی آيد که معيارهای فرعون در برتری وفروتری صرفاً مادی بوده است(درست مانند معيارهای حاکم بر جهان امروز)، اوبا اين معيارها حضرت موسی را فروتر از خود شمرد، وبا سبک شمردن رعيت خود، آنها را مطيع خود کرد، وخود را خدای آنها دانست، ودر جان ومال وناموس آنها طبق ميل خود رفتار نمود، وبا اين ذهنيت در مقابل حضرت موسی موضع گرفت، و رسالت او را تکذيب نمود.
ب- قـارون:قارون يکی از بستگان حضرت موسی بود، که ثروتهای افسانه ای داشت، قرآن کريم در باره حجم ثروت او می فرمايد: (إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ) [القصص : ۷۶] يعنی:”قارون از قوم موسى بود، اما بر آنان ستم کرد،ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم، که حمل کليدهاى آن براى يک گروه زورمند مشکل بود (!به خاطر آوريد ) هنگامى را که قومش به او گفتند:اين همه شادى مغرورانه مکن، که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد.”
سپس در باره سرنوشت او می فرمايد:(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَاکَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مِنَ الْمُنتَصِرِينَ oوَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْکَأَنَّ اللَّهَ يُبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلاَ أَن مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْکَأَنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْکَافِرُونَ) [القصص : ۸۱-۸۲]
يعنی:”پس ما، او و خانه اش را در زمين فرو برديم ، و اوگروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهى يارى کنند،و خود نيز نمى توانست خويشتن را يارى دهد.وآنها که ديروز آرزو مى کردند به جاى او باشند(هنگامى که اين صحنه را ديدند) گفتند:واى بر ما !گويى خدا روزى را بر هر کس ازبندگانش بخواهد گسترش مى دهد يا تنگ مى گيرد.اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد .اى واى !گويى کافران هرگز رستگار نمى شوند.”
سپس داستان قارون را با ذکراين معيار و قاعده قرآنی به پايان می برد که:(تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)[القصص:۸۳]
يعنی:”(آرى) اين سراى آخرت را (تنها) براى کسانى قرار مى دهيم که اراده برترى جويى در زمين و فساد را ندارند،و عاقبت نيک براى پرهيزگاران است.”
پ- قوم ثمود: ثمود از قومهاي عرب است كه نسب آنها بهثمود، فرزند آدم، فرزند سام، فرزند نوحميرسد. قوم ثمود در منطقهاي بين شام (سوريهفعلي) و حجاز زندگي ميكردند، ودارای قدرت خارق العاده ای در ساختن کاخ وقصر وخانه بودند، بطوری که دل کوهها را می تراشيدند، و از آن برای خود خانه می ساختند، خداوند حضرت صالح عليه السلام را براي هدايت اين قوم فرستاد.
خداوند در باره ميزان رفاه وقدرت مادی اين قوم می فرمايد: (وَاذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ) [الأعراف:۷۴] يعنی:”وبه خاطر بياوريد که شما را جانشينان قوم عاد قرار داد، ودر زمين مستقرساخت، که در دشتهايش ،قصرها براى خود بنا مى کنيد، ودر کوهها، براى خود خانه هامى تراشيد.بنابراين، نعمتهاى خدا را متذکر شويد، ودر زمين ، به تباهی نکوشيد.”
ت- قوم عاد: قوم عاد در منطقه ربع الخالي(بين يمن وعمان) ميزيستند و داراي تمدن بزرگي بوده اند. بنابر توصيفاتي که قرآن از آنها مي کند، مردم تنومند و پرهيبت بوده اند، تخته سنگ را جابجا مي کرده اند، و در معماري شهرسازي و سد سازي نمونه نداشته اند.تا پيش از اين برخي از تاريخ شناسان مي گفتند با توجه به اينکه منطقه محل زندگي قوم عاد، منطقه اي صحرائي و بي آب و گياه است، و از دير زمان نيز اينطور بوده، معقول و منطقي نيست که در آنجا قومي و تمدني وجود داشته باشد،وبر همين اساس داستان قرآن در مورد قوم عاد را دروغ مي پنداشتند، ووجود تاريخي آنها را تکذيب مي کردند. تا اينکه بالاخره در اوائل دهه ۹۰ ميلادي به کمک ماهواره ابتدا تصويري از منطقه مزبور گرفته شد که شبه رودخانه را نشان ميداد، يکي در غرب و ديگري در شرق منطقه. در مرحله بعدي تصوير از عمق بيشتري گرفتند، وديدند که دوتا رودخانه در آنجا جريان داشته که به درياچه مي ريخته، و درکنار آن بقاياي شهری با قلعه های ستوندار را مشاهده نمودند،اين ستونها، از نظر ارتفاع بی سابقه بوده است، يعني همان چيزي که قرآن ميگويد.
قرآن کريم در باره اين قوم می فرمايد:(أَلَمْ تَرَ کَيْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍoإِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِoالَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ) [الفجر: ۶-۸] يعنی:”آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ همان قبيله ی إِرَم که دارای ستونهابودند(يا دارای قدرت وعظمت) ،همان شهرى که مانندش در شهرها آفريده نشده بود؟
ودر جای ديگر خطاب به آنها می فرمايد:(أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونoوَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَoوَإِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ) [الشعراء : ۱۲۸-۱۳۰] يعني:”آيا شما بر هر مکان مرتفعى نشانه اى از روى هوا و هوس مى سازيد؟ و قصرها و قلعه هاى زيبا و محکم بنا مى کنيد شايد دردنيا جاودانه بمانيد؟ و هنگامى که کسى را مجازات مى کنيد همچون جباران کيفر مى دهيد”.
نکته جالب توجه در اين آيات آن است که قرآن کريم با وجود اينکه به زبان عربی ودر ميان عرب نازل شده است، وقبائل عاد وثمود از قبائل عربی هستند (به قول معروف از بيخ عربند)، واز لحاظ تاريخی اجداد عربهای زمان نزول قرآن، و بخشی از تاريخ آنها محسوب می شوند، ولی قرآن کريم، هويت مسلمانان عرب زمان نزول قرآن را، با تاريخ عاد وثمود پيوند نمی زند، واز دست آوردهای مادی و عمرانی آنها، نه تنها به عنوان تاريخ و هويت عربها ومسلمانان ياد نمی کند، بلکه با همان لهجه ای که در باره فرعون وهامان وقارون سخن می گويد، با همان لهجه نيز در باره عاد وثمود سخن می راند.
قرآن کريم اگر ساخته دست رسول اکرم صلی الله عليه وسلم بود،می توانست باتحريک حس ناسيوناليستی مردم مکه و دامن زدن به تاريخ پرمجد وعظمت مادی عاد وثمود، عربها را براحتی متحد کند، وآنها را عليه هر دشمنی بشوراند.
بسياری از رهبران دنيا، هم در گذشته وهم در حال، برای اتحاد ملتهای تحت فرمان خود، از تحريک حس ملی وناسيوناليستی آنها بهره برده اند، ودر اين راه برای رسيدن به اهداف خود، بطور نسبی موفق هم شده اند، اسکندر، کورش وچنگيز در گذشته، وآتاتورک، جمال عبدالناصر ورضاشاه در عصر حاضر، نمونه ای از اين رهبران بوده اند، ولی رسول اکرم صلی الله عليه وسلم چنين نکرد!!می دانيد چرا؟ زيرا اسلام گرچه به زبان عربی ودر ميان عرب نازل شد، اما به هيچ فرد، قوم و ملتی تعلق ندارد، ولذا بر خلاف يهوديت ومسيحيت که نامشان از نام اشخاص گرفته شده اند،نام اسلام از هيچ فرد،قبيله ويا ملتی گرفته نشده است، ولذا خداوند نامش را اسلام گذاشت، تا معنای تسليم شدن در مقابل خدا را در اذهان مجسم کند. (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) تنها دين مورد تأييد خدا، اسلام (تسليم بودن در برابر حق) است. [آل عمران : ۱۹]
ث- أصحاب فيل: اصحاب فيل يا همان سپاه ابرهه همان کسانی بودند، که در سالی که سرور کائنات صلی الله عليه وسلم پا به عرصه وجود گذاشتند، برای نابودی خانه کعبه بسوی مکه لشکر کشی نمودند، ولی نهايتاً با سرنوشتی مواجه شدند که در سوره فيل به آن اشاره شده است، خداوند می فرمايد: (أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِoأَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍoوَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَoتَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍoفَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ)[الفيل:۱-۵] يعني:”آيا نديدى پروردگارت بافيل سواران (لشکر ابرهه که براى نابودى کعبه آمده بودند) چه کرد؟! آيا نقشه آنها را در گمراهی و تباهى قرار نداد؟!و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد،که با سنگهاى کوچکى آنان را هدف قرار مى دادند،سرانجام آنها را همچون کاه خورده شده( و متلاشى )قرار داد.”
از مقايسه دو گروه مذکور در آيات فوق چه برداشتی می کنيم؟
با مقايسه دو گروه بالا وآياتی که در باره آنها ذکر شد، می توان نکات زير را برداشت نمود:
۱- اسلام با پيشرفت وتمدن مادی نه تنها سر جنگ ندارد، بلکه همگام وهمجهت با آن حرکت کرده وآنرا تشويق هم می کند، اسلام با کفر وبی دينی، ظلم وسرکشی، فساد تباهی واستکبار واستبداد سر جنگ دارد.
قرآن کريم، انسان را جانشين ونماينده خدا در روی زمين می داند، ومی فرمايد: (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً) [البقرة:۳۰] يعني:”(به خاطر بياور ) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت:من در روى زمين ، جانشينى [ نماينده اى ] قرار خواهم داد.”
ورسالت اين نماينده را، عمران وآباداني زمين مي داند: (هُوَأَنشَأَکُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِيَها) [هود:۶۱]يعني: “اوست که شما را از زمين آفريد، واز شما خواست آنرا آباد کنيد.”
بر طبق اين آيه کريمه يکی از رسالتهای انسان در اين جهان، عمران وآبادانی زمين است.
۲- قرآن کريم گر چه از عمران وآبادانی وپيشرفت وترقی مادی جانبداری می کند، وبرای آن ارزش قائل است، اما آنرا معياری برای برتری وعظمت يک فرد، گروه، قوم وملت نمی داند، بلکه آنرا بخشی از فضل، رحمت ويا نعمتهای خدا می داند، که مستوجب شکر بندگان است. چون اگر اينها معيار برتری وعظمت بودند، در آنصورت از ديدگاه قرآنی، می بايست عظمت فراعنه مصر از عظمت حضرت سليمان وداود و ذوالقرنين و… بالاتر باشد، در حالی که آيات مذکور خلاف اين امر را يادآور شد.
۳- با اندکی تأمل در آيات فوق متوجه می شويم که علت اينکه خداوند از گروه اول(قدرتمندان با ايمان) به نيکی ياد کرده است، اين است که آنها از اين امکانات در راستای عبوديت وبندگی خدا، وخدمت به خلق خدا بهره جستند، و رزق وبرق زندگی مادی آنها را از ياد محبوب(خداوند) غافل ننمود،به عبارت ديگر آنها خليفه ويا نمايندگان واقعی خدا بر روی زمين بودند.
وعلت اينکه از گروه دوم(قدرتمندان بی ايمان) به بدی ياد می کند اين است که آنها از قدرت مادی خود برای بردگی خلق خدا، و موضعگيری مستکبرانه در مقابل خدا، وتکذيب پيامبران خدا بهره جستند، و زرق و برق زندگی مادی تاآنجا آنها را فريب داد، که بخود اجازه دادند بر کرسی خدايی تکيه زنند، وخلق خدا را به بندگی وبردگی بکشند، ودر مقابل خدا سر عصيان بلند کنند.
۴- از آيات فوق چنين بر می آيد که هر تمدنی که براساس کفر وبی دينی، ظلم وستم، انکار تعاليم الهی واستکبار بنا شده باشد، برای مدت طولانی دوام نخواهد آورد، و دير يا زود از هم خواهد پاشيد، يا بواسطه عوامل داخلی؛ چرا که عوامل سقوط در خود اين تمدنها نهفته است، و يا بواسطه عوامل خارجی وعذاب الهی؛ مانند آنچه برای اقوام پيشين اتفاق افتاد. نکته لازم به ذکر اينست که عمر ملتها وتمدنها را با عمر افراد مقايسه نمی کنند، اگر يک قرن حد اکثر عمر يک انسان است، برای يک تمدن يا يک ملت، دوران کودکی محسوب می شود.
۵- از آيات فوق چنين بر می آيد که معيار برتری و پست تری در عرف مستکبران و جباران وکافران، همواره معيارهايی مادي بوده است، و آنها تنها زرق و برق مادی انسانها وملتها را معيار عظمت و برتری آنان قلمداد می کنند، (به گفته فرعون در سوره زخرف دوباره نگاهی بيندازيد)، فرعون بر همين اساس ناهنجار، حضرت موسی را فروتر از خود دانست، و از پذيرش دعوت او سر باز زد.
متأسفانه همين معيارها وارزشها، معيارها وارزشهای حاکم بر جهان امروز است، وسايه شوم اين معيارهای فرعونی، خواسته يا ناخواسته، دانسته يا ندانسته، بر طرز تفکر بسياری از ما سايه انداخته است، بسياری از ما تحت همين تأثيرات مادی، ملتی را که از آبادانی وامکانات مادی بيشتری برخوردار بوده يا هست،(بدون توجه به جهان بينی و ايدئولوژی حاکم بر آن ملت) با ديده تحسين نگاه می کنيم، وآنها سروگردنی از ملتهای ديگر بالاتر می دانيم.
لابد می پرسيد:بالاخره معيار قرآن کريم برای عظمت چيست؟ وقرآن کريم برای ما مسلمانان وبشريت چه عظمتی را به ارمغان آورده است؟
گمان می کنم با اين پيش زمينه، الآن وقت آن رسيده است تا به اين سؤال جواب دهيم:
همانطور که گذشت ديد قرآن کريم به عمران وآبادانيهای دست بشر با ديدگاه ما تفاوت اساسی دارد، ديدگاه ما به اين آثار وآبادانيها، غالباً ديدگاهی ظاهر بينانه است، ما غالباً مات و مبهوت ظاهر اين بناها می شويم و به سازندگان آن و مهارت آنها، بَه بَه و چَه چَه می گوييم، بدون اينکه فکر کنيم اين بنا برای چه ساخته شد؟ صاحبان آن چگونه انسانهايی بودند؟ سرنوشت آنها به کجا ختم شد، وچرا؟ اين بنا به چه قيمتی ساخته شد؟ چرا اکنون با اين روز افتاده است؟
درحالی که ديدگاه قرآن ديدگاهی عبرت بينانه ونعمت بينانه وبسيار عميق تر از اين ديدگاههاست. عبرت بينانه برای بينندگان آن ونعمت بينانه برای دارندگان آن.
همانطور که گفته شد، قرآن کريم با عمران وآبادانی مخالفتی ندارد، بويژه اگر بدست افراد نيکوکار وعادل ساخته شده باشد، ولی آن را هدف غايی و نهايی انسان نمی داند.
قرآن کريم همه امکانات مادی را نعمتی ازجانب خداوند می داند، که شکر آن برصاحبانش واجب، وبر بينندگان اين نعمتها لازم است تا از جوانب مثبت ومنفی آن درس عبرت بگيرند.
ذات يک بنا وآبادانی برای قرآن کريم چندان مهم نيست، آنچه از همه اينها مهمتر است، درس عبرتيست که آيندگان - هم در جوانب مثبت وهم در جوانب منفی- بايد از آن بگيرند.
از ديدگاه قرآن، جهان بينی وايدئولوژی صاحبان اين بناها، أهميت ويژه واساسی دارد، که آيا برای تحقق عبوديت وخلافت انسان بر روی زمين بوده، يا برای ارضای هوی وهوس شاهان و به بردگی کشاندن بندگان خدا؟ وبر همين اساس هم در باره آنها حکم صادر می کند، ونگاه ما را بسوی آن متوجه می سازد. به اين آيه وآيات مشابه نگاهی بيندازيد: (أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) [الروم : ۹] يعني:”آيا در زمين گردش نکردند تا ببينند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود؟!آنها نيرومندتر از اينان بودند، وزمين را( براى زراعت وآبادانى)بيش از اينان دگرگون ساختند،وآباد کردند،وپيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند وکيفر خود را ديدند)، خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، ولی آنها به خودشان ستم مى کردند.”
(أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُواكَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَكَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً)[فاطر : ۴۴]
(أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَاكَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ) [غافر:۲۱] (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ) [غافر:۸۲]
(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا) [محمد : ۱۰]
نقل شده که مرحوم دکتر علی شريعتی وقتی از اهرام مصر ديدن نمودند، ملاحظه نمودند که بازديدکنندگان، قدرت وعظمت مادی فراعنه را تحسين می کنند، اما او در اين انديشه بود، که برای ساخت اين هرمها چند هزار برده در لای آنها مدفون گشته اند؟!
از ديدگاه قرآن کريم عظمت هيچ فرد يا ملتی به پيشرفتهای مادی صِرف آن فرد يا ملت نيست، ودرکنار آن جهان بينی وايدئولوژی توحيدی هم لازم است، زيرا اگر چنين بود، فرعون وهامان وقارون در رأس عظماء وبزرگان بشريت بودند، وپيامبران خدا در آخر اين ليست قرار می گرفتند، چرا که از اين بزرگواران هيچ اثر مادی قابل ذکری ازخود بجای نگذاشته اند.
لابد می پرسيد:پس پيامبران از خود چه عظمتی بجای گذاشته اند؟
واقعيت اين است که آنچه پيامبران از خود بجای گذاشتند، نه از جنس سنگ وگل بيجان، بلکه عظمت آنها از نوع ديگری بود. عظمت آنها زنده بوده، وتاکنون نيز زنده است، عظمت آنها در رسالتي بود که برای بشريت آوردند، رسالتی که انديشه ها، باورها، ارزشها، معيارها ودر يک کلام جهان بينی وايدئواوژی بشريت را نسبت به خويش وجهان آفرينش دگرگون نمود، و او را از بندگی جباران و ستمگران و بتها بيرون آورد، وبه بندگی خداوند سوق داد.
کوته سخن آنکه معيار قرآن برای عظمت وبزرگی، درقصر وکاخهای مجلل وساختمانهای محکم و بلند نيست، در قرآن کريم معيارعظمت هر فرد يا ملت به مقدار التزاميست که آن فرد يا ملت به نظام ربانی وبندگی خداوند دارد، و بر همان اساس مورد ارزيابی قرآن قرار می گيرد.
حال با اين توضيحات آيا باز هم فکر می کنيد می توان تاريخ پيش از اسلام ملتها از جمله ايران را، با تاريخ بعد از اسلام آنها پيوند زد، وآنها را با هم آشتی داد؟
اگر بگوييد:بله! لازمه اش آن است که رسالت پيامبران را با رسالت شاهان يکی بدانيد، ويا دومی را مکمل اولی حساب کنيد، در آنصورت ديگر چه نيازی به بعثت پيامبران وجود دارد؟ پيروز باشيد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
موفق باشی
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام علیکم
از مطالبتان خیلی بیشتر از دفعات قبلی استفاده کردم آن هم به دلیل نتیجه گیری و ترتیب بیان مطالب می باشد.
موفق و پیروز باشید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام. خوشحالیم که بالاخره وبلاگ آبدیت شد.
فرصت نشد مطلب را کامل بخوانم ، انشالله در اولین فرصت خدمت میرسیم.
————————-
موفق باشید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با عرض سلام و تشکر خدمت آقای هاشمی. حقیقتا و انصافا پاسخ خوب و شجاعانه ای به کسانی داده اید که بسیاری از موازین و معیارهایی که اسلام بوسیله ی آنها افکار افراد و جماعات را میسنجد فراموش کرده اند . متاسفانه بیماری خطرناکِ اختلال در موازین و معیارها تهدیدی خطرناک برای نسل جدید بیداری اسلامی محسوب می شود که هوشیاری و در صحنه حضور داشتن و ارشادات روشن علمای اسلام را می طلبد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام برادر پاسختان الحق زیبا و دقیق است.
لطفا اگر می شود این موضوع را در قالب های دیگری هم ادامه بدهید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با عرض سلام و خسته نباشید
بالاخره بعد از م دتها پرس و جو توانستم آدرس وبلاگ شما را پیدا کنم و از این بابت خیلی خوشحالم و در ضمن در یک مورد می خواستم با شما مشورت کنم و آن هم راه اندازی یک کتابخانه آنلاین و جمع آوری کتابها و مجلات مفید در یک وبلاگ برای دسترسی بهتر و راحتر مردم منطقه جنوب به آن منابع می باشد . بنده دانشجوی ترم آخر مهندسی کشاورزی هستم و خیلی دوست دارم با شما در ارتباط باشم . با راهنمایی و ارشادات خودتان با را راهنمایی بفرمایید .
در آخر موفقیت شما در همه زمینه ها از خداوند منان خواستارم .
در ضمن ادرس کتابخانه به این آدرس خواهد بود:
http://dasaka.blogfa.com
سهراب محمدی - روستای لاغران
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
وعلیکم السلام دوست عزیز سهراب
از اظهار لطف شما سپاسگذارم، برای سایتتان هم اگر کمکی از دست بنده ساخته باشد در خدمتم.
سلام دوستان لاغرانی را برسانید
موفق وموید باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
لطفا مر لينك واجازه لينك هم به مابده متشكرم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام برادر عزیز جناب آقای هاشمی
باتشکر از مطالب زیبایتان
امیدوارم در تمام مراحل زندگیتان موفق باشید
وبرای ما هم دعا کنید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
عظمت پوشالين۱و۲را خوندم بسيار جالب بود زيبا نوشته بودييد انشاالله موفق باشيد بيشتر بنويسيد لطفا مر لينك واجازه لينك هم به مابدهيد متشكرم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام دوست عزيز آقاى هاشمي
آيا تاحالا درباره دوستانيكه در دوره علمى در مدرسه بندر عباس
در مدرسه شيخ مرحوم ضيائى شهيد اهلسنت
فكر كرده ايد
ما كه شما را فراموش نكرده ايم
برادر عزيز من يكى ازاين دوستان هستم
اگر ميخواهى بدانيد در فرصت ديكر
انشاء الله
اگر شما جوابم را بدهيد
برادر تان از ـــــــــــــــــــــــــــــــ
منتظر جوابتان هستم ………………………….
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با سلام
مطلب زیبایتان را مطالعه نمودم. انشاالله در فرصت مناسب مباحث را ادامه خواهیم داد. اما در اینجا فقط پیشنهاد میکنم جهت عدم انحراف از مسیر اصولی این وبلاگ یعنی پرداختن به مسایل کلان جهان اسلام, لطفا نظرات نوشتهشده را پس از تایید خودتان نمایش دهید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز میثم
ضمن تشکر از اظهار علاقه شما نسبت به این وبلاگ وتبادل لینک با اینجانب، باید خدمتتان عرض کنم که اینجانب به وبلاگ زیبای شما سر زدم و از مطالب آن لذت بردم و در این راستا برایتان آرزوی موفقیت دارم، فقط تذکر دو نکته را لازم می دانم وامیدوارم آنرا مد نظر قرار دهید:
۱- در تفسیر آیات قرآنی و مطابقت آن با علوم جدید باید بسیار حساس بود تا خدای ناکرده آیه ای حمل بر غیر محملش نشود، در این جور موارد ادب قرآنی آن است که بگوییم:این تنها درک و فهم من از این آیه می باشد، ولی معنی قطعی آیه نمی باشد.
۲- در ذیل آیه (وقد خلقکم اطوارا) تصاویری را از تکامل انسان آورده بودید که کاملا نظریه ترشیده داروین را تایید می کند، برای اطلاعات بیشتر در باره این نظریه به سایت هارون یحیی سری بزنید و کتاب ایشان را به زبان فارسی تحت عنوان:ALLAH IS KNOWN THROUGH REASON داونلود کنید. این هم آدرس سایتش:http://www.harunyahya.com/other/download/download.php?id=۱۳۵۹۴
انشاءالله برای تبادل لینک منتظر جواب شما هستم.موفق باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز اندیشه از اظهار محبتتان سپاسگذارم
دوست عزیز سلمان، آدرستان درست است خوب بود، خودتان را معرفی می کردید، من دستبوس همه دوستان خوب و باوفای آنزمان هستم.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
شيخ آحمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
يابرادر عزيز هميشه موفق باشيد
اگر لطف فرماييد رقم مبايلتان
برايم بنويسيد
ممنونم
سلام همه دوستان خورى برسانيد
سلام محمد جمالى اگر ديديش هم برسانيد
برادرتان ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
برادر جان هاشمي سلام عليكم ورحمة الله
اولا آرزوي موفقبت شمارا از حق سبحانه وتعالى خواهان وخواستارم ثانيا اگرفهميديد مطلبي خلاف درسايت نوشتم مي توانيد برادر خودرا راهنمايي كنيد
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بااجازه من شمارالينك كردم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام واقعا آقا حسین از خواندن مطالب شما احساساتی گردید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
جناب احمد هاشمی درود بر شما. مدتها از بحث ما با هم میگذرد. امیدوارم که علارغم اختلاف فاحش (از این فاحش تر هم میشود؟) در باورها و اعتقادات بتوانم همراه شما باشم. آیا من این حق را دارم که نوشته های این پست شما را با نام شما و آدرس وبلاگ شما در وبلاگ خودم قرار دهم؟ اگر بله، آيا حق دارم بخشهايي از آنرا به جهت خلاصه نويسي حذف كنم؟ (بخشهاي توضيحي وسط مقاله كه انصافا خيلي طولاني بود). مطمئن باشيد كه بخشهاي نتيجه گيري و اصولي حفظ خواهد شد چراكه من دقيقا ميخواهم خوانندگان وبلاگ من با باورهاي شما (كه در اصولي بودنش شكي نيست) آشنا شوند. اگر موافقيد بفرماييد. ضمنا اگر از خلاصه كردن من خوشتان نيامد هرزمان بگوييد سريعا ترتيب اثر ميدهم. بدرود.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای ساسانی ضمن تشکر از شما به خاطر عنایت به این وبلاگ وتقدیر از حسن ادب شما به خاطر کسب اجازه برای نقل این مطلب
عرض کنم که دوست عزیز شما صاحب اجازه اید، ولی از خلاصه کردن مطلب مرا معذور بدارید، چرا که باخلاصه کردن ممکن است خواننده به نتیجه ای که مد نظر اینجانب است، نرسد، اگر برایتان مشکل است همه مطلب را نقل کنید، لطف نموده لینک وبلاگ مرا به خوانندگانتان بدهید. تا با خیال راحت خودشان مطلب را بخوانند، وشما هم از نقل کل مطلب راحت شوید.
برایتان در دنیا و روز بازپسین آرزوی سعادت دارم.
موفق باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با سلام
ذوالقرنين به روز شد:
مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۸): پوريم بلاي جان پورپيرار!
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
جناب آقای هاشمی امیدوارم من را به یاد بیاورید. زمانی با هم مباحثه داشتیم. من مدتهاست که به وبلاگ شما عنایت دارم. شما هم زمانی داشتید. پس من نوشته شما را بدون تخلیص در وبلاگ خودم قرار میدهم.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با عرض سلام و نیز پوزش از اینکه با تاخیر طولانی مباحث را از سر می گیرم
مقاله مفاهيم ومعيارهاي قرآن کريم علیرغم نکات زیبا و عمیق آن پاسخی در خور به مباحثات گذشته ما نمی باشد و حتی به نظر بنده نوعی انحراف از سیر منطقی مباحثات قبلی است.
اگر خوب دقت نمایید در مجموعه مباحث مربوط به مقالت عظمت پوشالین عمدتا ۳ شخص منتقد به نوشته های شما وجود داشتند آقای “بهرام ساسانی”, “ایران” و بنده حقیر.
فکر می کنم علت اصلی و مشترک انتقادات این بود که شما با نگاهی به فرضیه پوریم به نوعی تاریخ ایران باستان را زیر سوال برده بودید.
قبل از ادامه بحث میخواهم ریوس مطالب این نوته را به عرض برسانم:
۱- مجموعه “مقالات عظمت پوشالین” از نظر مفهومی با مقاله “مفاهيم ومعيارهاي قرآن کريم” تا چه حد قرابت دارد؟
۲-آیا معیار های فرا دینی برای مفهوم عظمت وجود درارد یا نه؟ و آیا اساسا تاریخ ایران باستان فاقد عظمت می باشد؟
۳-آیا با فرض قبول معیارهای شما تاریخ ایران قبل از اسلام به کلی فاقد عظمت است و تاریخ ایران پس از اسلام سراسر عظمت؟
۴-آیا شما در نوشتن مقالات معیار های قرآنی را رعایت نموده اید؟
۵-آیا تحولات درخشان پس از ورود اسلام را میتوان صرفا به تعالیم دین اسلام نسبت داد؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
شما در مقاله اخیر خود در پاسخ به منتقدان توجه آنان را به معیار های قرآنی عظمت جلب نمو ده اید. حال سوال من این است آیا نمی توانستید از همان ابتدا با این دیدگاه وارد بحث می شدید؟ در واقع می توانستید با اتکا به این معیارها عظمت ایران قبل از اسلام را پوشالین قلمداد نمایید. که اگر چنین بود سیر گفتگوها از بن و ریشه متفاوت بود.
شما اگر با این دید به قضیه نگاه کرده اید چه نیازی بود به نظریه پوریم استناد نمایید؟ و نیز چه احتیاجی به کوبیدن شخصیت آن باستان شناسان “بی غرض و مرض” وجود داشت؟
لذا مشاهده می شود در این مقاله شما به معیارهای قر آنی عظمت اشاره می کنید اما در آن مقالات شما با استناد به پوریم وجود همان عظمت ظاهری را هم زیر سوال برده اید.
اما متاسفانه شما هیچ دلیلی برای اینکه ثابت کنید پوریم مورد اشاره تورات همان هولوکاست ایرانیان است نیاوردید. با وجود اینکه از اعتراف متهم(یهود) صحبت کرده بودید. ونیز هیچ مدرکی دال بر اینکه آن “به ظاهر باستان شناشان” از جانب کلیسا و کنیسه مامور اجرای اهداف استعماری بوده اند نیاوردید.
پس مشاهده می شود مقاله حاضر و مقالات قبلی اساسا دو موضوع متفاوت را بررسی نموده اند و این مقاله نمی تواند پاسخگوی انتقادات منتقدان(حداقل بنده) باشد. و اینجانب از وجود عظمت( حداقل از نوع ظاهری آن ) در تاریخ پیش از اسلام دفاع کرده بودم
در اینجا بحث در مورد سوال اول را به پایان می رسانم چون در این مورد به اندازه کافی در نظرات قبلی نوشته شده است
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اما پاسخ به سوال دوم:
فکر می کنم که تقریبا همه مابه نوعی وجود بعضی معیارهای فرادینی در مورد حسن و قبح افعال را قبول داریم. مانند فضیلت نوع دوستی, عدالت, آزادگی و نیز نکوهش ظلم, تجاوز, …
این معیارها مختص هیچ جامعه یا نژاد خاص و نیز دین و آیین خاص نیستند. و مثلا هیچ جامعهای را نمی توان یافت که در آن زوز گویی فضیلت محسوب شود.
بر اساس همین معیارهاست که ما عمدتا در مورد شخصیتها و حکومت ها و مکاتب فکری مختلف قضاوت میکنیم.
حتی ما اگر اسلام را دینی مناسب می دانیم از آن جهت است که آن را با معیارهای انسانی و نیاز های فطرت مطا بق می دانیم و اتفاقا اینجاست که وجود علم کلام اسلامی توجیه می شود . در واقع کلام علمی است که به تبیین مفاهیم دینی و پاسخگویی به شبهات در مورد آنها می پردازد. اما شبهات عموما بر این محور استوار است که یکی از مفاهیم یا احکام دینی در تضاد با یکی از اصول انسانی و فر دینی می باشد و در اینجا متکلم می کوشد با استدلالات منطقی وجود این تضاد را نفی کند. مثلا ممکن است برداشت خاص خود را از عنوانی نظیر “عدالت” مطرح نماید و یا به هر حال به طریقی به شبهه پیش آمده پاسخ گوید.
لذا مشاهده می شود با اتکا به این معیار هاست که تقریبا همه از هر آیین و نژادی از گاندی به نیکی یاد میکنند و نیز بر اساس همین معیار هاست که با وجود اینکه در قرآن کریم صراحتا لغو برده داری اعلام نشده استاما تقریبا همه متفکرین دینی اتفاق نظر دارند که دیگر نمی توان از جواز برده داری سخن گفت چون نیک می دانند یکی از همان معیارها نکوهش برده داری است و چون قاعدتا اسلام نمی تواند با آن در تضاد باشد , حکم به عدم جواز برده داری صادر شده است
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
حال با این مقدمه نسبتا طولانی آیا شما هیچ اثری از عظمت را در تاریخ ایران پیش از اسلام مشاهده نمی کنید؟ آیا اقدام کوروش در فتح بابل و الغای برده داری و آزاد نمودن یهودیان را با شکوه نمی یابید؟ آیا منشور حقوق بشر کورش را-البته اگر به اصالت آن اعتقاد داشته باشید- را واجد زیبایی و عظمت نمی دانید؟ آیا ان مساله که کارگران ساخت تخت جمشید همه بیمه نامه داشته اند( این مساله را می توانید با عزیمت به تخت جمشید تحقیق نمایید) که در صورت هر گونه آسیب حکومت موظف به پرداخت خسارت به شخص انهم به صورت مادام العمر بوده است, برای شما بیانگر هیچ عظمتی نیست؟
دقت فرمایید که در این نوشته به هیچ وجه قصد کتمان مسایل تاریک ایران قبل از اسلام نیست بلکه سعی بر این است با نگاهی واقع بینانه و انسانی و فرا دینی به قضیه نگریسته شود .
و براستی در تاریخ ایران پیش از اسلام غیر از دوران مشخصی اثری از ظلم و بیداد پادشاهان ایران سراغ دارید؟ شما عظمت ایران قبل از از اسلام را به کلی منکر شده اید اما من برای نفی این گفته وجود کوروش به تنهایی را نیز کافی میدانم.
بنابراین مشاهده می کنید که عظمت ادعایی ما تنها به قدرت نظامی و آبادانی زمین نیستهمچنین آبادانی زمین نیز اگر با معیارهای انسانی در تضاد نباشد به هیچ وجه مذموم نسیت و حتی با شکوه نیز هست.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اما در پاسخ به سوال سوم :
فرض کنیم بنا به معیار های شما تاریخ ایران پیش از اسلام فاقد عظمت باشد به طوری که نتوان تاریخ پیش از اسلام را با عظمت تاریخ پس از اسلام پیوند زد. اما سوال اینجاست که آیا با استناد به معیارهای مورد اشاره شما ,تاریخ ایران پس از اسلام چنین برتری عظیمی بر تاریخ پیش از آن دارد؟
در واقع آنچه پس از اسلام در ایران شاهد بوده ایم خیزش عظیم علمی در میان ایرانیان بوده است به طوری که ایرانیان در این جنبش عظیم که فقط ایران را شامل نمی شده است به خوبی نقش آفرینی نموده اند . اما مساله این است چه قدر از حرکت در راستای بندگی خداوند بوده است؟ مگر نه این است که طبق گفته های شما تلا ش های مادی و علمی تنها در صورتی مورد تایید است که در راستای اطاعت از خدا و اوامر او باشد. اما در تاریخ ایران پس از اسلام تا چه حد این مساله مشاهده می شود. مگر نه این است که بسیاری از دانشمندان و شعرا انگیزه های کاملا مادی داشته اند؟ و حتی بسیاری از آنان التزام محکمی به دین اسلام نداشته اند و صرفا از فضای به وجود آمده از ایجاد امپراطوری عظیم اسلامی در جهت رسیدن به علم و دانش استفاده می نموده اند (که البته به خودی خود قابل تحسین است). نکند شما استفاده اکثریت دانشمندان آن دوره از زبان عربی به عنوان زبان علمی آن دوران را دلیلی بر عشق و ارادت همه آنان به دین اسلام می دانید؟
از همه اینه مهمتر مگر در تاریخ پس از اسلام به چه تعداد حاکمانی را می توان یافت که در راستای بندگی خدا حکمرانی نموده اند و تعالیم قرآنی را سر لوحه اعمال خود قرار داده اند؟ شاید شما هم با من موافق باشید که نهاد حکومت یکی از مهمترین ارکان هر تمدن می باشد و نقش این عنصر در تحلیل یک تمدن از نقش عناصری چون هنر و معماری, علم و ادب و… پر رنگتر است. حال شما عملکرد حکومتهای ایران پس از اسلام را تا چه حد منطبق بر معیارها ی خود می دانید؟ آیا در طول تاریخ پس از اسلام بارها شاهد قتل و کشتار مردم بیگناه توسط حکومت های ایران نبو ده ایم؟ و آیا این مسایل در مقایسه با تاریخ “بی عظمت” قبل از اسلام کمتر رخ داده است؟
همچنین آیا حکومتهای بعد از اسلام بارها به تعصبات قومی و مذهبی دامن نزده اند؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
توجه فرمایید که این نوشته ها به معنای انکار عظمت تاریخ پس از اسلام نیست بلکه منظور این است که اگر با معیارهای فرادینی به قضایا بنگریم هم تاریخ پیش از اسلام و هم تاریخ پس از اسلام واجد عظمت و نیز ضعف هستند. و اگر با معیار های شما قضیه را تحلیل کنیم اگر تاریخ پیش از اسلام فاقد عظمت باشد تاریخ پس از اسلام هم شکوه آنچنانی ندارد. و چه بسا که اگر ماهیت یکتا پرست حکومت های قبل از اسلام را قبول کنیم عظمت ایران پس از اسلام با همان معیار های شما نیز بیشتر می شود
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اما پس از این مقدمه سوال من این است (البته سوالی که قبلا هم پرسیده بودم) که حمله به شخصیت چند باستان شناس و متهم کردن آنها به آن هم در حالیکه هیچ مدرکی برای گفته های خود ارایه نداده اید و همچنین آنها و موسسات پیرو شان هیچ مجالی برای دفاع ندارند تا چه حد با معیار های قرآنی مطابقت دارد؟
آیا فکر نمی کنید استفاده شما از عنوان معیار های قرآنی تا حدودی ابزاری و گزینشی بوده است؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
در اینجا بحث را موقتا به پایان می رسانم و در مورد سوال پنجم انشالله در فرصت مناسب خواهم نوشت. اما در خواست من این است که به نوشته های بنده با نظر لطف نگاه کنید و در حد امکان پاسخ دهید تا دلگرمی برای ادامه مباحث حاصل شود. هر چند که می دانم بسیار مشغولیتهای عظیمی دارید اما به هر حال این راهی که شما طی می نمایید سختی های خاص خود را دارد.
متاسفانه تا بحال بخش اعظم نوشته های من بی پاسخ مانده است که این مساله انگیزه را برای کاهش بحث کاهش می دهد
موفق و موید باشی
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز اندیشه باسلام و تشکر از شما به خاطر نظرتان
باید یادآور شوم که من برای این نظرات شما هیچ توضیح اضافه ای ندارم، چرا که همه آنها را در این پست جواب داده ام، فقط خواهش می کنم مطلب را یکبار دیگر از اول تا آخر بخوانید، تا جواب خود را بگیرید، بگمانم جنابعالی مطلب را بدقت و بطور کامل نخوانده اید.
فقط یک نکته را عرض کنم که:دوست عزیز! بحث ما بر سر این نیست، که پادشاهان پیش از اسلام همه مطلقا بد بوده اند و بعد از اسلام همه مطلقا خوب، شما متاسفانه بحث را به حاشیه کشیده اید!! بحث ما بر سر معیار و میزان در قرآن کریم است، که آنهم ربطی به افراد ندارد.
از دیدگاه من نه تاریخ پیش از اسلام تابو و مقدس است، ونه تاریخ بعد از اسلام(گیرم پدر تو بود فاضل —— از فضل پدر تو را چه حاصل؟) عظمت ما نه به این است و نه به آن، چرا که تاریخ را انسانهایی ساخته اند که هم خوب کرده اند و هم بد، و همه جایز الخطا بوده اند، ما خداپرستیم نه آبا و اجداد پرست ونه باستان پرست.
از دیدگاه من عظمت ما به دینمان است، دینی که فرا بشری، فرا زمانی و فرامکانی و ربانیست،(فرا دینی هم نداریم)، و هر کس به همان اندازه که به ارزشها و تعالیم این دین پایبند بوده، مورد تحسین و تمجید قرآن قرار گرفته است، واین همان چیزی است که در این مقاله مد نظر من بوده و درپی اثبات آن بوده ام.
موفق باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
گرچه مطالب طولانی است وشاید وقت نشه همه را بخوانم ولی لازم به ذکراست اززحمات اقای هاشمی قدردانی بکنم
موفق وموید باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با عرض سلام خدمت آقای هاشمی. امروز به کتاب جالب و با ارزشی در مورد تمدن اسلامی و موضوع مورد بحث شما یافتم بد نیست به آن نگاهی بیاندازید.آدرس فهرست کتاب : http://alsunnah.info/r?i=۴۲۸۴
آذر ۲۴م, ۱۳۸۶ at
آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم
مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، ۹۰
بدون شک کثیف ترین اوراق تاریخی جهان، داستانی است که در باب امپراتوری اشکانیان، در دو سده اخیر، برای ایجاد هیاهوی مصنوعی در تاریخ ایران و با قصد پوشش دادن بر بخش دیگری از سکوت ناشی از قتل عام پوریم، ساخته اند. برای مورخ و محقق، چنان که به شرح بیاید، در مواردی پذیرش این همه ساده لوحی نزد اساتید تاریخ و باستان شناسی ایران باور نکردنی است که گرچه نمی دانند پارت کدام نقطه از جهان است، ولی سکه ای با تصاویر و مشخصات زیر را متعلق به صحرا گردان پارتی گفته اند!!!
سازندگان امپراتوری قلابی اشکانی برای ایرانیان، این سکه ی نقره ی بدون نام، با نقش چهره ی سرکرده ای با دماغ و مو و موبند و آرایش کامل یک یونانی بر یک سمت و سیمای هرکول چماق به دست، خدای یونانیان، بر سمت دیگر و لغات و خط یونانی که القاب صاحب سکه و شعار میهنی منضم به آن را چنین اعلام می کند: «حاکم بزرگ، عاشق یونان»، به مهرداد اول پارتی نخستین سازمان ده سلسله ی بی اساس اشکانی بخشیده و می گویند این صورت صحرا گردی پارتی است که به قصد قلع و قمع یونانیان در ایران ظهور کرده است!!! برای انتقال و تبدیل حقیقتی چنان آشکار به دروغی چنین بزرگ باید انگیزه ای در اندازه ی فرمانبری از خواست های کلیسا و کنیسه داشت که مشترکا و با جان فشانی کرسی های متعدد ایران و باستان شناسی کوشیده اند با تدارک چنین حوزه های معیوب و مسخره ای در تاریخ شرق میانه، رد پا و آثار قتل عام هولناک پوریم را بپوشانند. کوششی که به خواست خدا و به زودی با برملا شدن جهانی شیوه های این حقه بازی، تمام مقصرین دانشگاهی مشغول به این جعلیات را به بی سر و پایان مهره انداز و سراسر دانشگاه های حامی و سازنده ی آنان را به پستوها و منزلگاه های عفن جادوگران عوام فریب بدل خواهد کرد. راستی قابل باور نیست که مدعیان خودی و غریبه، از فهم و درک یونانی بودن کامل این سکه و دیگر آثار و علائم باقی مانده از مهاجران یونانی در ایران، عاجز مانده باشند. در واقع تمام کسانی که به وجود و حضور سلسله اشکانی بر مبنای تفسیر چنین سکه هایی گردن نهاده اند جز تمسخر ایرانیان و تاریخ شان و آماده سازی آنان برای ستیزه با تمدن ها، ادیان و اشخاص تاریخی که کلیسا و کنیسه نمی پسندیده، وظیفه ای نداشته اند! این که روشن فکری سرزمینی تا اندازه ای از عقلانیت دور باشد که اسنادی مطلقا یونانی را به عنوان یک قدرت ملی برخاسته از بیابان های ناشناس پارت بپذیرد، به همان اندازه اسباب تاسف است، که موجب حیرت. و از آن که شرح کاملی در همین موضوع و ماجرا، در کتاب اشکانیان از مجموعه تاملی در بنیان تاریخ ایران آورده ام، اینک تنها به ارائه ی تدریجی اسناد و شواهد و حواشی تکمیلی در اثبات انتقال مهاجران یونانی به ایران پوریم زده ی تهی از تجمع انسان بسنده می کنم، که در آن کتاب عرضه نشده بود.
پیش تر معلوم شد که در سال ۱۴۶ قبل از میلاد، آتن مورد هجوم سربازان اعزامی سنای روم قرار گرفت و سوزانده شد. هشت سال بعد، یعنی در ۱۳۸ پیش از میلاد، در ایران نخستین سکه هایی را یافته ایم که همانند نمونه ی بالا، با تصاویر سرکردگان و خدایان و حروف و تاریخ گذاری و القاب و عناوین و اوصاف یونانی، قاطعانه وابستگی صاحب سکه را به فرهنگ و تعلقات هلنی آشکار می کند. بر تمام این سکه ها، بدون استثنا، یک عنوان عمومی حک است، که شاخص و خالصه ی سکه های مهاجران یونانی در ایران شمرده می شود و هرگز بر هیچ سکه ی دیگر یونانی و از جمله سکه های سلوکی بین النهرین، چنین عنوانی دیده نشده است: ارشکوس.
منابع مختلف زبان یونانی، بن واژه ی «ارشکوس» را، بازآفرینی، پایه گذاری، اشاره ای به یک ملت، فرمان روا، قدرت روحانی، حاکم ایالتی، منصب دولتی و چند جای گزین دیگر مرتبط با همین مفاهیم معنا کرده اند. بدین ترتیب و به آسانی «ارشکوس» را یک اصطلاح حکومتی، روحانی و اشرافی یونانی می بینیم که در عین حال به بازسازی نیز اشاره دارد و از آن که این واژه ی مستقل بر سکه های دارای نام و بی نام به طور یکسان حک شده، پس منطقی است آن را اشاره به موقعیتی عمومی برای مهاجرین یونانی، شامل مفاهیم اشرافی، حقوقی، سیاسی، مذهبی و دولتی و با برداشتی نزدیک به «حاکمین مؤسس» و یا حتی «حکومت در تبعید» بدانیم. بر گروهی از این سکه ها علاوه بر عنوان معمول «ارشکوس» و در موارد کمی نام حاکم، القابی با حروف و زبان یونانی چون کاهن، قاضی، نیکوکار، بلند مرتبه، عادل، مومن، قانون گذار، خانواده دوست، فیلسوف، مورد حمایت زئوس، فاتح، مربی، دانشمند، عاشق یونان و یا حتی برای ابد عاشق یونان و لغات بسیار دیگری که امروز معنی دقیق آن را نمی دانیم، آمده است که به آسانی تعلق آن ها را به فرهنگ یونانی اثبات می کند و با این همه کسانی را می شناسیم که علی رغم اشراف به این آگاهی ها، عامدانه و با کاربرد وسیع حقه بازی، کوشیده اند از این نمایه های مهاجران یونانی یک امپراتوری پارتی برخاسته از بیابان هایی ناپیدا بیرون کشند، بی این که از خود پرسیده باشند در بیابان های ایران حاکم فیلسوف و دانشمند و مورد حمایت زئوس و عاشق یونان در کدام تحول تاریخی سر بر آورده است؟!!!
«بر سکه های اشکانی نوشته هایی نقر شده و زبان و خط این نوشته ها یونانی است، ولی در اواخر دوره ی اشکانی بر بعض سکه ها نوشته های آرامی نیز دیده می شود. شاهان اشکانی اسم شخصی را کم تر ذکر کرده به همان اسم ارشک اکتفا ورزیده اند و این عدم ذکر اسم شخصی تعیین این مسئله را، که فلان سکه متعلق به کدام شاه اشکانی است، بسیار دشوار کرده است و در بعض موارد این مسئله محققا حل نشده است، ولی بر برخی از سکه ها اسم شخصی شاه ذکر شده، به خصوص در مواردی، که چند نفر در یک زمان در ایران سلطنت کرده اند مثلا بلاش، پاکر دوم و اردوان چهارم، چنان که گذشت. برای نمونه نوشته های منقوش چند سکه را ذکر می کنیم:
«ازتیرداد اول: به یونانی، بازی لوس مگالی اورزاکی یعنی شاه بزرگ ارشک!
از فری پاپت: به یونانی، مگالی آرزاکی فیلادلفی ارشک بزرگ محب برادر!
از مهرداد اول: به یونانی، بازی لوس مگالی آرزاکی اپی فانیس شاه بزرگ ارشک نامی!
از فرهاد سوم: به یونانی، بازی لوس بازی له ان آرزاکی دیکایی اورگه تی کاس فیل هلنس شاه بزرگ، عادل، نیکوکار و عاشق یونان
از فرهاد چهارم: به یونانی، بازی لوس بازی له ان آرزاکی اوزگه تی دیکایی کاس فیل هلنس شاه بزرگ، نیکوکار، عادل، عاشق یونان»… (حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ص ۲۶۷۵)
آیا فریب خود و فریب تاریخ و ملتی واضح تر از این نیز ممکن است که جملاتی به زبان و خط و تاریخ گذاری یونانی را خارج شده از دهان صحرا گردان پارتی بی هویت بگویند و حاکمی را که بر سکه های اش خود را عاشق یونان می شناساند، به جنگ با یونان بفرستند و از آن که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی، نامی چون بلاش و اردوان و مهرداد نیامده و این نهایت قدرت دروغ بافی نزد مورخین کنیسه و کلیسایی است که حتی نام سرکردگان این امپراتوری ساخته شده از خرده کاغذ را نیز در ذهن خود تولید کرده اند، اما به زودی دلیل فقدان نام و جزییات بسیار دیگر ثبت شده بر این سکه ها را عرضه و نشان خواهم داد که این سکه های به اصطلاح اشکانی خود کتاب گشوده و کاملی درباره ی مسائل و حوادثی است که در دوران حضور یونانیان در ایران خالی از سکنه گذشته است، اما بدون شک کسانی که با تفسیرهایی از قماش فوق، کوشیده اند تا ضمن اعتراف به یونانی بودن کامل این سکه ها باز هم از دولت اشکانیان چیزی بنویسند و چنین ناشایست کثیف و عظیمی را ضمیمه هویت تاریخی ملتی کنند خائن به فرهنگ بشری و آن ساده لوحان از قماش پیرنیا و دیگران که تعبیرات فوق را بر آن دروغ ها بسته و مبهماتی را واقع امور تبلیغ کرده اند، جز مزدور و یا بی خرد خام اندیش نام دیگری نمی گیرند.
این سکه را بدون این که نامی بر اصل آن حک باشد، به اسم مهرداد اول اشکانی ثبت کرده اند. برای مورخ ارزش این سکه به تاریخ گذاری ۱۷۳و ۱۷۴ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ثبت شده و با ۱۳۹ و ۱۳۸ پیش از میلاد برابر می شود و در نتیجه سکه را به نخستین کلنی های یونانیان مهاجر متعلق می کند که استقرار آنان در ایران تا حد توانایی در ضرب سکه کامل شده است.
این سکه را هم بدون این که نامی بر اصل آن آمده باشد، به اردوان اول اشکانی بخشیده اند. اهمیت و ارزش این سکه در تاریخ گذاری سال ۱۸۸ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ها ثبت شده و با ۱۲۴ پیش از میلاد برابر می شود و باز هم سکه را به نخستین دهه های حضور مهاجران یونانی در ایران مربوط می کند.
گرچه بر اصل این سکه نیز نامی حک نشده ولی دروغ بافان اشکانی ساز معلوم نیست از چه راه آن را به مهرداد دوم بخشیده اند. اهمیت و ارزش این سکه هم در تاریخ گذاری سال ۱۹۱ سلوکی است که بر برخی از انواع آن ها ثبت شده و با ۱۲۱ پیش از میلاد برابر می شود که با تاریخ گذاری سکه ی قبل فاصله ی کوتاهی دارد.
گرچه بر اصل این سکه نیز نامی نیست ولی همان حقه بازان جاعل، این سکه را هم احتمالا از طریق رویاهای شبانه، به نام فرهاد سوم ثبت کرده اند. اهمیت و ارزش این سکه هم در تاریخ گذاری سال ۲۸۲ سلوکی است که بر برخی از انواع آن آمده و با سال ۳۰ پس از میلاد برابر و به میانه ی حضور مهاجران یونانی در ایران مربوط می شود. حالا بار دیگر به این تصاویر باز گردید و تحول در پوشاک آن ها را بررسی کنید و ببینید که آن یونانیان عادت کرده به اعتدال هوای مدیترانه که با موهای آزاد و یک سربند و یقه های باز و شولایی بر دوش پوشش خود را می گذرانده اند، چه گونه در سوز باد دشت های ایران، اندک اندک مجبور شده اند که سر و گردن خود را با پوشش های کیپ گریبان و افزودن بر موهای سر و صورت و انواعی از کلاه که به تدریج تا نوع گوش بند دار نیز کامل شده بپوشانند و خود را با اقلیمی که به آن کوچ کرده اند، تطبیق دهند. بعدها در بررسی ابنیه ی این یونانیان مهاجر، شاهد همین تحول و تغییر خواهیم بود که ساخت سالن های بزرگ سنگی در معماری کاخ ها و معابد هلنی آتن را، که باد به سهولت در میان ستون های آن جریان داشت، در ایران با ابنیه ی تیسفون و فیروز آباد و سروستان و بیشابور و غیره تعویض کرده اند که دیوارهای ضخیم ملات قلوه سنگ و اتاق های کوچک بدون هوا خور دارند و نشانه های تاثیرات معماری سنتی یونانی فقط در گنبدها و طاق نماها و قرنیزها، نظیر آن چه در تیسفون شاهدیم، منعکس است.
مورخ از آن که با یقین کامل مطمئن است که نام و تاریخ گذاری های کنونی بر سکه های اصطلاحا اشکانی از هیچ اعتباری برخوردار و شایسته ی هیچ حرمتی نیست، از جمله دسته بندی مجدد آن ها، بر اساس تاریخ های سلوکی و رسمی و نیز تغییرات در پوشش حاکمان آن را پیشنهاد می دهد. زیرا که سکه های مهاجران یونانی در انطباق با حجاری های باقی مانده از آنان، در فارس و کرمانشاه و خوزستان، که به وجهی حیرت انگیز مکمل و معرف یکدیگرند، با وضوح تمام فصلی را می گشاید که نه فقط تاریخ ایران که تاریخ اروپا را نیز دچار تغییر و تحول خواهد کرد. مطلبی که در چند یادداشت بعد با چنان گستره ای از ادله و اسناد ارائه خواهم داد که موجب بی آبرویی کامل کسانی شود که نقش برجسته ها و بناهای یونانیان مهاجر در گوشه هایی از ایران را، به امپراتوری قلابی دیگری به نام ساسانیان بخشیده اند. (ادامه دارد)