قرآن کريم وصراطهاي مستقيم

سيد احمد هاشمی

يکي از بحثهاي داغي که درسالهاي اخير در ايران ما بر سر زبانها افتاده وکتابها ومقالات زيادي هم پيرامون آن نوشته شده است، مبحث پلوراليسم ديني يا با به تعبير دکتر سروش، صراطهاي مستقيم است، در ايران بحق ايشان در اين زمينه سردمدار ومروج اين طرز تفکر مي باشند وکتاب معروف ايشان بنام«صراطهاي مستقيم» شاهدي بر اين مدعاست، ايشان در اين کتاب براي اثبات اين نظريه علاوه بر استدلالهاي فلسفي به برخي از آيات قرآني هم استناد مي کنند.

در اين مقاله سعي بر اين است که با کسب اجازه از محضر استاد؛ بدور ازداوري در باره صحت يا سقم اين نظريه در عالم تئوري، تنها به جايگاه قرآني پلوراليسم ديني بپردازيم، تا ببينيم آيا قرآن کريم يک ديدگاه پلوراليستيک دارد (تکثر گرا) يا سينگولاريستيک(تک گرا)؟بهر حال اگر بخواهيم با منطق استاد هم صحبت کنيم اين ديدگاه هم يکي از صراطهاي مستقيم است.

ايشان در کتاب «صراطهاي مستقيم» مي فرمايند:

 «اساساً به جاي نزاع حق وباطل، بايد از «حقّ‌ـ‌حق» سخن گفت؛ تاكنون عده‌اي را «اهل هدايت» وعده‌اي را «اهل ضلالت» مي‌دانسته‌اند، حال آن‌كه نبايد پيدايش عقايد گوناگون را محصول تحريف، توطئه، بدخواهيِ بدخواهان، جعلِ جاعلان وكفرِ كافران دانست، بلكه بذر پلوراليسم را خدا كاشته است… واين نكته را بايد به جان شنيد وتصوير ومنظر را بايد عوض كرد وبه جاي آن‌كه جهان را واجد يك خط راست وصدها خط كج ببينيم، بايد آن را مجموعه‌اي از خطوط راست ديد واز اين پس به جاي «صراط مستقيم» بايد از «صراط‌هاي مستقيم» سخن گفت.(۱)

روش استدلالي ايشان مبتني بر اين است که «صراط مستقيم» دربسياري از آيات قرآن کريم بصورت نکره آمده است، يعني «راهي مستقيم» واين امر مستلزم آن است که اسلام تنها راه مستقيم نيست، بلکه راهي از ميان راههاي مستقيم است؛ ولذا به پندار ايشان اين آيات مؤيد نظريه صراطهاي مستقيم است. 

متأسفانه يکي از ويژگيهاي استاد سروش با همه فضائل وکمالاتشان، برخورد گزينشي ايشان با قرآن کريم است، ايشان در اين زمينه مانند برخي از فرقه هايي عمل مي کنند که در طول تاريخ اسلام، نظريه اي را در ذهن خود مي بافتند وسپس براي اينکه پشتوانه ودست آويزي را براي آن پيدا کنند، به سراغ قرآن مي رفتند؛ تا بتوانند آنرا در بين مردم ترويج نمايند، اگر مراد خود را در قرآن مي يافتند که فبها؛ واگرنه آيات را تأويل يا حتي تحريف مي کردند تا به خواسته خود برسند.از اينجا در بين مفسرين در باره اينگونه افراد ضرب المثلي رايج شدکه:«اعتَقَدَ ثُمَّ فَسَّرَ» يعني اول معتقد شد بعد تفسير کرد، حال آنکه اصل بر اين است که مسلمان اول به سراغ قرآن برود وآنگاه اعتقاد پيدا کند ونه بر عکس.

شايد بگوييد شما داريد تهمتهاي گزاف به استاد مي زنيد، ولي بايد عرض کنم اين تنها من نيستم که نسبت به ايشان چنين نظري دارم، چندي پيش گفتگوي بين دکتر سروش ودکتر جان هيک(کسي که دکتر درقسمت اعظم نظريه صراطهاي مستقيم الهام گرفته از ايشان است) را مي خواندم، در اين گفتگو، دکتر سروش به دوآيه از قرآن استناد مي کند [النساء:۱۶۵- الأنبياء:۲۳]، ودر باره خداي پاسخگودر نزد معتزله وخداي غير پاسخگودر نزد اشاعره سخن ميگويد، ونهايتا نتيجه گيري مي کند که خداوند بايد پاسخگوباشد، وخدايي که اکنون در نزد مسلمانان پرستيده مي شود خدايي غير پاسخگواست.

حقيقتا برخورد دکترسروش با اين دوآيه آنقدر گزينشي ويکجانبه است، که جان هيک مسيحي متعجبانه از دکتر سروش مي پرسد:

 آيا مواجهه شما با آيات قرآن گزينشي نيست؟؟!! ودکترسروش هم بدون تردد پاسخ مي دهد:نه! به هيچ وجه چنين نيست،ونبايد چنين باشد. متن را بايد يکپارچه ديد وآيات را بايد در کنار هم خواند.(۲)

حال ببينيم آيا واقعا دکتر سروش در طراطهاي مستقيم مورد بحث ما، متن را يکپارچه مي بيند وآيات را  در کنار هم خواند يا نه؟

«صراط» در لغت به معني راه روشن است. ريشه اين واژه، كلمه صَرَطَ يا سَرَطَ به معني بلعيدن است. گويا صراط (راه روشن) روندگان خود را مي بلعد ومانع از آن مي شود كه از درون آن خارج شوند. واژه «مستقيم» از قيام به معناي ايستادن گرفته شده است. چون در حالت ايستادگي، تسلط وچيرگي بر قوا حاصل مي شود، وبازگشت آن به پايداري وتخلف ناپذيري است.(۳)

در قرآن کريم دقيقاً ۴۵ بار کلمه«صراط» بکار رفته است، که ۱۵ بار آن به صورت معرفه و۳۰ بار آن به صورت نکره آمده است،واژه ي «صراط مستقيم» هم ۳۳ بار استعمال شده که ۵ بار بصورت معرفه و۲۸ بار به صورت نکره بکار رفته است.(۴)

در اينجا ذکر چند نکته حائز اهميت است:

 ۱- در سراسر قرآن کريم حتي يکبار هم واژه«صراط» بصورت جمع استعمال نشده است، وهمه ي آن ۴۵ بار بصورت مفرد بکار رفته است، واين خود دليلي بر اين است که اصطلاح صراطهاي مستقيم(بصورت جمع) بهيچ وجه ريشه ی قرآني ندارد.

۲- بفرض اينکه بپذيريم کاربرد نکره در قرآن کريم وزبان عرب دلالت بر تعدد وتکثر دارد، در آن صورت دکتر وهمفکرانش با چالشهاي جدي مواجه خواهند شد، زيرا در قرآن کريم برخي کلمات، مثلاً کلمه «ربّ» در مواردی به صورت نکره بکار رفته اند، که اگر آن را حمل بر تعدد وتکثر کنيم، لازمه اش آن است که بگوييم قرآن کريم تعدد خدايان را برسميت مي شناسد، وپر واضح است که اين اعتقاد با روح قرآن کريم که بر مبناي توحيد نازل شده منافات دارد.

در سوره سبأ خداوند در باره قوم سبأ مي فرمايد:)بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ( [سبأ: ۱۵]يعني:(شهري پاکيزه وپروردگاري آمرزنده) يا در سوره يس  در باره بهشتيان مي فرمايد: )سَلَامٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ( ]يس:۵۸[ يعني:(سلامي-برشما- گفتاريست ازپروردگاري مهربان).

اگر آنطور که دکتر سروش وهمفکرانشان مي گويند بايد مفهوم اين آيات اين باشد، که خداوند متعال -نعوذ بالله- فقط يکي از پروردگاران آمرزنده ومهربان است، اما يگانه پروردگار آمرزنده ومهربان نيست، وگمان نمي کنم نياز به توضيح باشد که اين برداشت بهيچ عنوان با روح توحيدي قرآن کريم همخواني ندارد.

مثالي ديگر: همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که تنها يک کتاب بنام قرآن بر پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم نازل شده است، ونه قرآنهاي متعدد. در قرآن کريم ۷۰ بار کلمه ي «قرآن» تکرار شده، که ۱۶ بار آن به صورت نکره بکار رفته است،از قبيل: )إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ([يوسف:۲] و) إِنْ هُوإِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ([يس: ۶۹] و)إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ([الواقعة:۷۷] و) بَلْ هُوقُرْآنٌ مَّجِيدٌ([البروج:۲۱].

آيا مي توان از ۱۶ موردي که کلمه «قرآن» به صورت نکره بکار رفته است، چنين برداشت کنيم که مثلاً قرآني مجيد، قرآني کريم، قرآني مبين، ويا قرآني عربي، تنها يکي از قرآنهاست، وقرآنهاي ديگري هم با اين اوصاف وجود دارند؟ پس بقيه ی قرآنها کجا هستند؟ در آنصورت تکليف بيش از پنجاه آيه ای که در آن کلمه ي قرآن به صورت معرفه بکار رفته است چيست؟ آيا چنين برداشتي از قرآن گزينشي والتقاطي نيست؟

۳- در زبان عرب کاربرد نکره بصورت مفرد، تنها بر نامعين بودن دلالت ندارد، بلکه در مواردی بر أهميت وبزرگی آن دلالت دارد، اما دلالت بر تکثر وتعدد ندارد، مثلاً وقتی می گوييم:«جاء رجل= مردی آمد» اين مرد گرچه برای ما نامعين است، اما يکی است، ومتعدد نيست.

سؤالی که در اينجا پيش می آيد اين است که:چرا در قرآن کريم بعضی از واژه ها، از جمله صراط مستقيم، به صورت نکره بکار رفته اند؟

همانطور که گفته شد، صراط مستقيم هم به صورت نکره وهم به صورت معرفه بکار رفته است، واين بدان معناست که صراط مستقيم آنطور هم که جناب دکتر می گويند، نامعين ونامشخص نيست، چرا که به صورت معرفه هم استعمال شده است.

پس چه رازی در نکره بودن آن نهفته است؟

همانطور که عرض شد کاربرد نکره در زبان عرب، گاهی برای نامعين بودن، وگاهی هم برای بيان عظمت شأن وأهميت آن است،مثلاً می گوييم:«مردی آمد، مردی که جهان را از تاريکی کفر نجات داد وبه روشنی اسلام رهنمون کرد» در اين جمله گرچه «مَرد» به صورت نکره بکار رفته است، ولی بهيچ وجه نامعين نيست، متعدد هم نيست، بلکه کاملا واضح است که آن مرد، کسی جز حضرت محمد صلی الله عليه وسلم نيست، وعلت اينکه آنرا بصورت نکره بکار برده ايم، صرفاً با خاطر جلب توجه شنونده وبيان عظمت وجايگاه آن بزرگوار است.

عين همين مثال در قرآن کريم در مورد صراط مستقيم آمده است، خداوند می فرمايد: )…وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ”صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الأمُورُ( [الشورى: ۵۳-۵۲]يعنی: …وبراستی که تو(پيامبر) به راهي راست رهنمون مي کني، راه خدايي که هر آنچه در آسمانها وزمين است، از آنِ اوست، آگاه باشيد که کارها بسوي خدا باز مي گردد.

 لذا علت کاربرد واژه هايی مثل صراط مستقيم، قرآن، ربّ و… به صورت نکره، نه تنها دلالت بر تعدد آن ندارد، بلکه حتی دلالت بر نامعين بودن آن نيز ندارد، وتنها براي بيان أهميت وعظمت آن است، به اين دليل که اگر نامعين بودن اين لفظ مد نظر بود، فقط به صورت نکره استعمال می شد، واستعمال آن به صورت معرفه توجيهی نداشت. 

اگر صراط مستقيم در قرآن، کلاً وبدون استثناء بصورت نکره بکار رفته بود، آنوقت شايد توجيهی برای ادعای ايشان پيدا می شد، ولی دکتر اگر بفرموده خودشان، آيات را در کنار هم مي خوانند، بايد صراطهای مستقيم نکره وصراطهای مستقيم معرفه را در کنار هم می ديدند، تا برداشت همه جانبه از قرآن می داشتند ونه برداشت گزينشی.

۴- با نگاهی به قرآن کريم در می يابيم که صراط مستقيم نه تنها متعدد، نامعين وناشناخته نيست، بلکه يک راه کاملاً واضح وروشن است، وخداوند متعال از ابتدا آنرا برای ما تعريف کرده است:در سوره حمد می خوانيم: )اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ( [الفاتحة: ۶] يعنی: «ما را به راه راست راهنمايی بفرما» سپس بلافاصله آن راه راست را براي ما معرفي مي کند: )صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ(  [الفاتحة: ۷]يعنی راه کسانی که به آنها نعمت ارزانی داشتی، ونه راه آنهايی  که بر آنها خشم گرفتی ونه راه گمراهان.

موضوع به اين آيه هم ختم نمی شود، در آيه ديگری در سوره نساء، راه نعمت داده شدگان هم معرفي شده است، خداوند می فرمايد: )وَمَن يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِيقاً( [النساء: ۶۹] يعنی:وکسی که از خدا ورسول پيروی نمايد، پس اوبا کسانی خواهد بود که خداوند به آنها نعمت ارزانی داشته است، از پيامبران وصديقان وشهداء وشايسته کاران، وآنان چه خوب همراهی هستند.

وپرواضح است که بر طبق قرآن کريم راه همه أنبياء آسمانی، اسلام بوده است، برای مثال خداوند در باره ی حضرت ابراهيم عليه السلام(أبوالأنبياء) می فرمايد: )مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرَانِيّاً وَلَكِن كَانَ حَنِيفاً مُّسْلِماً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ( [آل عمران:۶۷]يعنی:(ابراهيم يهودی ومسيحی نبود، ولی راست دين ومسلمان بود واز مشرکين نبود).

“اگر گفته شود كه مراد از اسلام، خاص دين ما نيست، بلكه منظور تسليم خدا شدن است؟ پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است، ودين، همان تسليم است، ولي حقيقت تسليم در هر زمان شكلي داشته است ودر اين زمان، شكل آن همان دين گرانمايه اي است كه به دست حضرت خاتم الانبياء صلی الله عليه وسلم ظهور يافته است، وقهراً كلمه اسلام بر آن منطبق مي گردد وبس. به عبارت ديگر، لازمه تسليم خدا شدن، پذيرش دستورهاي اوست وروشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد وآخرين دستور خدا همان چيزي است كه آخرين رسول اوآورده است”. (۵)

بطور خلاصه:

راه راست←راه نعمت داده شدگان←راه انبياء وصديقان وشهداء وصالحان←اسلام

بنابراين اگر در مواردی هم صراط مستقيم به صورت نکره بکار رفته است، دلالت بر عظمت وفخامت آن دارد ونه دلالت بر تعدد يا نامعينی آن.

۵- وانگهی اگر صراط مستقيم آنطور که دکتر سروش می گويند، متعدد باشد، ودامنه اش تا آنجاگسترده باشد که به اسلام منحصر نباشد، پس چه نيازی وجود دارد که روزی حدأقل ۱۷ بار از خداوند بخواهيم ما را به صراط مستقيم راهنمايی کند؟ چه دليلی داشت که پيامبر خدا با عرب وعجم درگير شود وعالم وآدم را بر عليه خود بشوراند؟! چه دليلی داشت که در مقابل نزديکترين افراد قبيله اش جبهه گيری کند وبا آنها درگير شود؟! چه دليلی داشت که خود ويارانش اينهمه رنج وعذاب را متحمل شوند، واز خانه وکاشانه شان آواره گردند؟! در خانه اش می نشست ودين مشرکين را بعنوان يکی از صراطهای مستقيم برسميت می شناخت، واينهمه خود را مورد آزار وخشم آنها قرار نمی داد!!

اگر ديدگاه قرآن هم مانند ديدگاه آقای سروش پلوراليستی بود ونه سينگولاريستی، آنوقت معناي اين آيات چيست؟

۱-)إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِيعُ الْحِسَابِ( [آل عمران:۱۹] در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است وكسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه حسدى كه ميان آنان وجود داشت وهر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است ۱۹

۲-)وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوفِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ( [آل عمران:۸۵] وهر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود ووى در آخرت از زيانكاران است.

 ۳-)وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً ” إِذاً لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً( [الإسراء:۷۵-۷۴] واگر تورا استوار نمى‏داشتيم قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى”در آن صورت حتما تورا دوبرابر [در] زندگى ودوبرابر [پس از] مرگ [عذاب] مى‏چشانيديم آنگاه در برابر ما براى خود ياورى نمى‏يافتی.

۴-)وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ( [الزمر:۶۵] وقطعا به تووبه كسانى كه پيش از توبودند وحى شده است اگر شرك ورزى حتما كردارت تباه ومسلما از زيانكاران خواهى شد.

۵-)وَقَالُواْ كُونُواْ هُوداً أَونَصَارَى تَهْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ( [البقرة:۱۳۵] و[اهل كتاب] گفتند يهودى يا مسيحى باشيد تا هدايت‏يابيد بگونه بلكه [بر] آيين ابراهيم حق‏گرا [هستم] ووى از مشركان نبود. 

۶-)وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوالْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ( [البقرة : ۱۲۰] وهرگز يهوديان وترسايان از توراضى نمى‏شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى، بگو: درحقيقت تنها هدايت‏خداست، كه هدايت [واقعى] است، وچنانچه پس از آنكه علمى تورا حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور وياورى نخواهى داشت.

چطور می توان ديدگاه قرآن را پلوراليستی بدانيم واين آيات را ناديده بگيريم؟

تفاوت سبيل وصراط در قرآن کريم:

يکی از واژه هايی که در قرآن کريم کراراً هم به صورت جمع وهم به صورت مفرد بکار رفته، وتوهم پلوراليست بودن قرآن را در نزد نظريه پردازان صراطهای مستقيم ايجاد نموده، واژه ی سُبُل(جمع سبيل بمعنای راه) است. 

در قرآن کريم دوواژه سبيل وصراط –هر دوبمعنای راه- مکرراً بکار رفته اند، ولی ايندو، ازچند لحاظ در قرآن کريم با هم تفاوت دارند: 

۱- همانطورکه گفته شد، صراط در قرآن کريم به صيغه جمع استعمال نشده است، ولی سبيل هم به صورت مفرد«سبيل» وهم به صورت جمع «سُبُل» بکار رفته است،مانند: )وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : ۱۵۳]. و[بدانيد] اين است راه راست من، پس از آن پيروى كنيد، واز راه‏ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‏سازد، پيروى مكنيد، اينهاست كه [خدا] شما را به آن سفارش كرده است، باشد كه به تقوا گراييد.

۲-سبيل وسُبُل در قرآن هم به راه حق وهم براه باطل اطلاق شده است، مانند:

)وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ( [العنكبوت : ۶۹] وكسانى كه در راه ما كوشيده‏اند به يقين راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماييم ودر حقيقت‏خدا با نيكوكاران است

)وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( [الأنعام : ۱۵۳].

)الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً( [النساء : ۷۶] كسانى كه ايمان آورده‏اند در راه خدا كارزار مى‏كنند، وكسانى كه كافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند، پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان [در نهايت] ضعيف است.

اما صراط- در تمام ۴۵ مورد- تنها برای راه راست وحق بکار رفته است، بجز در يک مورد در سوره صافات: )فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ( [الصافات:۲۳]يعنی: (پس آنها را به راه دوزخ راهنمايی کنيد)که اين يک مورد هم بگفته مفسرين از باب تهکم يا طعنه وريشخند به کفار ومشرکين است، لذا مفهوم اصلی آن مراد نيست.

۳- سبيل وسبل هم بر راه مادی(حسي) وهم بر راه معنوی اطلاق شده، در حالی که صراط فقط برای بيان راه معنوی استعمال شده است.

 مثال کاربرد مادی سبل:)الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلاً لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ( [الزخرف : ۱۰] همان كسى كه اين زمين را براى شما گهواره‏اى گردانيد وبراى شما در آن راهها نهاد باشد كه راه يابيد.

که در اين آيه سبل برای راه مادی(جاده) بکار رفته است.

تجزيه وتحليل:

از مجموع آيات چنين برمی آيد که صراط وسبيل، اگر چه در معنای ظاهری با هم شباهت دارند، اما در اصل معنا با هم متفاوتند، ودر قرآن کريم کاربرد صراط فقط به صورت مفرد وکاربرد سبيل هم بصورت مفرد وهم بصورت جمع، اتفاقی وتصادفی نيست، بلکه رازی در ورای اين امر نهفته است.

راستی آن راز چيست؟ برخی ازمفسران بزرگ اين راز را کشف کرده واز آن پرده برداشته اند، برای مثال نظام نيسابوري در تفسير خود وامام جارالله زَمَخشَرِی(متوفای۵۳۸هـ ق) در تفسير کشاف در تفسير آيه ۸۶ سوره أعراف آورده اندکه:«فإن قلت : صراط الحق واحد، فكيف قيل: بكل صراط؟ قلت: صراط الحق واحد، ولكنه يتشعب إلى معارف وحدود وأحكام كثيرة مختلفة،كل منها في نفسه سبيل»يعنی: اگر بگويي: راه حق يکيست، پس چرا در آيه گفته شده:بکل صراط(بهر راهی)؟در جواب می گويم:راه حق يکيست، ولی به شناختها، حدود وأحکام گوناگون بسياری منشعب می شود، که هر کدام از آنها، خود يک سبيل است.(۶)

 ازآنچه گفته شد، معلوم مي شود كه صراط مستقيم شاهراه بزرگيست که همه راههای کوچکتر(سُبُل) به آن ختم می شود،” لذا نسبت صراط مستقيم با سبل الهي را مي توان چنين تصور كرد كه صراط مستقيم عالي ترين مرتبه هدايت است، ونيل به اين مرتبه، در گرواين است كه انسان همه سبل امن الهي را بپيمايد. اما اگر تنها برخي از اين سبل را طي كند، فقط به برخي از درجات ومراتب صراط مستقيم راه يافته است  
به عبارت ديگر، هدايت انسان به سوي خدا مراحل ومراتب گوناگوني دارد كه هر يك از آنها يكي از سبل هدايت ورستگاري است. هر گاه كسي همه سبل هدايت را طي كند، در حقيقت تمام مراحل ومراتب هدايت را پيموده وبه صراط مستقيم راه يافته است.”(۷)

“وانگهی سبيل الهي كثرت پذير است، ولي صراط مستقيم كثرت پذير نيست. از اين جا روشن مي شود كه نسبت ميان صراط مستقيم وسبل الهي، نسبت وحدت وكثرت است. وكثرت در سبل الهي، از قبيل كثرتهاي طولي است نه كثرت عرضي. كثرت طولي با وحدت ناسازگار نيست؛ مانند كثرت موجود در مراتب نور كه با وحدت حقيقت آن منافات ندارد. از نظر اهل معرفت، اين گونه كثرت تحكيم كننده وحدت است، نه ناسازگار با آن.”(۸)

 

پی نوشتها:

 

۱-   عبدالكريم سروش، صراط‌هاي مستقيم، ۱۳۷۷، چاپ دوم، صراط، ص۲۷

۲- نگاه کنيد:  http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-INT-۱۳۸۴۰۹-John&Soroush.html

۳-     رجوع كنيد:لسان العرب، الصحاح في اللغة،تاج العروس، مختار الصحاح ماده:سرط و قوم

۴-   برای آمارهای  قرآنی اين مطلب از نرم افزار «الباحث» استفاده شده است، برای بارگذاری اين نرم افزار می توانيد از پايگاه:  http://www.wksa.net/samer/  ديدنکنيد.

۵-   مرتضي مطهري، عدل الهي، صص ۳۳۴-۳۳۰، چاپ هشتم.

۶-   حسن بن محمد بن حسين مشهور به نظام النيسابوري، تفسير النيسابوری، ۳/۴۷۰، وجارالله محمود بن عمر الزََّمَخْشَرِی، الکشاف۲/۲۵۵

۷-   علي رباني گلپايگاني، قرآن وپلوراليسم ديني، http://www.qudsdaily.net/archive/۱۳۸۴/html/۵/۱۳۸۴-۰۵-۲۳/page۵.html

۸-   همان

۹۱ Responses to “قرآن کريم وصراطهاي مستقيم”

  1. متین :

    سلام
    وبلاگتون خیلی عالیه
    مطالبتون خیلی کاربرد داره
    موفق باشید
    در پناه حق

  2. حزب الله :

    به این بلاگ سر بزنین
    مثلا معتبرترین سایت افکار دانشجویان هست
    http://unison.blogfa.com/
    تامل برانگیزه

  3. سید :

    وبلاگ خوب و پرمحتوایی دارید.
    خوشحال شدم از آشنایی با شما.
    این مطلب را هم سیو کردم که سر فرصت بخوانم.
    موفق باشید و پیروز

  4. یونس :

    موفق باشید

  5. اهل سنت جنوب :

    باسلام ودرود
    اهل سنت جنوب شما را لینک کرده چنانچه موافق نیستید خبر کنید تا لینک شما کنار گذاشته شود

  6. نسيم مطهر :

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزيز و گرامي

    به ياري خداوند متعال، پس از فعاليت چند ماهه نخستين طرح مطالعه اينترنتي آثار شهيد مطهري(ره)

    و استقبال گسترده جوانان پرشور

    نخستين همايش اعضاي سايت نسيم مطهر در سالروز ميلاد با سعادت جوان برومند كربلا

    حضرت علي اكبر (عليه السلام)

    برگزار خواهد شد.
    از كليه اعضاي محترم سايت، جهت شركت در اين برنامه علمي تفريحي زيارتي دعوت به عمل مي آيد.
    زمان: چهارشنبه ۱۵شهريور ۸۵
    مكان: سالن همايشهاي خانه جوان قم
    شرح برنامه ها، كيفيت اسكان، رفت و آمد، فرم ثبت نام و ساير مطالب ضروري را مي توانيد از آدرس

    www.nasimemotahar.com

    مشاهده فرماييد.

    از همين امروز خود را براي حضور در اين برنامه پرخاطره و به ياد ماندني آماده كنيد.

  7. عسکری :

    باسلام خدمت شما

    ” درد دل ”
    شب که تنها گشتم از غوغای روز
    دیده را گفتم : که ای آتش فروز
    این دل بیچاره را آزرده ای
    گه بداغ و گه به هجر و گه به سوز

    وبلاگهاي قرآني: درمحضرقرآن
    http://askari۱۱۰.blogfa.com/
    علوم قرآني
    http://www.alimalakoti.persianblog.com
    آرامش درقرآن
    http://www.arameshquran.parsiblog.com/
    به روز شد.لطفا يك سري يه آنها بزنيد ونظر خود را راجع به پستهاي جديد بيان كنيد.
    به دوستان ديگر هم خبر دهيد.
    لطفا آنها را لينگ كن تا ديگرا ن هم استفاده كنند.
    از همكاري شما ممنون هستم-عسكري

  8. علیرضا زمانی :

    سلام.وبلاگ قشنگی داری.میلاد آقا امام حسین رو به شما تبریک میگم.مطالبه جالبی در رابطه با امام حسین نوشتم.داغه داغه.لطفا نظر بده مثل من که نظر دادم

  9. نورالدین مظفری :

    سلام….

    وبلاک قشنگی داری با مطالب خواندنی عالی ناب تر از ناب خیلی استفاده کردم
    ممنون میشم به من سر زنی
    در پناه حق باشی

  10. نظری :

    السلام علیکم.واقعا مطلب جالب و دندانشکنی است.خداوند همه ی ما را بر صراط مستقیم ثابت قدم بگرداند…جزاکم الله خیرا

  11. اهل سنت جنوب :

    نحمد الله تبارك و تعالي و نصلي و نسلم علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من دعا بدعوته و جا هد في سبيل شريعته إلي يوم الدين.

    اميدواريم در سايه‌ي لطف و عنايت حق ‏تعالي از هرگونه انحراف و شر و بدي
    مدتی است که اهل سنت جنوب شما رالینک کرده چنانچه با تبادل لبنک موافق نیستی خبر بده

  12. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزیز اهل سنت جنوب

    از طلابودن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید

  13. زاده خور :

    سلام جناب آقای سید احمد هاشمی
    امیدوارم که خوب بتشین
    ما همگی اینجا خیلی دوستتان داشتیم و داریم و خواهیم داشت
    یادتان همیشه در خاطر ما وجود دارد
    میدوارم قدم هایتان را روزی بر روی زمین خور ببینیم
    منتظرتیم بای

  14. عارف :

    از همه مدافعان حقيقت و همراهان آقای پورپیرار درخواست می شود تا بیانیه زیر را در اعتراض به ممانعت از چاپ کتاب های ایشان امضا کنند و لینک آن را برای سایر دوستان نیز ارسال نمایند. با تشکر
    http://persianpetition.com/sign.aspx?id=e۱۳aeda۴-۸۶dc-۴۶۴d-b۵c۹-۱۷ed۳۸e۶d۱۶f

  15. امین :

    با سلام و تشکر از شما جناب آقای هاشمی
    به نظر میرسد که محتوای کتاب دکتر سروش به دقت توسط شما مورد مطالعه قرار نگرفته است. در این مورد انشا الله مفصلا در آینده نزدیک خواهم نوشت
    موید باشید

  16. محمد :

    سری به این وبلاگ بزنیدمطمئنم ازاین وبلاگ لذت خواهیدبردچون نظرات جدیدی برای اسلام داردوبرخلاف نظراتی است که بیان می شود
    www.saeedbkz.persianblog.com

  17. رضا :

    با عرض سلام و خسته نباشید مخصوصا جناب آقای هاشمی عزیز
    بنده نقدهای مفصلی در مورد بعضی از مقالات این وبلاگ دارم.آیا این امکان وجود دارد که من این نقدها را برای شما بنویسم وشما بدون تغییر آنرا در همین وبلاگ منتشر کنید؟ در صورت امکان لطفا مرا مطلع سازید مطالب را به کدام آدرس متوانم ایمیل کنم؟
    با تشکر

  18. شهرام :

    سلام .آقای دکتر . این هم وبلاگ من : http://khoury.blogfa.com/
    خوشحال می شوم به ما هم سر بزنید و با نظرات و انتقادات و پیشنهادات سازنده تان راهنمای ما باشید.
    در ضمن مردم خور بی صبرانه منتظر بازگشت شما و استفاده از علم و ارشادات گرانبهایتان هستند.
    ما را بیش از این منتظر نگذارید. موفق باشید در پناه حق

  19. منصور :

    با سلام جناب سید گرامی و عزیز
    انشالله در پناه حق شاد و خرم باشید هر شب با امید زیاد به وبلاگت سر می زنم اما مطلبی جدیدی نمی یابم حق داری خیلی مشغولی انشالله موفق باشی خیلی خوشحال میشم هر چه زودتر برگردی به خدا دیگر از سوال مردم خسته شدم که می پرسند پس سید کی بر می گرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!
    دوباره دل هوای با تو بودن کرده
    دل من خسته از این دست به دعا بردن

  20. ايران :

    سلام
    در يکي از يادداشتهاي شما به چيز جالبي برخوردم. ناصر پوريپرار!
    ۱- ايشان يکي از عناصر حزب توده هستند که تنها تخصص ايشان داشتن ديپلم است
    http://prana.persianblog.com/۱۳۸۵_۲_prana_archive.html#۴۹۸۲۳۱۹

    ۲- چيزهايي که او در کتابهايش نوشته است تنها ارزشي که دارد براي توليد خنده است. کتابهايي در نقد وي منتشر شده که با خواندن آنها متوجه مي شويد او يک جيره خوار بي سواد بيشتر نيست.
    http://naria.blogsky.com/

    ۳- نظرات وي به نقد کشيده شده است و ياراي پاسخگويي به هيچکدام ندارد. در اين تارنماها مي توانيد نقدهايي بر نظرات او را بيابيد:
    http://naria۲.blogfa.com/
    http://zulqarnain.persianblog.com/
    و گنجينه نقدها در
    http://antipourpirarcollection.blogsky.com/

    براي شروع اين نقد را بخوانيد بد نيست:
    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۶۴۶۲۶۸

    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۶۰۶۲۳۷

    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۵۶۶۱۸۵

    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۵۳۲۳۷۳

    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۴۶۱۸۹۳

    پيروز باشيد
    ايران

  21. ایران2 :

    جناب ایران. ممنون از لینکهای ارسالی

  22. ایمان :

    با سلام خدمت آقای هاشمی عزیز
    بنده نقدهای مفصلی بر برخی مطالب این وبلاگ دارم. آیا این امکان وجود دارد مقالات اینجانب را در جهت ایجاد فضای گفتگو در وبلاگ خود قرار دهید؟ اگر پاسخ مثبت است لطفا نحوه اجرای این امر را برایم توضیح دهید.
    به هر حال بار دیگر از شما تشکر میکنم

  23. ايران :

    جناب هاشمي و ديگر دوستان
    شهادت شير حق و مرد مردان، به دست مسلمان نمايان بي خرد و دشمنان واقعي پيامبر اعظم را به همه شما تسليت مي گويم.
    از اينکه سرانجام به تارنماي خود سري زديد خوشحال شدم.
    بسي ارزنده خواهد بود براي شناخت چهره واقعي ناصر پورپيرار به تارنماي يکي از طرفداران سرسخت وي سري بزنيد و ببينيد پس از گذشت چند سال طرفداري متعصبانه، وي با خواندن کتابها و بررسي نظرات پورپيرار به چه نتيجه اي رسيده است. هميشه انحراف و منحرف کنندگان با اسلحه نمي آيند. چند يادداشت آخر اين تارنما را نگاه کنيد. تا با واقعيت منحرف پورپيرار آشنا شويد.
    jew.blogfa.com
    مواردي بسياري از شيعه ستيزي پورپيرار سراغ دارم که اگر مايل بوديد برايتان ارايه خواهم کرد.
    يا علي

  24. اندیشه :

    سلام سید عزیز
    در یکی از مقالات این وبلاگ(عظمت پوشالین) شما از نظریات آقای پورپیرا به نیکی یاد نموده و کتاب تاریخی ایشان را بسیار ارزشمند توصیف نموده اید. این توصیف از جانب شما علت اصلی نگارش این نقد حاضر است.
    قبل از هر چیز خاطر نشان می سازد بدون شک حق ابراز آزادانه نظرات محفوظ می باشد . همچنین به شما حق میدهم با یافتن نظریه ای که اینچنین ایده های شما را تایید میکند شادان شده و آن نظریه را با تفصیل, بیان نمایید.( حال بماند که جنابعالی مدعی شده اید این ایده ها (عظمت پوشالین) را از آقای پورپیرا گرفته اید). و نکته مهمتر اینکه در نقد آقای پورپیرا نیز به امید خدا هیچ تفحصی در مورد انگیزه های احتمالی ایشان نخواهم کرد بلکه به انگیخته ها که همان نظریات ایشان است می- پردازم

    اما سخن اصلی من در این قسمت در واقع گلایه ایست از شما. بنده با شناختی که از شما دارم یقین دارم هدف شما از ارایه مطالب مختلف در این وبلاگ تنویر افکار جویندگان حقیقت و احیانا زدودن بعضی شبهات از چهره دین اسلام است.
    اما هدفی اینچنین مقدس سعی بلیغ لازم دارد و نیز پایبندی به اصول حرفه ای در حد امکان.
    اما متاسفانه به نظر میرسد شما بدون مطالعه عمیق اندیشه های آقای پورپیرا و نیز نقد های وارد شده بر آنها-که البته هیچ کدام از این نقد ها تا کنون توسط ایشان پاسخی دریافت ننموده - برخی نظریات ایشان را مبنای تحلیل های خود قرار داده و حتی بدون تامل کافی کتاب ایشان را بسیار ارزشمند قلمداد نموده اید.
    در اینجا سعی بر این است نه تنها چند مورد از وجوه متناقض نظریات آقای پورپیرا نمایانده شود بلکه در سطحی بالاتر بنیان های تحلیل تاریخی ایشان به چالش کشیده شود.
    قبل از ادامه بحث جا دارد از جناب “ایران” که لینکهای ارزشمندی را در اختیار مان قرار دادند کمال تشکر به عمل آید. در واقع در نقد آقای پورپیرا بیشتر از این لینکها بهره جسته ام

  25. اندیشه :

    نکته دیگر اینکه در نقد های وارد شده بر نظریات آقای پورپیرا عمدتا در جاهای لازم آدرس دهی مورد نیاز به کتب و مقالات ایشان انجام شده است که در اینجا با عرض پوزش از این کار صرفنظر می شود

  26. اندیشه :

    در ذیل برخی از نظریات غیر مستند و گهگاه متناقض آقای پورپیرا بیان می شود
    ۱- آقای پورپیرا از یکسو سلمان فارسی را شخصیتی دروغین و مجعول و ساخته و پرداخته اذهان یهودیان و شعوبیگران می داند و از سوی دیگر آیه ۱۰۳ سوره نحل را طعنه خداوند به سلمان میداند!!!
    ۲- متاسفانه آقای پورپیرا برای بیان نظریات غیر مستند خود به راحتی آیات قرآن را بازیچه تفسیر های خاص خود قرار می دهد و در این راه حتی از تحریف معنای آیات صریح قران نیز خودداری نمی کند. از آن جمله است در مورد آن بخش از آیات سوره کهف که درباره ذوالقرنین مطالبی را بیان می نماید. ایشان که معتقد است ذو القرنین همان اسکندر مقدونی است آیات را اینگونه تفسیر میکند که گروهی از مردم ایران از ذوالقرنین (اسکندر) میخواهند برای جلو گیری از باز گشت مجدد هخامنشیان(یاجوج و ماجوج) که ظاهراً به قسمت های شمالی ایران کنونی گریخته بوده اند(!!!) برای آنان سدی بسازد.
    مساله درد ناک اینجاست که آقای پورپیرا عبارت “لا یکادون یفقهون قولا” را که صراحتاً به قوم تحت ستم اشاره دارد ، را به تحقیر هخامنشیان توسط قرآن تفسیر می نماید و مدعی میشود قرآن هخامنشیان را قومی “زبان نفهم” نامیده است.

  27. اندیشه :

    ۳- در نظریات آقای پورپیرااز حادثه ای بنام پوریم(هولوکاست ایرانیان!!!) زیاد نام برده می شود. که ظاهراً به طور کمال و تمام به مذاق شما خوش آمده است و از شنیدن چنین نظریه ای بسیار شادمان گشته اید و در تحلیل هایتان از آن استفاده فراوان کرده اید.
    بر طبق ادعا در حادثه مذکور- که البته هیچ مدرک متقنی برای اثبات آن ارایه نشده است- یهودیان توسط بازوی نظامی خود یعنی هخامنشیان ۷۵۰۰۰ نفر از مردم ایران را قتل عام نمو ده اند و در اثر این حادثه ایران برای قرنهای متمادی یعنی تا زمان ورود اسلام به ایران به برهوتی خالی از سکنه تبدیل گشته است.

  28. اندیشه :

    قبل از ادامه بحث مایلم به فاجعه فکری اشارتی کوتاه داشته باشم که متاسفانه چگونه شما تحت تاثیر تعصبات شدید خود و نفرت عجیبی که از یهود در سیینه دارید، حادثه ای مثل هولوکاست که هنوز چند دهه بیشتر از وقوع آن نگذشته است و حداقل شواهد موجود بر آن از حادثه پوریم مورد ذکر بیشتر است را انکار می نمایید و هیچ ابایی نیز از خدشه دار نمودن احساسات کسانی که در این فاجعه انسانی دچار تالمات شدیدی گشته اند- و هنوز در قید حیات هستند- ندارید و مطمیناً تا بحال به خود زحمت نداده اید که به اسناد و مدارک تاریخی دال بر وجود این جنایت هولناک (نظیر کتاب نبرد من اثر هیتلر) نگهی بیفکنید اما در صحت واقعه پوریم که در ۲۵ قرن پیش رخ داده و هیچ مدرکی دال بر وجود آن ارایه نشده است هیچگونه تردیدی روا نمی دارید و با شور وشعف فراوان از رو شدن دست یهود جنایتکار ابراز شادمانی می نمایید و لابد به خاطر اینکه این حادثه با خوی جنایتکار یهود مطابقت دارد و اولی چیزی جز مظلوم نمایی قوم یهود نیست.

  29. اندیشه :

    اما ایرادات وارد به نظریه( یا بهتر بگوییم: فرضیه) پوریم:

    ۳-۱ همان طور که اشاره شد تا بحال هیچ گونه مدرک تاریخی از سوی آقای پورپیرا در تایید این واقعه
    ارایه نشده است. و شما آقای هاشمی که در جواب کسانی که میگویند ایران قبل از اسلام دارای دانشمندانی بوده است خواستار آوردن نام آن دانشمندان می شوید آیا قبل از سر دادن غریو شادی از کشف این جنایت یهود ، از آقای پورپیرا تقاضا نمودید نام حداقل یک مورخ در کلیه اعصاررا بیاورد که اشارتی هر چند گذرا به این حادثه کرده باشد؟ در حالیکه ایشان تنها ازاشارات مبهم تورات در تایید این واقعه استفاده می نماید. و عدد ۷۷۰۰۰ را نیز از یکی از آیات تورات اقتباس کرده است. جالب است بدانید آقای پورپیرا که یهود را به تاریخ سازی آن چنانی برای ملتها و نیز جعل و تحریف گسترده کتب مختلف تاریخی و مذهبی متهم می کند معتقد است تورات از هر گونه تحریفی مصون مانده است. به عبارت دیگر یهود کتابهای بسیاری را جعل نموده اند و نیز کتابهای بسیاری را تحریف کر ده اند اما ظاهرا در مورد تورات استثنا قایل شده اند. کاش شما به جای ایشان پاسخ می دادید چرا یهود که چنان قدرتی در جعل تاریخ دارد تا جاییکه برای یک ملت تمدن و فرهنگ ساختگی پدید می آورد، تورات را به میل خود تغییر نداده اند تا هیچو قت کسی نتواند با استناد(!!!) به آن پرده از جنایت هولناکشان یعنی پوریم بردارد؟

  30. اندیشه :

    ۳-۲ طبق فرضیه پوریم در اثر قتل عام ۷۷۰۰۰ نفر ایران برای قرنهای متمادی یعنی تا زمان ورود اسلام تبدیل به یک برهوت خالی از سکنه شده است؟
    حال سوال اینجاست: آیا کل جمعیتی که آنزمان در دایره حکومت هخامنشیان زندگی میکرده اند فقط ۷۷۰۰۰ بوده اند که با قتل عام آنان چنین بلایی بر سرزمین آنان آمده است؟ راستی قوم پیروز این واقعه را چه پیش آمد؟ آنها به چه دلیل ایران را بعد از این توفیق رها نمودند؟ اینها بخشی از سوالاتی است که بارها و بارها از آقای پورپیرا پرسیده شده است اما دریغ از یک پاسخ .
    ۳-۳ آقای پورپیرا در توجیه فرضیه خود اقدام به انکار برخی حقایق مبرهن و متواتر تاریخی نموده است. از جمله وجود سلسله ساسانی را به کلی منکر شده است. هر چند در جاهای دیگر از آنان نام برده است. به عنوان مثال این تناقض گوییها می توان به قضیه تاریخی نامه نبی اکرم(ص) به خسرو پرویز پادشاه ساسانی اشاره کرد. آقای پورپیرا در جایی حتی از موجود بودن متن نامه مزبور صحبت می نماید وحتی شباهتهای روایت تاریخ طبری با اصل نامه را می ستاید. اما در جایی دیگر که صحت فرضیه پوریم به مخاطره می افتد وجود این نامه را تکذیب می کند و طبیعی هم هست زیرا اگر بنا بر این باشد که بعد از حادثه پوریم ایران بیابانی بدون سکونت انسان باشد خسرو پرویز چه موقعیتی می تواند داشته باشد؟ پادشاه ارواح؟!!!

  31. اندیشه :

    ۴-آقای پورپیرا در اظهار نظری عجیب امام ابو حنیفه- که امروزه اکثریت مسلمین جهان پیرو مذهب ایشان هستند- را نیز شخصیتی خیالی میداند که توسط سردمداران جریان شعوبیگری جهت مقابله با اعراب خلق شده است!!! و باز هم این طبق معمول این فرضیه بدون هیچ سندی ارایه شده است.

  32. اندیشه :

    جا دارد در اینجا از این ادعا و نیز ادعاهای مشابه ایشان در جهت به چالش کشیدن بنیان های نظریات ایشان استفاده شود. قطعا هر بازی برای خود قواعدی دارد که بازیگران باید در چارچوب این قواعد حرکت نمایند. تنها در این صورت است که میتوان امید داشت بازی به خوبی روند خود را طی می نماید. در زمینه تحقیق تاریخی نیز دو اصل مهم وجود دارد که هر مورخ مطرحی لا جرم باید به آن پایبند باشد:
    الف) لزوم نقد پذیری در مورد نظریات. در واقع به مانند علوم دیگر یک فرد محقق تاریخ وظیفه دارد به نقد های مطرح شده بر نظریات خود پاسخ دهد و نکات تاریک و غامض افکار خود را شرح و بسط دهد. تنها در این صورت است که این شخص یکی از شرو ط اساسی و اولیه تحقیق را برآورده است. و الا بیان نظریات سست و بی پایه و عدم پاسخگویی به نقد دیگران از عهده هر شخص بیسواد و تحصیلکرده ای بر می آید و در واقع دیگر این رویکرد را نمی توان تحقیقی نامید.
    حال سوال از شما آقای هاشمی این است که در مجموعه تحقیقات و نظریات ارزشمند(!!!) آقای پورپیرا تابحال چند بار اثری از پاسخ به نقد دیگران دیده اید؟ آیا ایشان که گویا خود بزرگ بینانه معتقد است نظریاتش انقلابی در عرصه تاریخ نگاری ایران ایجاد نموده است، تا بحال در کلیه در کلیه آثار خود در مورد تناقضات متعدد در نظریات خود-که تنها چند مورد از آنها در سطور پیشین ذکر شد- پاسخی شایسته و بایسته داده اند؟
    ب) یکی از اصول پذیرفته شده مورخین “اصالت تواتر” می باشد. بر طبق این اصل صحت وقوع حوادث و یا وجود شخصیت هایی که در کتب و مراجع تاریخی در دوران های مختلف به کرات از آنها نام برده شده است بدیهی فرض می شود. لذا اگر در یک جمع علمی شخصی مدعی شود به عنوان مثال شخصیتی بنام محمد ابن عبدالله یا سعدی یا گاندی یا… وجود خارجی نداشته است قطعا جوابی جز تعجب و یا تمسخر دیگران دریافت نخواهد کرد.
    اما درآثار متعدد آقای پورپیرا بارها و بارها این اصل بنیادین زیر پا گذاشته شده است. در جایی وجود ساسانیان انکار شده و در جایی دیگر سلمان و نیز جایی دیگر امام ابو حنیفه.
    حال خود قضاوت کنید نظریاتی که عمد تا بر مبنای این هنجارشکنی های علمی بنا گشته است چقدر می تواند ارزشمند باشد و مبنای تحلیل های دیگر قرار گیرد؟

  33. اندیشه :

    در اینجا بحثی از سایر تناقضات موجود در نظریات آقای پورپیرا- که کم هم نیستند- نمی کنیم و فقط از آقای هاشمی پریده میشود: آیا با این تفاصیل هنوز هم نظریات ایشان را ارزشمند و مستند میدانید؟ و اگراینچنین نیست آیا حاضرید در راستی همان هدف مقدس که در ابتدای بحث گفته شد نسبت به بازنگری در این مقالات اقدام نمایید؟

    به هر حال از درگاه الهی سلامتی و توفیق خدمات بیشتر را برایتان خواستارم
    به امید دیدار شما در شهر و دیار خود

  34. شهرام :

    سلام. به همه.
    آقای هاشمی میدانیم که سخت درگیر کارهای پایان نامه دکترایتان هستید.
    ولی اگر یک لطفی کنید به نظرات عزیزان هر چه زودتر پاسخ دهید ممنون میشیم.
    ===============================
    موفق و موید باشید در پناه حق

  35. اندیشه :

    با سلام مجدد
    برای اینکه شرط انصاف به جا آورده شود باید خدمت حقیقت جویان عزیز عرض نمایم که آقای پورپیرا در یکی از صفحات وبلاگ خود توجیهی برای برخی تناقضات موجود در آثارشان ارایه کرده اند
    http://naria.blogfa.com/۸۴۰۷.aspx

    بهتر است خودتان این صفحه را مطالعه نمایید. اما اگر خواهان چکیده این توجیه باشید, از این قرار است:
    ایشان کار خود در تاریخ نگاری را به کار یک پزشک تشبیه نموده است داروی تلخ شفا بخش را قطره قطره و به تدر یج در کام بیماران می ریزد آنهم با حلوا و رطب و شیرینی.
    بر همین قیاس ایشان مدعی شده است به حقایقی نظیر “عدم وجود خارجی ساسانیان ” از اول ماجرا معتقد بوده اند اما به تدریج این موضوع را بیان کرده اند.

    حال قضاوت با شما خواننده محترم که این توجیه تا چه حد ذهن منتقدان را راضی میکند.
    هر چند که زیرکی خاص ایشان در تقلیل دادن انبوه نقد های سهمگین منتقدان به سوالات عامیانه هم شایان توجه است. مثلا به این جمله که از جانب یک منتقد(واقعی یا خیالی؟ نمی دانیم!!) بیان شده است دقت کنید.
    “شما می گویید که ابدا ساسانیانی در کار نبوده؟ پس این داستان زنجیر عدل انوشیروان و یا ماجرای ازدواج امام حسین با دختر یزد گرد سوم چیست»؟!!!

  36. اندیشه :

    در ضمن خواندن صفحاتی از این وبلاگ به دوستان عزیز توصیه می شود تا دریابند که نوشته های این محقق و پدید آورنده آثار “ارزشمند” و کسی که عصر جدیدی در تاریخ نگاری ایرانیان ایجاد نموده و… تا چه حد از عفت قلم بهره می برد.

  37. منصور :

    سلام امروز می خواهم خبر خوشی بهت بدهم دوستانمان آقایان فتحی . قانع . عبدالمجید شمسایی و حامد شمسایی. عزت الله کشتکار . جابر عقیدت و … زحمت کشیده اند یک سی دی جالب از کنفرانس ها . نماز جمعه و متفرقه و مقالات شما را به صورت زیبا آماده کرده اند و در خدمت اهالی خور قرار داده اند
    بدان سید که در خور جوانان و دوستان پروپاقرص داری
    این شاگردانت هستند که دارند به آثار جنابعالی خدمت می کنند
    انشالله درپناه حق شما و ما موفق باشیم
    برای ما و دوستانمان دعا کن
    موفق باشند
    در پناه حق

  38. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزيز انديشه
    قبل از هر چيز از لطف وعنايت شما به وبلاگ کنکاش سپاسگذارم،اميدوارم سايه دوستاني چون شما بر سر ما مستدام باد، اما در مورد گلايه تان جهت اطلاع شما عرض کنم که:
    ۱- بنده از آن طيفي نيستم که دنيا را سفيد سفيد ويا سياه سياه مي بينند، اگر ازکسي خوششان آمد هاله اي از قداست بر دور سرش مي کشند واو را تا اعلي عليين بالا مي برند، واگر از کسي بدشان آمد اورا از ابليس بدتر وبه اسفل سافلين روانه اش مي کنند، الگوی بنده در اين باب فرموده سرور کائنات صلی الله عليه وسلم است که فرمودند:«الحکمة ضالة المؤمن، أني وجدها فهو أحق بها»:(حکمت گمشده مؤمن است هر جا که آنرا پيدا کند، اوبه آن سزاوارتر است)، ويا اين گفته منسوب به حضرت علي کرم الله وجهه که:«انظر إلي ما قال ولاتنظر إلي من قال» به آنچه مي گويد نگاه کن وبه کسي که مي گويد نگاه مکن.
    بر اين اساس بخود اجازه مي دهم اگر سخنی بگمانم منطقی ودرست رسيد، نه فقط از پورپيرار بلکه از شيطان هم نقل کنم،لابد می دانيد قرآن کريم [النمل: ۳۴] سخنان ملکه سبأ را قبل از اينکه مسلمان بشود، نقل کرده وسپس آنرا تأييد نموده است.
    دوست عزيز! نقل يک سخن از کسي وتأييد آن سخن خاص، بهيچ وجه بمعناي زدن مهر تأييد به تمامي نظرات آن شخص ويا قبول دربست آن شخص نيست، من با بسياری از نظرات پورپيرار موافق نيستم، بخصوص در زمينه تفسير آيات قرآن وبسياری مسائل تاريخی ديگر، ولی اين دليل نمی شود در نوشته هايم اورا ناديده بگيرم، وبه او التفاتی ننمايم، اگر قرار باشد برای استناد به سخن کسی او را از فرق سر تا کف پا بشناسيم، لزوما نبايد به سخن کسی استناد کرد.

  39. سیداحمد هاشمی :

    ۲- بر بنده خرده گرفته بوديد که:(در نظريات آقاي پورپيرار از حادثه اي بنام پوريم(هولوكاست ايرانيان!!!) زياد نام برده مي شود. كه ظاهراً به طور كمال وتمام به مذاق شما خوش آمده است واز شنيدن چنين نظريه اي بسيار شادمان گشته ايد ودر تحليل هايتان از آن استفاده فراوان كرده ايد.).
    وسپس اضافه فرموده بوديد:( بر طبق ادعا در حادثه مذكور- كه البته هيچ مدرك متقني براي اثبات آن ارايه نشده است- يهوديان توسط بازوي نظامي خود يعني هخامنشيان ۷۵۰۰۰ نفر از مردم ايران را قتل عام نموده اند ودر اثر اين حادثه ايران براي قرنهاي متمادي يعني تا زمان ورود اسلام به ايران به برهوتي خالي از سكنه تبديل گشته است).
    نمی دانم ولی لابد می دانيد که حادثه پوريم نه محصول خيالبافي من ونه محصول خيالبافی پورپيرار، بلکه محصول تورات است که در سِفْر استير (سفر باکسره سين وسکون فاء) وارد شده است، ويهوديان هر ساله اين حادثه را در اواخر اسفند ماه به نام عيد پوريم جشن می گيرند.
    حال وقتي خود متهم در مقدسترين کتاب خود به جنايت خود اعتراف می کند وهر ساله هم بخاطر آن جشن مي گيرد، مگر ما سرمان درد می کند که غير متقن بودن اين حادثه را اثبات کنيم؟ مگر ما وکيل مدافع يهوديم؟ مدرک از اين متقن تر مي خواهيد؟
    وانگهي پوريم با هولوكاست يک تفاوت اساسي دارد وآن اين است که:درست است که پوريم به ۲۵ قرن پيش وهولوكاست به حدود ۶۰ سال پيش مربوط مي شود، ولی در پوريم، متهم که يهود است، در مقدسترين کتاب خود به جنايت خود اعتراف دارد، در حالی که در هولوكاست، يهود مدعي است، ومتهم نه تنها به جنايت خود اعتراف نمی کند، بلکه اصلا متهمی وجود ندارد تا محاکمه شود وبه جرم خود اعتراف کند، زيرا بعد از جنگ جهانی دوم لابی های صهيونيستی چنان دمار از روزگار نازيها در آوردند، که هيتلر هم اگر زنده بود جرأت نمی کرد بگويد من ۵,۹۹۹,۹۹۹ نفر را سوزانده ام حتما بايد بگويد شش مليون نفر، حتماً می دانيد درکشورهايي مثل آلمان وسوئيس انکارجزيي يا کلی هولوكاست جرم محسوب می شود، وسالهاست که اين کشورها بخاطر هولوكاست دارند به اسرائيل تاوان مي دهند.

  40. سیداحمد هاشمی :

    من انکار نمی کنم- ودر اول مقاله هم گفته ام - که يکی از انگيزه های من از نوشتن اين مقاله، نوشته های آقای پورپيرار بوده است، ولی اگر شما مقاله را کاملا بخوانيد متوجه خواهيد شد که مبنای مقاله، نوشته ها ونظريات ايشان نيست، حتی در مواردی مخالف با نظريات ايشان هم است، حتی يکی از طرفداران ايشان در پنچره نظرات بر من خرده گرفته بودند. مستندمن در پوريم، تورات است، تنها اشکال شما بر بنده را می توان نقل برداشت آقای پورپيرار از حادثه پوريم ذکر کرد، چون ايشان معتقدند در اثر اين حادثه ايران براي قرنهاي متمادي يعني تا زمان ورود اسلام به ايران به برهوتي خالي از سكنه تبديل گشت، واين را هم اگر شما مقاله را بدقت خوانده باشيد، به صورت چند گمانه زنی مطرح کرده ام، چون – همانطور که خودتان هم فرموديد- برای حادثه ای که ۲۵ قرن پيش اتفاق افتاده نمی توان بطور قطع اظهار نظر کرد.
    دوست عزيز! آقای پورپيرار تاريخ باستان ايران را به چالش کشيده وآنرا بازنگری کرده ويا به عبارت ديگر آن را کالبد شکافی نموده است،حال به درصد درستی يا نادرستی آن فعلا کاری نداريم، ولی دوست عزيز! مگر تاريخ ايران باستان تابو ويا وحی مُنْـزَل است که کسی حق ندارد به آن نزديک شود، وياآنرا سين وجيم کند؟ مورخانی بوده وهستند که حقيقت وجود حضرت عيسی وموسی عليهما السلام را زير سؤال برده اند!! چرا از يافته های مورخانی مانند آرتر کرستين سن، گوستاولوبون، ويل دورانت وقتی عليه ايرانيان است، آشفته نمی شويم؟ دوست عزيز! اين هم يک نظر است، اثبات درستی يا نادرستی آن به گردن متخصصان ومورخان، بفرموده قرآن کريم:( فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ) [الرعد : ۱۷].
    ما عادت نکرده ايم بديهيات ذهنی خود را متزلزل ببينيم، لذا وقتی کسی برخی از بديهيات ذهنی ما را که شايد هيچ اساسی هم نداشته باشد، زير سؤال می برد، وآنرابه چالش می کشد، مضطرب وآشفته خاطر می شويم!!!

  41. سیداحمد هاشمی :

    ۳- فرموده بوديد: (متاسفانه چگونه شما تحت تاثير تعصبات شديد خود ونفرت عجيبي كه از يهود در سينه داريد، حادثه اي مثل هولوكاست كه هنوز چند دهه بيشتر از وقوع آن نگذشته است وحداقل شواهد موجود بر آن از حادثه پوريم مورد ذكر بيشتر است را انكار مي نماييد و…)
    برايم جالب است که يهوديان با پشتيبانی امريکا،اتحاديه اروپا، سازمان ملل، شورای امنيت و هزاران سازمانهای ريزو درشت ديگر، وکيل مدافع کم داشتند، شما هم به ليست مدافعان يهود اضافه شديد!!! راستی در کجا من هولوكاست را انکار کرده ام؟ نکند مرا با آقای رئيس جمهور عوضی گرفته ايد!! تازه مگر قربانيان هيتلر فقط يهوديان بوده اند؟ پس تکليف ۲۰ مليون قرباني جنگ جهانی دوم چيست؟ تو گويي هيتلر اگر کوره ای هم داشته مجهز به سيستم هوشمند بوده وبجز يهود کسی ديگری را نمی سوزانده است!!!
    ولی باز هم جهت اطلاع شما عرض کنم که من اگر چه حادثه هولوكاست را با اين آب وتاب قبول ندارم، وآنرا نمايشی برای مظلوم نمايي يهود وجلب افکار عمومی می دانم، ولی بطور کلی هم آنرا انکار نمی کنم،ظاهراً چيزی بوده، اما نه در اين حجم وبا اين کبکبه ودبدبه.
    يکی از عواملی هم که باعث می شود انسان به اين حادثه در اين مقياس وحجم شک کند –علاوه بر قرائن عقلی ونقلی- اصرار رسانه های يهودی ولابی های صهيونيستی بر اثبات بی کم وکاست اين ماجرا، ومجرم شناختن کسی است که اين حادثه را زير سؤال ببرد، درست مانند اتفاقی که برای روژه گارودی وديويد ايروينگ افتاد که اولی بخاطر نوشتن کتاب(افسانه های بنيانگدار سياست اسرائيل) در فرانسه - مهد آزادی – به پرداخت ۲۰هزار دلار جريمه ودومی هم علی رغم اظهار ندامت وپس گرفتن حرف خود در اطريش به ۳ سال حبس محکوم شد.
    نکته آخر اينکه دوست عزيز! رسم بزرگان اين نيست که بنيان اثبات علم وفضل خود را بر تسفيه ديگران بنا کنند.
    موفق و سربلند باشيد
    مجددا از اظهار نظرتان سپاسگذارم

  42. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزيز ايران
    قبل از هر چيز از لطف وعنايت شما به اين وبلاگ سپاسگذارم،اميدوارم همواره مرا از نظرات خوبتان به فيض برسانيد،بسياری از اشکالاتی که از آقای پورپيرار گرفته بوديد، در جواب به آقای انديشه پاسخ داده ام، اميدوارم ملاحظه بفرماييد، اما در مورد بقيه فرمايشاتتان:
    فرموده بوديد که:(پورپيرار داراي هيچ تخصصي نبوده واصولا باستان شناس ومورخ نيستند. به نظر نمي رسد كه فردي كه در سال ۱۳۷۷ براي كتابهاي ديگران مقدمه مي نوشته واز داريوش وكوروش تعريف مي كرده در ساي ۱۳۷۹ قرص تخصص خورده باشد ويك باره متخصص دوران هخامنشي، اشكاني، ساساني، يونان قديم، روم باستان، زبان شناس و…. جناب هاشمي آيا اين ايران که شما مثلا براي بخش اسلامي آن دل مي سوزانيد آنقدر بدبخت وذليل شده که يک ديپلمه توده اي براي آن تحقيق کند؟!!!!!)
    دوست عزيز! برای اثبات يا نفی دانش ومعرفت يک شخص، روش علمی اين نيست که بگوييد: طرف فقط ديپلمه است وتخصصی ندارد! چون در آن صورت کسی مثل من پيدا می شود وبه شما می گويد: حافظ وسعدی وفردوسی وصدها انسان فرهيخته در طول تاريخ هم ديپلم نداشتند، ولی اگر شما همه دکترهای ادبيات ايران را جمع کنيد، به گرد سعدی وحافظ هم نمی رسند. دوست عزيز!علم ومعرفت به مدرک نيست، من خودم دانشجوی دکترا هستم ولی اعتراف می کنم، که هنوز سوادم به پای يکی از استادهای ليسانسه ام نمی رسد.

  43. سیداحمد هاشمی :

    يا برای اثبات بد سابقه بودن يک نفر هم منصفانه نيست که بگوييد:طرف توده ای بوده، چون اگر بخواهيم گذشته هر شخص را معيار قضاوت حال او قرار دهيم، در آنصورت همه ياران رسول خدا صلی الله عليه وسلم بد سابقه اند– معاذ الله - چون همه آنها قبل از تشرف به اسلام مشرک بوده اند، گمان نمی کنم هيچ انسان منصفی در باره آنان با اين ديد قضاوت کند.
    اگر پورپيرار آنطور که شما می فرماييد تخصصی ندارد، چرا به اين شکل موی دماغ عده زيادی شده وبرای رد ادعاهايش دهها سايت ووبلاگ ساخته شده است؟ چرا در مشهد جلسه سخنرانيش را به هم می زنند؟ چطور يک کتاب هشت جلدی در باره تاريخ ايران نوشته است؟
    دوست عزيز! اگر قرار باشد برای استناد به سخن کسی، او را از فرق سر تا کف پا بشناسيم، لزوما نبايد به سخن کسی استناد کرد، بعلاوه نقل يک سخن از کسي وتأييد آن سخن خاص، بهيچ وجه بمعناي زدن مهر تأييد به تمامي نظرات آن شخص ويا قبول دربست آن شخص نيست، من با بسياری از نظرات پورپيرار موافق نيستم، ومعتقدم نظريات ايشان از آنجا که جديد است، نياز به بحث وبررسی وپالايش دارد، اما همه نظرات ايشان هم نادرست نيست، درستهايش را بايد گرفت ونادرستهايش را بايد به خودش برگرداند.
    سربلند وپيروز باشيد
    مجددا از اظهار نظرتان سپاسگذارم

  44. ايران :

    جناب آقاي هاشمي
    سلام.
    خوشحام که سرانجام آمديد.
    داشتن ديپلم يا ليسانس يا دکتري يا بر سر داشتن عمامه نشانه سواد نيست، نشانه اينست که روزي فرد زير دست يک استاد نشسته و روش آموخته است. اين شاگرد ممکن است روزي برخلاف استادش حرفي بزند و نظري برخلاف استادش بدهد. چه بسيار مقالات علمي که شاگرد و استاد با هم نوشته اند تا نظريه قبلي استاد را زير و رو کنند. پورپيرار اگر دچار تناقضات شديد شده از نبود استاد بالاي سرش است.
    جناب هاشمي
    نوشتن کار سختي نيست و نمي توان تعداد ۸ جلد کتاب او را ملاک سواد پورپيرار دانست. چيز سخت، درست نويسي و مستند نويسي است.
    به نظرم شما داريد از خودتان دفاع مي کنيد که چرا ناشناخته و دربست نظرات پورپيرار را قبول کرده ايد.
    جناب هاشمي آيا نظرات ديني پورپيرار را هم مستند مي دانيد؟
    برايم جالب است که سعدي را مثال مي آوريد. آيا در قرآن شعر گفتن حرام است؟!!! پورپيرار بر اساس قرآن مي گويد شعر حرام است!!!! حال حق است که من به شيوه شما بگويم آيا او همه مسلمانان را به چالش نکشيده و موي دماغ اسلام شناسان شده؟
    آقاي هاشمي موي دماغ شدن مهم نيست. حرف علمي زدن مهم است.
    شما سيد هستيد آيا حادثه کربلا دروغ است؟ آيا حسين نبود که سر از تنش به خاطر اصلاح جامعه پيامبر (ص) جدا شد؟ پورپيرار حادثه کربلا را دعوا بر سر حکومت مي داند!!!!
    آقاي هاشمي شما سيد هستيد. آيا غدير خم را قبول داريد؟ پورپيرار آن را ساخته ذهن شيعه مي داند و آن حادثه را در کل نفي مي کند.
    آقاي هاشمي شما سيد هستيد. آيا غيبت امام زمان را قبول داريد؟ پورپيرار در آن شک دارد.
    آيا سلمان فارسي دروغ است؟ پورپيرار او را مترسک جاليز يهود و ساخته يهود ميداند!!!
    آقاي هاشمي اگر مبنا بر اين بگذاريم که هر کسي بدون تجربه حرف بزند اين مي شود پورپيرار بر اساس قرآن شعر گفتن را حرام کند!!!!

  45. ايران :

    گفته ايد”مگر تاريخ ايران باستان تابو ويا وحی مُنْـزَل است که کسی حق ندارد به آن نزديک شود، و يا آنرا سين وجيم کند؟ ”

    نه وحي نيست هيچ دانش بشري وحي منزل نيست. ولي تاريخ مجموعه اي از رخدادهاست نه خيالبافيها. در حوزه تاريخ کسي مي تواند نظر دهد که تاريخ خوانده و با زير و بم آن آشناست. اين در تمام علوم صدق مي کند. دقيقا به همين دليل است که پورپيرار نمي تواند قرآن را بفهمد و براي رسيدن به مقصود دست به تحريف آن هم مي زند. بخوانيد:
    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۶۰۶۲۳۷

    جناب آقاي هاشمي براي يکبار هم که شده مقالات تارنماي مرا بخوانيد تا عمق دانش پورپيرار پي ببريد آنوقت خواهيد دانست حق با کيست.

    جناب هاشمي نوشته ايد: “درستهايش را بايد گرفت” منظورتان کدام نظرات است؟

    شما را دعوت مي کنم تا آخرين يادداشت مرا بخوانيد.
    منتظر گرفتن پاسخ هستم.
    يا علي
    ايران

  46. اندیشه :

    با سلام مجدد
    بسیار ممنون هستم که با وجود مشکلات فراوان نظیر عدم دسترسی به اینترنت نظرات مرا بی پاسخ نگذاشتید.
    قبل از هر چیز باید به خاطر اینکه شما را در زمره انکار کنندگان هولو کاست قلمداد نموده بودم از جنابعالی عذر خواهی نمایم. امید وارم پوزش مرا بپذیرید.
    با کمال تاسف به نظر می رسد شما به طور کلی بر داشت صحیحی ازمراد و هدف بنده در یادداشتهای قبلی نداشته اید. در آن یادداشتها بنده نه قصد اظهار فضل داشتم و نه قصد کوبیدن و تخطیه کسی. اگر دقت فرموده باشید من نظراتم را به عنوان گلایه ای از شما مطرح کرده بودم. در واقع به خاطر انتظار بالایی که ازشما می رود من فقط خواستم از نگاه گزینشی شما به نظرات و احیانا” شخصیت های مختلف انتقاد کنم و نیز از تناقضات موجود در رویکرد تحقیقی شما. لذا اگر اینچنین نکته بین بوده ام که یک اظهار نظر ساده شما در مورد آثار آقای پورپیرا را عامل انتقاد از شما قرار داده ام دقیقاً به خاطر یقین من به تعهد ستودنی شما در ارتقا سطح اندیشه دیگران بوده است.

  47. اندیشه :

    با این مقدمه چینی باید بار دیگر سوالم را تکرار کنم که شما بر کدام مبنای علمی، تحقیقاتی و یا شرعی آثار آقای پورپیرا را ارزشمند تو صیف کرده بودید؟
    این سوال بسیار ساده است. و خوشبختانه در آن توهین به هیچ شخصی دیده نمی شود.فقط هدف بحث علمی بود و بس همچنانکه در نوشته های قبلی نیز نهایت تلاش خود را در پرهیز از هر گونه توهین به آقای پورپیرا مبذول داشتم و حتی کوچکترین نقدی هم بر انگیزه های احتمالی آقای پورپیرا نداشتم.
    جا دارد در اینجا یکی از آفتهای مهم خرد ورزی در جامعه خودمان را که به نظر من در بسیاری از مواقع مباحث فکری را دچار انحراف اساسی می نماید را یاد آور شوم. معضلی بنام “نقد انگیزه”

  48. اندیشه :

    متاسفانه این معضل به قدری فراگیر شده است که کمترین مقاله و نوشته ای را فارغ از آن می توان یافت.
    برای توضیح بیشتر باید عرض کنم که اصولا در تحقیق تنها نقد نظرات یک فرد مجاز است و نه نقد شخصیت و انگیزه های شخص مزبور چرا که آرا و نظرات یک امرعینی است در حالی که انگیزه امری است موهوم که هر کسی می تواند قضاوت خاصی در مورد آن داشته باشد. لذا شایسته است بین انگیزه و انگیخته تمیز گذاشته شود و در نوشته های علمی به نقد انگیخته ها اکتفا گردد. بنا براین نقد افراد و کوبیدن آنها بوسیله بیان انگیزه های آنها هیچ کمکی به روشن شدن حقایق نخواهد کرد و جز مباحثه در موارد موهوم هیچ حاصلی از آن پدید نمی آید و همچنین در برخی موارد فرد متهم که انگیزه اش زیر سوال رفته است ممکن است نتو اند به خوبی از خود دفاع کند و یا اینکه مجبور شود به جای دفاع از خود از نیت قلبی خود دفاع کند . اما با نگاهی به فضای مبا حثات جامعه خود در می یابیم که تا چه حد این بیماری فکری در فضای مباحث فکری ما شیوع پیدا کرده است. بارها دیده ایم که نقد ها با به چالش کشیدن شخصیت طرف مقابل توام می شود. کلماتی نظیر متعصب، بی دین، مزدور قلم به دست،غربزده، پان ترک، پان عرب، یهودی مشرب، بنیاد گرا و… تنها مثالهایی است از عناوینی که وقتی وارد نوشته ای میشوند جهت نقد را متوجه شخصیت یا انگیزه ها و مکنونات قلبی طرف مقابل می نماید.
    این فضای پر زد و خورد تنها به مضاعف شدن دگماتیسم و تعصب در انواع مختلف آن منجر میشود و نیز کمکی خواهد بود به بی منطقانی که در توبره خود از اندیشه و علم اثری نمی بینند و تنها با حملات نا جوانمردانه به
    انگیزه های مخالفان آنها را از میدان به در میکنند.

  49. اندیشه :

    همچنین یکی از پیا مد های این آفت- که در بعضی موارد با اهانت آنهم در بدترین شکل های خود نیز از پیامدهای آن است- را میتوان در تعارفات بیش از حد معمول در برخی نوشته ها دید. در واقع بسیار پیش می آید که
    نویسنده ای قبل از نوشتن نقدی بر افکار متفکر دیگر نخست تلاش می کند نیت سالم خود را تفهیم نماید و احیانا از ارادت خود به شخص مزبور سخن ها سر دهد. در حالیکه اصولا نباید نیازی به این قبیل گفته ها در نقد اندیشه های دیگران باشد. هر چند که مر اعات ادب و کسوت همیشه مورد نیاز است.
    حتی به نظر من نقد انگیزه با مبانی اخلاق و شرع نیز منافات دارد . شا یسته ذکر است که ما به تعبیر جناب دکتر سروش ما بندگانیم و نه خدایان و اخلاقمان نیز باید اخلاق بندگان باشد و نه اخلاق خدایان.
    قطعا قضاوت در مورد انگیزه و شخصیت افراد امری سزاوار خداوند و نه ما بند گانی که از آن مسایل جز توهماتی هیچ نداریم. ولذا این مورد در عرصه اخلاق و اندیشه مذموم است(هر چند در عرصه سیا ست که لزوما با اخلاق منطبق نیست شاید چارهای از آن نباشد)
    بنا براین به نظر من این بیماری را باید با تلاش بسیار درمان نمود و گر چه در برخی موارد ممکن است پرهیز از نقد انگیزه سخت به نظر آید اما اثرات مبارک این پرهیز به خوبی در آینده خرد ورزی جامعه ما نمایان خواهد شد.

  50. اندیشه :

    به علت محدودیت وقت خود متاسفانه در حال حاضر قادر به ادامه بحث نیستم. انشالله در فرصت مناسب بحث را از سر خواهم گرفت.
    خدا به همرا هتان

  51. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزیز آقای اندیشه
    مجددا از اظهار نظراتتان متشکرم
    بله درست است با مطالبی که فرموده بوديد کاملا موافقم.فرموده بوديد:(قضاوت در مورد انگیزه و شخصیت افراد امريست سزاوار خداوند، و نه ما بند گانی که از آن مسایل جز توهماتی هیچ نداریم،کلماتی نظیر متعصب، بی دین، مزدور قلم به دست،غربزده، پان ترک، پان عرب، یهودی مشرب، بنیاد گرا و… تنها مثالهایی است از عناوینی که وقتی وارد نوشته ای میشوند جهت نقد را متوجه شخصیت یا انگیزه ها و مکنونات قلبی طرف مقابل می نماید). ولی نکته تعجب برانگیز برايم آنست که خود حضرتعالی در نظرات پيشينتان اين رشته تان را پنبه کرده وانگيزه اين بنده خدا را کالبد شکافی نموده بوديد. آنجا که فرموده بوديد:(متاسفانه چگونه شما تحت تاثير تعصبات شديد خود ونفرت عجيبي كه از يهود در سينه داريد،و…) بهر حال بماند، هر چه از دوست رسد نیکوست.

  52. سیداحمد هاشمی :

    پرسيده بوديدکه:(شما بر کدام مبنای علمی، تحقیقاتی و یا شرعی آثار آقای پورپیرا را ارزشمند تو صیف کرده بودید؟) دوست عزيز!بگذاريد دچار کلی گويي نشويم، نه در باره من و نه در باره آقای پور پیرار، چون با کلی گویی به هيچ تنیجه ای نمی رسیم، چون:
    اولاً: من نگفته ام همه آثار آقای پورپيرار ارزشمند هستند، چون من از همه آثار ايشان اطلاعی ندارم چه برسد به اينکه همه آنها را ارزشمند قلمداد نمايم، من در وبلاگ گفته ام که:(ايشان تحقيقات ارزشمندي را در تاريخ ايران زمين انجام داده اند)آيا اين جمله مهر تأييد بر همه آثار ايشان است؟
    ثانياً:برای اثبات اين ادعا، جنبه هايی از تحقيقات ايشان را که به نظرم ارزشمند رسيده والحق برای هر مسلمانی جای تأمل دارد،ذکر کرده ام، از جمله اينکه تاريخ پيش از اسلام کشورهای اسلامی غالباً توسط مورخان وباستان شناسان غربی در عهد استعمار تدوین و يا بازنویسی گرديده، و اين آقايان هم با اين کار در صدد پیاده کردن نقشه های استعماری کشورهای خود بوده اند وامروزه کتابهای اين مورخان مهمترين مرجع ما برای آگاهی از تاريخ باستانمان شده است.دوست عزيز! مگر غير از اين است که امروزه کتاب(ايران در عهد ساسانيان) نوشته آرتر کریستیان سن دانمارکی وتاريخ کامل ايران سر جان ملکم خان انگليسی وکتابهای مرتبط به ايران باستان گیرشمن فرانسوی و…الخ، مهمترين منابع تاريخ ايران باستان محسوب می شوند و ما حتی گاهی با افتخار هم به آن استناد می کنيم؟ لابد چون نويسنده هايش اروپایی های موبور و چشم آبی هستند!!!
    آیا اين جمله دروغ است که اين مورخان و باستان شناسان به بزرگنمایی تاريخ پیش از اسلام و کوچکنمایی تاریخ بعد ازاسلام پرداخته، و سعی در ربط هويت ملتهای اسلامی به تاریخ پیش از اسلام نموده اند؟حتی اگر این سخن دروغ هم باشد ولی زبان حال کشورهای اسلامی از جمله ايران خودمان گويای اين حقيقت است، سيل ناسیونالیستها را ببینید تا حرف مرا باور کنيد.
    ونکته آخر، دوست عزیز اگر شما آنطور که خود فرموده بوديد،از بنده شناخت داريد، پس قايم موشک بازی چرا؟بگذاريد ما هم شخص شخیص شما را بشناسیم.

  53. اندیشه :

    با وجود کمبود وقت خود لازم دیدم نکته ای را یادآور شوم.
    همانطور که گفتم اکتفا نمودن به نقد انگیزه در برخی موارد کاری است مشکل. مهم این است که بنیان کار خود را بر این اصل قرار دهیم و مخالف خود را سخاوتمندانه در مظان اتهامات مختلف قرار ندهیم.
    برای ذکر نمونه ای از این مشکل میتوانید نظر من در مورد برداشت آقای پورپیرا از چند آیه از آیات سوره مبارکه کهف را مشاهده نمایید. در آنجا چاره ای نداشته ام که در راستای نقد خود اشاره ای داشته باشم به تحریف معنی بخشی از این آیات توسط ایشان. به هر حال در اینجا به ناچار باید گفت که ایشان یا از این آیات استفاده ابزاری نموده اند و یا اینکه اصولا در بر داشت معانی صریح آیات مشکل دارند که در هر صورت شاید به نوعی توهین آمیز باشد. اما همچنانکه گفتیم در بعضی مو ارد گریزی از این موارد مشابه نیست. اما مهم تعهد داشتن به ” عدم نقد انگیزه” می باشد. همچنانکه در مورد مثال قبل مثل برخی می شد آقای پورپیرا را توده ای, دشمن ایران و… نامید که در آن صورت قطعا نمونه ای میشد از نقد صریح انگیزه و طبعا مذموم.

  54. اندیشه :

    نکته دیگری که شایسته توجه به نظر می رسر این است که به هر حال ممکن است در برخورد با اندیشه های دیگران سو ظنی در مورد انگیزه صاحب اندیشه خاص در ذهن پدید آید. اما سخن من این است که این ظن و گمانها نباید مبنای تحلیل و نقد قرار گیرند.
    به عنوان یک تجربه شخصی باید بگویم وبلاگهایی را می توان یافت که در آنها شدید ترین انتقادها و حتی اهانت ها و افترا متوجه شخصیت نبی مکرم اسلام می گردد. به نحوی که در بسیاری از نوشته های آنان بغض و کینه نسبت به ایشان در جای جای مقاله احساس میشود. ولی بهر حال حتی در این مورد که انواع شبهات در مورد مقدس ترین شخصیت مسلمانان مطرح می شود نیز بهتر است در نقد آرا از به چالش کشیدن نیت صاحب فکر خودداری شود. هر چند شاید چندان ساده هم نباشد

  55. اندیشه :

    اما در مورد ایرادی که از من گرفته بودید که من هم دست به نقد انگیزه شما زدهام:
    ۱- آن جملات حاشیه ای بودند و تنها انتقادی به برخی مبنا های فکری شما و نه به چالش کشیدن نیت شما. هر چند قبول دارم از الفاظ نسبتا تندی در آن استفاده شده بود( البته نه نسبت به محاوراتی که امروزه در وبلاگهای فکری سراغ داریم)
    که در اینجا از این بابت از شما عذر خواهی می کنم.
    ۲- علا وه بر این هدف من نقد دستگاه فکری بخش اعظمی از جامعه خودمان است و مراد تنها شما نبو ده اید. همچنانکه آن مساله را یک فاجعه فکری نامیده بودم.
    لذا فکر نمی کنم نقد مبانی فکری یک شخص یا یک جریان با حمله به انگیزه افراد یکسان باشد. هر چند ممکن است در بعضی موارد مرز بندی مشخصی بین این دو امر وجود ندارد.
    اما به هر حال راه درمان این بیماری فکری تعهد داشتن به اسلوب صحیح نقد است

  56. ايران :

    آقاي هاشمي
    منتظر پاسخ هستم

  57. ايران :

    آقاي هاشمي
    در يادداشتي شتابزده به نام عظمت پوشالين(۱) نوشته ايد:

    “”ايشان پس از تحقيقات طولاني در تاريخ ايران زمين بدين نتيجه رسيده اند که در ايرانِ زمان ظهور اسلام اصلا تمدني وجود نداشته که مسلمانان آنرا از بين برده باشند”"

    پرسش بنده اينست که پورپيرار اين تحقيقات را کجا انجام داده است و شما چگونه از آنها مطلع شديد؟! آيا به صرف اينکه او به گذشته بنده و شما فحش ميدهد حرفش درست است و محقق به حساب مي آيد؟

    هيچ از خود پرسيده ايد وقتي مي نوشتيد: “البته اين آقايان باستان پرست حق هم دارند از آقاي پورپيرار عصباني باشند” منظورتان کيست؟ به واقع آقاي هاشمي مي توانيد تعدادي از اين باستان پرستان را نام ببريد؟

    جناب هاشمي نوشته ايد: “عجيب اين است که اين آقايان وطن دوست و ايران پرست از زير سؤال رفتن تاريخ بيگانه ساز ايران باستان، توسط يک مؤرخ ومحقق ايراني و خودي، آشفته و خشمگين شده اند،تو گويي اعتبار يافته هاي بيگانگان براي آنها همچون اعتبار هولوکوست براي يهوديان است که کسي حق اعتراض به آن را ندارد.”

    آقاي هاشمي کجاي پورپيرار محقق و مورخ است؟ آنجا که به تاريخ پيش از اسلام مي تازد؟ از اين حرکت او خوشحاليد؟ اين نشان مي دهد که کتابهاي او را نخوانده ايد.

  58. ايران :

    جناب هاشمي
    پورپيرار تلاش فراوان نموده است که ثابت کند اسکندر مقدوني ذوالقرنين قرآن است!!!
    بنده تنها و تنها براي اينکه به پورپيرار ثابت کنم که اسکندر مقدوني هرگز نمي تواند ذوالقرنين قرآن باشد تارنمايي برپا کردم. اما متوجه شدم عده اي چنان در نظرات بي پايه اين فرد غرق شده اند که انگار کسي حواسش نيست. بنابراين بر خود فرض دانستم کمي به کتابهايش بپردازم و نظرات انحرافي او را مقابل چشم ديگران قرار دهم.
    پورپيرار در کتابهايش مدعي است که مردم تحت ستم هخامنشيان بودند و اسکندر آمد و با تار و مار کردن هخامنشيان آنها را نجات داد!!! سپس مردم از اسکندر خواستد بر سر راه هخامنشيان سدي بسازد. در نهايت نتيجه مي گيرد که اسکندر ، ذوالقرنين است!!

    از کتابش بخوانيد:
    و اینک به نقطه پایانی بررسی خویش از هخامنشیان و از طلوع اسلام در ایران نزدیک می­شویم و آن اشاره­ای است مطمئن­تر بر غیر ایرانی بودن هخامنشیان (!!!!!) و برخاستگاه اصلی آنان، در سرزمین خزر، که در قرآن می­خوانیم(!!!). (کتاب برآمدن اسلام جلد ۳. ص۲۵۳) ……… فهم تصویر تاریخی این اشاره قرآن بسیار ساده و صریح است (!!!): مردم به اسکندر (!!!!!) از ظلم و ستم قومی پناه می­برند و درخواست ساخت حائلی بین خود و آنان دارند. در اینصورت باید بقایای هخامنشیان را از مقابل شمشیر اسکندر، به مسقط الراس خویش در آن سوی کوه­های قفقاز، به سرزمین خزران، گریخته بدانیم آن گاه اسکندر …. باید تنها راه عبور آنان به جنوب، یعنی گذرگاه قفقاز را، با سدی (!!!!!!) نفوذناپذیر بسته باشد تا بازگشت آنان میسر نباشد. (کتاب برآمدن اسلام جلد ۳. ص ۲۵۳ و ۲۵۴)

  59. ايران :

    اقاي هاشمي
    فرض مي کنيم که اين داستان درست است و اسکندر با حذف هخامنشيان از روي زمين مردم خاور ميانه را آزاد کرد. اين واقعه در چه سالي اتفاق افتاده است؟ سقوط هخامنشيان را بايستي در حول و حوش ۳۳۰ پيش از ميلاد بدانيم.
    حال به پوريم توجه کنيم.
    پورپيرار در مورد پوريم در پاسخ به يکي از طرفدارانش مي نويسد:
    +++++++++++++
    نويسنده: ناصر پورپیرار ======= جمعه ۲۴ شهريور۱۳۸۵ ساعت: ۱۰:۴۷
    آقای تلمیذ. پس از پوریم هخامنشیان و یهودیان نیز از ایران به سرزمین خزران و اورشلیم بازگشته اند، زیرا که سرزمین فاقد انسان، یعنی فاقد مالیات و نزول بده برای انگل هایی به نام امپراتور و نزول خوار جذابیت ماندن ندارد. یقین بدانید که تمام اسناد و ادعاهایی که از هخامنشیان پس از داریوش و خشایارشا سخن میگوید و از جمله کتیبه هایی به نام اردشیر اول تا سوم و داریوش دوم و سوم، جعل آشکار و ناشیانه است.
    ++++++++++++
    در اينجا پورپيرار مي گويد که هخامنشيان به دست اسکندر نابود نشدند بلکه نبود ماليت دهنده و نزول دهنده باعث شد آنها ايران را ترک کنند!!!!
    خوب قبول! حال اين پرسش ها پيش مي آيد:
    - پادشاهی خشایارشا در حدود ۴۸۶ پیش از میلاد آغاز شده و تا ۴۶۵ پیش از میلاد ادامه می­یابد. حال اگر به پورپیرار تخفیف داده و ۴۶۵ را سال پایان پوریم بگیریم، فاصله بین این واقعه تا یورش اسکندر مقدونی چیزی حدود ۱۳۴ سال می­شود!!!! به عبارتی در زمان یورش اسکندر، ۱۳۴ سال است که شرق میانه خالی از سکنه است!!!! اسکندر مقدونی، دوست نازنین رفیق ناصر، در فاصله­ی ۳۳۴ پیش از میلاد تا جنگ نهایی با هخامنشیان در ۳۳۱ پیش از میلاد با ارواح در ایران و شرق میانه خالی از سکنه می­جنگیده است؟!!!

    ۲- اصولا چه دلیلی داشت که اسکندر به سرزمینی خالی از سکنه و ثروت و درآمد حمله کند؟

  60. ايران :

    ۳- چرا اسکندر هم مثل دیگر دوست پورپیرار، یعنی صدام حسین کافر، نتوانست ۳ روزه سرزمین خالی از سکنه ایران را بگیرد؟!!!!! آیا تنها دلیل، مقاومت نیست. حال چه کسی مقاومت می­کرد؟ ارواح؟ سرزمین خالی و پوریم زده خود به خود مقاوم شده بود؟!!!!!

    ۴- آن مردمی که پورپیرار در کتابهایش مدعی است، اسکندر مقدونی آنها را نجات داد چه کسانی بودند؟ ارواح؟! اگر جواب منفی است، پس پوریم پورپیراری چه می­شود؟!!!!!

    ۵- ناصر پورپیرار در کتاب اشکانیان در صفحه ۲۳۱، اسکندر را پیامبر خوانده و آن را آورنده پیام آزادی برای مردم مصر، بینالنهرین و ایران، از تسلط خونین و مخرب هخامنشیان می­داند. و در ادامه به زخمهای ۲۰۰ ساله هخامنشیان بر پیکر مردم اشاره می­کند. پرسش اینست که آقای پورپیرار آیا فاصله کوروش بزرگ تا خشایارشا، که طبق نظر شما پایان دوران هخامنشی است، ۲۰۰ سال است؟!!! اگر در زمان خشایارشا پادشاهی هخامننشی به پایان رسیده است، پورپیرار این زخمهای ۲۰۰ ساله را از کجا در آورده است؟!!!! چگونه اسکندر مقدونی زخمهای مردمی را مداوا کرد که طبق نظر پورپیرار همه آنها ۱۳۴ سال قبل از آمدن او مرده بودند؟!!!!

    ۶- مگر نه اینکه به گفته پورپیرار (در پاسخ به تلمیذ) هخامنشیان پس از پوریم به سرزمین خزران بازگشته­اند، پس بایستی دو اسکندر داشته باشیم!!! یکی که طبق نظر پورپیرار که قرآن را هم به عنوان شاهد آورده، پس از رفتن هخامنشیان به سرزمین خزرها و بر اساس خواست مردم (!!) برای عدم بازگشت آنها سد ساخته است که باز طبق نظر پورپیرار این واقعه (پوریم و رفتن هخامنشیان به سرزمین خزر) در زمان داریوش-خشایارشا اتفاق افتاده است و با تخفیف در سال ۴۶۵ پیش از میلاد!!! و یک اسکندر دیگر، آنی است که همه مورخان جهان به آن اعتقاد داشته و می­گویند در زمان داریوش سوم به ایران وارد شده است (۳۳۱ پیش از میلاد). حال خود پیدا کنید پرتغال فروش را !!!!!! کدام اسکندر درست است؟ آنی که در پس پوریم در زمان خشایارشا آمده یا آنی که در زمان داریوش سوم آمده؟

  61. ايران :

    اين تنها يک بخش از تناقضات اين نويسنده کم سواد است که حتي نوشتار خودش را هم فراموش ميکند. يک جا مي گويد که اسکندر هخامنشيان را تار و مار کرد پس ذوالقرنين است در جاي ديگر مي گويد او هرگز به ايران نيامده است!!

    آقاي هاشمي اگر نظر پورپيرار را قبول کنيد يعني اينکه تا سال ۱۱۶ هجري قمري کسي در ايران نبوده است. شما که خيلي سنگ تاريخ پس از اسلام ايران رابه سينه مي زنيد، بريتان جالب نيست که بدانيد تا ۱۱۶ هجري قمري کسي در ايران نبوده که مسلمان شود!!! کسي در ايران نبوده که حب علي داشته باشد!! سلمان فارسي وجود خارجي نداشته است! ري و اصفهاني نبوده است!

    خدا از دل ما آگاه است
    شما طرفداري از يکي از دست نشانده هاي صهيونيسم را در پيش گرفته ايد.
    اگر در اين مورد شک داريد به يکي از طرفداران سر سخ پورپيرار سري بزنيد که سالها از او طرفداري مي کرد امروز مشت پورپيرار پيش او هم باز شده است.
    به تارنماي يهودشناخت سري بزنيد تا بدانيد چه مي گذرد
    http://jew.blogfa.com
    يا علي

  62. سیداحمد هاشمی :

    دوست ارجمند ایران،
    ضمن تشکر از اظهار نظرتان باید عرض کنم که حضرت عالی بحث را به حاشیه کشیده اید. گمان می کنم جواب همه نظرات شما را قبلاً داده ام. شاید شما بنده را مرید و یا تلمیذ با ارادت پورپیرار می دانید، اما با نگاهی به تارنمایتان (ذوالقرنین) متوجه شدم که شما ارادت بیشتری نسبت به ایشان دارید. چون ایشان را در به کار بردن الفاظ تند و گه توهین آمیز استاد خود قرار داده اید. من نه با لهجه تند پورپیرار در رد مخالفان موافقم (این را به در پنجره نظرات به خودشان هم گفته ام) و نه با لهجه تند شما نسبت به ایشان. شما با این همه کیبوردسایی (قلم فرسایی سابق) نه تنها به هدف خود خدمتی نمی کنید، بلکه با این کار از کسی تقلید می کنید که او را دشمن خود می خوانید، امیدوارم در بیان نظرات خود احساسات خود را کنترل کرده و قبل از احساسات از عقل و منطق کمک بجویید. برایتان آرزوی موفقیت میکنم.

  63. ايران :

    جناب آقاي سید احمد هاشمی
    جناب هاشمي بحث کالا در متن است اگر حاشيه اي احساس کرده ايد بفرماييد اين حاشيه بر کدام متن است تا بنده هم با شما در مورد متن بحث کنم. مگر شما طرفدار پورپم نيستيد؟ آيا اين اساس يادداشت شما نيست؟ آيا پوريم حاشيه بحث است؟!!

    بهتر نبود به جاي نصيحت کردن تنها به بخشي ازر پرسشهاي من پاسخ مي داديد؟! شما به گونه اي پاسخ گذاشته ايد که انگار خيلي به ادب و متانت ارزش مي دهيد!! اين نوشتار شما با طرفداري شما از پورپيرار چندان همراستا نيست. چگونه است که فحاشيهاي پورپيرار را پسنديده و بر اساس آنها او را محقق خودي مي خوانيد ولي اگر کسي با همان لحن به او و نظرات منحرفش بتازد فورا استاد اخلاق مي شويد!!!
    آقاي هاشمي در کدام يادداشت بنده حرف غير عقلي زده ام که شما مرا دعوت به منطق و عقل مي کنيد؟ در کجا چيزي بدون مدرک نوشته ام؟
    آقاي هاشمي مي دانم که خيلي سخت است که پي برده ايد پيرو نظر کسي بوديد که هيچ آگاهي ندارد. نوشتار من نه براي برنده شدن در يک جنگ بل براي آگاهي رساني به کساني همانند شماست که قيافه ظهيرالاسلامي مي گيرند و با طرفداري از پورپيرار و امثال او بزرگترين ضربه را به قشر مذهبي مي زنند.

    آقاي هاشمي
    پاسخ شما تنها يک فرار تلقي مي شود. اميد که دست کم به وجدان خود پاسخ قانع کننده اي بدهيد.

    اين يادداشت را که يکي از استادان داشنگاه تهران نوشته بخوانيد.

  64. ايران :

    جناب آقاي سید احمد هاشمی
    جناب هاشمي بحث کالا در متن است اگر حاشيه اي احساس کرده ايد بفرماييد اين حاشيه بر کدام متن است تا بنده هم با شما در مورد متن بحث کنم. مگر شما طرفدار پورپم نيستيد؟ آيا اين اساس يادداشت شما نيست؟ آيا پوريم حاشيه بحث است؟!!

    بهتر نبود به جاي نصيحت کردن تنها به بخشي ازر پرسشهاي من پاسخ مي داديد؟! شما به گونه اي پاسخ گذاشته ايد که انگار خيلي به ادب و متانت ارزش مي دهيد!! اين نوشتار شما با طرفداري شما از پورپيرار چندان همراستا نيست. چگونه است که فحاشيهاي پورپيرار را پسنديده و بر اساس آنها او را محقق خودي مي خوانيد ولي اگر کسي با همان لحن به او و نظرات منحرفش بتازد فورا استاد اخلاق مي شويد!!!
    آقاي هاشمي در کدام يادداشت بنده حرف غير عقلي زده ام که شما مرا دعوت به منطق و عقل مي کنيد؟ در کجا چيزي بدون مدرک نوشته ام؟
    آقاي هاشمي مي دانم که خيلي سخت است که پي برده ايد پيرو نظر کسي بوديد که هيچ آگاهي ندارد. نوشتار من نه براي برنده شدن در يک جنگ بل براي آگاهي رساني به کساني همانند شماست که قيافه ظهيرالاسلامي مي گيرند و با طرفداري از پورپيرار و امثال او بزرگترين ضربه را به قشر مذهبي مي زنند.

    آقاي هاشمي
    پاسخ شما تنها يک فرار تلقي مي شود. اميد که دست کم به وجدان خود پاسخ قانع کننده اي بدهيد.

    اين يادداشت را که يکي از استادان داشنگاه تهران نوشته بخوانيد.
    http://mr-torki.blogfa.com/post-۶۶.aspx

  65. ايران :

    جناب هاشمي

    يک پرسش در ذهن دارم که پاسخش را به خودتان بگوييد.
    نظرتان در مورد تحريف قرآن چيست؟ آيا نشانه اينست که محقق خودي است؟! آيا نشانه دين است؟ آيا نشانه شيعه بودن است؟ آيا نشانه بزرگ دانستن قرآن است؟
    همو که سنگش را به سينه مي زديد تحريفگر قرآن است. به عنوان مخالف پورپيرار از شما مي خواهم حتما کتابهايش را بخوانيد.

  66. حبیب اله عباسی :

    سلام و درود بر جناب سید احمد عزیز
    سید بزرگوار من از وبلاگ دیدن کردم و خیلی لذت بردم
    برای شما آرزوی توفیق و موفقیت روز افزون از درگاه احدیت خواستارم
    حبیب اله عباسی
    دانشجوی دکتری تخصصی علوم و صنایع غذایی دانشگاه تهران

  67. سیداحمد هاشمی :

    دوست عزیز ایران با سلام و درود
    با تشکر مجدد از عنایت شما به این وبلاگ، راستش من در شگفتم که شما یا یاداشتهای مرا نمی خوانید و یا می خوانید و زود فراموش می کنید!!
    فرموده بودید:(شما به گونه اي پاسخ گذاشته ايد که انگار خيلي به ادب و متانت ارزش مي دهيد!!)
    از انسان متدینی همچون شما تعجب می کنم چنین سخن بگوید!مگر ارج نهادن به ادب و متانت عیب دارد؟مگر ادب و متانت (حتی با دشمنان) جزیی از دینمان نیست؟ من در کجا بقول شما فحاشيهاي پورپيرار را پسنديده و او را ستوده ام؟ مگر من ننوشته بودم که من با لهجه تند پورپیرار در رد مخالفان مخالفم و این را به در پنجره نظرات به خودشان هم گفته ام؟ من در کجا نطرات پورپیرار بقول شما در تحریف قرآن، تحریم شعر، افسانه بودن سلمان و… را تصدیق کرده ام؟ چرا شما مصادره مطلوب می فرمایید؟ من قبلا هم در جواب آقای اندیشه گفته بودم(ولی ظاهرا شما به آن نظری نینداخته اید) که من به بخشی از نظر پورپیرار استناد کرده ام که به نظرم درست آمده است، آن بخش هم در وبلاگ پیش رویتان است؟ ایرادهای شما زمانی بر من وارد می شود که من تمام نظرات ایشان را قبول کنم و از آن دفاع نمایم، اگر آقای پورپیرار بقول شما سلمان فارسی را قبول ندارد و شعر و شاعری را حرام می داند و…….، به من چه ربطی دارد؟مگر من مهر تآیید بر همه گفته های ایشان زده ام؟ به وبلاگ خودشان تشریف ببرید و یقه خودشان را بچسپید.
    مرا ببخشید که اینچنین شما را خطاب می کنم، ولی دوست عزیز!دنیای اندیشه اینچنین است، ما انسانها در عالم باور و اندیشه با هم اختلاف پیدا می کنیم، به هم می تازیم،به هم تند می شویم، ولی در نهایت این اختلاف، نباید دوستی و برادری ما را تحت الشعاع قرار دهد.برایتان موفقیت و سربلندی را آرزومندم

  68. سیداحمد هاشمی :

    حبیب جان از لطف و عنایت شما بسیار سپاسگذارم، موفق و موید باشید

  69. اندیشه :

    با سلام مجدد
    مدتی درنگ نمودم تا آثار مجادلات بین شما و دوست عزیز ایران به تدریج محو شود. قبل از ادامه بحث می خواهم با کسب اجازه از محضر دوست عزیز ایران چند توصیه دوستانه خدمت ایشان داشته باشم:
    دوست عزیز عرصه اندیشه جایی برای دویل نیست و قرار نیست در پایان یک مباحثه یک طرف ماجرا به کلی از میدان به در شود و دیگری فاتح و پیروز به سراغ حریف دگر بشتابد. بلکه به نظر من این مباحث در نهایت باید منجر به ایجاد یک نقطه تعادل فکری شود و به عبارتی یک بازی باشد که دو سوی میدان برنده آن باشند. شاید این جملات در نظر شما بیش از حد خیال پردازانه و ایده آل جلوه نماید ولی دوست عزیز اگر در مسیر تحقق این ایده آلها حرکت نماییم می توان امید وار بود تا حدودی به خواسته خود رسیده ایم.
    دوست عزیز به خوبی درک می کنم که شما در موا جهه با افکار آقای پورپیرا غلیان احساسات مذهبی در درون خود را احساس می نمایید اما هنر این است که نقد های خود را فارغ از این احساسات بیان نمایید. در این صورت است که نقد شما برای خواننده بیطرف یا کم اطلاع نیز مفید خو اهد بود.
    ما مسلمانان مدتهاست که به وامدار بودن تمدن غرب به تمدن اسلامی می بالیم اما کاش ما نیز به به تاسی از فرهنگ رایج در محافل فکری مغرب زمین افکار خود را در نهایت متانت و درجه اعلای حفظ کرامت طرف مقابل بیان میکردیم.
    دوست عزیزایران: با روشی که شما در پیش گر فته اید باید بگویم شما در یک ایتلاف نا نوشته با اشخاصی نظیر آقای پورپیرا مسیر بحث و اندیشه را به سوی کارزار حرمت و آبروی افراد منحرف می نمایید.
    و در نهایت امید وارم فکر نکنید که خو استه باشم برایتان معلم اخلاق باشم بلکه این جملات تذ کری بود در مورد بیماری فکری که در نوشته های پیشین نیز به آن اشاره کرده بودم

  70. اندیشه :

    اما شما آقای هاشمی عزیز:
    بنده به هیچ وجه در صدد پنهان کردن خود نبو ده ام. بنده م-ج از دوستان شما در تهران هستم.
    شما لطف نموده و نظرات مرا پاسخ داده بودید که در اینجا می خواهم برای آخرین بار مطالبی را عرض نمایم چرا که مسایل مهم دیگری نیز وجود دارد که شایسته بحث و بررسی می باشد و بهتر این است که مباحثات فعلی ما هر چه زودتر پایان پذیرد.
    ۱-من با جملاتی از از این دست کاملا موافقم”به خود اجازه مي دهم اگر سخنی بگمانم منطقی ودرست رسيد، نه فقط از پورپيرار بلکه از شيطان هم نقل کنم،لابد می دانيد قرآن کريم [النمل: ۳۴] سخنان ملکه سبأ را قبل از اينکه مسلمان بشود، نقل کرده وسپس آنرا تأييد نموده است” . اما عرض من این است که این یک روی قضیه است. اما وجه دیگر مساله این است که اگر شما نظر منطقی را از شیطان قبول میکنید، نظری را که به نظرتان غیر منطقی می آید به شیطان و انگیزه های شیطانی نسبت ندهید.
    اما متاسفانه با وجود این کلی گوییها و این جملات زیبا و نیزاعلام موافقت با نظرات من در مورد” پرهیز از نقد انگیزه” مشاهده می کنیم که چگونه نوک تیز شمشیر انتقا دات شما به سوی انگیزه های دیگران نشانه می رود. به عنوان مثال آثار باستان شناسانی را که به ایران آمده اند و زحمات زیادی را برای کشف آثار باستانی متحمل شده اند را با یک سری کلی گویی تخطیه نموده اید. و بدون هیچ گونه مدرکی آنان را عده ای تحت عنوان مورخ یا باستان شناس قلمداد نموده اید که از سوی” دانشگاه شیکاگو و دانشگا ههای وابسته به جریانهای یهودی یا صهیونیستی (کنیسه و کلیسا)” به سوی کشورهای اسلامی گسیل شده اند. آیا شما یا آقای پورپیرا واقعا مد رک معتبری دارید که نشان دهد انگیز ه های آنان چه بو ده است و آنان به واقع از سوی مراکز صهیونیستی اجیر بودهاند؟ قطعاً نه. پس چرا اینگونه انگیزه های چند انسان که اتفا قا مجال دفاع از خود را نیز ندارند را به چالش می کشید. فکر نمی کنم حتی این طرز برخورد حتی با تقوای اسلامی قرابتی داشته باشد.

  71. اندیشه :

    اما بخشی دیگر از نوشته های شما: “شايد بگوييد که حس کنجکاوي و علاقه به کشف مجهولات تاريخ باستان اين ملتها، انگيزه اصلي اين آقايان يا خانمها بوده، و لذا آنها جانب بيطرفي را رعايت کرده و يافته هاي خود را بخاطر خدا و عيسي مسيح وشايد هم به خاطر چشم و ابروي ما، بر طبقي از اخلاص گذاشته و دو دستي به ما تقديم کرده اند تا ما ملتهاي عقب مانده خاورميانه را از تاريخ باستانمان آگاه سازند!!!
    البته شايد يکي از انگيزه هاي آنان از اين کندوکاوها حس کنجکاوي بوده باشد، اما قطعاً انگيزه ي اصلي آنان نبوده است، وانگهي با توجه به نگاه توسعه طلبانه و مادي گرايانه غرب به جهان اسلام، تصور بي طرفي و بي غرضي تنها يک خوشبيني بي مزه است که با هيچيک از معيارهاي حاکم بر غرب امروز جور در نمي آيد”.

  72. اندیشه :

    سوال این است که چگونه که به این مساله پی بردید که “شاید” یکی از انگیزه های آنان حس کنجکاوی بوده است اما “قطعا” انگیزه اصلی آنان چیز دیگری بوده است؟ حال اگر به نحوی به این مساله واقف گشتید آیا این در ست است که با اتکا به این موهومات غیر قابل اثبات بحث خود را پیش ببرید.
    اتفاقا من هم جز کسانی هستم که نگاهی توام با “خوشبینی بی مزه” نسبت به کارهای آنان دارم. اما شما ظاهرا فراموش نموده اید که حقیقت طلبی یک حس قوی فطریست و شرقی و غربی ،مسلمان و غیر مسلمان نمی شناسد. آیا واقعا برایتان غیر قابل تصور است که این تلاشها صرفا آکادمیک باشد و در آن انگیزه های
    صهیو نیستی نهفته نباشد؟ مگر نه این است که کذب بودن ادعای کتابسوزی مسلمین را همین غربیها با دلایل کافی برایمان اثبات نمو دهاند. آیا این شرط انصاف است که برای غربیانی که بر وفق مراد ما حرف میزنند احترام قایل شویم اما اگر خلاف این باشد با استناد به یک سری عناوین کلی نظیر ماهیت غرب آنان را صهیونیست و یهودی مشرب ، ایادی استعمارو… بنامیم.
    متاسفانه تعصبات کور ناسیو نالیستی در جوامع ما واقعیتی است انکار نشدنی. اما این چه ربطی به آن محققان غربی می تواند داشته باشد. شما خوب میدانید که حقیقت یک مساله امریست جدا از کارکرد های اجتماعی آن. اولی مبحثی معرفت شناختی است اما دومی از مقوله جامعه شناختی.در واقع ممکن است یک فکر و یا آیین برخاسته از نیت پاک کار کردی منفی در عرصه اجتماع پیدا کند همچنانکه عکس آن نیز صادق است. لذا بحث در مورد کارکردهای یک اثر یا اندیشه یا هر چیز دیگر اصولا مبحثی جدا از حقیقت و بطلان است و همچنانکه گفتم یک مبحث جامعه شناختی است.

  73. اندیشه :

    با این توضیحات سوال من از شما این است مگر آن باستان شناسان چه کاری غیر از کشف چند اثر تاریخی انجام داد ه اند؟ نکند شما مثل آقای پورپیرا با استناد به حادثه پوریم معتقدید که آن آثار اساسا جعلی بوده ودر همین اواخر ساخته شده اند؟ و اگر اینچنین نیست آیا به نظر شما اگر کشف این آثار کارکردی در جهت تشدید تعصبات قومی داشته است، می توان کاشفان این آثار را اینگونه مورد شماتت قرار داد؟
    لذا می بینیم که عوامل متعدد داخلی و خارجی- که نیاز به کاوش و مطالعات فراوان دارند- در افزایش جو ناسیو نالیسم افراطی دخیل بوده اند و ساده انگاری است که این جو قوی را یکسره به عوامل بیرونی نظیر بنیادهای صهیونیستی نسبت دهیم

  74. اندیشه :

    متاسفانه استفاده شما از عناوین بسیار مبهم و کلی نظیر “ماهیت ویرانگر غرب” یا “جریانهای یهودی” در نوشته هایتان سطح علمی آنها را بسیار پایین می آورد تا جاییکه در برخی مواقع شاید خواننده توهین به شعور خود (هر چند ناخواسته) را احساس نماید. به عنوان مثال شما در نوشته ای از سرقت های علمی که به نیوتن نسبت داده میشود ماهیت ویرانگر غرب را استنتاج نموده اید. کاری به صحت و سقم این مساله که غرب اصولا ماهیتی ویرانگر دارد یا نه ندارم ولی نکته عجیب این است که شما از یک مورد خاص نخست رقیب علمی نیوتن را نیزدر مظان اتهام سرقت علمی قرار داده اید و سپس ماهیت غرب را نیز از آن نتیجه گرفته اید و این مساله ایست بسیار عجیب که باید بگویم اینگونه اظهار نظر و استنتاج منطقی از سوی شخص تحصیلکرده ای مثل شما بعید است چرا که شما خوب می دانید که در فلسفه و منطق از جز به کل راهی نیست و حتی استقرایی که برپایه هزاران مشاهده باشد تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که به خلق یک فرضیه کمک کند و نمی تواند بنیان یک ادعای علمی قرار گیرد. اما شما با مشاهده تنها یک مورد سرقت علمی چنین نتیجه گیری عجیبی کرده اید و در واقع به نظر می رسد شما پیش فرض ذهنی تان که همان “ماهیت ویرانگر غرب” باشد را مبنای تحلیل قرار داده اید و در نهایت به همان نتیجه رسیده اید!!!
    در واقع این رویکرد مثل آن است که فردی غربی با دیدن بمب گذاری های القاعده کل مسلمانان را به تلاش در جهت کشتن انسانهای بی گناه متهم نماید و یا از ماهیت تروریستی اسلام سخن بگوید.

  75. اندیشه :

    حال اجازه دهید تا به طور تفصیلی بر برخی ایرادات وارد شده از جانب شما پاسخ بگویم:
    ۱- فرموده بودید” وقتي خود متهم در مقدسترين کتاب خود به جنايت خود اعتراف می کند وهر ساله هم بخاطر آن جشن مي گيرد، مگر ما سرمان درد می کند که غير متقن بودن اين حادثه را اثبات کنيم؟ مگر ما وکيل مدافع يهوديم؟ مدرک از اين متقن تر مي خواهيد؟
    وانگهي پوريم با هولوكاست يک تفاوت اساسي دارد وآن اين است که:درست است که پوريم به ۲۵ قرن پيش وهولوكاست به حدود ۶۰ سال پيش مربوط مي شود، ولی در پوريم، متهم که يهود است، در مقدسترين کتاب خود به جنايت خود اعتراف دارد، در حالی که در هولوكاست، يهود مدعي است، ومتهم نه تنها به جنايت خود اعتراف نمی کند، بلکه اصلا متهمی وجود ندارد تا محاکمه شود وبه جرم خود اعتراف کند، زيرا بعد از جنگ جهانی دوم لابی های صهيونيستی چنان دمار از روزگار نازيها در آوردند، که هيتلر هم اگر زنده بود جرأت نمی کرد بگويد من ۵,۹۹۹,۹۹۹ نفر را سوزانده ام حتما بايد بگويد شش مليون نفر، حتماً می دانيد درکشورهايي مثل آلمان وسوئيس انکارجزيي يا کلی هولوكاست جرم محسوب می شود، وسالهاست که اين کشورها بخاطر هولوكاست دارند به اسرائيل تاوان مي دهند”.
    از این جملات و نیز نوشته های دیگر تان نظیر “اين باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!! براي سرپوش گذاشتن بر اين رخداد دلخراش(که بحق هولوکوست ايرانيان است) و تبرئه ساحت يهود از خون ۷۷ هزار ايراني بي گناه، متوسل به دروغپردازي و جعل تاريخي شدند، و ادعا نمودند که مسلمانان تمدن با شکوه ايرانيان را بر باد داده وکتابخانه خيالي جندي شاپور را به آتش کشيده اند!!!” در اصل مقاله عظمت پوشالین چنین بر می آید که شما حادثه پوریم با این روایت که باعث خالی شدن سرزمین ایران کنونی از سکنه تا زمان ورود اسلام به ایران شده است را تا حدود زیادی قبول دارید. در این مورد من به طور مفصل در نظر های اولیه خود صحبت نمودم و گفتم که چگونه این نظریه می تواند با هنجار های تحقیقات تاریخی در تضاد باشد.
    البته که من هم قبول دارم حادثه ای بنام پوریم وجود داشته است که در تورات هم اشارات کلی به آن شده است.ولی پوریمی که در آن ۷۷۰۰۰ نفر قتل عام شده اند کجا و آن پوریمی که شما با آن روایت خاص قبول دارید کجا؟

  76. اندیشه :

    اما شما ظاهرا با آقای پورپیرا موافقید که این پوریم واقعا همان هولو کاست ایرانیان است. اما سوال ساده: آیا جمعیت ایران در آن زمان فقط ۷۷۰۰۰ نفر بوده که با کشتن آنها سرزمین ایران به برهوتی خالی از سکنه تبدیل شده است؟ البته من نمی دانم آیا یهودیان هر سال این واقعه را جشن می گیرند یا نه؟ اگر چنین باشد آیا آنان نیز قتل عام ایرانیان را جشن می گیرند؟ آیا اگر چند سده دیگر آمریکا ییان حمله اتمی به ژاپن را گرامی بدارند آیا کسی می تواند آنان را به قتل عام میلیونها نفر در آفریقا متهم کند؟ البته در مثل مناقشه نیست و فقط می خواهم عدم اتقان ادعا های شما را بیان کنم.
    همچنین خوب است حداقل شما بر خلاف آقای پو رپیرا گوشه ای از آن تحقیقات طولانی و ارزشمند و یا منابع آن را که منجر به این شده است که پوریم مورد اشاره در تورات با قتل عام ایرانیان با پیا مدهای اد عایی آن یکسان تلقی شود را برایمان روشن نمایید. خصوصا اینکه شما مدام از منتقدان برای اثبات وجود تمدن پیش از اسلام از لیست دانشمندان ایرانی قبل از اسلام را خواستار می شوید اما چگونه است که به مطالعات طولانی آقای پورپیرا در این مورد اشاره می نمایید در حالیکه خود آقای پورپیرا نیز در آثار خود تنها به همان آیات مبهم تورات استناد می نمایند.
    امیدوارم در جواب به کلی گویی روی نیاورید. آنچه مشخص است اینکه قطعا شما با همه افکار آقای پورپیرا موافق نیستید اما ظاهرا بن مایه افکار ایشان یعنی پوریم( قتل عام ایرانیان) را قبول نموده اید تا جاییکه شما نیز به مانند ایشان تلاشهای” باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!!” غربی را در جهت سرپوش گذاشتن بر این حادثه ارزیابی نموده اید

  77. اندیشه :

    -اما در جواب این فرمایش شما که” دوست عزيز! مگر تاريخ ايران باستان تابو ويا وحی مُنْـزَل است که کسی حق ندارد به آن نزديک شود، وياآنرا سين وجيم کند؟ مورخانی بوده وهستند که حقيقت وجود حضرت عيسی وموسی عليهما السلام را زير سؤال برده اند!! چرا از يافته های مورخانی مانند آرتر کرستين سن، گوستاولوبون، ويل دورانت وقتی عليه ايرانيان است، آشفته نمی شويم؟ دوست عزيز! اين هم يک نظر است، اثبات درستی يا نادرستی آن به گردن متخصصان ومورخان، بفرموده قرآن کريم:( فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ) [الرعد : ۱۷].
    ما عادت نکرده ايم بديهيات ذهنی خود را متزلزل ببينيم، لذا وقتی کسی برخی از بديهيات ذهنی ما را که شايد هيچ اساسی هم نداشته باشد، زير سؤال می برد، وآنرابه چالش می کشد، مضطرب وآشفته خاطر می شويم!!!”

  78. اندیشه :

    واقعا جای تاسف دارد که شما اینگونه از نظرات من استنباط نمو ده اید که تاریخ ایران باستان برایم وحی منزل است. چه خوب است شما توضیح دهید چه سنخیتی بین نوشته های من و این نتیجه گیری وجود دارد؟ من در نقد هایی که در مورد آقای پورپیرا نوشتم بنیان های منطقی استدلالهای ایشان را زیر سوال برده بودم. از آن جمله زیر پا نهادن “اصالت تواتر”. به عنوان مثالی جهت تفهیم مساله اگر شخصی مدعی شود” اساسا شخصیت هایی به اسم سعدی و حافظ وجود خارجی نداشته اند و زاییده ذهن شیرازیان متعصب هستند” به نظر شما واکنش مورخان به این فرضیه چه می تواند باشد. یا اینکه عده ای این اصل مسلم علمی را یادآور می شوند که بنا بر تواتر تاریخی چنین شخصییت هایی وجود داشته اند و اساسا این از ریشه مردود است که در این صورت لاجرم بر مبنای روش تحلیل شما باید اینگونه افراد را شماتت کرد که وجود سعدی و حافظ برایشان تابو و وحی منزل است. از طرفی عده ای دیگر نیز ممکن است به خود زحمت پاسخ دادن به فرضیه ای چنین بی اساس را ندهند که در آنصورت نیز لابد فرد مدعی موی دماغ آنان شده است و آنان پاسخی برای گفتن ندارند.
    شاید بسیاری از این ذهنیات ما در مورد تاریخ باستان هیچگونه اساسی نداشته باشد، اما نمی توان بر مبنای فرضیاتی بی اساس تر این ذهنیت ها را به چالش کشید. لذا شایسته است دقت کنید که اگر نقدی بر افکار آقای پورپیرا وارد کرده ام از آن جهت بوده است که اصول و قواعد پذیرفته شده علمی توسط ایشان زیر پا گذاشته شده است و الا چرا تاریخ ایران باستان تابو باشد؟ همچنانکه آثار متعددی در مورد تاریخ ایران باستان نگاشته شده است که البته در آنها اصول و قواعد تحقیق تا حدود زیادی رعایت شده است. لذا اصلا چرا از انتقاد یک دانشمند بزرگ علیه ایرانیان بر آشفته شویم؟
    اما در عوض وقتی توسط یک مورخ بدیهیات تاریخی نظیر وجود ساسانیان وخسرو پرویزو سلمان و ابو حنیفه و… مورد تعرض قرار می گیرند شاید بهترین راه سکوت باشد. هر چند که آن مورخ موی دماغ دیگران قلمداد شود

  79. اندیشه :

    -اما این بیانات شما:” برايم جالب است که يهوديان با پشتيبانی امريکا،اتحاديه اروپا، سازمان ملل، شورای امنيت و هزاران سازمانهای ريزو درشت ديگر، وکيل مدافع کم داشتند، شما هم به ليست مدافعان يهود اضافه شديد!!”
    من دقت و تامل کافی در این جملات کوتاه را برای درک اینکه چه بر سر اندیشه ما گذشته است را کافی میدانم.
    تاسف بر انگیز است که شما دفاع من از واقعیت تاریخی قتل چند صد هزار “انسان” را به دفاع از یهود تنزل بخشیده اید. اگر من شما را با شخص دیگری اشتباه گرفته بودم، ظاهرا شما نیز مرا یک یهودی یا صهیونیست متعصب فرض نمو ده اید. اما اینگونه نیست. و این شمایید که بهتر است تنها به خاطر اینکه با اتکا به این واقعه جنایاتی دیگر انجام می شود با جملاتی ازاین قبیل” مگر قربانيان هيتلر فقط يهوديان بوده اند؟ پس تکليف ۲۰ مليون قرباني جنگ جهانی دوم چيست؟ تو گويي هيتلر اگر کوره ای هم داشته مجهز به سيستم هوشمند بوده وبجز يهود کسی ديگری را نمی سوزانده است!!!” واقعیت قضیه را لوث نکنید.
    مظلومیت انسان های جان باخته در هولو کاست چند بعد دارد. از سویی عده ای بنا به نیات مختلف یا اساسا آن را انکار می نمایند و یا اینکه واقعیت قضیه را تا حدی تنزل مید هند که گویی هولو کاست حادثهای معمول زمان جنگ بوده است و از سوی دیگر نیز عده ای مانند صهیونیستها با اغراق از این واقعه ابزاری جهت سرکوب و جنایت خود ساخته اند.

  80. اندیشه :

    شکی نیست که جنگ جهانی دوم قربانیان زیادی داشته است اما آنچه هولو کاست را متمایز میکند، نمود پیدا کردن پست ترین افکار نژاد پرستانه در این واقعه تلخ است. بله درست است اتاق های گاز و کوره های آدم سوزی هیتلر هوشمند نبو ده اند اماآنان بر اساس هرم نژادی هیتلر که بر مبنای آن آریاییان در راس و یهودیان در قاعده بودند، صرفا برای نابودی یهودیان تدارک دیده شده اند. برای درک بیشتر این افکار دانی می توانید
    کتاب نبرد من اثر هیتلر را مطالعه بفر مایید.
    لذا هولو کاست یک تجربه تلخ بشری است که گرا میداشت آن می تواند برای بشریت در مقابل بروز افکار و رویداد های نزاد پرستانه مشابه مصونیت ایجاد کند هر چند که پس از آن نیز شاهد وقایع تلخ دیگری البته در ابعاد کوچکتر بوده ایم نظیر قتل عام رواندا.
    اما در مورد آن عدد معروف ۶ میلیون نفر باید عرض کنم که حدود یک دهه است که به همت مورخین غربی تعداد قربانیان هولو کاست بیمن ۱ تا ۱.۵ میلیون نفر بر آورد شده است و تعجب می کنم که شما تا بحال از آن مطلع نگشته اید. هر چند در حال حاضر مرجعی برای ارایه خدمت شما ندارم.
    در مورد قانون بحث بر انگیز ممنو عیت انکار هولو کاست در کشور های غربی- که البته تا جاییکه بنده اطلاع دارم به معنی منع تحقیق در زمینه هولو کاست نیست- و زمینه های ایجاد این قانون نیز حرف زیاد است که به امید خدا در فرصت مناسب پس از جمع آوری ادله مستند در مورد آن خواهم گفت. اما مایه تعجب است که شما و امثال شما در سرتاسر جهان اسلام در مورد قانون ممنوعیت تحقیق در مورد قتل عام ارامنه توسط حکومت عثمانی که در کشور ترکیه چه در زمان حکومت های لاییک قبلی و چه در زمان دولت فعلی به شدت اعمال می شود و مجازات آن هم به مراتب بیش از مجازات منکران هولو کاست است موضعی متضاد اختیار می کنید. البته امید وارم این بار مرا به وکالت ارامنه منصوب ننمایید.

  81. اندیشه :

    پیروز و سر بلند باشید

  82. ایران :

    جناب سیداحمد هاشمی

    وظيفه من انجام شد. همينکه پورپيرار را بشناسيد کافي است. همينکه اعتراف داريد همه حرفهاي او را قبول نداريد جاي خوشحالي است.
    اگر اينگونه است چرا عنوان يادداشت خود را “عظمت پوشالين” گذاشته و با استناد به پورپيرار حرف مي زنيد؟
    نوشته ايد”مگر من مهر تآیید بر همه گفته های ایشان زده ام؟”
    متاسفانه خواسته يا ناخواسته اينکار را کرده ايد!
    خدا هميشه حق را پيروز مي گرداند.
    در جبهه حق باشيم.

  83. احمد :

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العلمین
    دوست عزیز ، السلام علیک .
    من نوشته شما را درباره ترکیه خواندم و آن را نوشته بسیار مفیدی یافتم . فقط بهتر بود برای آنچه از تاریخ ذکر کرده بودید منبع و سند ارائه می دادید . یکی از راههای مبارزه با سلطه غرب صلیبی بیان خیانت کسانی است که با حمایت صلیبی ها در جهان اسلام به قدرت رسیدند و مبارزه با تعالیم اسلام را در دستور کار خود قرار دادند که مصطفی کمال یا همان کسی که خود را آتاتورک می نامیده نمونه ای از آنهاست که در حقیقت او آتاتورک نیست بلکه دشمن ترک است زیرا تمام افتخارات اتراک را در زیر سایه اسلام به باد داده است .
    آن ترکیه ای که روزی اروپا را به لرزه انداخته بود اکنون مانند کودکان پشت درهای اروپا گریه سر داده و از آنها می خواهد درب اروپا را برایش بگشایند تا او نیز وارد شود . اگر مصطفی کمال واقعا به ترکیه خدمت نموده بود چرا این کشور بعد از آن افتخارات بزرگ در زمان امپراطوری عثمانی اکنون به چنین وضعی افتاده است ؟

  84. اندیشه سبز :

    سلام دوست گرامی. مطالب جالب و متنوعی دارید. انشاالله سر فرصت خواهم آمد. و ازین مطالب استفاده خواهم نمود. راستی اگر مایل به تبادله لینک با اندیشه سبز هستید. دروبلاگم پیام بگذارید…. یاحق…. اندیشه سبز…

  85. در عراق چه می گذرد؟ :

    وبلاگ در عراق چه می گذرد به اخبار سرزمین رافدین (نیل و فرات) و جهاد و مقاومت در آنجا می پردازد. هدف ما انعکاس آنچه واقعا رخ می دهد هست (در حد امکان).
    امیدواریم شما هم از این وبلاگ دیدن کنید.

  86. رویدر :

    وبلاگ مفید وزیبایی است.موفق باشید

  87. زمان پور :

    جناب دكتر معمولا مطالبتون مي خونم خيلي عاليه.ايميلتون هم اگر بزاريد خيلي خوبه اگر كسي خواست براتون ايميلي بفرسته بتونه.چون من خيلي گشتم دنبال ايميلتون ولي چيزي دستگيرم نشد.موفق ومنصور باشيد.

  88. سیداحمد هاشمی :

    آقای زمان پور با سلام ودرود بر شما، از لطف ومرحمت شما سپاسگذارم
    در باره ایمیل باید عرض کنم که ایمیل اینجانب در زیر ستون”در باره وبلاگ” درج شده است کافی است بر روی پست الکترونیک کلیک کنید تا ایمیل اینجانب را ببینید.باز برای اینکه کار شما را راحتتر کنم اینهم ایمیل بنده:hashemi۱۹۶۹@hotmail.com موفق باشید.

  89. shahan :

    تنها مطلب مهم در مورد پورپیرا اینه که بلاخره یه نفر پیدا شد که تو کتابش بتونه جعلی بودن افسانه تخت جمشید و شاه های مثلا بزرگ هخامنشی رو ثابت بکنه. و بتونه با دلیل و مدرک ثابت بکنه که تخت جمشید هیچ وقت کار ساختش به اتماتم نرسیده که حالا بخواد شاه های هخامنشی هم اونجا حکومت کرده باشن. و اون چند تا ستون و سر در هم رو بقایای آثار ایلامی ها ساخته شده و …………..

  90. عباس :

    خوشحال مي شوم اگر يك سري مطالب در مورد صراط مستقيم وپلراليسم با ذكر منبع برايم بفرستيد

    با تشكر عباس از داشگاه
    تربيت معلم

  91. aypara :

    واقعا عالیه ممنون از اطلاعاثی که در اخثیار ما قرار دادین وبلاگ خوبی دارین

نظر بدهید