۲۷ دی ۱۳۸۵
جبر گرايي در لباس علم
Scientific Determinism
سيد احمد هاشمي
شايد تعجب کنيد و بپرسيدکه علم چه ربطي به جبر دارد؟ محدوده فعاليت علم مسائل قابل تجربه و محسوسات است، در حالي که بحث از جبر و جبرگرايي در متافيزيک و علم عقايد مطرح مي شود!؟
بر خلاف تصور ما که هر علمي دامنه ي ويژه خود را دارد، ولي عملا همه علوم بنحوي با هم ارتباط دارند، و از آن جمله است رابطه بين علم تجربي و علم عقايد، اين ارتباط گهگاهي تنگاتنگ و گهگاهي دورادور است.
اين مقاله به بحث و بررسي آخرين نظرياتي مي پردازد که در سالهاي اخير توسط برخي دانشمندان علوم تجربي در محافل علمي مطرح شده مبني بر اينکه پاره اي از ژنهاي انساني مسئول برخي ناهنجاريهاي رفتاري، از قبيل خشونت، جنايت، اعتياد و همجنس بازي در افراد هستند، لذا وجود اين ژنها در بدن، رفتارهاي ناهنجار اين افراد را توجيه مي کنند.
فراتر از اين، آنها مدعي شدند که در مغز انسان يک سيستم عصبي وجود دارد، که مسئول غريزه باورهاي ديني است، و بنابرا ين انسان نه تنها مسئول رفتارهاي خود نيست بلکه مسئوليتي در قبال اعتقاداتش هم ندارد.
نقش ژنها در رفتارهاي انسان:
پس از کشف نقشه ژنتيکي انسان در سالهاي پاياني قرن بيستم دانشمندان اعلام کردند که ژنهايي را کشف نموده اند که بگفته آنان مرز فعاليت آنها فراتراز تعيين رنگ چشم يا موي انسان است، اين ژنها در فعاليتهاي مغزي و رفتارهايي از قبيل خشونت، افسردگي، اعتياد، طلاق و حتي انحرافات اخلاقي و جنسي دست دارند.
اين خبر در يک کنفرانس علمي که در ماه فوريه سال ۱۹۹۸ در فيلادلفياي امريکا برگزار شد، اعلام گرديد، بر طبق اين اکتشاف جنجال برانگيز مرداني که ژنهاي درازشکل دارند بيشتر از مرداني که ژنهاي کوتاه شکل دارند ميل به انحراف جنسي نشان ميدهند، و اگر قدرت اين ژنها همانطور که گفته شده باشد، جامعه با مشکلات جدي مواجه خواهد شد.
در مقابل اين پژوهشها واکنشهاي ضد و نقيضي از طرف محافل علمي مطرح شد، برخي بر اين باور بودند که جهان شاهد پيشرفت روزافزونِ نگران کننده و انقلاب علمي جديدي است که در سايه آن براي هر انساني نقشه ژنتيکي ويژه رسم خواهد شد، اين نقشه که بر اساس ژنهاي کنترل کننده ي ترکيبات و رفتارهاي انسان، از هنگام تشکيل نخستين سلول در بدن، رسم مي شود، در بر دارنده ي تمام اطلاعات مربوط به شخص، از جمله بيماريهاي وراثتي و سلامت آينده اوست ، و تا آخر عمر نيز با او همراه خواهد بود.
|
گروه ديگري بر اين باورند که بر خلاف باور بسياري از مردم، ژنها کعبه ي آمال علم زيست شناسي و سرنوشت حتمي بيولوژيک عصبي و رفتاري انسان نيست |
نقشه ژنتيکي مانند يک کتاب باز است که شخص مي تواند تمام صفات وراثتي خود را بخواند، اين کتاب از ۴۶ بخش يا(کروموزوم) تشکيل يافته که هر بخش از چند هزار صفت تشکيل شده، و هر صفت عبارتست از ترکيب ژنتيکي شخص. ولي کشف نقشه ژنتيکي به معناي رسيدن به خط پايان نيست، زيرا عوامل محيطي و وراثتي هم در تعيين رفتار و ابتلا به بيماريها نقش دارند.
در طرف مقابل، گروه ديگري بر اين باور بودند که بر خلاف باور بسياري از مردم، ژنها کعبه ي آمال علم زيست شناسي و سرنوشت حتمي بيولوژيک عصبي و رفتاري انسان نيستند، چرا که ژن قادر به توليد رفتاريا انديشه يا احساس نيست، ژن تنها پروتئين توليد مي کند، هر ژن عبارتست از رشته ي محدودي از ماده وراثتي DNA که هر کدام از آنها نماينده پروتئين ويژه ايست، و بعضي از اين پروتئينها در هنگام رفتاريا افکار ويا احساسات خاصي فعال مي شوند.
پروتئينها حاوي برخي هرمونها هستند که پيامهايي را در ميان سلولهاي عصبي رد و بدل مي کنند، و همينطور گيرنده هايي دارند که پيامهاي هرموني، عصبي و آنزيمها را مي گيرند و اين پيامها را تجزيه و تحليل مي کنند.
بسياري از پيامهايي که بين اجزاي سلول رد و بدل مي شوند بواسطه همين هرمونها انجام مي گيرد، لذا وجود همه اين پروتئينها براي فعاليت مغز حياتيست،ولي بندرت اتفاق مي افتد که پروتئينهايي مانند هرمونها و گيرنده هاي عصبي موجب بروز رفتارخاصي در انسان شوند، ولي در عوض قادرند بشيوه هاي خاصي ميل پاسخگويي به محرکهاي محيطي را در انسان افزايش دهند.به عبارت ديگر اگرچه معلومات بيولوژي از ژنها آغاز مي شود،اما ژنها نقش فرمانده را در بدن بازي نمي کنند، تنها حساسيت انسان را نسبت به محيط اطراف، افزايش يا کاهش مي دهند.
رابطه مغز انسان با ايمان به خدا
با پايان يافتن سلسله پيامبران، عصر معجزات هم به سر رسيد، و تنها معجزه جاويدان الهي عقل خلاق بشر است.
يک تيم علمي در دانشگاه کاليفورنيا در امريکا موفق شد، منطقه ويژه ايمان به خدا را در مغز انسان کشف کند، باعتقاد اين گروه اين منطقه را مي توان مسئول انگيزه باورهاي ديني در بشر دانست.
اين گروه پس از آن به اين اکتشاف دست يافتند که بر روي افرادي که به بيماري صرع مبتلا بودند تحقيقاتي را انجام دادند، اين افراد کساني بودند که به انجام تمرينهاي عميق روحي شهرت داشتند.
آنها براي انجام اين تحقيقات از دستگاهي بنامElectro-Encephalogram بهره جستند، اين دستگاه کوچک بر روي پوست سر نصب مي شود و فعاليت مغز را به صورت نموداري بنام «نمودار الکتريکي مغز» ثبت مي کند، آنان ملاحظه کردند که شبکه اي اي از اعصاب پيشين مغز هنگام تفکر عميق در خلقت خداوند بار الکتريکي پيدا مي کند.
اين تيم نتايج تحقيقات خود را در يک کنفرانس علمي در فيلادلفياي امريکا ارائه دادند در اين تحقيقات آمده بود:«احتمال دارد در مغز سيستم عصبي مربوط به دين وجود داشته باشد».باعتقاد آنها اگر نتائج تحقيقاتشان درست باشد و منطقه ايمان به خدا واقعاً در مغز وجود داشته باشد،اين بدان معناست که احتمالاً ملحدان و بي دينان شبکه عصبي الکتريکي متفاوتي دارند!!!!
در اين باره هم واکنشهاي ضد و نقيضي از طرف دانشمندان و پژوهشگران مطرح شد، برخي از آنان اين اکتشاف را دليلي بر قدرت خداوند دانستند که چگونه دستگاه عصبي و مغز بشر را طراحي کرده است، در حالي که عده ي ديگر زنگهاي خطر را به صدا در آوردند، و هشدار دادند که به فرض درستي نتايج اين تحقيقات، بطور حتم بار الکتريکي اين منطقه تحت کنترل و سيطره انسان بوده است، به عبارت ديگر اين ما هستيم که اراده مي کنيم در باره خدا فکر کنيم و اين ما هستيم که عملکرد خود را انتخاب مي کنيم، پس ما مسئول باورهاي ديني مان هستيم.
اين گروه همچنين هشدار دادند که اگردر اين زمينه از الآن اقدامات پيشگيرانه انجام نگيرد، بيم آن مي رود که ديکر نتوان هيچ ملحدي را سرزنش کرد چون در آنصورت با خونسردي تمام به شما خواهد گفت:«مرا سرزنش نکن! اعتقاد من ناشي از فعاليت عصبي مغزم است و من هيچ نقشي در آن ندارم!!» علتش هم اين است که انسانها هميشه بجاي محکوم کردن خود در پي توجيه کارهاي ناشايست خود هستند، در واقع با اين کشف ملحدان گمشده خود را پيدا کرده اند.
پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي:
|
اگر از الآن اقدامات پيشگيرانه انجام نگيرد، ديگر نمي توان هيچ جنايتکاري را سرزنش کرد چون در آنصورت با خونسردي به شما خواهد گفت:«مرا سرزنش نکن! کارهاي من همه ناشي از فعل و انفعالات شيميايي مغزم است و من هيچ نقشي در آن ندارم!!» |
نتايج تحقيقات اين دانشمندان در باره عملکرد مغز انسان، تمام ارزشها، قوانين و آموزه هايي که بشردر پرتو آن زندگي کرده است، به نابودي تهديد مي کند، و اگر از الآن اقدامات پيشگيرانه انجام نگيرد، ديگر نمي توان هيچ جنايتکاري را سرزنش کرد چون در آنصورت با خونسردي به شما خواهد گفت:«مرا سرزنش نکن! کارهاي من همه ناشي از فعل و انفعالات شيميايي مغزم است و من هيچ نقشي در آن ندارم!!»
تاکنون عملکرد انسان در جوامع بشري محکوم به آزادي اراده بوده است، يعني ما انسانها اعمال خود را انتخاب مي کنيم، و در نتيجه پاسخگوي پيامد هاي آن هم هستيم. وقتي انسان از آزادي اراده برخوردار است،عدل و انصاف حکم مي کند که در مقابل کردارش مورد بازخواست قرار بگيرد و قانون و عدالت در باره اش به اجرا در آيد.
هنگامي که «هملت» در نمايشنامه معروف شکسپير در حالي که قصد خودکشي دارد، مي گويد:«چه باشم چه نباشم» در واقع يک ملاحظه بنيادين پيرامون زندگي انسان مطرح مي کند،چرا که ما بر اين باوريم که از نعمت اختيار برخورداريم، اما در مورد هملت، او يا بايد خود را بکشد و به جهنم برود و يا زنده بماند و ضايع گردد، که هر دو انتخاب، عواقب وخيمي را برايش در بر دارد.
اگر امروز شکسپير در ميان ما بود بخاطر سخنان هملت با مشکلاتي مواجه مي شد، زيرا اين دانشمندان امريکايي مدعيند که در پروژه تعيين ژنهاي بشر، ژن خودکشي را هم کشف کرده اند، به گفته آنان اگر کسي حامل اين ژن باشد، احتمال اقدام او به خودکشي ۷۰% بيشتر از کسانيست که حامل اين ژن نيستند!!!!!
اگرانگيزه خودکشي در DNA شخص وجود داشته باشد در آن صورت چطور مي توان کسي راکه قصد دارد براي خود کشي خود را از يک آسمانخراش به پايين پرت کند، سرزنش کرد؟؟!!
چند سال پيش، ژنهايي که با رفتارهاي پرخاشگرانه در ارتباط هستند مشخص شدند، تحقيقات نشان داد که حاملان
|
يکي از پيامدهاي حتمي اين تحقيقات اين است که در آينده وکيل مدافع متهم، از اين اکتشافات به نفع موکل خود استفاده خواهد کرد، و از دادگاه خواهد خواست تا قبل از محاکمه، موکل او را تحت معاينه ژنتيکي قرار دهند |
اين ژنها بيشتر از ديگران در معرض ارتکاب جرم قرار مي گيرند، بويژه هنگامي که آنها را عصباني کنند.يکي از پيامدهاي حتمي اين تحقيقات اين است که در آينده وکيل مدافع متهم، از اين اکتشافات به نفع موکل خود استفاده خواهد کرد، و از دادگاه خواهد خواست تا قبل از محاکمه، موکل او را تحت معاينه ژنتيکي قرار دهند، و اگر ثابت شد که متهم حامل ژن خشونت زا و پرخاشگري است، از دادگاه خواهند خواست تا متهم را تبرئه کند زيرا او مسئوليتي در قبال اعمال خود ندارد!!!! اين کابوس وحشتناکيست که نشان مي دهد جامعه در حال گذر به عصر لااباليگري و فرار از مسئوليت در برابر اقدامات تبهکارانه است.حال آيا درست است که بگوييم:دست ژنها درد نکند که تبهکاران از آن براي خود دست آويز ساخته اند؟ البته که نه!
اخيراً دانشمندان علم ژنتيک اعلام کردند که آنها قادرند ساختار ژنتيکي انسان را حتي در سنين بالا معالجه کنند، و ژنهاي بد را با ژنهاي خوب جايگزين نمايند، اين کشف شايد بتواند انقلابي را در درمان برخي بيماريها مانند سرطان ايجاد کند.اين پزشکان تأکيد کردند که در آينده نزديک اين رؤيا به حقيقت خواهد پيوست.
حتي اگر اين اتفاق هم بيفتد اين سؤال پيش مي آيد که آيا جامعه از نظريه تبديل ژنها، براي ايجاد شهروندان خوب استقبال خواهد کرد يا نه؟ آيا ما آمادگي داريم قوانيني را وضع کنيم که جنايتکاراني که حامل ژنهاي بد هستند وادار به معاينه پزشکي کنيم؟در صورت پيشرفت علم ژنتيک، آيا ميتوان زن حامله اي را که جنيني با ژنهاي پرخاشگر و خشونت طلب در شکم دارد وادار به سقط جنين کنيم؟
اين يک نگاه بد بينانه به جهان مدرن نيست، بلکه يک حقيقت است، در ايالات متحده امريکا، جايي که عده اي از اصلاح طلبان بر اين باورند که کسي مسئوليت شخصي در قبال جرم ندارد، از ژنها به عنوان ابزاري براي دفاع از متهماني که مرتکب قتل، تجاوز به عنف و…. مي شوند، استفاده مي شود.
اکنون وقت آن رسيده است که با جديت و مسئوليت در برابر اين مسائل موضعگيري شود، زيرا اين امر منحصر به ابعاد علمي و تکنولوژي نيست، بلکه شامل ابعاد ارزشي و اخلاقي نيز مي شود، لذا تا زماني که جامعه بطور رسمي ازکساني که ژنهاي بد دارند سلب مسئوليت نکرده است، بايد يا اين پژوهشها متوقف شوند و يا تصميمي اتخاذ گردد مبني بر اينکه داشتن ژن بد سبب ارتکاب رفتار بد نيست.
کارت شناسايي ژنتيکي:
پس از اعلام باز کردن رمز ژنهاي بشري، دانشمندان علم ژنتيک اعلام نمودند که آنها هم اکنون با تحقيق بر روي ويژگيهاي ژنها و نقش آنها در رفتارهاي انساني، در صدد تعيين طبيعت و ميلهاي مسالمت آميز يا خشونت آميز همه مردم هستند. انتظار مي رود کارتهاي شناسايي هزاره سوم شامل اطلاعات دقيقي ازميلهاي غريزي دارنده آن باشد، و بر همين اساس هم با تصرفات شخص در مقابل قانون و دادگاه رفتار شود، درست مانند رفتاري که در دادگاه باجرمهاي بيماران رواني مي شود.
ارزيابي شرعي اين اکتشافات:
يکي از ويژگيهاي اساسي انسان که او را از حيوانات متمايز مي کند، آزادي اراده يا اختيار اوست، و همين آزادي اراده است که انسان را بر همه موجودات چيره ومسلط کرده است.
|
ما به عنوان مسلماني که معتقد به دو بعدي بودن انسان هستيم(بعد مادي و بعد روحي)، انکار نمي کنيم که ژنها يا هرمونها در رفتارهاي انسان نقش دارند، ولي نکته ي بسيار مهم اين است که اين ژنها يا هرمونها نقش کليدي را در رفتارهاي انسان بازي نمي کنند، بلکه همه اينها مانند ابزاري در خدمت روح انجام وظيفه مي کنند. |
متأسفانه عنصر گمشده در اين تحقيقات، بُعد روحي انسان است، اين دانشمندان به جهان وبويژه انسان به عنوان يک موجود صد در صد مادي نگاه مي کنند که همه کنشها و واکنشهاي او تحت تأثير مواد شيميايي انجام مي شود، و بنابراين روح و عالم متافيزيک در اين اکتشافات جا و اعتباري ندارد.
اين پديده درجهان علم(science) چيز جديدي نيست، از اوايل قرن هفدهم و بدنبال استبداد و خودکامگي مقامات حاکم بر کليسا در اروپا، حرکتي ضد ديني در اروپا پايه گذاري شد که بعدها مدرنيته(Modernity) نام گرفت. اين حرکت،همانطور که از نام آن پيداست تمام ميراث گذشته و قديم بشر از جمله آموزه هاي تمامي اديان را بي اعتبار مي دانست، و براي کسب شناخت، تنها به جهان قابل مشاهده و محسوسات بسنده مي کرد ، به عبارت ديگر معيار شناخت، مشاهده مستقيم حسي با اعتماد بر عقل است،و بشر با عقل خود قادر است همه مجهولات را کشف کند، وبه خوشبختي نائل آيد و نيازي به وکيل و قيم از جهان غيب ندارد(عقل سالاري منهاي وحي)به بيان ديگر در عصر مدرنيته، علم و عقل به جاي وحي نشست، و امروزه کار به آنجا رسيده است که اذهان عمومي يافته هاي علمي را همچون وحي آسماني، حقيقت مسلم مي دانند، گرچه اين را هم مي دانند که نظريات علمي هر لحظه درحال تحول و دگرگونيست .
اين جريان که بعدها از دامان آن مکتبهايي چون مارکسيسم، داروينيسم، فرويديسم، سکولاريسم و کمونيسم و… پا به عرصه وجود نهاد، و علم جديد هم بر اساس آن پايه گذاري شد در قاموسشان کلماتي از قبيل خدا، فرشتگان، روح، جهان پس از مرگ، جهان آخرت وحسابرسي روز بازپسين وجود ندارد.و به همين جهت است که مي بينيم، تمام تصرفات و رفتارهاي انساني را فقط به فعل و انفعالات شيميايي و يا عملکرد يک نوع ژن يا هرمون ويژه اي نسبت مي دهند.
نکته ديگر قابل توجه اين است که تمام اين تحقيقات و يافته ها تنها در حد يک نظريه واحتمال است و هنوز نمي توان روي آن زياد حساب کرد، ولي بفرض درستي نتايج آن، ما به عنوان مسلماني که معتقد به دو بعدي بودن انسان هستيم(بعد مادي و بعد روحي)، انکار نمي کنيم که ژنها يا هرمونها در رفتارهاي انسان نقش دارند، ولي نکته ي بسيار مهم اين است که اين ژنها يا هرمونها نقش کليدي را در رفتارهاي انسان بازي نمي کنند، بلکه همه اينها مانند ابزاري در خدمت روح انجام وظيفه مي کنند،در واقع رابطه بدن مادي ما با روح مانند رابطه بين قلم است و نويسنده، خودرو است و راننده، کامپيوتر است و کاربر،نسبت دادن رفتار انسان به ژنها مانند نسبت دادن نوشتن است به قلم و نه به نويسنده.
|
متأسفانه بسیاری، از جمله لابی همجنس بازان برای توجیه رفتار غیر انسانی خود از این نظریه سوءاستفاده می کنند، اين افراد که در کنگره و مجلس سنا و بسیاری از پست های کلیدی ایالات متحده نفوذ دارند، با دست آویز قرار دادن این تحقیقات، سعی دارند این عمل نا انسانی را با پوششی علمی توجیه کنند |
روح هم به عنوان يک نفخه الهي از قوه عقل و اراده و اختيار برخوردار است.وبفرموده پروردگاردر سوره انسان:] إِنَّا خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً (۳)إِنَّا هَدَيْناهُ اَلسَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (۴)[
يعني:قطعاً ما انسان را از نطفة آميخته اي آفريديم(نطفه مرد و زن)، او را امتحان كرديم پس او را شنوا و بينا قرارش داديم(۳)قطعاً ما او را به راه(درست) هدايتش نموديم يا شكركننده و يا ناسپاس بوده است(۴)
و اين شاکر بودن يا کافر بودن عين اختيار است.
از آنجا که روح در لوله هاي آزمايشگاه جايي ندارد، لذا محققيني که به روح اعتقادي ندارند مجبورند براي توجيه رفتارهاي انساني به جاي علت يا روح، معلول يا ژنها و هرمونها را مسئول هنجاري يا نا هنجاري رفتار انسان بدانند.
متأسفانه بسياري، از جمله لابي همجنس بازان(Homosexual Lobby) براي توجيه رفتار غير انساني خود از اين نظريه سوءاستفاده مي کنند، اين افراد که در کنگره و مجلس سنا و بسياري از پست هاي کليدي ايالات متحده نفوذ دارند، با دست آويز قرار دادن اين تحقيقات، سعي دارند اين عمل نا انساني را با پوششي علمي توجيه کنند ، تا شايد با اين کار بتوانند از نگاههاي تحقير آميز جامعه نسبت به خود بکاهند، و جامعه را وادار نمايند تا آنها را به عنوان انسانهاي کاملاً عادي، و عمل شنيعشان را به عنوان يک پديده کاملا طبيعي بپذيرد.
دکتر عبدالعظيم مطعني استاد آموزش عالي دانشگاه الازهر در اين باره مي گويد:«تحقيقات مربوط به ژنها نتيجه اش اين مي شود که انسان ذاتاً جنايتکار به دنيا مي آيد، و همين امر مي تواند او را از مسئوليت در قبال هر جنايتي معاف کند، واين سخن درستي نيست، زيرا خداوند عزوجل انسان را مانند صفحه اي پاک و بي آلايش که همان فطرت است آفريده است،خداوند مي فرمايد:]فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اَللَّهِ اَلَّتِي فَطَرَ اَلنَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اَللَّهِ ذلِكَ اَلدِّينُ اَلْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ اَلنَّاسِ لا يَعْلَمُونَ «۳۱»[ يعني: پس روي خود را براي دين خالص مستقيم نگهدار؛ فطرتي است كه خدا انسان را بر آن آفريده است، هيچ تغييري براي آفرينش خدا نيست آن دين پا برجائي است وليبيشتر مردم نميدانند.
مفاد آيه اين است که انسان ذاتاً جنايتکار بدنيا نمي آيد، بلکه جرم و جنايت را از تربيت نادرست و محيطي که در آن زندگي مي کند، کسب مي کند.
در اسلام عقل موجب مسئوليت و تکليف است، اين مسئوليت با از بين رفتن عقل، از انسان ساقط مي گردد. فرض کنيم بعضي ازژنها ميل به شرارت و جنايت را در فرد حامل آن افزايش مي دهند، اما با وجود عقل اين امر نمي تواند شخص را از مسئوليت معاف کند. شايد اين ژنها نقش محرک يا کاتاليزور را بازي کنند، اما در اين حالت هم، وظيفه انسان عاقل ومختار اين است که در مقابل اين ميلها مقاومت کند،( مگر جهاد با نفس و تزکيه؛ غير از عمل کردن بر خلاف اميال نفسانيست؟).»
بدون ترديد اين نوع نگرش، جبر گرايي جديدي است که تمدن مادي غرب آنرا تبليغ مي کند، وبدين وسيله آخرين ميخ را بر تابوت مسئوليت فردي مي کوبد، آيا انساني که خود را آقاي همه موجودات مي داند آنقدر پست شده که خود را برده ژنها و هرمونهايش می داند؟ در آنصورت فرق انسان با يک ربات يا کامپيوتر يا حيوان چيست؟
اگر در گذشته جبر گرايان براي توجيه کارهاي خود اراده الهي و جبر تاريخ را دست آويز قرار مي دادند، امروزه جبر گرايان مدرن براي توجيه عملکرد خود علم ژنتيک را دست آويز قرار داده اند.
منبع:
اين مقاله با پاره اي تغييرات و اضافات ترجمه ايست از مقاله اي تحت عنوان:(تحکم الجينات الوراثية و الخلايا العصبية في سلوک الإنسان) مجله المجتمع چاپ کويت، شماره ۱۶۱۴،تاريخ ۱۴-۲۰ اوت ۲۰۰۴، سال ۳۵، ص ۴۲-۴۴ بقلم دکتروجدي عبد الفتاح سواحل سردبير(السلسلة الدولية للهندسة الوراثية) نشريه بين المللي مهندسي ژنتيک، کانون ملي پژوهشها-قاهره.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
عیدتون مبارک
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
فرا رسيدن ميلاد فرخندۀ گل ياس ،زهراي اطهر(س) را به شما دوست عزيز و گرامي تبريك مي گويم .
دوست عزيز سلام
آيا جواب سؤالات زير را مي دانيد؟
آيا خواستگاری مرد از زن اهانت به زن است؟
كداميك ؟ رهبانيت موقت يا كمونيسم جنسی يا ازدواج موقت ؟
چرا اسلام طلاق را تحريم نكرد ؟
آيا طبيعت مرد چند همسری است ؟
و……….
جواب همه سؤالات بالا را مي توانيد به همراه مطالب بسيار جذاب و خواندني ديگر در كتاب نظام حقوق زن در اسلام
نوشته استاد شهيد مطهري بخوانيد.
سايت نسيم مطهر در يك سير مطالعاتي منطقي و آسان به مشكل به ارائه آثار زيبا و متنوع شهيد مطهري مي پردازد. در صورت تمايل مي توانيد براي عضويت در اين سايت به آدرس :
www.nasimemotahar.com
مراجعه فرموده و ثبت نام فرماييد. پس از ثبت نام در سايت و عضويت در طرح خودتان به اين نتيجه مي رسيد كه معرقي اين سايت ،بهترين هديه به دوستان و اعضاي خانواده شماست .
ما پيوسته در كنار شما خواهيم بود.
در سايت رايگان و به راحتي ثبت نام كنيد و هديه بگيريد . حتما امتحان كنيد . ضرر نخواهيد كرد . بعد از ثبت نام هم هر كتابي را كه بخوانيد ،جايزه مي گيريد. ده ها جايزه به انتخاب خودتان منتظر حضور سبز شماست .
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با کمال تشکر از استاد گرانقدر دکتر سید احمد هاشمی و آرزوی موفقیت برای ایشان در تمام صحنه های زندگی.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام علیکم ای برادر مسلمان الله اجر شما را در دو دنیا بدهد
من شما را لینک کردم و خوشحال می شوم مرا لینک کنید و از مطالب من بازدید کنید
الله یار شما باد
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام دوست عزیز همونطور که می دونین خودمون در مناطق اچمی زبان هستیم
موفق باشی به ما هم سر بزن همزبون
بای
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام وبلاگ بسیار خوبی دارید مطالب خوبی هم دارد موفقیت بیش ازژیش شماراآرزومندم.
اگرمایلید به ماهم سری بزنید نظرهم بدید
اگرمایل به تبادل لینک بودید به من اطلاع دهید.
باتشکر:http://tohidiha.mihanblog.com/
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام موفق باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
میلاد مولود کعبه مبارک
خيلي وقت اپ نمي كنيد ؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای هاشمی
مرداد ماه هم تمام شد…
با نظرات خودتان ما را مستفیذ فرمایید……
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
السلام عليكم خدمت استاد بزرگوار آقاي هاشمي مقاله اي از دكتر راوي به دستم رسيد با عنوان”از پاپ دفاع نمي كنم ولي…” حيفم آمد كه شما اين مقاله را نخوانيد
http://www.hanein.net/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&t=۱۳۹۳۲#۶۰۵۸۱
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
هنوز مطالب شما را نخواندم.ولی به نظر برای بحث و جدل مناسب می آیید.امید که موفق باشید.(یک معلم)
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بابا مذهبی بابا مثبت بابا همه چی
خیلی مذخرف بود حالم بهم خورد
آبان ۲۷م, ۱۳۸۷ at
خیلی خوب همه چی رو ماس مالی میکنین و به نام علم فتوا میدین همش چرت و پرت بود یه کم هم کلاه خودتونو قاضی کنین کم دروغ تحویل این بچه مکتبی ها بدین خدارو خوش نمیاد
اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۸۸ at
در قرآن کریم عزت نفس و تواضع هر یک در آیات جداگانه ای مورد توصیف قرار گرفته اند.هر به هر یک دقیق نظر بیاندازیم می بینیم هر یک راه های مخالفی را در پیش دارند پس چطور میتوان یکی را از دیگری تفکیک و مرز تعادل را میان این دو قرار داد؟ نظر شما درین مورد چیست؟