۱۲ خرداد ۱۳۸۵
عظمت پوشالين(۲)
بسم الله الرحمن الرحيم
سيد احمد هاشمی
اشک حسرت بر تمدن ايران يا ورود اسلام؟!
يکي از پارادوکسها و تناقضاتي که همواره در آثار ملي گراها به چشم مي خورد اين است که وقتي سخن از ورود اسلام به ايران به ميان مي آيد، مرتبا بر تمدن از دست رفته کذايي ايران آه و ناله مي کنند و براي آن اشک حسرت مي ريزند، در حالي که اگر نيک بنگريم متوجه خواهيم شد که اين آه و ناله تنها يک سياه بازيست، و آنچه حقيقتا دل اين افراد را به درد آورده نه فروپاشي تمدن ايران باستان، بلکه ورود اسلام به اين سر زمين است.
توجه:لطفا قبل از خواندن عظمت پوشالين(۲) حتماْ عظمت پوشالين(۱) را مطالعه کنيد و سپس اظهار نظر بفرماييد.
شايد از اين حرف تعجب کنيد ولي من براي اين حرف دو شاهد مي آورم:
اول: قبل از اسلام: مي دانيم که سالها قبل از ورود اسلام به ايران، اسکندر مقدوني به ايران حمله کرد و تخت جمشيد را به آتش کشيد و بسياري از آثار ارزشمند و گرانبهاي ايرانيان را به يونان برد و ايران براي سالها تحت اشغال يونانيان باقي ماند.
دوم: بعد از اسلام: در اوايل قرن ششم هجري مغولها به سرکردگي چنگيز خان به ايران و همه ممالک اسلامي حمله کردند و شهرهاي بسياري را با ساکنان و کتابها ي آن نيست و نابود کردند و بعد ها نواده هاي او چون هولاگو و تيمور لنگ خط و مشي او را دنبال نمودند و دمار از روزگار ايرانيان و مسلمانان در آوردند، وسالها بر ايران حکومت نمودند.
آنچه در اينجا براي هر ايراني وطن دوست قابل تأمل است اين است که ناسيوناليست هاي دو آتشه نه تنها از حمله اسکندر و مغولها که حمله اي خانمانسوز و تمدن بر انداز بوده اظهار افسوس و حسرت نمي کنند بلکه تا بحال نشنيده ايم که نام اين بزرگان!!!!!! را به زشتي ببرند، و حتي ديده ايم که نام فرزندان خود را اسکندر و چنگيز و تيمور هم مي گذارند!!!
اگر غيرت ملي اين افراد باعث مي شود که براي تمدن ايران دلسوزي کنند، پس چرا بر آتش سوزي تخت جمشيد توسط اسکندر اينقدر حساسيت ندارند ؟چرا بر قتل عام صدها هزار ايراني و نابودي دهها کتابخانه توسط مغولها اينقدر اشک نمي ريزند؟ چرا نام فرزندان خود را اسکندر و چنگيز و تيمورو.. مي گذارند؟ کجاست غيرت ملي ايراني؟ پس معلوم مي شود موضوع چيز ديگري است و آن دل پري است که اين افراد از اسلام دارند و بس.
وانگهي به هيچ وجه حمله اسکندر و مغولها با فتح ايران توسط مسلمانها قابل مقايسه نيست، حمله اسکندر و مغولها تنها يک حمله وحشيانه و خانمانسوز و تمدن برانداز بوده، در حالي که ورود اسلام به ايران حتي به شهادت بسياري از مورخان غربي مانند ويل دورانت، يک پديده ي تمدن ساز و دانشمند ساز بوده است، که باعث شد ايرانيان پس از اسلا م در تمام زمينه هاي علمي گوي سبقت را از ديگران بربايند.
رد پاي داشمندان ايراني پيش از اسلام!
يکي از سؤالاتي که هميشه ذهن مرا در باره ي تاريخ پيش از اسلام به خود مشغول کرده بود اين بود که اگر ما ايرانيان قبل از اسلام داراي تمدن آنچناني بوده ايم پس چرا اثري از دانشمند، شاعر، فيلسوف، پزشک و… و يا تأليفات آنها به چشم نمي خورد؟آخر مگر مي توان تمدن را بر دوش افراد بي سواد بنا کرد؟ چند تا ستون و سر ستون و کاخ و قبر پادشاهان که به قيمت خون آباء و اجداد ما ساخته شده که نشد تمدن!!اين در حالي است که شمار اين افراد بعد از اسلام از حد و حصر خارج است؟
براي حل اين معما چند گمانه زني وجود دارد:
اول اينکه ايرانيان قبل از اسلام ملتي باهوش نبوده اند، و به علم و دانش اهميتي نمي داده اند، لذا کسي از ميان آنها بر نخاسته است!اين نظر برخي مؤرخان غربي همچون گوستاولوبون و كلمانهوار و راولينسون است که صد البته با توجه به سيل دانشمندان ايراني بعد اسلام اين گزينه خود بخود از اعتبار ساقط است.
دوم: بعلت طبيعى و عادى؛ كه هرگاه تحولى در فكر و انديشه مردم پديد آيد و فرهنگى به فرهنگ ديگر هجوم آورد و افكار و اذهان را متوجه خود سازد،به نحو افراط و زيانبار فرهنگ كهن مورد بى مهرى و بى توجهى واقع مىگردد و آثار علمى و ادبى متعلق به آن فرهنگ در اثر بى توجهى و بى علاقگى مردم تدريجا از بين مىرود، که اين رأي استاد مطهري در کتاب«کتابسوزي ايران و مصر» است.
با همه احترام به نظر استاد، ولي با شواهدي که در دست داريم ايرانيان گرچه اسلام را با آغوش باز پذيرفتند ولي پذيرش اسلام باعث نشد تا به فرهنگ خود کاملاً پشت کنند، و برجا ماندن بسياري از آداب و رسوم ايراني از جمله زبان پارسي دليلي بر اين ادعاست.
سوم:از آنجا که درس و مدرسه و سواد و معلومات در آيين موبدى منحصر به درباريان و روحانيان بود و ساير طبقات و اصناف ممنوع بودند،طبعا علم و كتاب رشد نمىكرد،زيرا معمولا دانشمندان از طبقات محروم بر مىخيزند نه از طبقات مرفه.
اين گمانه هم چندان به معقول به نظر نمي رسد، زيرا اگر چنين بوده چرا به نام حتي يک نفر انسان برجسته از ميان اين خانواده ها بر نمي خوريم؟ آيا ميتوان باور کرد که يک نفر آدم باهوش در ميان اين طبقه وجود نداشته باشد؟
چهارم:در ايران پيش از اسلام دانشمند و کتابخانه وجود داشته اما نام اين دانشمندان عمدا بوسيله مسلمانان از صفحه روزگار محو شده و کتابخانه ها هم سوزانده شده اند، لذا اثري از آن باقي نمانده است، که اين نظر باستان شناسان يهودي مشربي همچون سر جان ملکم خان انگليسي وشاگردان ملي گراي اوست.
من براي اثبات افسانه بودن کتابسوزي مذکور تنها شما را به کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام وایران استاد مطهري بخش کتابسوزي ايران و مصر حواله مي دهم وخود را از زحمت رد اين افسانه راحت مي کنم.
پنجم:در هنگام ورود اسلام به ايران تمدني وجود نداشته است لذا مسلمانان نه تنها تمدن ايران را بر باد ندادند بلکه تمدني را به ايران آوردند که تا به امروز مصدر فخر و مباهات هر ايراني آزاده است، و آن تمدن اسلامي است.
اين همان چيزي است که آقاي پورپيرار در تحقيقات خود به آن رسيده اند، و شايد اين بهترين گزينه اي باشد که بتواند معماي خلأ علمي درايران پيش ازاسلام را توجيه نمايد، و گرنه دليلي ندارد ملتي که بعد از اسلام سيلي از دانشمند و انديشمند را به اسلام و جامعه بشري تقديم نمود، در تاريخ قبل از اسلامش حتي نامي از يک شاعر ساده هم به چشم نخورد.
شايد ذکر اين حقايق به مذاق بسياري از ملي گراها خوش نيايد و نگارنده اين سطور را به عَرَب زدگي متهم کنند، که البته اين عادت ديرينه اين افراد است و همينکه بناي تاريخي يهود ساخته ي خود را در مقابل حقايق تاريخي لرزان مي بينند طرف مقابل را به عرب گرايي آخوند گرايي واسلام گرايي متهم مي کنند، ولي من شخصاً از اين مارکها نه تنها ابايي ندارم که افتخار هم مي کنم، به دو دليل:
۱-زماني که مرحوم جلال آل احمد در اوج حکومت پهلوي کتاب معروف خود بنام «غرب زدگي»را منتشر نمودند به مذاق بسياري ازملي گراهاي دو آتشه خوش نيامد و يکي از اين ملي گراهاي يهودي مسلک بنام ابراهيم پورداود که با هر چه نام اسلام و عرب حساسيت داشت، وغرب زدگي را بهتر از عرب زدگي و اسلام زدگي مي دانست، طي مقاله يا کتابي به عنوان عرب زدگي ايشان را عرب زده توصيف نمود، بهر حال وقتي مرحوم آل احمد از ديد اينها عرب زده باشد، چرا ما نباشيم؟
۲-بفرض اينکه اين اتهام درست باشد، هر چه باشد شرف عرب زدگي از غرب زدگي و يهودي زدگي بهتر و بالاتر است، چرا که نقاط مشترک بين ما و عربها بمراتب از غربيها و يهوديها بيشتر است، تازه اگر نگاهي به ميراث فرهنگي خود بيندازيم متوجه خواهيم شد که دانشمندان و فرهيختگان ايراني در طول ۱۴۰۰ سال به اين سو(حد اقل پيش از عصر ناسيوناليست پهلوي) بيشتر آثار خود را به زبان عربي نگاشته اند و شاهکارهايي را هم در اين زبان آفريده اند، زيرا که نگاه آنها به زبان عربي، نگاهي فرا ملي و فرا قومي بوده وآن را زبان قرآن و زبان دين خود مي دانسته اند که به هيچ قوم و قبيله و ملتي تعلق ندارد، لذا آن را زبان تأليف و تدوين خود قرار دادند، و آثار خود را در قالب آن براي ما به ارث گذاشتند.
امروزه هر ايراني اگر با زبان عربي آشنايي نداشته باشد حداقل با ۸۰% ميراث فرهنگي خود بيگانه است، چرا که بيشتر تأليفات دانشمندان گذشته ما(باستثناي يک سري ديوان اشعار فارسي) همه به زبان عربي تأليف شده اند، چطور مي توان سنگ ابن سينا و رازي و بيروني و فارابي و خوارزمي را به عنوان ستاره هاي درخشان آسمان ايران به سينه زد ولي نسبت به قانون و شفا و الحاوي و… اين بزرگان که به زبان عربيست، بيگانه بود؟ ديد تنگ نظرانه ناسيو ناليستها به زبان عربي کجا و ديد آن بزرگان کجا!؟
عظمت ما کجاست؟
واقعيت اين است که همه ي آن مجد و عظمتي که ما ايرانيان و مسلمانان به آن مي نازيم محصول بعد از ورود اسلام است، حتي فردوسي آن شاعر حماسه سرا و ناسيوناليستي که ملي گراها به آن افتخار مي کنند محصول بعد از اسلام است، اوضاع سياسي و اجتماعي ايران پيش از اسلام آنقدر نا عادلانه و بهم ريخته بود که اکثريت ايرانيان باديدن عدالت و سماحت اسلام با آغوش باز اسلام را پذيرفتند، و آنهايي هم که نپذيرفتند مجبور به قبول اسلام نشدند براي مثال مردم طبرستان يا مازندران فعلي تا نيمه هاي قرن سوم بر آيين زرتشتي ماندند تا اينکه حسن بن زيد بن علي به حسين بن علي بن ابي طالب در آن منطقه يک دولت مستقل تشکيل داد و مردم آنجا به او گرويدند و مسلمان شدند.
البته من نمي دانم منظور ناسيوناليستها از عظمت ايران پيش از اسلام چيست؟ اگر منظور مجموعه اي از آثار باستاني مانند تخت جمشيد و نقش رستم و ايوان مداين است، که اين آثار اگر لکه ننگي بر تاريخ اين سرزمين نباشد، قطعا نشان از عظمت اين ملت نيست، زيرا که اين کاخها نه براي ملت بلکه براي شاهاني بنا شده که براي گستردن بساط عيش و نوش خود راضي شده اند رعيت بيچاره خود را از ساده ترين حقوق شهروندي محروم نمايند و خون آنها را در شيشه کنند و دسترنج و عرق جبين آنها را براي عيش و عشرت خود مصادره نمايند،ولي گويا براي عده اي عيش و نوش پادشاهان خيلي مهمتر از خواري و ذلت رعيت است!!
واگر منظوراز عظمت، استقلال سياسي و تاج و تخت پادشاهان پيش از اسلام است، که اين استقلال سياسي و تاج و تخت پادشاهان گرچه با آمدن اسلام بر باد فنا رفت، اما اين حادثه براي ملت ايران همانقدر ميمون و فرخنده بود که براي شاهان و شاهزادگان نحس و نامبارک. زيرا که با آمدن اسلام مردمي که ساليان سال در زير يوغ شاهان و موبدان دست و پا مي زدند، توانستند چنان استقلالي پيدا کنند که در مدت اندکي از دامان خود نه صدها بلکه هزاران شاعر، مفسر، مورخ، محدث، فيلسوف و متکلم و… را به جامعه بشري تقديم کنند، به عبارتي ديگر ورود اسلام گرچه پاياني براي اسقلال سياسي پادشاهان خودکامه ايران بود، اما درست آغازي براي اسقلال فکري و علمي ملتي بود که سالها طعم استقلال و عدالت را فراموش کرده بود، روي اين حساب کساني که براي اين عظمت دل مي سوزانند در واقع به حال پادشاهاني اشک ميريزند که صدها سال اشک ملت ما را در آورده بودند.
بجاي نازيدن به اين عظمت پوشالين خوب است ناسيوناليستها ليستي از دانشمندان ايراني و يا کتابهايي که توسط آنها تأليف شده است ارائه دهند تا بر همگان روشن شود که آنها آب در هاون نمي کوبند و دريا را شخم نمي زنند، تازه آنوقت است که مي توان مقايسه اي بين دست آوردهاي ايرانيان قبل و بعد از اسلام انجام داد، وسپس به قضاوت نشست که آيا ورود اسلام به ايران براي ما يک نعمت بوده است يا يک فاجعه؟ صرف ادعا که براي ما نان نمي شود!
هويت ايراني:
يکي از شعارهايي که از زمان پهلوي به اين سو مرتبا بر روي آن تأکيد مي شود و شهروندان ايراني را به حفظ آن تشويق مي کند حفظ هويت ايراني است!
سؤالي که شايد براي هر ايراني پيش آمده باشد اين است که واقعا هويت ايراني چيست؟چه ويژگيهايي دارد؟ چه شرايطي دارد؟ اگر يک ايراني در خارج از ايران بخواهد پيک هويت ايراني باشد بايد چکار کند؟
آيا معيار ايراني بودن به فارسي صحبت کردن است؟ در آنصورت افغانها و تاجيکها هم ايراني اند! در آنصورت مرحوم اقبال لاهوري ديگر لاهوري نيست، ايرانيست! چون از همه ما بهتر شعر فارسي سروده است؟ آيا معيار ايراني بودن بدنيا آمدن وزيستن در محدوده جغرافيايي ايران است؟ آيا معيار ايراني بودن فارس بودن است ؟ در آن صورت تکليف اقليتهاي قومي مانند ترکها ،کردها، بلوچها و… چه مي شود؟ آيا معيار ايراني بودن داشتن شناسنامه ايراني است؟ شايد هم براي بعضي ناسيو ناليستهاي کوردل معيار ايراني بودن بازگشت به دين باستاني زرتشت باشد که دراين صورت اکثريت قريب به اتفاق ايرانيان فعلي ايراني نيستند، و بايد جل و پلاسشان را جمع کنند!اگر هويت ايراني گفتار نيک و کردار نيک وپندار نيک است که اين ويژگيها خاص ايرانيان نيست، بلکه همه اديان بنوعي از آن دم مي زنند.
واقعيت اين است که هويت ايراني منهاي اسلام، هويتي تعريف نشده و ناقص است،تاريخ اين مرز و بوم ثابت کرده که اين ملت بارها مورد تاخت وتاز اقوام بيگانه واقع شده است و اديان مختلفي در آن ظهور کرده است اما هيچکدام از اين اديان شانس ماندن در وجود اين ملت را نداشته است بجز اسلام، مي دانيد چرا؟ چون اسلام با تمام خصوصيات روحي و رواني اين ملت و همه بشريت همخواني دارد، چون اسلام دين فطرت است:)فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ [الروم : ۳۰]( يعنی:( پس روي خود را براي دين خالص مستقيم نگهدار، فطرتي است كه خدا انسان را بر آن خلق كرده است، هيچ تغييري براي خلقت خدا نيست، آن دين پا برجائي است ولي بيشتر مردم نميدانند.) کساني که مي خواهند اين هويت را جداي از هويت اسلامي ۱۴۰۰ ساله اين مرزو بوم تعريف کنند نادانسته آب در هاون مي کوبند، زيرا که قيچي کردن ۱۴۰۰ سال تاريخ اين سرزمين در حکم بي هويت کردن مردمي است که اسلام جزيي از گوشت و خون و پي آنها شده است.
شايد به خاطرهمين تفکيک بين هويت ايراني و هويت اسلامي بسياري از ايرانياني که به جوامع غربي مهاجرت مي کنند خيلي زود در اين جوامع ذوب مي شوند و بعضاً از غربيها هم غربي تر مي شوند، واز ايراني بودن آنها تنها ادعايي بيش باقي نمي ماند، زيرا يک ايراني در غرب منهاي اسلام چيزي ندارد تا از هويت خود به نمايش بگذارد جز ادعاهاي توخالي يا برپايي برخي مراسم خاص ايرانيان از قبيل عيد نوروز و سيزده بدر و غيره که البته اين مراسم را ملتهاي ديگر هم جشن مي گيرند. اصرار اين افراد بر تفکيک ايندو نتيجه اش بي هويتي و ذوب شدن در هويت ديگران است و بقول معروف مي خواهند راه رفتن ديگران را ياد بگيرند راه رفتن خود را هم فراموش مي کنند.
اين در حالي است که اين وضعيت براي ديگر مسلمانان نظير ترکها، عربها، هنديها و پاکستانيها و… متفاوت است، اين افراد در کنار حفظ هويت ملي خود سعي در حفظ هويت اسلامي خود هم دارند، لذا در جوامع غربي تشکلهاي بانفوذي دارند که نه تنها توانسته هويت اين مهاجرين در اين کشورها را حفظ کند، بلکه توانسته اند بر شهروندان کشور ميزبان نيز تأثير گذارند و سيل کساني که روز به روز به اسلام مي پيوندند شاهدي بر اين مدعاست.
کوته سخن آنکه تشديد احساسات ملي در ميان ملتهاي اسلامي سوغات شوم استعمار و دستگاههاي يهودي و صهيونيستي براي جدا کردن و منزوي نمودن بيش از پيش ملتهاي اسلامي است،به عبارت ديگر :
تشديد احساسات ناسيوناليستي=انزواي بيشتر، بي هويتي بيشتر، اسلام ستيزي بيشتر
اسلام ومليت
اصولاً اسلام با مليت سر جنگ ندارد، و دليل آن يک ميليارد و نيم مسلمان است که از مليتهاي مختلف به اسلام گرويده اند و اسلام مليت آنها را به رسميت شناخته است.
اسلام اختلاف زبانها و رنگها را يکي از نشانه هاي خداوند مي داند :(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ [الروم : ۲۲])يعني: (و از نشانه هاي او آفرينش آسمانها و زمين و گوناگوني زبانهايتان ورنگهايتان است، يقيناً در اين، نشانه هايي براي دانايان است)و اختلاف اقوام و قبائل را بهانه اي براي شناخت بيشتر بين آنها جهت کسب تقوا مي داند: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ [الحجرات : ۱۳] يعني اي مردم! ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را ملتها و قبيله ها قرار داديم تا همديگر را بشناسيد، براستي گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست، بي شک خداوند بسياردانا و آگاه است).
اسلام با تعصب کورکورانه و جاهلانه ي ناسيوناليستي در هر شکل و هرنوع سر جنگ دارد،و لذا در يکي از غزوات پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم، يکي از مهاجرين يکي از انصار را کتک زد، انصاري قبيله خود را به کمک طلبيد و مهاجري مهاجرين را به کمک خواست، اين خبر به گوش پيامبر خدا رسيد فرمودند:(اين شعارهاي جاهليت چيست که سر مي دهيد؟) گفتند:يا رسول االله مردي از مهاجرين مردي از انصار را زده است! فرمودند:(دَعُوهَا فإنهَا مُنتِنَة.يعني:اين-تعصبات قومي وقبيله اي- را رها کنيد که بوگندوست)و متأسفانه امروزه اين بوی گند با حمايت صهيونيسم جهانی سراسر جهان اسلام را فراگرفته است.
کوته سخن آنکه ما براي بدست آوردن مجد و عظمت از دست رفته خود راهي جز بازگشت به اصل خود که همان اسلام است نداريم، و کوبيدن بر طبل مليت فارسي، کردي، ترکي، عربي و…. تنها ما را در ميان امت اسلامي منزوي تر کرده و روح اخوت اسلامي ما را کمرنگ تر مي کند و بقول آن خليفه ي فرزانه ي راشد حضرت عمر بن خطاب که خدايش از او خوشنود باد:(إِنَّا كُنَّا أَذَلَّ قَوْمٍ فَأَعَزَّنَا اللهُ بِالإِسْلامِ، فَمَهْمَا نَطْلُبِ الْعِزَّ بِغَيْرِ مَا أَعَزَّنَا اللهُ بِهِ أَذَلَّنَا اللهُ) يعني:ما خوارترين اقوام بوديم و خداوند ما را با اسلام عزت داد، و اگر عزت را در چيزي غير از آنچه خدا وند ما را عزت داده جستجو کنيم خداوند ما را خوار خواهد نمود. پيروز باشيد
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
در نگاه، دنيا زير مجموعه ای تهييست و در تپش، دنيا منشور يك نگاه هست و در نظر، آسمان فيروزه ای رنگ است و زمين زمردی رنگ و ماندن مردابی غمين است و رفتن، طراحی نظام و صبر حامی رشد است وجمال، خدايی ديدن و كمال هدف جستن است وهدف، خدا را يافتن و خدا يافتن، خود را شناختن است و پروردگار آئينه ی جود و آئينه نشانه ی مهر است و مهر، ترنم عشق
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام آقای هاشمی. یافته های نو در موضوع تاریخ ایران و اسلام، ناگزیر بسیاری از باورهای کنونی را از دو سو، یعنی به ظاهر مسلمین و باستان پرستان، تهدید به ابطال می کند. دفاع تاریخی و ایمانی من از اسلام و قرآن نیز موج بلندی از روشن فکران و ملایان کهنه اندیش را علیه این تحقیقات تحریک کرده است و لابی های صهیونیستی و کشیشان و خاخام ها هم به سختی مخالف این تحقیقات اند و سعی عمومی این مجموعه بر خاموش ماندن صدای این کتاب هاست. یهودیان در ۳۰۰ سال گذشته، برای پنهان نگه داشتن وسعت قتل عام پوریم تاریخ جهان را به هم ریخته و کوشیده اند مقصران متنوعی در تخریب تمدن بشری، به جای حادثه ی پوریم قرار دهند: اسکندر، عرب و مغول را. اطلاعاتی که به قدر برگ چغندری ارزش ندارد. مقابله ی یک تنه با این جبهه ی گسترده و توانا بسیار دشوار است که به مدد الهی تاکنون از پس آن برآمده ام. وظیفه ی مبرم نسل جوان تبلیغ در باب این داده های جدید و شکستن سکوتی است که تمام مراکز فرهنگی جهان را پوشانده است. با این همه مطمئن باشید که حقیقت از افق های مختلفی طلوع می کند و شرق و غرب نمی شناسد. موفق باشید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
#@#@#@چنان دل کندم از دنيا
که شکلم شکل تنهاييست
ببين مرگ مرا در خويش
که مرگ من تماشايي است
مرا در اوج ميخواهي
تماشا کن تماشا کن
دروغين بودم از ديروز
مرا امروز حاشا کن
در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
#@#@#@ زیر سایه ی شما زیستن آسان است#@#@#@#@
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
خیلی خوبه
به ما هم سر بزن
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
نحمد الله تبارك و تعالي و نصلي و نسلم علي سيدنا محمد و علي آله و صحبه و من دعا بدعوته و جا هد في سبيل شريعته إلي يوم الدين.
اميدواريم در سايهي لطف و عنايت حق تعالي از هرگونه انحراف و شر و بدي در امان باشي
من شما را لینک کردم ممنون میشم شما هم ما را لینک کنی
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
خدا قوت
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای هاشمی. مطلب خوبی بود ولی حاوی اشکالات زیادی است. از جمله در مورد حمله های اسکندر و مغول که تکرار همان اراجیف یهود بافته می باشد. به شما توصیه میکنم که پیش از دست بر قلم بردن مجدد سری کامل تالیفات استاد پورپیرار را بخوانید تا مبانی و بدیهیات تاریخی این سرزمین را از نو در ذهن خود بسازید. این اول راه بیداری است و تا هوشیاری کامل راه درازی است. موفق باشید.
در ضمن کتب را به صورت سفارش از وب سایت موسسه کارنگ می توانید تهیه کنید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با درود به شما. مطالب شما سرشار از اشکالات فراوان بود. در یک کلام شما صرفا با خواندن یک کتاب جو زده شده اید. زمانی طول میکشد تا بیشتر هوشیاری به خرج دهید. به هر حال پور داوود هرچه بود (اصلا فرضا که اشتباه میکرد و فرضا که از خارجی مزد میگرفت!!!) از بخشی از تاریخ این مملکت (بلآخره پیش از اسلام هم ایران، ایران بود) دفاع میکند. برعکس پورپیرار (اصلا فرضا که درست میگوید!!!) دارد ریشه به تیشه خود میزند. آیا ما نمیدانیم که آمریکا پیش از ۲۳۰ سال پیش وجود نداشت؟ اما آیا یک آمریکایی نرمال می آید جار بزند که آمریکا هیچ نداشته؟ خیر! میگذارد دیگران بگویند. اما وقتی یک ایرانی به نام پورپیرار عمر خود را میگذارد تا ثابت کند کشورش در برهه ای از زمان (پیش از اسلام) هیچ نداشته، آیا این دشمنی با ایران نیست؟ اصلا کاری به اسلام ندارم. به قول شما عده ای به نام ناسیونالیسم دارند با اسلام مبارزه میکنند و شما هم میخواهید دفاع کنید و بر ضد ناسیونالیسم فعالیت میکنید. بحث این است که آیا پیش از اسلام اصلا تمدن بود؟ اگر میگویید نبود که بعید است چنین بگویید. اگر میگویید بود، اگر ذره ای عشق ایران در دلتان باشد هرگز راضی نمیشوید که بگویید ایرانیان هیچ نداشتند و بابلیها و هندی ها و چینیها و یونانیها و یهودیان تمدن داشتند!!!
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من با شما در هیچ موردی هماهنگی ندارم و در تمام زمینه ها مخالفم. اما به نظر من بد راهی را انتخاب کردید. از میان همان ۵ راهی که فرمودید وجود دارد، بدترین را انتخاب کردید. به هر حال هرگز هیچ ایرانی نخواهد پذیرفت که ایران بدون اسلام هیچ ندارد (حتا مسلمانان متعصب ایران) شما با روبرو کردن اسلام با ایران باستان باعث میشوید که بسیاری بین این دو یکی را انتخاب کنند و این مساوی است با دفع گروهی از مردم از اسلام. ضمنا هیچ ناسیونالیستی نام فرزند خود را اسکندر و تیمور و چنگیز نمیگذارد. اتفاقا بسیاری از مسلمانان متعصب نامشان چنین است. برعکس اکثر ایرانیان نام اعراب را بر خود میگذارند. اشتباه بزرگ دیگرتان این بود که هرچه پس از اسلام نوشته شده را به نام اسلام نوشتید. درحالیکه ابن سینا در فلسفه پیرو ارسطو بود و خیام پیرو افلاتون و در ریاضیات پیرو دانشمندان قدیم و رازی در طب پیرو پزشکی قدیم ایران و هند و چین و یونان بود. فارابی و سهروردی هم در حکمت پیرو تعالیم پیش از اسلام و تحت تاثیر تعالیم زرتشت بودند. باقی حکمای ایران هم پیرو اینها. ایرانیان هزاران سال پیش از خوارزمی و بیرونی و طوسی ستاره شناس بودند و حتا در انجیل به این موضوع اشاره شده و یا پیامبر اسلام هم اشاره دارد ایرانیان علم را حتا در ستاره ثریا می یابند. عرفان عطار و حافظ و مولوی هم باز از گذشته نشات میگیرد که حافظ میگوید حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود. فردوسی هم که باز به نظم درآورنده تاریخ باستان از روی کتابهای پهلوی است. بنابراین حتا اگر آثار نوشته شده را تماما مربوط به پس از اسلام بدانیم اما این آثار ۸۰ درصد تحت تاثیر پیش از اسلام هستند. کاری به مذهب دانشمندان و شاعران نداریم که بحثی است مفصل و البته استاد شما مطهری هم قبول داشت که بعضی از این بزرگان ایمان نداشتند و مسلمان نبودند (بخصوص فردوسی و خیام و رازی).
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اشتباه دیگر شما دوست عزیز این است که ایرانی منهای اسلام را ذوب در بیگانه دانسته اید، اما دیگر مسلمانان را خیر! اینکه ایرانی در خارج ایران و بدون فشار حکومت، اسلام را از دست میدهد، اتفاقا دلیلی است بر اینکه این دین با روح ایرانی مشکل دارد و ایرانی بدون آن هم میتواند ادامه حیات دهد. برعکس اینکه پاکستانی و افغانی و ترک و عرب در اروپا و آمریکا همانی میماند که بود، دلیلی بر این است که اسلام چنان با آنها هماهنگ شده و کنار گذاشتنش امکان ندارد و اگر هم کنار بگذارد امکان حیات ندارد. به قول شما ایرانی منهای اسلام یک نوروز دارد و یک سیزده بدر و چهارشنبه سوری و چند تا رسم و رسوم دیگه. خب بفرمایید پاکستانی به جز اسلام چه دارد؟ میفرمایید پاکستانی به کمک اسلام، ملیتش را حفظ میکند. من نمیفهمم که ملیت پاکستانی چیست؟ وقتی هیچ چیزی که منحصر به خودش باشد را ندارد. میفرمایید ایرانی منهای اسلام، غربزده میشود. بفرمایید که پاکستانی با اسلام، چیست؟ آیا فرقی با هندی مسلمان دارد؟ آیا فرقی با افغان مسلمان دارد؟ اتفاقا جامعه شناسان معتقدند که مهاجران مسلمان به غرب، تنها چیزی که ندارند ملیت و هویت و ناسیونالیسم است. آنها فقط مسلمانند. نه اروپایی هستند و نه پاکستانی و یا افغان و یا عرب. آنها فقط مسلمانند. پس نتیجه عملی این است که ملتها با اسلام، بی ملیت میشوند و نه بی اسلام. همانطورکه فرمودید ادب و کرامت زبانی را رعایت کردم و انتظار دارم تا شما نیز اینگونه عمل کنید. ضمنا وبلاگ من به روی شما باز است تا بتوانید با نظرات خود من را آگاه کنید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
………بسیار خوشوقت شدم که به وبلاگ بنده تشریف آورده و افتخار دادید. خوشحالم که با این همه تفاوت در نظرات و آرا میتوانیم با آرامش و ادب و احترام به بحث بنشینیم. البته بنده و شما نقاط مشترک بسیاری هم داریم. من مطمئنم که شما در مورد تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران با هم کاملا هم نظر بوده و با مقاله ای که اخیرا در وبلاگم به آن میپردازم همراهید. این بزرگترین عامل وحدت میان ماست و جا دارد که همه مردم ایران از این موضوع استفاده کنند و جلوی هرچه که به ایران ضربه بزند، بایستند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
به نظر من اینکه چه کسی این تمدن را به باد داد چندان مهم نیست. این مهم است که بلآخره آیا ما قبول داریم که ایران تمدن داشته است یا نه؟ اگر شما میگویید که قبول دارید، برای من یک دنیا ارزش دارد. حالا شما میگویید یهود از بین برده و استاد مطهری میگوید خود ایرانیان از بین برده اند و ناسیونالیستها میگویند اعراب و ترکها. شما حتا نام مقاله تان را گذاشته اید عظمت پوشالین. شما خودتان با دست خودتان کاری میکنید که یک ایرانی در خارج از ایران وقتی در مقابل خارجیها قرار گیرد سرافکنده شود. امروز شاهدیم که در آستانه جام جهانی، حتا دستگاه تبلیغاتی نظام اسلامی موسیقی و کلیپ هایی میسازد که تماما از ایران باستان و تمدن و فرهنگ هزاران ساله صحبت میکند. چراکه ایران میخواهد در سطح جهان بگوید که من هستم و من زنده هستم و من پیر هستم. اما شما کاری میکنید که یک خارجی به نوشته های شما استناد کند. اگر من فردا با یک تجزیه طلب تورک یا یک عرب ضد ایران بحث کنم، او به کتاب پورپیرار استناد کرده و میگوید یک ایرانی خودش میگوید که هیچ نداشته است!!!!!!! متاسفم. غم بزرگی در دلم وجود دارد. ما چقدر بی رحم هستیم. چقدر نامرد هستیم که رسما در جهان فریاد میزنیم پدران ما هیچ نداشتند، بدبخت بودند و حقیر و خارجی ها (اعراب) آمدند و ما را آدم کردند. ایکاش اشکهایی که هم اکنون از گونه هایم جاریست صفحه وبلاگ شما را خیس میکرد تا باور کنید که چقدر غمگینم از کاری که شما و استادتان میکنید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من منظور شما را از دستگاه تبلیغاتی رضا شاه نمیفهمم؟ من به رضا شاه، کبیر میگویم چون خوزستان و کردستان و آذربایجان که میرفت از ایران برای همیشه جدا شود را به ایران بازگرداند و آنقدر برای ابرقدرتها مشکل ایجاد کرد که نهایتا با اشغال ایران او را برکنار کردند. شکی نیست که در کار همه شاهان اشتباه و اشکالات هست اما من نشنیدم که دستگاه تبلیغاتی رضا شاه رسما تبلیغ کند که اسلام، ایران را ویران کرد!!!!!!! اگر سندی دارید بفرمایید. در مورد نامها هم من با شما هم رای نیستم. اصلا قبول ندارم که از زمان پهلوی در ایران جو ناسیونالیستی راه افتاده است؟ شما به چه چیزی میگویید جو ناسیونالیستی؟ منظورتان یک جشن دوهزار و پانصد ساله است؟ به شما قول میدهم که اگر محمد رضا شاه این کار را نمیکرد، امروز این جشن برگزار میشد. منتها چون او این کار را کرد، رژیم جدید سعی میکند هرکاری را که او کرده، نکند. وگرنه امروز حتا نظام اسلامی هم به تمدن باستانی مینازد و سران نظام حتا کسانی مثل احمدی نژاد و لاریجانی هم در سخنرانی های مهم خارجی خود مدام ایران را تمدنی کهن و ملتی چند هزار ساله معرفی کرده اند. همچنانکه گفتم هیچ ناسونالیستی نام فرزند خود را اسکندر نمیگذارد. نیک میدانید که در اوستا و شاهنامه چهره اسکندر واضح است و هرکس با اینها آشنا باشد هرگز نام فرزند خود را اسکندر نیگذارد. چنگیز و تیمور هم همینطور. تازه تیمور یک مسلمان متعصب بود و از این نظر فرقی با عربها ندارد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
همچنانکه گفتیم واقعا زوایای ایران پیش از اسلام مشخص نیست. ما واقعا همه چیز را در مورد آن نمیدانیم. حالا شما اصرار دارید که بگویید هیچ دانشمندی نداشتیم؟؟؟؟؟؟ (حتا برزویه حکیم و بزرگمهر و موبدان که همه پزشک و ستاره شناس بودند را نادیده میگیرید). این یک واقعیت است که وقتی مرزها به هم میریزند و یک امپراتوری بزرگ از چند کشور تشکیل میشود، دانش ناگهان جابجا میشود و این یعنی یک جهش بزرگ در زمینه علمی. این را یکبار در زمان هخامنشیان دیدیم. یونانی که پیش از هخامنشیان واقعا هیچ نبود (شاید هم بود ولی ما نمیدانیم، مثل ایران پیش از اسلام) ناگهان پس از داریوش یک جهش بزرگ علمی کرد. در زمان خشایارشا آکادمی های آن رونق یافت و سپس در زمان اردشیر اول و داریوش دوم و اردشیر دوم شاهد افلاتون ها و سقراطها و … بودیم. نه ما که ناسیونالیست ایرانی هستیم بلکه گیرشمن فرانسوی میگوید که فیثاغورث و بطلمیوس و … بدون سفر به شرق هرگز نمیتوانستند آثار خود را بنویسند. اگر هرودوت، هرودوت شد به مدد وجود هخامنشیان بود که توانست جهان را دور بزند و کل تاریخ جهان را بنویسد. یعنی عملا یونانی ها جمع آوری کننده علوم جهان بودند و این در سایه حکومت جهانی هخامنشیان بود. البته این افتخاری برای یونانیان است اما تاریخ مدرن نقش شرقی ها را در این جهش بزرگ علمی نادیده نمیگیرد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
قرنها بعد کار برعکس شد. حالا مسلمانان یک امپراتوری جهانی ساخته بودند که از اسپانیا تا هند بود. یکبار دیگر در سایه این حکومت جهانی، دانشمندان فرصت یافتند دانش دیگران را راحت و آزاد بدست بیاورند و روی آن کار کنند. اما چون اروپاییها در خواب بودند، فرصت به شرقی ها (اکثرا ایرانیها) رسید تا این جهش بزرگ علمی (که به بزرگی جهش قبلی بود) را رهبری کنند. یکبار ایرانیها حکومت جهانی ساختند و یونانیها علوم جهان را جمع کردند و به نام خود نوشتند. اینبار مسلمانان حکومت جهانی ساختند و ایرانیها علوم جهان را جمع کردند و البته نه به نام ایران بلکه به نام مسلمانان نوشتند. خاتمی رئیس جمهور سابق هم در سخنرانی گفت که نباید تمدن اسلامی را تکرار شدنی بیابیم. در اثر به هم ریختن مرزها، مسلمانان از علوم یونانی و هندی و ایرانی و چینی استفاده کرده و تمدن را جلو بردند. این علوم از خودشان نبود بلکه از گذشته بود. این ماجرای تاریخ است. بله علم پیش از اسلام در رکود بود. چون چنان مرزها را مستحکم ساخته بودند که یک پشه هم نمیتوانست از آن رد شود. درحالیکه امپراوری اسلامی آمد و اسپانیا و آفریقا و مصر و خاورمیانه و ایران و هند و ترکستان را به هم پیوند زد. اگر این از نتایج دین اسلام است، باید در همان اوایل نمود میکرد. درحالیکه میدانید عصر طلایی علم از قرن سوم هجری شروع میشود و در قرن چهارم و پنجم به اوج میرسد و در قرن ششم سقوط میکند و سپس نابود میشود. درحالیکه اتفاقا اسلام در این قرون روز به روز قوی تر شد. اسلام در قرن سوم فقط حکومت را داشت درحالیکه در قرن هفتم قاطبه ملت را. پس دلیل این شکوفایی علمی اسلام نیست بلکه تشکیل امپراتوری جهانی است. اگر اعراب بت پرست هم امپراتوری جهانی تشکیل میدادند همچنین میشد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
هیچکس نمیگوید که ایران پیش از اسلام بهشت بود. اما میدانیم که پس از اسلام هم بهشت نبود. در ایران پیش از اسلام اینقدر دانشمند نداشتیم. قبول. اما کشور داشتیم. در حالیکه در ایران پس از اسلام دانشمندان زیادی داریم که نمیتوانیم ثابت کنیم مال ما هستند. چرا؟ چون کشور نداشتیم. ایران نداشتیم. ابن سینا و رازی در کجا میزیستند؟ حکومت سامانی. خیام در کجا میزیست؟ حکومت سلجوقی. طوسی در کجا میزیست؟ حکومت ایلخانی. یکی در بغداد زیر لوای خلیفه بود و دیگری در سمرقند کنار شاه سامانی. ایران چه بود و کجا بود؟ ایران زمانی احیا شد (صفویان) که دیگر اثری از دانشمندان نبود. ببینید چه جالب است. ایران از قرن ۷ میلادی تا قرن ۱۶ میلادی محو میشود. در این دوره شاهد کلی دانشمند هستیم. سپس ایران احیا میشود و تا امروز باقی است اما همچنان دانشمندان زیادی نداریم و علم جهانی در دست ما نیست. میبینی؟ حتا اسلام هم تغییر چندانی در ایران نداد. باز شاهد ایرانی هستیم مستقل که علم جهانی را ندارد. شما اگر با این دید نگاه میکنید باید در یک کلام قبول کنید که اصلا ایران و علم با هم بیگانه اند. چون ایران پیش از قرن ۷ و پس از قرن ۱۶ دانشمند جهانی ندارد یا خیلی کم دارد. بین قرن ۷ و ۱۶ هم ایران نداریم.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
همین میشود که در دایره المعارف ها مینویسند رازی دانشمند عرب!!! خیام و ابن سینا دانشمند مسلمان (بی هیچ اشاره ای به ایرانی بودنش) و حتا به شاعران پارسی گوی ما مثل مولوی و سعدی و حافظ هم رحم نمیکنند. میبینی؟ اینها نتایج کشور نداشتن است. اگر ما کشور داشتیم، هرگز چنین نمیشد. اما چون کشور نداشتیم، افتخارات ما متعلق به ما نیست بلکه متعلق به همه جهان است. در یک مسابقه تلویزیونی کانال عربی گوینده می پرسد : کدامیک از دانشمندان عرب!!! کاشف الکل بوده است؟ ۱- خیام ۲- فارابی ۳- خوارزمی ۴- رازی. این است نتایج کلی از بین رفتن کشور ایران به وسیله امپراتوری اسلام. علم جهانی گسترش می یابد و جهش بزرگی میکند اما ما نمیتوانیم ثابت کنیم که دانشمندان آن مال ما بودند. اینجاست که ثابت میشود استقلال حتا از دانش هم مهمتر است. اول باید کشور داشت و سپس دانش. اگر شما به نبودن دانش در ایران باستان انتقاد دارید، با اجازه شما ما هم از نبودن استقلال در ایران پس از اسلام انتقاد داریم و حالا باید دیگران بگویند که دانش مهمتر است یا استقلال؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من همه گفته های پورداوود را قبول ندارم. اولا ابن سینا و بسیاری دیگر از دانشمندان ایرانی آندوره اصلا ناسیونالیست نبودند. چراکه روحیه ناسیونالیستی آنزمان خیلی قوی نبود و در امثال فردوسی بروز کرد و پس از او خیلی کمرنگ بود. ضمن اینکه دانشمندان آن زمان خاطر خواه زبان عربی یا فارسی نبودند. زبان عربی هرچه بود از اسپانیا تا هند فهمیده میشد (خواص میفهمیدند) درحالیکه در خصوص پارسی چنین نبود و مرز آن از خوارزم تا بغداد بود. اگر پارسی در کل جهان فهمیده میشد حتما دانشمندان بزرگ چنین میکردند. ضمن اینکه زبان پارسی ابتدا در قلمرو سامانی رسمی شد و زبان کتابت شد و سپس در دربار ترکها و مغولها، درحالیکه زبان عربی از همان ابتدا در همه جا زبان رسمی و کتابت بود.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
در مورد ملیتها. باید عرض کنم که دقیقا نظر من را فهمیدید. از نظر من ما ایرانیها از دماغ فیل افتادیم. ما ایرانیها تافته جدا بافته هستیم. به راستی ملتهای دیگر مانند ما هستند؟ مثلا کدام ملت؟ پاکستان که ۵۰ سال عمر دارد؟ افغانستان که انگلیس مرزهای آنرا کشیده؟ ترکمنستان ۱۵ ساله؟ آذربایجان ۱۵ ساله؟ ترکیه ۸۰ ساله؟ عراق ۶۰ ساله؟ امارات ۴۰ ساله؟ بحرین ۳۰ ساله؟ هندی که همواره در اشغال ما بوده؟ چینی که هرگز امپراتوری نداشته؟ مصری که زمانی بخشی از ما بود؟ یونانی که زمانی یک استان ایران بود. بله باید عرض کنم که من هرگز کشورها و ملتهای دیگر را همطراز خودمان نمیبینم.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
به هر حال این را تجربه میگوید که ایرانی، بدون اسلام میتواند به حیاتش بدون مشکل ادامه دهد. مشکل بی هویتی که دیگر مسلمانان دارند، ایرانی ها ندارند. ایرانیها هرگز جنگ صلیبی نکردند. ایرانیها هرگز جهاد اسلامی برای مسلمان کردن جهانیان نکردند. ایرانیان امروز هم هرگز در جنگ صلیبی جدید آمریکا با تروریستها خود را درگیر نخواهند کرد. اگر مجبور شوند طرف یکی را بگیرند مطمئن باشید طرف آمریکا را خواهند گرفت. در حالیکه پاکستانی ها و دیگران هوادار بن لادن هستند. بله ایرانی تافته جدا بافته است. ایرانی بچه شرور جهان اسلام است. ایرانی یک طرف. باقی جهان اسلام یک طرف. این را دارد تاریخ میگوید. در مورد حکومت پهلوی هم گویا شما حسابی جو گیر شدید و زیادی مقالات کیهان را خواندید. دوست من اینطور که شما فکر میکنید نیست. در زمان پهلوی هم رادیو و تلویزیون در ماه رمضان و محرم و صفر برنامه های شاد را تعطیل میکرد. در آن زمان هم کاباره ها تعطیل میشد. رژیم پهلوی طبق آمار بیش از جمهوری اسلامی مسجد ساخته است. بارگاه امام رضا در مشهد و دیگر بارگاههای اسلامی در سراسر کشور در زمان پهلوی با کمک مستقیم دولت ساخته شد. شاه رسما در مراسم عزاداری شرکت میکرد. اتفاقا در زمان پهلوی به نوعی ناسیونالیسم در کنار اسلام قرار گرفته بود. این آیت الله خمینی بود که این ها را روبروی هم قرار داد. کجا رژیم پهلوی ضد اسلام بود؟ کجای تاریخ اینطور نوشته؟ کشف حجاب هم دلیل بر ضد اسلامی بودن نیست. همین کشف حجاب است که باعث شده تا امروز ایرانیان لباسی مدرن داشته باشند. آیا به راستی ترجیح میدادی مانند پاکستانی ها و افغانها با آن سرو وضع باشی؟ به راستی دوست داشتی هنوز زنان ایران در برقع باشند و روبند بزنند؟ به راستی چهره قندهار و کراچی تو را خوشحال میکند؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من نمیدانم که چه رازی هست که باعث شده تا اسلام با ما چنان سازگار نباشد اما حقیقت همین است که میبینی. خودتان اشاره کردید که ایرانیان تا پا را از کشور بیرون میگذارند اسلام را کنار گذاشته و ذوب میشوند. خودتان گفتید که پاکستانی ها و اعراب سالها در خارج از کشورشان هستند اما هنوز هم هیچ فرقی با قبل نکرده اند؟ پس تفاوتهایی هست. تفاوت این است که پاکستانی و افغان به جز اسلام هیچ ندارد. اما ایرانی دارد. داشته های ما هم فقط پیش از اسلام نیست. خیر! داشته های ما پس از اسلام هم مال ماست. این شما هستید که پیش از اسلام را میکوبید. اما ما پس از اسلام را نمیکوبیم. هر شاهی که پس از اسلام به ایران خدمت کرده باید یادش گرامی داشته شود. شاعران و نویسندگان و دانشمندان هم که جای خود دارند. همین آرامگاههای زیبای شاعران و دانشمندان پس از اسلام هم در زمان پهلوی ساخته شد. قبل از پهلوی سوت و کور بود. نام خیابانهای شهرها در زمان پهلوی به نام سعدی و حافظ و مولوی و خیام و … گذاشته شد. ما همه تاریخ را دوست داریم. اما شما اصرار دارید که ایران از ۱۴۰۰ سال پیش شروع شد است. به قول شما ایران پیش از اسلام دانشمند زیاد نداشت. ایران پس از اسلام هم چیزی از خود نداشت. بله فردوسی پس از اسلام شاهنامه را نوشت اما چرا نوشت؟ چون دید تاریخ باستانی ایران و استوره ها دارند فراموش میشوند. فرق ما و پاکستان و عربها این است که فردوسی و شاهنامه داریم و آنها ندارند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
در آخر شما را حواله میدهم به کتابهایی که در خصوص ادبیات ایران پیش از اسلام نوشته شده است. یکی از آنها کتاب احمد تفضلی است که البته نقایص زیادی دارد اما بد نیست. اگر بخواهید هرگز نخواهید گفت که ایران پیش از اسلام هیچ نداشت. ضمنا کتاب آرتور کریستنسن را هم اگر بخوانید خواهید دید که ایران در زمان انوشیروان آنقدر در زمینه علمی برجسته بود که فیلسوفان اروپا گروه گروه به ایران مهاجرت کردند و در تیسفون اقامت گزیدند. در کتاب مادیان هزار دادستان هم سندی وجود دارد که نشان میدهد در دانشگاههای ایران پیش از اسلام زنان هم درس میخواندند. درحالیکه پس از اسلام هرگز سندی نداریم که نشان دهد زنان درس میخواندند. بله اسلام طبقات را به هم زد. در ایران پیش از اسلام طبقات دبیران یا روحانیون داشتیم که با سواد بودند و طبقه کشاورز کاری به خواندن و نوشتن نداشت اما آیا پس از اسلام سواد آموزی عمومی شد؟ آیا سندی دارید که نشان دهید آمار باسوادی جامعه ایران پس از اسلام رشد کرد؟ آیا کشاورزان ایران پس از اسلام باسواد شدند؟ آیا آزادی علمی وجود داشت؟ باز هم میگویم که ما همه تاریخ ایران را دوست داریم و آنرا یکجا قبول داریم و از آن حمایت میکنیم. ما خواهان نفی تاریخ پس از اسلام نیستیم. این شما هستید که به مبارزه با بخشی از تاریخ ایران پرداخته اید. بدرود. ایکاش میدانستید چه میکنید. انسان گاهی از بعضی کارهای خود پشیمان میشود. ما هرگز پشیمان نمیشویم چون از کشور خود دفاع کردیم چه درست و چه غلط. اما شما اگر بفهمید که اشتباه کردید، آنوقت باید جواب وجدان خود را بدهید که به کشور خود بد وبیراه گفته و ریشه به تیشه خود زدید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بسم الله الرحمن ارحیم
آقای ساسانی درود بر شما
پيام شما را در نظرات سايتم خواندم قبل از هرچيزی حسن ادب و عفت قلم شما را ارج می نهم و مطمئن باشيد که بنده ادب را با ادب جواب خواهم داد بهر حال در عالم انديشه خیلی طبیعی است که انسانها با هم اختلاف نظر داشته باشند اما در مورد نظرات جنابعالی:
۱-نه بنده و نه آقای پورپيرار منکر تمدن ايران پيش از اسلام نيستيم حضرتعالی اگر قسمت عظمت پوشالين(۱) را مطالعه می فرموديد متوجه می شديد که عظمتی که ایران پيش از اسلام داشته، ۱۲۰۰ سال پيش از آمدن اسلام به ايران، در حادثه ای بنام پوريم توسط یهودیان بر باد رفته، و تاريخ يهود ساخته پيش از اسلام ما، برای سرپوش گذاشتن بر روی اين حادثه تدوين شده است، کسی منکر تمدن ايران نيست، بحث بر سر اين است که اين تمدن را چه کسانی بر باد دادند ، و چگونه بر روی آن سرپوش گذاشتند؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۲-بر خلاف فرموده شما که:(شما با روبرو کردن اسلام با ایران باستان باعث میشوید که بسیاری بین این دو یکی را انتخاب کنند و این مساوی است با دفع گروهی از مردم از اسلام) اتفاقاَ هدف من اين بوده است تا بين ايرانی سرمست از تعصبات ناسيوناليستی با اسلام آشتی ايجاد کنم تا برايش روشن شود که ورود اسلام برای کشورش بر خلاف تبليغات دستگاه رضا شاه کبير!!! نه تنها تمدن بر انداز نبوده که تمدن ساز بوده است.
۳-گمان نمی کنم شما خودتان هم قبول داشته باشيد که (هیچ ناسیونالیستی نام فرزند خود را اسکندر و تیمور و چنگیز نمیگذارد) چون اثبات آن خیلی سخت است واگر بسیاری از مسلمانان متعصب نامشان چنین است بخاطر جو ناسيوناليستی بوده که از زمان رضاشاه کبير!! در ايران ايجاد شده است، زيرا ناسيوناليستها آنقدر که بر عليه اعراب و مسلمانان تبلیغ کرده اند یک هزارم آن بر علیه چنگیز و تیمور و اسکندر تبليغ نکرده اند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۴-فرموده بودید که:(ابن سینا در فلسفه پیرو ارسطو بود و خیام پیرو افلاتون و در ریاضیات پیرو دانشمندان قدیم و رازی در طب پیرو پزشکی قدیم ایران و…) قبول…ولی آيا تا بحال فکر کرده ايد که چرا در ايران پيش از اسلام زمينه ظهور افرادی چون اين بزرگان فراهم نشد ولی بعد از اسلام تعداد اين دانشمندان از حد و حصر خارج شد؟ اگر می فرماييد بوده اند، بنده خيلی علاقه مندم ليستی از اين افراد را برای اينجانب بنويسيد از شماخيلی سپاسگذار خواهم شد، اين حرف شما مرا به ياد سخنی از پور داوود انداخت که گفته بود:«اگر حمله تازيان و فرهنگ سامى نبود و دانشمندان ما چون بو على و خيام به شيوه نوروزنامه و يا دانشنامه علايى كتابهاى ديگرشان را مىنوشتند،امروز زبان پارسى غنىتر و بازتر بود.» این مثل اين است كه بگوييم اگر در روز خورشيد نمىبود و حرارتش بر سر ما نمىتافت ما راحتتر كار مىكرديم!در صورتى كه اگر خورشيد نبود،روز هم نبود!!!
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۵-فرموده بوديد:(اینکه پاکستانی و افغانی و ترک و عرب در اروپا و آمریکا همانی میماند که بود، دلیلی بر این است که اسلام چنان با آنها هماهنگ شده و کنار گذاشتنش امکان ندارد و اگر هم کنار بگذارد امکان حیات ندارد.)و سپس فرموده بوديد:(خب بفرمایید پاکستانی به جز اسلام چه دارد؟ میفرمایید پاکستانی به کمک اسلام، ملیتش را حفظ میکند. من نمیفهمم که ملیت پاکستانی چیست؟) از اين سخن شما اینطور فهمیده می شود که شما هیچ ملیتی جز ملیت ایرانی را به رسمیت نمی شناسید، و ایرانی را تافته جدا بافته می دانید اگر قرار باشد به ملیت افتخار شود هر ملتی بهانه ای برای افتخار دارد، و این بهانه ها هم کم نسیتند اگر شما افتخارات ملی خود را حفظید یک ترک یا کرد یا عرب یا هندی و پاکستانی هم افتخارات خاص خود راحفظ است، پس اینطور نیست که ما ایرانیها از دماغ فیل افتاده باشیم و دیگران از پشت کوه آمده باشند. گمان نمی کنم شرط انصاف باشد تا در باره ملتهای دیگر چنین سخن بگوییم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۶-فرموده بودید:(اینکه ایرانی در خارج ایران و بدون فشار حکومت، اسلام را از دست میدهد، اتفاقا دلیلی است بر اینکه این دین با روح ایرانی مشکل دارد و ایرانی بدون آن هم میتواند ادامه حیات دهد) اگر ايرانی بگفته شما تحت فشار حکومت مسلمان است اين فشار فقط مربوط به سی سال گذشته است، آيا در زمان رضا شاه کبير!! و محمد رضا هم ايرانيان تحت فشار، مسلمان بودند؟لابد می فرماييد در زمان کشف حجاب زنان ايرانی با شور وشوق چادرهای خود را به دربار رضاشاه تحويل دادند و يا آنرا سوزاندند!!!!من فقط دوست داشتم همان سوال مرا در مقاله جواب می داديد که هويت ايرانی به چه چيزی است؟ وانگهی چه سری وجود دارد که اسلام با روحيه عرب و ترک و کرد و پاکستانی و هندی و…. هماهنگی دارد ولی به گفته شما با روحيه ايرانی سازگاری ندارد، مگر ما سوپر من هستیم یا تافته جدا بافته یا از کرات دیگر آمده ایم ؟شايد هم ما مريخی بوده ايم عوضی ما را به زمين آورده اند!!!
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقاي ساسان عرض کنم که بنده نظر شما را محترم شمرده و براي آن ارج قائلم ، بهمين خاطر و برسم امانتي که دينم مرا به آن متعهد کرده، همه نظرات شما بدون سانسور در وبلاگم قرار دادم، ولي با کمال تأسف بايد عرض کنم که تا زماني که شما خود را تافنه جدا بافته مي پنداريد و تازماني که در برج عاجي صد و ده طبقه نشسته ايد و از آنجا همه ملل را نگاه مي کنيد ما نميتوانيم با هم بحثي داشته باشيم اگر از آن برج عاجي پياده مي شديد شايد بتوانيم با هم يحث کنيم البته من نمي دانم شما چه ديني داريد ولي با عرض معذرت سخنان تحقير آميز شما نسيت به ديگر ملل شرق ميانه مرا به ياد ادعاي يهوديان انداخت که خود را ملت برگزيده خداوند مي پندارند و ديگران را اغيار يا گوييم مي نامند، بر اساس اين اعتقاد همه اقوام غير يهودي بوسيله خداوند آفريده شده اند تا در خدمت يهود باشند.
گرچه نمي دانم شما همين ديدگاه را نسبت به اروپاييان موبور و چشم آبي هم داريد يا نه ،ولي جسارتاً عرض کنم که ديد شما نسبت به ديگر اقوام بشدت نژادپرستانه و خود بزرگبينانه است، در واقع شما دانسته يا نا دانسته آب در آسياب کساني مي ريزيد که در سايت خودتان تحت عنوان پان ترکيسم به آنها حمله کرده ايد، چون با اين ديدگاه هر ايراني فارس را بر عليه ديگر اقوام از جمله ترکها تحريک مي کنيد و از طرف ديگر احساسات قومي هر هموطن ترک را اول جريحه دار و سپس تحريک مي کنيد، که نتيجه اش همان است که پان ترکها آرزوي آن را مي کننديعني:جدايي ترکها از پيکره کشور ايران.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
شما در گفته هايتان معياري را براي ايران يا ايراني بودن معرفي نمي کنيد، از يک سو ملتهايي مانند افغانها، ترکمنها، عربها، ترکها و… را ملتهايي بي ريشه و بي تاريخ معرفي کرده ايد و از سوي ديگر مدعي شده ايد که اين ملتها زماني در زير امپراطوري ايران مي زيسته اند، در اين وسط يک چيز فراموش شده است و آن اين است که اولا محدوده جغرافياي که شما براي ايران تعريف کرده ايد تا کجاست؟ثانياً: معيار ايراني بودن چيست؟ افغانها و تاجيکها که فارسي حرف ميزنند، ايراني نيستند، ترکها وعربها و ترکمنها و کردها و بلوچها و لرها هم که فارسي صحبت نمي کنند از ديدگاه شما قطعا ايراني نيستند، بالاخره ايران شما کجاست وايراني شما کيست؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقا ساسان شما از يک سو بر تماميت ارضي ايران اشک مي ريزيد و از سوي ديگر بر دهل قوميت مي کوبيد وهمه اقوام غير فارسي که سالها در اين سر زمين زندگي ميکنند ويا زندگي کرده اند را بي تاريخ و بي ريشه مي پنداريد!! دقيقا همين ديدگاه را هيتلر را براي ژرمن ها داشت و بهمين سبب جهان را به سوی جنگ خانمانسوزي کشاند که تلفات آن ۵۰ مليون انسان بود.
مي دانيد چرا امروز آلمان نازي مورد خشم و غضب همه ملتها بخصوص ملتهاي اروپايي واقع شده است؟ چون ديدگاه آلمان نازي برهبري هيتلر با ديدگاه شما سر سوزني تفاوت نداشت، اگر خداي ناکرده ديدگاههايي همچون ديدگاههاي شما بر کشور حاکم گردد، و هيتلري هم براي آن پيدا شود بعيد نيست ايران را با همه کشورهاي همسايه در گير کرده و کشور را به خاک سياه بنشاند.
البته بنده از اینکه حرف دلتان را زده بودید خوشحال شدم ولی تعجب کردم چطور یک انسان می تواند از میان شش هفت ملیارد جمعیت جهان تنها ۳۳ ملیون نفر(طبق آمار خودتان در سایتتان) را تافته جدا بافته فرض کند و فقط آنها را آدم حسابی حساب کند؟ یعنی ۶ ملیارد بشری که در این دنیا زندگی می کنند همه پشمند فقط ایرانیها آدمند!!! گمان نمی کنم حتی درصد کمی از ایرانیان انسان دوست در این نظر با شما همصدا باشند. این دیدگاه تنگ نظرانه کجا و دیدگاه جهانشمولی که اسلام به ایرانیان و بشریت داد کجا؟
بهر حال مرا بخاطرصراحت لهجه ببخشيد مجددا از اظهار نظرتان سپاسگذارم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با درود به شما…. اول از شما گله مندم. شما پاسخهای خود را پس از پاسخهای من درج کردید. درحالیکه پاسخهای چهارشنبه شب من پس از پاسخهای شماست. بنابراین خواننده گیج خواهد شد. صرفا این سه پست بالا پس از من از سوی شما گفته شد و پستهای قبلی شما را همه یک به یک پاسخ دادم که شما هنوز عقب هستید و پاسخی ندادید. این سه پست بالایی هم نقدی به مقاله من است و نه پاسخ به گفته های بحثهایمان. توجه کنید که من ساسان نیستم. ساسانی هستم.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
در پاسخ به شما باید عرض کنم که بحث تافته جدا بافته دیدن در زمینه جهانی نیست. بحث این است که ما یک عده ایرانی هستید در داخل ایران و در تعامل با جهان. شما یا دانسته سفسته میکنید و یا در این زمینه ها تخصصی ندارید. چراکه صحبت از ناسیونالیسم در هر جایی نوعی تافته جدا بافتگی را دارد. مثلا در فرانسه وقتی میخواهند رئیس جمهور انتخاب کنند اگر در بین کاندیداها یک نفر اصلا فرانسوی نباشد، آن فرد دیگر خودش را نسبت به او تافته جدا بافته معرفی میکند. یعنی به مردم میگوید ای مردم به من رای بدهید که از لحظه کودکی با عشق به این سرزمین زاده شدم. اما همین فرد قرار نیست وقتی به حکومت رسید اعلان جنگ به همسایه ها کند بلکه میبینیم که ژاک شیراک چه روابط خوبی با آلمان و انگلیس و … دارد. این حرف شما اصلا صحیح نیست که صرف صحبت من از ناسیونالیسم ایرانی را مترادف با جنایت و آدمکشی فاشیستی هیتلر دانسته اید. اگر به اعمال میخواهید نگاه کنید، که اتفاقا اعمال آلمان نازی به همین حکومت اسلامی ایران شبیه است و من با تمام آنها مخالفیم. اگر هم به ایدئولوژی و نظریات نگاه میکنید باز ایدئولوژی هیتلر بر مبنای شوینیسم بود، و شوینیسم بر مبنای نژاد و خون است و ایدئولوژی ما بر اساس فرهنگ (امیدوار بودم اینها را درک کنید). البته گمان مبرید که ما همیشه گل سرخ به دست میگیریم. خیر. به موقعش شاهد سلاح به دست گرفتن ما هم خواهید بود.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اما این سلاح برای دفاع از نیاخاک ماست. ناسیونالیسم هیچ ربطی به لشکر کشی و جهانگشایی ندارد. فردوسی که پدر ناسیونالیسم مدرن ماست به دنبال جهانگیری ایرانیان نبود بلکه به دنبال ایران خودمان بود. بنده صحبتی از اینکه خداوند قوم برگزیده خود را ایرانی قرار داده نکردم. نمیدانم به چه دلیل ما را به یهودیان غیاث کردید. من حتا اگر در کشور جعلی پاکستان هم زندگی میکردم به هر حال ناسیونالیست بودم. با همان هویت جعلی من درآوردی سعی میکردم به کشور و مردمم خدمت کنم. اگر به نظر شما این کار من جرم و اشتباه است بفرمایید. اما حالا که ما در کشوری با این عظمت زندگی میکنیم و از فرهنگ و تمدنی به این ژرفی برخورداریم خیلی بیشتر حیف است که چنین وضعی داشته باشیم. من اصلا نمیفهمم که چرا صحبت من از ناسیونالیسم شما را اینقدر ناراحت کرده و به سمت دفاع از ملتهای دیگر کشانده است. آیا به راستی شما کاسه داغ تر از آش بیگانگان هستید؟ امیدوارم گفته های شما را بعضی دوستان من بخوانند. چون وقتی به آنان میگویم که این دوستان اسلامگرا فقط شعار بیگانه ستیزی و بومی گرایی میدهند و به موقعش از همه بیگانه پرست تر میشوند، قبول نمیکنند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بله امروز اندیشه شما حاکم است و هر اندیشه مخالفی را نشات گرفته از خارجی از امپریالیسم از صهیونیم جهانی و مراکز استکبار جهانی میدانید و خود را هوادار بومی گرایی و سنت گرایی و فرهنگ و تمدن داخلی میدانید. اما روزی را میبینیم که به محض خارج شدن قدرت از دست شما، چنان درون ستیز و برون گرا خواهید شد که همه تعصب خواهند کرد. این از همین امروز معلوم است که وقتی یکی دو نفر مثل من شعار ناسیونالیسم و ایران گرایی میدهند، ناگهان داغ شده و فریاد برمی آورید مگر ملتهای دیگر چه گناهی کرده اند؟؟؟؟؟؟؟ ملت ایران را رها کرده و شعار دفاع از ملتهای دیگر سر میدهید؟ وقتی مقایسه هم میکنیم سر را زیر برف میکنید. یک کلام پاسخ دهید کدام کشور در جهان سازنده ۳ دین بزرگ است؟ ایران صاحب سه دین جهانی به نام میترایی، زرتشتی و مانوی است؟ کدام کشور صاحب چندین اثر برجسته ادبی در جهان است که توانایی برابری با شاهنامه و مثنوی معنوی و گلستان و بوستان و خمسه نظامی و دیوان حافظ و رباعیات خیام و … را داشته باشد؟ اگر هست بفرمایید بدانیم و اگر نیست، چرا میگویید ملت ما و کشور ما هم مثل پاکستان و … است؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من حاضرم با شما مناظره ای داشته باشم در خصوص اینکه آیا واقعا ملت ایران و کشور ایران برتر از دیگر کشورها هست یا خیر؟ همچنین حاضرم مناظره دیگری کنم که ببینیم آیا هر ملتی موظف نیست که پیگیر حقوق خود باشد و به خود توجه کند؟ اگر شما اساسا با ناسیونالیسم مخالفید که هیچ. اما اگر موافقید حاضرم مناظره دیگری به شما بکنم تا ببینیم آیا ناسیونالیسم به معنی جنگ طلبی و سرکوبگری و نژادپرستی است؟ من در نوشته هایم معیار برای ایران و ایرانی بودن معرفی کردم اما کو گوش شنوا و کو چشم بینا؟؟؟؟؟؟ من بارها گفته ام (البته شما میهمان تازه وارد وبلاگ من هستید بهتر بود زود قضاوت نمیکردید) که ایرانی بودن به فرهنگ است و نه خون و نژاد. اگر یک فرانسوی مو بور زبان فارسی را به خوبی من و یا بهتر از من یاد گرفته و با ادبیات کلاسیک ایران آشنا شود و به سنتها و آداب و رسوم و ارزشهای بومی ایران و البته به سرزمین پاک و مردم خوب ایران عشق بورزد ایرانی است و برعکس یک ایرانی که ثابت کند از نسل خود کوروش است و تمام عمر هم در ایران زندگی کرده باشد اما بویی از فرهنگ و شاخصه های هویتی ایران نبرده باشد، ایرانی نیست. ملت ترک ملتی بی ریشه است. در این مورد هم توان مناظره با شما را دارم. ترکمن که همان ترک است. افغان اصلا ملت نیست. عرب ها هم وضعیتشان روشن است.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من کی و کجا گفتم که افغانها و تاجیکها ایرانی نیستند؟ آدرس بدهید خودم ببینم. یکبار دیگر فقط مخصوص شما : هر کس در هر کجای جهان به حد کافی با فرهنگ و هویت و شاخصه ایران و ایرانی آشنا بوده و به آن عشق بورزد ایرانی است و هرکس غیر از این باشد نیست. افغان و تاجیک و … ندارد. هرکس یعنی هرکس. در مورد محدوده ایران هم هیچ نیازی به تعریف من نیست. متاسفم که شما محدوده زندگی قوم آریایی-ایرانی را نمیشناسید. میتوانید به اساتید فن مراجعه کنید. آنها به شما خواهند گفت که آریایی های ایرانی در چه محدوده ای قلمرو خود را قرار دادند. اما راهنمایی میکنم که از رود دجله تا رود سند و از خلیج فارس تا دریاچه آرال و دریای کاسپین سرزمین قوم آریاییهاست. هخامنشی حکومتی جهانی تشکیل داد و نباید مرزهای آن با مرزهای ایران اشتباه گرفته شود. اشکانیان و ساسانیان تقریبا همین مرز را داشتند گاهی در اثر شکستهایی کمتر میشده و گاهی بیشتر. حتا تا زمان نادرشاه افشار یعنی ۲۵۰ سال پیش هم جهان این محدوده را ایران میدانسته است. و اینطور نیست که فقط رجوع کنیم به ۲۰۰۰ سال پیش. با اینحال امروز هم هیچ قصدی به کشور گشایی و زمین گرفتن نیست و هیچ ناسیونالیست عاقلی در شرایطی که خطر تجزیه ایران است، از بازپس گیری سخن نگفته و نخواهد گفت.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
من نفهمیدم بلآخره شما مقاله من را خوانده اید یا خیر؟ من یاد یک ضرب المثلی افتادم که میگوید لیلی زن است یا مرد؟ من مدام از واحد بودن همه مردم ایران و ایرانی بودن همه مردم سخن گفتم و شما میگویید ۳۳ میلیون فارس زبان ایرانی هستند؟ اشتباه بزرگ شما (عمدا یا سهوا) این است که ایرانیان به جز این ۳۳ میلیون را کسانی فرض کردید که فارسی نمیدانند!!!!!!!!!!! درحالیکه دوست من باقی مردم هم فارسی میدانند. منتها این ۳۳ میلیون فقط فارسی میدانند و زبان دیگر قومی بلد نیستند. درحالیکه باقی مردم به جز این زبان، زبان قومی هم دارند. اگر باقی ملت ایران اصلا زبان فارسی را نمیدانستند آنوقت باید میگفتیم که به جز این ۳۳ میلیون باقی مردم ایران نیمه ایرانی هستند (ایرانی بودن نصفش زبان است. نصف دیگرش آداب و رسوم ایرانی است که همه دارند). به کوری چشم دشمنان ایران امروز خوشبختانه ۱۰۰ درصد جمعیت باسواد کشور فارسی بلد هستند. حال اینکه زبانی قومی برای خود دارند یا نه چیز دیگریست. بنابراین لرها و بلوچها و کردها و آذری ها و گیلکها ایرانیانی کامل هستند. تورک هم نداریم. تورک زبان داریم که میتوانید تفاوت آن را در مقاله من بیابید.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بنده نه تنها بر طبل قومیت نمیکوبم بلکه اتفاقا دارم تلاش میکنم تا قومیت را کمرنگ کرده و ملیت را پررنگ کنم. منتها گویا مطالب سو برداشت میشود. این هیچ ربطی هم به ناسیونالیسم هیتلر ندارد. اساسا ما به داخل ایران کار داریم. درحالیکه شعار اول نازی های آلمان جبران شکست آلمان در جنگ جهانی اول بود که به جنگ جهانی دوم منجر شد. درحالیکه ما فعلا جنگی با کسی ندارم. گویا بیشتر دوستان اسلامگرا خواهان انتقام گیری از اسرائیل و آمریکا بوده و ممکن است جنگی خانمان سوز (مانند هیتلر) بسازند که ۵۰ میلیون کشته ایجاد کند. ما که جنگی با کسی نداریم. در داخل ایران هم ما به مسئله نژاد و خون اعتقاد نداریم که بخواهیم مثل عمو هیتلر نژاد آریایی را پاک کنیم. نژاد آریایی زمانی پاک میشود که آیین های آریایی و فرهنگ آریایی داشته باشیم و نه اینکه غیر آریایی ها را در کوره آدمسوزی بنداریم (که تازه شما اسلامگرایان اصلا آدم سوزی هیتلر را قبول ندارید و آنرا افسانه!!! صهیونیسم میدانید!!!). اگر در جایی من گفته ام که از میان مردم جهان فقط ایرانیها و آنهم فقط فارس زبانها آدم حسابی هستند، بفرمایید تا خودم هم بروم و تعجب کنم. شما تعجب کردید که چیزی نادیده را دیدید؟ من تعجب میکنم که چطور شما چیزی از خود میبافید و بعد آنرا به من نسبت میدهید درحالیکه وبلاگ من موجود است و نوشته هایم محفوظ.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اینکه اندیشه ای درست است یا غلط هیچ ربطی به اینکه چند درصد با آن موافقند ندارد. به قول قرآن اکثرهم لایفهمون…. ما فکر میکنیم که ناسیونالیسم اندیشه ای درست است. ناسیونالیسم هرگز به افراط کشیده نمیشود و اگر کشیده شود دیگر ناسیونالیسم نیست. چون ناسیونالیسم یعنی خدمت به ناسیون (نیشن) یعنی خدمت به ملت. چطور میتوان با افراط و سرکوب!! و کوره آدمسوزی راه انداختن و جنگ ایجاد کردن و خون به پا کردن و میلیونها جوان ملت را کشته و مجروح کردن، به ملت خدمت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این چطور ناسیونالیسمی است؟ به نظر ما ناسیونالیسم صحیح است. البته که اگر اکثریت ملت ایران ناسیونالیسم را بشناسند به طرف آن می آیند اما نمیشناسند و طبعا ناسیونالیست کامل نیستند. اما آیا چون ما اقلیتیم پس غلطیم؟ آیا شما اعتقاد دارید که پیامبر اسلام در مکه غلط میگفت چون در اقلیت محض بود؟ خیر! آنقدر فعالیت کرد و تبلیغ کرد و گاهی اقدامات سیاسی و استراتژیک انجام داد تا به قدرت رسید و سپس به هر شکل اکثریت را با خود همراه کرد. پس یک اقلیت حق دارد تلاش کند تا به اکثریت برسد. البته من با رقم یک درصد شما موافق نیستم. اتفاقا این هواداران اندیشه ولایت مطلقه فقیه هستند که درصدی تک رقمی دارند. به هر حال هم اندیشه ما و هم اندیشه شما حق دارد تلاش کند تا اکثریت را جذب کند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
آقای هاشمی از صبر و دقتتان در ارائه نظرات و از بین بردن شبهات بسیار متشکرم.
موفق و پیروز باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزيز بهرام ساساني
قبل از هر چيز از توجه وعنايت شما به وبلاگ اينجانب سپاسگذارم اما در مورد نظراتتان:
۱- گلايه کرده بوديد که چرا نظرات من و شما به ترتيب نمايش نداده ام!! راستش را بخواهيد من خودم هم نمي دانم و از اين جريان حيرانم وهر چه تلاش کردم که آنها را مرتب کنم بي فايده بود، شايد مشکل از بلاگفا باشد، اگر شما راه حلي را سراغ داريد سپاسگذار خواهم شد که مرا راهنمايي کنيد.
۲-نکته اي که دوست دارم ياد آور شوم اين است که بسياري از کساني که با نظام حاکم بر ايران مشکل دارند، هر کسي که از اسلام دفاع مي کند، الزاماً او را مزدور يا جيره خوار نظام مي پندارند!جهت اطلاع شما عرض کنم که من در هفت آسمان نظام جمهوري اسلامي يک ستاره هم ندارم و دفاع من از اسلام ربطي به جمهوري اسلامي ندارد، بلکه برخاسته از اعتقاد قلبي ام به اسلام است، چون اسلام خيلي قديم تر از نظام است،البته من نمي گويم شما چنين گفته ايد ولي از لحن سخنانتان چنين بر مي آيد، اميدوارم اين دو موضوع را از هم تفکيک کنيد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
-فرموده بوديد:( ناسيوناليسم هرگز به افراط کشيده نميشود و اگر کشيده شود ديگر ناسيوناليسم نيست. چون ناسيوناليسم يعني خدمت به ناسيون (نيشن) يعني خدمت به ملت. چطور ميتوان با افراط و سرکوب!! و کوره آدمسوزي راه انداختن و جنگ ايجاد کردن و خون به پا کردن و ميليونها جوان ملت را کشته و مجروح کردن، به ملت خدمت کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين چطور ناسيوناليسمي است؟)اگر شما واقعا به اين جمله ايمان داريد، و ناسيوناليسم همانيست که شما تعريف کرده ايد من هم ناسيوناليستم، چون من هم ملت خود را دوست دارم و در حد توان خود در راستاي خدمت به آن تلاش مي کنم، ولي تا آنجا که بنده مي دانم ناسيوناليسم يک مکتب و نظام فکري است که nation يا ملت را محور و مدار خود قرار مي دهد، مانند اومانيسم(Humanism)که به اصالت انسان يا انسان محوري معتقد است، و در يک کلمه ناسيو ناليسم، ملت و اومانيسم، انسان را در جاي خدا مي نشاند.
به اعتقاد اينجانب تفاوت ديدگاه من و شما در اين نيست که شما مليت خود را دوست داريد و من دوست ندارم، تفاوت آنجاست که شما از نيشن يا مليت بتي ساخته ايد و آنرا پرستش مي کنيد و در انديشه تان به آن محوريت و مرکزيت داده ايد، در حالي که در اسلام(که من آنرا باور دارم) مرکزيت و محوريت از آن خداست و مليت تنها نشانه يا جلوه اي از ذات باريتعالي است، لذا اسلام مليت را نفي نمي کند و از دوست داشتن آن نهي نمي کند، ولي آن را از عرش خدايي پايين مي کشد، و به آن جايگاه شايسته خود مي دهد،بدين جهت من ملت، قوم، قبيله، زادگاه، شهر، همشهريان و پدر ومادر خود را دوست دارم ولي هيچکدام از اينها براي من نقش محوري را بازي نمي کنند.
۴-فرموده بوديد:(بنده نه تنها بر طبل قوميت نميکوبم بلکه اتفاقا دارم تلاش ميکنم تا قوميت را کمرنگ کرده و مليت را پررنگ کنم ….)من نمي گويم تمام سايت شما را خوانده ام ولي خودتان نگاهي به تيتر مطالب سايتتان بيندازيد:(تورکها دشمنان گذشته، اکنون و آينده ايران)و بعد تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، اگر يک هموطن ترک زبان تنها به اين تيتر نگاه کند،انتظارداريد موضعگيريش در مقابل سايت شما و ايراني ها چگونه باشد؟ مطمئنا او با هر چه اسمش ايران و ايراني است دشمن مي شود، دوست عزيز! شما شايد قصد خيري داريد ولي اين ره که تو ميروي به ترکستان است.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۵-فرموده بوديد: (اگر در جايي من گفته ام که از ميان مردم جهان فقط ايرانيها و آنهم فقط فارس زبانها آدم حسابي هستند، بفرماييد تا خودم هم بروم و تعجب کنم. شما تعجب کرديد که چيزي ناديده را ديديد؟ من تعجب ميکنم که چطور شما چيزي از خود ميبافيد و بعد آنرا به من نسبت ميدهيد).
بايد عرض کنم که بفرماييد اين هم مدرک:( در مورد مليتها بايد عرض کنم که دقيقا نظر من را فهميديد. از نظر من ما ايرانيها از دماغ فيل افتاديم. ما ايرانيها تافته جدا بافته هستيم. به راستي ملتهاي ديگر مانند ما هستند؟ مثلا کدام ملت؟ پاکستان که ۵۰ سال عمر دارد؟ افغانستان که انگليس مرزهاي آنرا کشيده؟ ترکمنستان ۱۵ ساله؟ آذربايجان ۱۵ ساله؟ ترکيه ۸۰ ساله؟ عراق ۶۰ ساله؟ امارات ۴۰ ساله؟ بحرين ۳۰ ساله؟ هندي که همواره در اشغال ما بوده؟ چيني که هرگز امپراتوري نداشته؟ مصري که زماني بخشي از ما بود؟ يوناني که زماني يک استان ايران بود. بله بايد عرض کنم که من هرگز کشورها و ملتهاي ديگر را همطراز خودمان نميبينم.)(نظر ۱۹ از بالا به پايين) حال تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۶-فرموده بوديد:( آيا شما اعتقاد داريد که پيامبر اسلام در مکه غلط ميگفت چون در اقليت محض بود؟ خير! آنقدر فعاليت کرد و تبليغ کرد و گاهي اقدامات سياسي و استراتژيک انجام داد تا به قدرت رسيد و سپس به هر شکل اکثريت را با خود همراه کرد. پس يک اقليت حق دارد تلاش کند تا به اکثريت برسد).
بهيچوجه قياس ناسيوناليم(چه ايراني يا غير ايراني) با دعوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم يا دعوت انبياء قابل قياس نيست زيرا:
پيام انبياء پيامي فراقومي و فرا ملي و براي کل بشريت است و حد و مرزي را نمي شناسد، لذا تا زماني که بشريت وجود دارد، اين پيام هم وجود دارد، در حالي که پيام ناسيوناليسم پيامي محدود به مليتي معين ودر محدوده جغرافيايي مشخصي مي باشد، لذا اين پيام قابليت رشد مستمر ندارد و پس از مدتي به خط پايان مي رسد، لذا هيچوقت نمي تواند به اکثريت برسد. (مانند دين يهوديت که ديني قومي و منحصر به قوم بني اسرائيل است و امروز پس از بيش از ۳۰۰۰ سال از ظهور حضرت موسي، فقط ۱۵ الي ۲۰ مليون پيرو در سراسر جهان دارد)
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
ميدانيد چرا؟زيرا که مليت يک انتخاب الهي است، يعني اينکه انسانها بدون اختيار و اراده خودشان ايراني، امريکايي، عرب،ژاپني و… بدنيا مي آيند،مثلا من و يا شما انتخاب نکرده ايم که ايراني باشيم، تقدير بر اين قرار گرفته که چنين باشيم، لذا مثلا يک آلماني هنر نکرده که آلماني است چون او در آلماني بودن خود کوچکترين نقشي نداشته است، اين در حالي است که دين وعقيده و از جمله دين اسلام انتخابي بشري است يعني اين خود انسان است که انتخاب مي کند مسلمان،مسيحي(باستثنای يهوديت) باشد، لذا شما مي توانيد از اسلام خارج شويد يا به آن وارد شويد، اما نمي توانيد از مليت خود خارج شويد و يا به مليت ديگران وارد شويد،لذا مي بينيد که چتر مليت خيلي کوچکتر از آن است که اکثريت را در بر گيرد تا چه رسد که همه بشريت را در زير خود جاي دهد.
لذا در اسلام چيزي معيار برتري افراد قرار داده شده که اولاً: انتخابي است ثانياً :همه افراد شانس يکساني را در بدست آوردن آن دارند، و آن تقوا است،و اين دقيقا بر خلاف معيار برتري(مليت)در نزد ناسيوناليستهاست که افراد در انتخاب آن هيچ نقشي ندارند.
شايد به همين خاطر است که يک امريکايي، اروپايي، افريقايي، آسيايي و… براحتي مسلمان مي شود و به مسلمان بودن خود افتخار هم مي کند بدون اينکه مليت خود را از دست بدهد، ولي همان شخص نمي تواند بهمان راحتي مثلاً ايراني يا عرب شود، نه اينکه نمي تواند بلکه شايد حتي قبول نکند که مليت خود را از دست بدهد، حتي اگر هم بشود شايد ملت ميزبان، او را به رسميت نشناسد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۷-فرموده بوديد: (که تازه شما اسلامگرايان اصلا آدم سوزي هيتلر را قبول نداريد و آنرا افسانه!!! صهيونيسم ميدانيد!!!) لابد مي دانيد که اول بار نه اسلامگراها بلکه خود اروپاييان در صحت هولوکوست ترديد ايجاد کردند،ابتدا ديويد ايرونگ مورخ بريتانيايي بود که با وجود پس گرفتن حرفش، نه در کشور خودش بلکه در اطريش به ۳سال زندان محکوم شد و دومي روژه گارودي بود که گر چه مسلمان شده است اما فرانسوي است، اين بيچاره هم در کشور خودش به ۲۰ هزار دلار محکوم شد، واقعا آفرين به اين آزادي بيان که از هولوکوست تابو ساخته است!!!!
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۸-فرموده بوديد:( من کي و کجا گفتم که افغانها و تاجيکها ايراني نيستند؟ آدرس بدهيد خودم ببينم. يکبار ديگر فقط مخصوص شما : هر کس در هر کجاي جهان به حد کافي با فرهنگ و هويت و شاخصه ايران و ايراني آشنا بوده و به آن عشق بورزد ايراني است و هرکس غير از اين باشد نيست. افغان و تاجيک و … ندارد. هرکس يعني هرکس.)و سپس افزوده ايد:(اگر يک فرانسوي مو بور زبان فارسي را به خوبي من و يا بهتر از من ياد گرفته و با ادبيات کلاسيک ايران آشنا شود و به سنتها و آداب و رسوم و ارزشهاي بومي ايران و البته به سرزمين پاک و مردم خوب ايران عشق بورزد ايراني است)!!
اين سخن شما کاملا غيرکارشناسانه است به چند دليل:
أ-اين تعريف را از کجا آورده ايد؟
ب-آيا همه ايرانيها يا حتي ناسيوناليستها روي اين تعريف اتفاق نظر دارند؟
ج- اگر تنها آشنايي و عشق وعلاقه به فرهنگ و هويت و شاخصه ايران و ايراني ملاک ايراني بودن باشد، که بايد به خيلي ها تابعيت ايراني بدهيد!در آنصورت اقبال لاهوري هم ايراني است، سرجان ملکم خان انگليسي هم ايراني است!شايد بگوييد؟ مگر چه اشکالي داره؟ اشکال آنجاست که نه خود اين آقايان و نه هيچ کس ديگري مدعي نشده که اينها ايرانيند!! حتي اگر شما افغانها و تاجيکها را ايراني بدانيد، آنها اين هديه را ازشما قبول نمي کنند. کردهاي خودمان که نزديکترين اقوام به ايرانيها هستند(بخصوص در عراق و ترکيه و سوريه و ارمنستان) با وجودي که به بسياري از آداب و رسوم و فرهنگ ايراني مانند جشن نوروز بشدت پايبندند ولي هر گز قبول ندارند که ايرانيد و شايد آنرا نوعي توهين تلقي کنند،رو اين حساب شما چطور ادعا مي کنيد که محدوده جغرافيايي ايران زمين از رود دجله تا رود سند و از خليج فارس تا درياچه آرال و درياي کاسپين است؟شايد اين حرف شما در گذشته ي دور يا در زمان کورش درست بوده، ولي ما الآن در هزاره سوم ميلاد هستيم، وانگهي در طول ۲۵۰۰ سال گذشته آنقدر ايرانيان با اقوام مختلف آميزش کرده اند که پيدا کردن يک ايراني ناب کار حضرت فيل است!!
برایتان آرزوی موفقیت و کامیابی در این دنیا و روز بازپسین دارم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اطلاعات ارزنده ای هست
ببینم بهران خان چی گفته
وشما چی جواب دادین…..
کمکم داره جالب میشه…..
موفق باشید و در پناه حق
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اجازه بدید نخست من از تحلیل دلایل شما آغاز کنم:
۱-دلیل نخستین رو خودتون پاسخ دادید
۲-به جز زبان پارسی که شما اشاره کردید متونم به استفاده از معماری دوره ساسانی پس از حمله تازیان (دوره اسلامی) اشاره کنم, دوم به علم جغرافی در شاهنشاهی ساسانی که ابن خرداد به در کتاب (مسالک و الممالک)خودش به ما یادآور میشه, سوم دانش پزشکی که کتابهای تاریخ بر اون گواهی میدن و از مراودات علمی میان ایران و هند خبر میدن و بخشهایی از اون رو در نسکهای به جا مونده می بینیم, چهارم دانش نظامی که ظاهرا نیازی به باز کردنش نیست؛ پنجم فرهنگ, آداب و رسوم و سنتها؛ ششم صنعت ترجمه در هنگام ساسانیان که باز هم نیازی به باز گو کردن اون نمی بینم؛ هفتم نصایح و پند نامه ها از بزرگان ایرانی که شاید, شاید بتونیم نهج البلاغه در زبان تازی رو با اونها قیاس کنیم.
۳- شما در بخش سوم از فرضیه ای برای اثبات سخن خود بهره بردید که اصلا و اصولا نمیشه اون رو به عنوان نظریه پذیرفت چون براحتی با مثالهای نقض بیشماری می تونیم این فرضیه رو رد کنیم. اینکه (معمولا دانشمندان از طبقات محروم بر مىخيزند نه از طبقات مرفه) چندان معقول و علمی نیست وهمونگونه که گفتم براحتی رد میشه.
۴- شما و استاد به موضوع کتاب سوزی, از دیدگاه یک مسلمان اسلام و تازی دوست نگاه کردید این در حالیست که هیچکس در بغض اینگونه اشخاص نسبت به ایران و ایرانی شک نمی کند(کسانی که این کتاب استاد را مطالعه کرده باشند بیشتر با این تنفر و ضدیت آشنا می شوند)اما ما با مستندات خود و از دیدگاه خود این مساله را بررسی می کنیم.
۵- آقای پور پیرا همان شخصی است که می گوید (تخت جمشید در زمان رضا خان پهلوی ساخته شده)!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ در حالیکه علم باستان شناسی را نادیده می گیرد. جالب است که شما به سخنان ایشان استناد میکنید.
من درباره دلایل عدم ترس شما سخنی نمیگم چون کاملا احساسی و برگرفته از احساسات ژرف شماست و به خودتان مربوط است.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
درباره اسلام آوردن ایرانیان سخن بسیار رفته و می رود و هیچ اتفاق نظری در میان نیست جالب است که شما با این صراحت نظر خود را قاطعانه ابراز می کنید و از آن به عنوان بنیاد سخن خود بهره می جویید مراقب بدیهیات خود باشید چون (خشت اول چون نهد معمار کج…..)
بهتر است به آگاهی شما برسانم که کاربری پارسه (تخت جمشید)کاملا مشخص است آنجا بیشتر برای انجام جشن ها و تشریفات ویژه و پذیرایی از میهمانان خارجی بوده و طبق اسناد به دست آمده همه کارگران مشغول در آنجا مزد می گرفته اند, زنان شاغل مرخص زایمان داشته اند و برای کودکان مهد کودک وجود داشته؛ این در حالیست که کمتر چشممان به بقایای کاخهای شخصی شاهان می افتد (شاید به این دلیل باشد که اهمیت چندانی نداشته اند).
درباره خجسته بودن یورش تازیان اجازه بدهید به فلسفه و بنیاد فکری آنها بازگردیم و قرآن را مطالعه کنیم با این روش بهتر میتوان درباره شعارهای زیبا و در باغ سبزهای آن اظهار نظر کرد.
درباره معیارهای هویتی شما را به مبانی پان ایرانیسم (دیدگاه تاریخی و دیدگاه اجتماعی)راهنمایی می کنم که پاسخ خود را دریافت کنید؛ اما درباره لاهور و تاجیکستان و افغانستان باید بگویم آری اینها و چند منطقه دیگر در محدوده ایران قرار دارند که به دلایلی بیرون از مرزهای سیاسی ایران امروز هستند؛ اهالی آن برادران و هم میهنان ما هستند.
دلیلی که برای ماندگاری اسلام در ایران آوردید کاملا اعتقادی, شخصی و غیر قابل بحث است درباره هویت باز هم شما را به مبانی پان ایرانیسم بازمی گردانم.
خواهش می کنم از سیل کسانی که به دین مبین اسلام می گروند آماری رسمی و مستند بدهید البته اگر وجود دارد.
و سر انجام از تبلیغاتی که درباره اسلام فرمودید سپاسگزارم
در پایان خدمت شما بزرگوار عزض میکنم که باز بینی مطالب فرستاده شده کار پسندیده ای نیست زیرا سبب سانسور خواهد شد امیدوارم که شجاعت درج این مطالب در بخش نظرات را داشته باشید همانگونه که شما سخنان خود را با آزادی تام و تمام بازگو کردید این آزادی را برای منتقدان خود نیز قایل باشید.
شاد و تندرست باشید
پاینده ایران
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
بسیار خوشحالم که هنوز میتوانم به این افتخار کنم که ” دو ایرانی ” اینچنین با احترام اختلاف دیدگاههای خود را بیان میکنند.
فقط امیدوارم در این راه پذیرش حقیقت از جانب طرفین فدای بحث یا به قولی کم نیاوردن در مقابل دیگری ء نشود
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
ــــبه نظر من یک ایرانی باید هم به گذشته قبل از اسلامش افتخار کند..و هم به مسلمان بودنش.مگر چه اشکالی دارد که ما به دو ویژگی خود افتخار کنیم … به کورش کبیر افتخار کنیم که به گواه بسیاری از مورخان و مفسران قرآنی همان ذوالقرنین قرآن است که همانا خدا پرست بود… و او بود که ندای عدالتش دنیارا در برگرفت…. وافتخار کنیم به هزاران شاعر و اندیشمند “ایرانی مسلمان” مانند حافظ و سعدی و رودکی و ابوریحان و ابن سینا و مولانا و…
ـــــ” ایرانی” با تمدن قبل از اسلام یا بعد از اسلامش” ایرانی” است…. ولی باید به این نکته اعتراف کرد که “ایرانی”در “ایران” بعد از اسلام مجال بیشتری برای رشد و نمو وجلوه در آسمان علم جهان داشت.
ــــولی” ایران “به مرور زمان وشاید به خاطر همین دانشمندانش که خار چشم “حسودان “بودند مورد حمله نظامی غرض ورزان قرار گرفت تا از وسعتش ودر نتیجه از دانشمندان گوشه وکنارش کاسته شود…
ــــ اینکه از وسعت ایران کاسته شد درمورد همه ی ملتهای جهان صادق است مثل روم و …
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
ــــ برداشتهایی که من از بحث های بالا کردم :
_جناب دکتر هاشمی در صدد این است که اثبات کند ایران و ایرانی با اسلام نابود نشد بلکه با اون بر عزمتش افزوده شد حداقل از نظر کیفیت و نه ازنظر کمیت. و تا جایی که من فهمیدم ایشان هرگز هویت ایرانی خویش را فراموش نکرده اند
_وجناب آقای ساسانی قصد دارند هویت ایران قبل از اسلام را بیان نمایند.که این کار میتواند بسیار مفید باشد که مثلاَ ما ایرانی ها میتوانیم در زیر پرچم ایران با همه قومیتهایمان بارعایت اصل احترام متقابل دگر باره ندا دهنده و پرچمدار علم و دین در دنیا باشیم.
—و متاسفانه یک گلایه از ایشان دارم که چرا ایران را فقط قبل از اسلام میبینند…مگر بعد از اسلام “ایران ” و “ایرانی ” ای وجود نداشت.
ـــــ این بحث ها به هر نتیجه ای که برسد فقط از یک حقیقت نمیتوان فرار کرد که ایران امروز شامل چندین قوم وقبیله است که “در هم حل شده “و راه وروش بیش از نیمی از مردم در عمل یا ظاهر ، راه و روش اسلام است .پس باید با نگاهی تازه به “آینده” با دانستن گذشته خود ،به فکر فردای ایران و اسلام باشیم.نه اینکه ایران و اسلام را در مقابل هم قرار دهیم.
ــــ اینکه بخواهیم ایران امروز وآینده را بدون اسلام فرض کنیم درست به این میماند که بخواهیم نوروز را از ایران بگیریم…یعنی فصل بهار را نادیده بگیریم…
ـــــــ نباید فراموش کنیم که اسلام در ایران نسبت به گذشته های پر فروغ ایران خیلی کمرنگتر شده است… و روز به روز دارد کمرنگتر میشود…. ولی تارخ گواه این است که این کمرنگی هیچ وقت به بی رنگی منجر نشده است…. و شواهد و ایرانی ها هم گواه این اند که اسلام همچنان در ایران باقی خواهد ماند حتی اگر روزی بر فرض محال اسلام در اقلیت بماند. پس میتوان یک ” ایرانی ” - ” مسلمان ” باقی ماند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز بهرام سورنا
ضمن تشکر از شما به خاطر بازدید از وبلاگ اینجانب اجازه بدهید تحلیل نظرات شما را از آخر شروع کنم:
۱-فرموده بودید :«که باز بینی مطالب فرستاده شده کار پسندیده ای نیست زیرا سبب سانسور خواهد شد و…»عرض کنم که اینکار دو دلیل عمده دارد:
اول:در ستون(در باره وبلاگ) عرض کرده ام که شرط نمایش نظرات بازدیدکنندگان رعایت اصل احترام متقابل است، زیرا نمی خواهم وبلاگم مکانی برای فحاشی و نثار دشنام باشد، و مطمئن باشید اگر نظرات شما هم متضمن این شرط نبود نمایش نمی دادم، لذا می بینید انتقاد شما را نماش داده ام ولی فحاشی نه.
دوم:از قدیم گفته اند«چهار دیواری اختیاری» وبلاگ هر کس خانه او و تریبون اوست لذا شما می توانید در وبلاگ خودتان هر چه دلتان خواست بگویید ولی گمان نمی کنم منصفانه باشد از دیگران هم همان انتظار را داشته باشید، و گمان هم نمی کنم این کار با عقل و منطق منافات داشته باشد، اگر شما اسم اینکار را سانسور می گذارید خود دانید.
۲-از من خرده گرفته بودید که: (درباره اسلام آوردن ایرانیان شما با این صراحت نظر خود را قاطعانه ابراز می کنید و از آن به عنوان بنیاد سخن خود بهره می جویید مراقب بدیهیات خود باشید)
اگر من نظر خود را قاطعانه بیان کرده ام بخاطر این است که این حوادث حداکثر به ۱۴۰۰ سال پیش مربوط می شود و تاریخ مکتوب آن توسط دهها مورخ تدوین شده است، تعجب من آنجاست که شما چطور از تاریخ ۲۵۰۰ ساله تخت جمشید و گارگران مشغول بکار در آن، چنان قاطعانه اظهار نظر کرده اید که انگار خودتان آنجا بوده اید و از آن مهمانان خارجی و مرخصی زنان زایمان ومهد کودک و مزد دادن به گارگران زحمتکش فیلم مستند تهیه کرده اید، در حالی که در باره این مسائل هیچ تاریخ موثقی وجود ندارد و هر آنچه گفته می شود تنها مبنی بر حدس و تخمین است، حال خودتان قضاوت کنید چه کسی قاطعانه تر اظهار نظر کرده؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۳-تازه این که گفته بودید: (که کاربری پارسه (تخت جمشید)کاملا مشخص است آنجا بیشتر برای انجام جشن ها و تشریفات ویژه و پذیرایی از میهمانان خارجی بوده) در واقع شما عذر بدتر از گناه آورده اید، زیرا این شاهان مردم دوست!!!! اگر مکان پذیرایی و جشنهایشان با این کبکبه و دبدبه بوده، محل اقامتشان چطور بوده؟ خواهشمندم نگویید که پادشاهان ما مثل درویشان، نظری به دنیا نداشتند، و فقط به رعیت فکر می کردند!!
۴-از قراین چنین بر می آید که شما نه مقاله من و نه حتی یک مقاله از آقای پورپیرار را درست و دقیق نخوانده اید زیرا اولاً: من هر گز نگفته ام که (معمولا دانشمندان از طبقات محروم بر مىخيزند نه از طبقات مرفه) زیرا اولاً: این یک قانون کلی نیست بلکه قانون اغلب است ثانیاً: یک بار دیگر به مقاله مراجعه کنید تا متوجه شوید که من این نظر را رد کرده ام.
اما در مورد آقای پورپیرار هم، هرگز ایشان چنین نگفته اند که:(تخت جمشید در زمان رضا خان پهلوی ساخته شده) خوب بود مدرکی را از ایشان ارائه می دادید تا برای ادعایتان پشتوانه ای داشته باشید.
۵-فرموده بودید:( که هیچکس در بغض اینگونه اشخاص(مسلمانان اسلام دوست و تازی دوست) نسبت به ایران و ایرانی شک نمی کند)
اتفاقا عکس این مطلب درست است یعنی: هیچکس در بغض ناسیونالیستهای پان ایرانیسم با اسلام و تازیان شک نمی کند ولی از آنجا که شما همه را به کیش خود می پندارید گمان کرده اید که همه ایرانیان مانند شما پان ایرانیسم هستند و هر مسلمان اسلام دوست یا عرب دوست، بغض ایرانیان را در دل دارد، در حالی که فراموش کرده اید که بسیاری از همان اسلام دوستان ایرانیند، و بسیاری از تازیان هم هیچ دشمنی با ایرانیان ندارند.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
۶-راستی خوب بود آدرس نصایح و پند نامه ها از بزرگان ایرانی (البته پیش از اسلام)که شاید بتوانیم نهج البلاغه در زبان تازی رو با اونها قیاس کنیم را هم می دادید تا هم بنده و خوانندگان این وبلاگ را به فیض می رساندید.
۷-دوست عزیز برای رد یک نظر صرف این گفته که(دلیلی که برای ماندگاری اسلام در ایران آوردید کاملا اعتقادی, شخصی و غیر قابل بحث است) منطقی و معقول نیست! خوب بود بجای آن اثبات می کردید که چرا این دلایل اعتقادی ،شخصی و غیر قابل بحث است؟
۸-پرسیده بودید که:( خواهش می کنم از سیل کسانی که به دین مبین اسلام میگروند آماری رسمی و مستند بدهید البته اگر وجود دارد) بله، اتفاقا وجود دارد بخصوص در دنیای مجازی اینترنت، اینهم مشت نمونه ای از خروار: http://www.islamamerica.org/articles.cfm/article_id/۲۰/
شاد و تندرست باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام خسته نباشید موفق و بیروز وبروز باشی
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با سلام. منتظر جوابهای آقایان ساسانی و بهرام بودیم که متاسفانه اینطور نشد . خیلی خوشحال میشوم اگر این بحث به نتیجه کاملتری برسد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
جناب آقاي سيد احمد هاشمي
با سلام
ظاهرا مدت زيادي نيست که با اقاي پورپيرار عنصر قديمي حزب توده آشنا شده ايد. ايشان داراي هيچ تخصصي نبوده و اصولا باستان شناس و مورخ نيستند. به نظر نمي رسد که فردي که در سال ۱۳۷۷ براي کتابهاي ديگران مقدمه مي نوشته و از داريوش و کوروش تعريف مي کرده در ساي ۱۳۷۹ قرص تخصص خورده باشد و يک باره متخصص دوران هخامنشي، اشکاني، ساساني، يونان قديم، روم باستان، زبان شناس، ريخت شناس، مسلط به زبانهاي قديم و جديد ايران و صدها علم نانوشته ديگر گردد. خ
خود آگاهيد که در يک شاخه از علم نمي توان در ۲ سال استاد شد ه برسد به استادي در همه چيز تاريخ!
براي اينکه بحث جدي و محکمي را درباره ناصر پورپيرار يا همان بناكننده عضو حزب توده آغاز کنيم اين يادداشت مرا بخوانيد:
http://www.persianblog.com/posts/?weblog=zulqarnain.persianblog.com&postid=۵۳۵۲۲۷۸
فکر کنم شما اهل بحث و انساني اهل حق باشيد.
متاسفانه هميشه آن چيزي که فکر مي کنيم درست نيست!!!
والله مع الصابرين
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
براي خواندن نقدهايي جالب در مورد پورپيرار به تارنماي ذوالقرنين بياييد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای هاشمی عزیز
قطعا این حق برای شما محفوظ است که با دیدن یک کتاب که نظریات شما را تا یید مینماید اینچنین شادمان و مسرور گردید. اما باید به اطلاع شما برسانم نوشته های آقای پورپیرا-که جنابعالی با شادمانی نظریات ایشان را بع عنوان مبنای این نوشته قرار داده اید- به حدی متناقض هستند که بعید است انسان محقق بتواند از لابلای آنها رهی به حقیقت ببرد.
تنها به عنوان نمونه به ادعای ایشان در مورد ” ساختگی بودن شخصیت امام ابوحنیفه” اشاره می کنم. در واقع ایشان شخصیت امام حنیفه را ساخته گرو ههای شعوبی گرا می دانند.
این ادعای بسیار عجیب در واقع زیر پا نهادن یکی از مهمترین بنیان های تحقیق تاریخی یعنی “تواتر” است.
شکی نیست اگر کسی ادعا کند شخصی بنام محمد ابن عبدالله, سعدی,شکسپیر,ناپلیون و… وجود خارجی نداشته است نه تنهاسخن وی هیچگاه
مورد قبول محقق بیطرف قرار نمیگیرد بلکه به خاطر زیر پا نهادن اصل بنیادین “تواتر” بی اعتمادی به سبک و سیاق تحقیقاتی این شخص به سایر نظریات شخص مزبور نیز تسری پیدا خواهد کرد.
افکار آقای پورپیرا نیز به راحتی مشمول این ظن و گمان قرار میگیرد.
البته این تنها نمونه ای بود از بسیار
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
نقد ناصر پورپيرار در :
http://zulqarnain.persianblog.com/
http://naria۲.blogfa.com/
گنجينه نقدها در :
http://antipourpirarcollection.blogsky.com/
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
آقای سید هاشمی از سایت تان خوب تان تشکر می کنم وبا خواندن این مطلب شعری از علامه اقبال لاهوری به یادم اومد که میگه :
می نکنجد مسلم اندر مرز وبوم
در دل او یاوه گردد شام وروم
قلب ما از هند وروم وشام نیست
مرز وبوم او بجز اسلام نیست
قوم تو از رنگ وخون بالاتر است
قیمت یک اسودش صد احمر است
اصل ملت در وطن دیدن که چه ؟
باد وآب وگل ژرستیدن که چه؟
نیست از روم وعرب پیوند ما
نیست پاینده نسبت پیوند ما
اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۶ at
البته هنر و نبوغ ایرانی ها حداقل در ساخت همین تخت جمشید رو نمیشه انکار کرد. چیزی که هنوز معماران با دیدنش در تعجبند!! حتی خیلی چیزهای فنی مهندسی(مثلا سیستم آبکشی)در ساخت تخت جمشید هست که خیلی ها ازش بی خبرن.
به هر حال هر حکومتی و هر جامعه ای در کنار بدی ها، خوبی هایی هم میتونه داشته باشه. و البته بالعکس.
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۶ at
سلام علیکم
دوست عزیز آقای دکتر پور پیرا امیدوارم که همچنان ثابت قدم واستوار باشید هز انجا که شما محققی اگاه هستید ومن کوچکتر از آنم که از شما انتقاد کنم ولی بر حسب تجربه
که کسب نمودیم این قوم نتنها قوم ویرانگر در تاریخ بوده بلکه نماد نجاد پرستی هستند و آن را جزء افتخارات خود می دانند لذا خواهشمندیم که با اسناد محکم وقولی که در دست دارید مواضیع را بیان کنید
ومن الله التوفیق
آبان ۲۷م, ۱۳۸۶ at
با سلام
من قادر هستم تمامی حرف های شما پان فارسیست های عوضی را زیر سوال برده و رد کنم. کلا وجود قومی با نام قوم آریایی مزخرف بوده و ساخته پان آریایست های عوضی است و ایران تاریخی فراتر از این کوروش وحشی یا قوم وحشی که ۲۵۰۰ پیش به ایران آمد داشت که این کوروش وحشی ( که اتفاقا ایرانی نیز نبوده) تمامی تمدن های درخشان همچون ایلامی ها و تورک ها را نابود کرد. هر کس قادر به بحث با من است، به من ایمیل بزند تا جواب او را کامل بدهم و اثبات کنم نه قوم آریایی وجود خارجی دارد و نه اینکه کوروش ایرانیست و کسی است وحشی و غیر ایرانی. اگر واقعا کسی دم از کوروش و… و قوم ساختگی آریایی میزند به من ایمیل بزند. فعلا با اجازه
آذر ۸م, ۱۳۸۶ at
با سلام
وبلاگ بسیار زیبایی دارید و مقاله تان بسیار جالب و خواندنی بود. بخصوص این مقاله. راستی آیا کتب پورپیرا را می توان از اینترنت رایگان یافت؟ کلا من خریدار کتب او به هر قیمتی هستم. ایشان افسانه های پان ایرانیست ها یا معادل آن رژیم نژادپرست و آپارتاید شاهنشاهی و آخوندی را زیر سوال برده اند. افسانه هایی که پان فارسیسم ها جهت سرکوبی اقوام ضد فارس در ایران ساخته و پرداخته اند و با این افسانه سرایی ها ابتدایی ترین حقوق را از اقوام غیر فارس ایرانی گرفته اند. زنده باد دموکراسی و فدارل و مرگ بر هرچه که پان است.آقای ساسان، اگر کسی بگوید من میخواهم با قوم فارس در ایران برابر باشم و به زبان مادری خودم بخوانم و بنویسم آیا او یک تجزیه طلب است؟ بخصوص تورک ها که در اکثریت بوده و این اقلیتی مثل فارس است که می تواند جدا شود. ضمنا شاهنشاه پهلوی همان کثافتی بود که بحرین را داد دست انگلستان و جالب است که این اعراب نبودند که ایران و تمدن ایران را نابود کردند، بلکه این پهلوی نژادپرست مثل تو بود که کتابخانه ها و اسناد تاریخی آذربایجان را به سال ۱۳۲۴ سوزاند و آذبایجان تنها برای ایالت شدن و قیام بر علیه پهلوی ضد تورک به پاخواست نه برای تجزیه و تاریخ نشان داده است که در طول تاریخ تورک ها در برابر حملات دشمنان ایستادگی کرده اند و این شاه اسماعیل صفوی تورک بود که ایران را از تجزیه نجات داد. این برعکس سیاستهای کثیف پانفارسیسمی شاه و آخوند است که با تبعیض و توهین به اقوام غیر فارس میخواهد ایران را تجزیه کند. اگر واقعا عرضه داری بیا با من بحث کن پان فارسیسم نژادپرست. ایمیل من :babek_gunaz@yahoo.com
اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۸۷ at
با سلام خدمت دوستان عزیز
برای آشنائی هر چه بهتر با افکار دکتر پورپیرار به وبلاگ ایشان مراجعه فرمایید!
http://www.narina.ir
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۷ at
با سلام
لینکهای زیر مستند تخت جمشید هیچکس میباشد.اگه میل دارید نظرات جناب پورپیرار را مستقیما بشنوید پیشنهاد می کنم این ویدیو هارو دانلود کنید!
با تشکر
http://tinyurl.com/yu۹fo۲
http://tinyurl.com/۲au۷kc
http://tinyurl.com/ysq۷sn
http://tinyurl.com/yuev۸t