۱۲ خرداد ۱۳۸۵
عظمت پوشالين(۱)
سيد احمد هاشمی
چندي پيش يکي از دوستان بسيار عزيز آدرس يک سايت اينترنتي را بنام «حق و صبر»برايم ارسال نمودند که اگر نگويم بيشتر باورهاي پيشين مرا نسبت به تاريخ ايران باستان زيرورو کرد ، ولي حداقل يک علامت سؤا ل گنده را نسبت به اين تاريخ در ذهنم ايجاد نمود.
…
…
اين سايت متعلق به يکي از مؤرخان محقق در تاريخ ايران بنام آقاي ناصر پور پيرار است که تحقيقات ارزشمندي را در تاريخ ايران زمين انجام داده اند و ثمره اين تحقيقات وپژوهشها را در کتابي بنام «تأملي در بنيان تاريخ ايران » به چاپ رسانده اند. بنده گرچه به خاطر دوري از وطن توفيق مطالعه مستقيم کتاب ايشان را پيدا نکرده ام ولي حس کنجکاويم مرا تحريک نمود تا قسمت اعظم اين مباحث را در سايتشان مطالعه نمايم و يک ذهنيت کلي از تحقيقات ايشان بدست آورم.
پورپيرار چه مي گويد؟
يكي از نکات جالبي که ايشان در مباحث خود بدان اشاره مي کنند اين است که در صد سال اخير بخصوص از زمان رضاشاه به اين سو ، که به تقليد از آتاتورک همتاي ترک خود، پرچم ناسيوناليستي و ملي گرايي ايراني را علم کرد، عده اي تحت عناوين باستان شناس يا مورخ از طرف دانشگاه شيکاگو و دانشگاههاي وابسته به جريانهاي يهودي يا صهيونيستي(کنيسه و کليسا)به کشورهاي اسلامي بويژ ه ايران زمين اعزام شدند، مأموريت اين باستان شناسان کندوکاو و پژوهش در آثار و بقاياي باستاني ملتهاي اسلامي بويژه در خاور ميانه بود، تا بر اساس يافته هاي باستاني به تاريخ اين ملتها دست پيدا کنند، و از اين طريق بتوانند ملتهاي اسلامي را با تاريخ ناشناخته ي خود(بويژه تاريخ پيش از اسلام) آشنا سازند.
وجود اين باستان شناسان در آن زمان و غياب باستان شناسان خودي و متعهد، باعث شد که يافته هاي اين باستان شناسان به عنوان تنها سند و مرجع معتبر تاريخ باستاني کشورهاي اسلامي (از جمله ايران) ثبت شود، و در تمام کتب تاريخي درسي و غيردرسي به عنوان حقايق غير قابل انکار، نشر و پخش وتدريس شوند.
اين موضوع مرا بياد ابياتي از زنده ياد اقبال لاهوري آن شاعرمسلمان فرزانه ي پارسي گوي غرب شناس و اسلام شناس انداخت که فرمود:
خدا آن ملتـي را سـروري داد که تقديرش بدست خويش بنوشت
به آن مـلت سـر وکاري ندارد کـه دهقانش براي ديگران کشت
بزرگنمايي تاريخ پيش از اسلام
آنچه در يافته هاي اين باستان شناسان جاي تأمل دارد اين است که درهمه کشورهاي اسلامي از جمله ايران، آنان تمام تلاش خود را معطوف به بزرگنمايي تاريخ قبل از اسلام و تأکيد شديد بر آداب و سنتهاي باستاني وکوچکنمايي و کمرنگ نشان دادن تاريخ بعد از اسلام نموده و خواسته اند هويت اين ملت را تنها با شکوه و عظمت خيالي پيش از اسلام پيوند بزنند،اگر هم به تاريخ پس از اسلام پرداخته اند تنها بر روي قسمتهايي از تاريخ اين سرزمين انگشت گذاشته اند که بوي عرب ستيزي يا اسلام ستيزي از آن به مشام مي رسد، مانند قيام ابومسلم در اواخر عهد اموي و بابک خرمدين و مازيار در زمان عباسيان (که خوشبختانه قيام اين افراد به گواهي تاريخ بخاطر نارضايتي از حکومت وقت بوده است و نه نارضايتي از اسلام) حتي به اين هم بسنده نکردند بلکه ورود اسلام به ايران را پديده اي خانمانسوز و تمدن برانداز قلمداد نمودند، و کار را به آنجا رساندند، که مثلا در عهد پهلوي، محمد رضاشاه بدنبال تشکيل نسخه اي مطابق اصل از حکومت هخامنشيان بود.
سرپوش گذاري بر قتل عامي بنام «پوريم»
آنچه آقاي پورپيرار در کتاب و سايت خود از آن داد سخن مي راند، و بخاطر آن مورد خشم و غضب ناسيوناليستها قرار گرفته است اين است که ايشان پس از تحقيقات طولاني در تاريخ ايران زمين بدين نتيجه رسيده اند که در ايرانِ زمان ظهور اسلام اصلا تمدني وجود نداشته که مسلمانان آنرا از بين برده باشند ، و اين همه جار و جنجال و اشک تمساحي که بر تمدن از دست رفته ايران ريخته مي شود در واقع بخاطر سرپوش گذاشتن بر يک واقعه دلخراش و ناجوانمردانه بنام «پوریم» است که در زمان خشايارشاه وبا توطئه يهوديان دربار او انجام شد و طي آن بگفته تورات هفتاد و هفت هزار ايراني بي گناه قتل عام شدند و فلات ايران بمدت ۱۲۰۰ سال(از آن زمان تا ظهور اسلام) خالي از سکنه گرديد.
بله اين باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!! براي سرپوش گذاشتن بر اين رخداد دلخراش(که بحق هولوکوست ايرانيان است) و تبرئه ساحت يهود از خون ۷۷ هزار ايراني بي گناه، متوسل به دروغپردازي و جعل تاريخي شدند، و ادعا نمودند که مسلمانان تمدن با شکوه ايرانيان را بر باد داده وکتابخانه خيالي جندي شاپور را به آتش کشيده اند!!!
البته اين آقايان باستان پرست حق هم دارند از آقاي پورپيرار عصباني باشند چرا که او خواب خوش و خرگوشي چندين و چند ساله ي آنها را بر هم زده و قصري عظيم ولي پوشالين که در خيال خود از عظمت دروغين ايران باستان درست کرده بودند، از پاي بست ويران کرده است، عجيب اين است که اين آقايان وطن دوست و ايران پرست از زير سؤال رفتن تاريخ بيگانه ساز ايران باستان، توسط يک مؤرخ ومحقق ايراني و خودي، آشفته و خشمگين شده اند،تو گويي اعتبار يافته هاي بيگانگان براي آنها همچون اعتبار هولوکوست براي يهوديان است که کسي حق اعتراض به آن را ندارد.
باستان شناس يا ايادي يهود واستعمار؟
شايد بپرسيد :انگيزه اين باستان شناسان بي غرض و بي مرض!!! از اين همه کاوش و تحقيق در کشورهاي اسلامي و بويژه کشور ما چه بوده است؟ و چرا آنها اين همه رنج و زحمت حفاري و خاک برداريهاي وسيع را برخود هموار کرده و اين همه خطرات را به جان خريدند؟
شايد بگوييد که حس کنجکاوي و علاقه به کشف مجهولات تاريخ باستان اين ملتها، انگيزه اصلي اين آقايان يا خانمها بوده، و لذا آنها جانب بيطرفي را رعايت کرده و يافته هاي خود را بخاطر خدا و عيسي مسيح وشايد هم به خاطر چشم و ابروي ما، بر طبقي از اخلاص گذاشته و دو دستي به ما تقديم کرده اند تا ما ملتهاي عقب مانده خاورميانه را از تاريخ باستانمان آگاه سازند!!!
البته شايد يکي از انگيزه هاي آنان از اين کندوکاوها حس کنجکاوي بوده باشد، اما قطعاً انگيزه ي اصلي آنان نبوده است، وانگهي با توجه به نگاه توسعه طلبانه و مادي گرايانه غرب به جهان اسلام، تصور بي طرفي و بي غرضي تنها يک خوشبيني بي مزه است که با هيچيک از معيارهاي حاکم بر غرب امروز جور در نمي آيد، پس انگيزه خيلي فراتر از حس کنجکاوي و يا بي طرفي علمي بوده است.
واقعيت اين است که بعد از سرنگوني خلافت عثماني در استانبول در۳/۳/۱۹۲۴که حد اقل از ديد غربيان به مدت۶۲۵ سال نماد محوريت جهان اسلام بود، و بارها تلاش آنها براي سرنگوني آن بي ثمر مانده بود،و پس از تقسيم عالم اسلامي به کشورهاي ريز و درشت و جدا کردن آنها با مرزهاي ظالمانه جغرافيايي، به اين فکر افتادند که ديگر نگذارند اين تجربه دوباره تکرار شود، و بهر ترتيب که شده بايد در آينده از ايجاد يک حکومت محوري و مرکزي براي مسلمانان جلو گيري کنند، لذا بهترين راه حل را در اين ديدند که با دامن زدن به گرايشهاي قومي، قبيله اي و ملي و تقويت اين گرايشها در ميان ملتهاي اسلامي، هر ملت و قومي را با تعصبات قومي خاص خود سرگرم نمايند، تا عزت و عظمت خود را درقوم و قبيله خود جستجو کنند، براي مثال به ايراني جماعت گفتند:شما از سلاله کورش کبير و داريوش هستيد، تخت جمشيد و نقش رستم و… ياد آور مجد و عظمت شماست، شما را چه به اسلام؟به کرد جماعت گفتند:شما از سلاله کاوه آهنگر و فريدوني هستيد،که مظهر ظلم ستيزي بودند، شما را چه به اسلام؟ به ترک جماعت گفتند؟ شما از تبار گرگ سفيد هستيد، شما را چه به اسلام؟ به مصري گفتند:شما از تبار فراعنه اهرام ساز و قدرتمند بوده ايد، شما را چه به اسلام؟ حتي عربها را هم نگذاشتند به اسلام افتخار کنند و مجد و عظمت آنها را به قهرمانان جنگهاي حماسي و شعراي جاهلي پيش از اسلام و قوميت عربي پيوند زدند و قس علي هذا، هر ملتي را به بهانه اي دلخوش کردند، تا از اين کانال بتوانند با يک تير چند نشان را بزنند:
۱- با تقويت تعصبات ملي و قومي، مسلمانان را هم قلباً و هم قالباً از هم جدا کنند واز اتحاد مجدد مسلمانان تحت لواي اسلام جلو گيري نمايد.
۲- از تأسيس يک دولت مرکزي براي مسلمانان جلوگيري نمايند.
۳-زمينه را براي تشکيل دولت اسرائيل فراهم آورند، تا اين دولت در صورت تولد بتواند با خيال راحت به حيات خود ادامه دهد و خطري او را تهديد نکند(ونهايتاًاين دولت در سال ۱۹۴۸ پديد آمد وامروز ۵۸ سال از تولد اين غده ي سرطاني بدخيم مي گذرد و روز به روز هم به قلدري و توسعه طلبي اش اضافه مي شود اما جهان اسلام که مانند جل ملانصرالدين پاره پاره و کشور کشورشده، وهر کدام سرمست تعصبات قومي و منافع ملي خود هستند، تا امروز نه تنها حتي تلنگري به اسرائيل نزده اند، بلکه اردنگي هم خورده اند).
۴- در صورت لزوم بتوانند مسلمانان را به جان هم بيندازند(بياد دارم که در زمان جنگ ايران و عراق، صدام براي تحريک احساسات ملي و قومي مسلمانان عراق و کشورهاي عربي، از جنگ بين عرب و مجوس-زرتشت- دامن مي زد).
مهمترين ابزاري که اين دستگاههاي يهودي و صهيونيستي براي رسيدن به اين هدف از آن بهره ي بهينه جستند، علم باستان شناسي و تاريخ نگاري در لفافه اي از علم بود، اين افراد بظاهر باستان شناس که در حقيقت مزدوراني براي دستگاههاي کليسا و کنيسه بيش نبودند، رسالتي را براي اربابان خود به انجام رساندند، که تا همين لحظه دود آن به چشم همه مسلمانان مي رود، و آن ساختن تاريخي مملو از اکاذيب و اراجيف براي ملتهاي مسلمان بود که در جهت خدمت به اهداف استعماري اين دستگاهها و سازمانها کارگرداني شده بود.
البته بي طرفي و علمي بودن اين تحقيقات هم خود داستان ديگري دارد، مدتها پيش کتاب«نيرنگ تکامل»(The Evolution Deceit)تأليف آقاي هارون یحییپژوهشگر مسلمان اهل ترکيه را مي خواندم که در آن نظريه تکامل داروين را به چالش کشيده بود،ايشان در صفحه ۵۳ تحت عنوان(Evolution forgeries)يعني تقلبهاي تکامل، ياد آور شده بود که در سال ۱۹۱۲يکي از دانشمندان فسيل شناس بنام چارلز داوسون در انگلستان براي به کرسي نشاندن نظريه ترشيده داروين و پر کردن حلقه گمشده بين ميمون و انسان متوسل به مونتاژ بين جمجمه ميمون و انسان شده بود، و آنرا (Piltdown Man) يعني مرد پيلتداون(اسم جايي که جمجمه پيدا شده) ناميده بود،اين تقلب قريب به چهل سال محافل علمي را به خود سرگرم کرد وحدود ۵۰۰ پايان نامه علمي در باره آن نوشته شد، تا اينکه سرانجام در سال ۱۹۵۳ اين جمجمه توسط «کِنِت اوکلي» با ماده فلورين آزمايش شد و تقلبي بودن آن بر همگان ثابت گشت، و تا هنوز اين معما لا ينحل مانده است.
اين مشت نمونه خروار را از آن جهت نقل نمودم تا روشن شود که اين آقايان گر چه شايد افراد با تجربه و متخصصي در کار خود بوده اند، اما صرف تجربه و تخصص براي اثبات يا نفي چيزي کافي نيست، بلکه قبل از همه اينها امانت علمي لازم است، که متأسفانه اين آقايان گرچه دو دستي سنگ آنرا به سينه زده اند، اما تجربه خلاف آنرا ثابت نموده است(بخصوص وقتي که موضوع با اسلام و مسلمانان مرتبط است).
تجربه نشان داده که اين آقايان براي پيشبرد ايده ها و منافع استعماري خود از هيچ دروغي فروگذار نکرده اند، چرا که آنان تنها خدايي را که عبادت مي کنند خداي منافع (Interests) است، و هيچ تعهدي هم در قبال خدا يا عيسي مسيح ندارند تا به ما راست بگويند(تازه اگر به خدا و عيسي مسيح اعتقاد داشته باشند)، حال اين آقايان براي اينکه اين دروغها و اراجيف را به خورد باصطلاح روشنفکران خودباخته ي ما بدهند آنرا در لفافه اي از علميت و بيطرفي مي پيچانند و به آنها قالب مي کنند، آنها هم اين اکاذيب را به خورد عامه مي دهند تا اينکه به صورت يک اصل مسلم علمي غير قابل انکار در مي آيد.
تاريخ باستان کشورهاي اسلامي و ايران خودمان از همين دست است،اگر شما بدانيد که خاورشناسان در يکي دو قرن اخير در تدوين تاريخ اسلام و علوم اسلامي که مسلمانان در تدوين آن پيشتاز بوده، و خودشان آنرا جمع آوري کرده و به آن واقفند، چقدر در زير لواي بي طرفي و بحث علمي، دروغ سر هم کرده اند، آنوقت تعجب نمي کنيد که اين افراد در تاريخ باستان کشورهاي اسلامي که غالبا خود آنها يکه تاز ميدان بوده و آن را تدوين کرده اند، چه دروغهايي که نگفته اند؟!
بله! همه سنگ بي طرفي و علم را به سينه مي زنند اما اين دو سلاح تنها و تنها براي خامتر کردن افراد خام و به کرسي نشاندن دروغهاي گنده است ، از بي بي سي و سي ان ان گرفته تا باستان شناسان باصطلاح بي طرف تاريخ باستان ايران!!….ادامه دارد
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
با عر ض سلام امیدوارم موفق با شی
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سید ۲۰ بود. قبلی ها هم همینطور
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
جناب شیخ از این تحقیق بسیار نافذ شما کمال تشکر دارم و از خداوند ارزوی عمری باعزت برایتان خواستارم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
موفق باشيد
اگه مي شه منابعي كه از اون استفاده مي كنيد رو بيشتر در اخر مطلب ذكر كنيد
تشكر
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
السلام عليک
بنده جناب آقای رييس جمهور؛ دکتر احمدی نژاد می باشم.
طی نيم نگهی که به وبلاگ شما خواهر محترم انداختم بسيار آن را زيبا يافتم.
به وبلاگ منم سر بزن.
نظر يادت نره.
راستی برا تبادل لينک هم حاضرم.
و السلام عليکم و رحمة الله برکاته
اللهم عجل لوليک الفرج
بای بای[ماچ]
(رييس جمهور بايد يک کم هم امروزی باشه!)
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
سلام
عالی بود
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
جناب هاشمي
برايم جالب است که پورپيرار را مححق مي خوانيد نو نوشته ايد “ايشان پس از تحقيقات طولاني در تاريخ ايران زمين بدين نتيجه رسيده اند که “!!!!
جناب هاشمي آيا اين ايران که شما مثلا براي بخش اسلامي آن دل مي سوزانيد آنقدر بدبخت و ذليل شده که يک ديپلمه توده اي براي آن تحقيق کند؟!!!!!
آقاي هاشمي شما از توطئه غرب براي قوم گرايي حرف مي زنيد!! آيا نمي دانيد که اين اقاي پورپيرار قبله و پدرخوانده گروهک تجزيه طلب پانترک است؟
آيا نمي دانيد که بزرگترين حاميان وي افراد نژادپرست هستند که تلاش دارند ايراني و شيعه را بکوبند و به آنها بگويند تاريختان مال يهود است يا يهود ساخته است!
آيا يادتان رفته چه کسي اين حرفها را تبليغ مي کرد؟ بله صدام حسين کافر
جناب هاشمي پيش از اينکه فردي يا کتابي را تاييد را رد کنيد آن را بخوانيد.
يک پرسش اساسي دارم آيا شما شيعه هستيد؟
جواب را در آخرين يادداشتتان دنبال مي کنم تا بحث گريم را با هم پيش بريم
يا الله
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
براي نقد پورپيرار به اين تارنماها سر بزنيد تا اين توده اي دشمن ايراني و شيعه را بشناسيد
http://zulqarnain.persianblog.com/
http://naria۲.blogfa.com/
http://antipourpirarcollection.blogsky.com/
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزيز ايران
قبل از هر چيز از لطف وعنايت شما به اين وبلاگ سپاسگذارم،اميدوارم همواره مرا از نظرات خوبتان به فيض برسانيد،بسياری از اشکالاتی که از آقای پورپيرار گرفته بوديد، در جواب به آقای انديشه پاسخ داده ام، اميدوارم ملاحظه بفرماييد، اما در مورد بقيه فرمايشاتتان:
فرموده بوديد که:(پورپيرار داراي هيچ تخصصي نبوده واصولا باستان شناس ومورخ نيستند. به نظر نمي رسد كه فردي كه در سال ۱۳۷۷ براي كتابهاي ديگران مقدمه مي نوشته واز داريوش وكوروش تعريف مي كرده در ساي ۱۳۷۹ قرص تخصص خورده باشد ويك باره متخصص دوران هخامنشي، اشكاني، ساساني، يونان قديم، روم باستان، زبان شناس و…. جناب هاشمي آيا اين ايران که شما مثلا براي بخش اسلامي آن دل مي سوزانيد آنقدر بدبخت وذليل شده که يک ديپلمه توده اي براي آن تحقيق کند؟!!!!!)
دوست عزيز! برای اثبات يا نفی دانش ومعرفت يک شخص، روش علمی اين نيست که بگوييد: طرف فقط ديپلمه است وتخصصی ندارد! چون در آن صورت کسی مثل من پيدا می شود وبه شما می گويد: حافظ وسعدی وفردوسی وصدها انسان فرهيخته در طول تاريخ هم ديپلم نداشتند، ولی اگر شما همه دکترهای ادبيات ايران را جمع کنيد، به گرد سعدی وحافظ هم نمی رسند. دوست عزيز!علم ومعرفت به مدرک نيست، من خودم دانشجوی دکترا هستم ولی اعتراف می کنم، که هنوز سوادم به پای يکی از استادهای ليسانسه ام نمی رسد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
يا برای اثبات بد سابقه بودن يک نفر هم منصفانه نيست که بگوييد:طرف توده ای بوده، چون اگر بخواهيم گذشته هر شخص را معيار قضاوت حال او قرار دهيم، در آنصورت همه ياران رسول خدا صلی الله عليه وسلم بد سابقه اند– معاذ الله - چون همه آنها قبل از تشرف به اسلام مشرک بوده اند، گمان نمی کنم هيچ انسان منصفی در باره آنان با اين ديد قضاوت کند.
اگر پورپيرار آنطور که شما می فرماييد تخصصی ندارد، چرا به اين شکل موی دماغ عده زيادی شده وبرای رد ادعاهايش دهها سايت ووبلاگ ساخته شده است؟ چرا در مشهد جلسه سخنرانيش را به هم می زنند؟ چطور يک کتاب هشت جلدی در باره تاريخ ايران نوشته است؟
دوست عزيز! اگر قرار باشد برای استناد به سخن کسی، او را از فرق سر تا کف پا بشناسيم، لزوما نبايد به سخن کسی استناد کرد، بعلاوه نقل يک سخن از کسي وتأييد آن سخن خاص، بهيچ وجه بمعناي زدن مهر تأييد به تمامي نظرات آن شخص ويا قبول دربست آن شخص نيست، من با بسياری از نظرات پورپيرار موافق نيستم، ومعتقدم نظريات ايشان از آنجا که جديد است، نياز به بحث وبررسی وپالايش دارد، اما همه نظرات ايشان هم نادرست نيست، درستهايش را بايد گرفت ونادرستهايش را بايد به خودش برگرداند.
سربلند وپيروز باشيد
مجددا از اظهار نظرتان سپاسگذارم
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای هاشمی شما چگونه دانشجوی مقطع دکترا هستید که به این سرعت زیر و رو می شوید ؟ من که دانشجوی مقطع کارشناسی هستم آنهم در رشته ای مانند اقتصاد که قاعدتا ربطی به تاریخ ندارد پس از خواندن مطالب شهریور و مهر و آبان ۸۴ آقای پورپیرار کلی سئوال در ذهنم ایجاد شد. همان شب ۱۶ سئوال از ایشان ( به قول اطرافیان بی سواد و دنباله رو اش استاد بزرگوار ! ) پرسیدم که بصورت کامنت در چند قسمت برایشان فرستادم تا سایرین نیز ببینند. اما پس از ۲۴ ساعت حتی متن نظر را قرار نداده بودند چه رسد به پاسخگویی . با خود گفتم شاید سهوی پیش آمده و در ادامه ی سئوالات قبل چهار یا پنج سئوال دیگر نیز پرسیدم ولی مجددا می بینم که ایشان فقط در گفتن لاطائلات استاد هستند و اصلا خود را در مقابل بافته هایشان پاسخگو نمی دانند. ایشان یا پاسخ متملقان و مجیزگویان را می دهند یا پاسخ آن دیوانه ای که با نام مستعار ” شورای جهانی یهود ” در آن محفل نظرپراکنی می کند. سئوالات من نیز بسیار کلی بود. در ادامه هم برایشان نوشتم که من به هیچ عنوان در پی انکار گفته هایشان نیستم و فقط می خواهم به این سئوالات پاسخ روشن داده شود تا شاید من نیز از چاه ضلالت به درآیم. ادامه ..
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
آقای هاشمی من نیز یک سنی هستم . شما که در مقطع دکترای رشته ای دینی تلمذ می کنید لابد بهتر از من می دانید که در پیامبر چند بار به مجوس اشاره کرده اند و نیز گفته اند که با آنان همچون اهل کتاب رفتار شود . در قرآن نیز از مجوس نام برده شده . اما ایشان بکلی منکر وجود چنین آیینی در آن زمان هستند و آن را ساخته ی یهودیان می دانند . به باور ایشان اصلا زرتشتی وجود نداشته . ایشان معتقدند که اصلا جنگی به نام قادسیه و مانند آنها در صدر اسلام رخ نداده چرا که از دید ایشان حکومتی در ایران وجود نداشته و این سرزمین تقریبا خالی از سکنه بوده! از ایشان باید پرسید که آنچه که “درهم” نامیده می شود پول رایج چه کشوری بوده ؟ حتی ایشان معتقدند که از ۱۲۰۰ سال قبل از اسلام حتی یک وسیله ی دفاع شخصی نیز در تمام شرق میانه که شامل شبه جزیره عربستان نیز می شود ساخته نشده. از ایشان باید پرسید که پس صحابه با چه می جنگیدند با چوب ! ؟ و این یهودیانی که می توانند سرزمینی را برای ۱۲۰۰ سال خالی از سکنه کنند چرا نمی توانند کار خود را تمام کنند و در شبه جزیره عربستان دشمنان خود را که اتفاقا در دسترس نیز هستند از میان ببرند آن هم در حالی که دشمن “حتی یک وسیله ی دفاع شخصی نیز نمی توانسته تولید کند ” ( عین گفته ایشان ) و اصلا این دشمن زیرکی که ایشان از آن نام می برند ( یهودیان ) چرا باید در عربستان زندگی کند . آیا جای خوش آب و هوا تر و خاک حاصلخیز تری در تمام شرق میانه یافت نمی شده ؟
ادامه …
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
اصلا چرا صحابه باید به خود زحمت فتح سرزمینی را بدهند که خالی از سکنه است ؟ آیا می خواستند زمین و دریا را دعوت بدهند یا برای استخراج نفت و گاز آمده اند !!؟ این ها فقط قسمی از سئوالاتی بود که از این استاد بزرگوار ! پرسیدم و انتظار می رفت که شما نیز با سئوالاتی از این دست مواجه شوید. دیدگاه تاریخی به کنار از دید قرآن و احادیث هم که بررسی شود یا باید در گفته های آقای پورپیرار تردید اساسی کرد و یا خدای ناخواسته در قرآن و صحاح سته . ( آیه ای در قران به جنگ ایران و روم اشاره دارد در مکانی که بنا بر یافته های تاریخی مرز آن زمان ایران و روم بوده و یا اگر هم به کلی ایرانی وجود نداشته محل جنگ در همین شرق میانه ی خالی از سکنه ! است . و قرآن می گوید که روم شکست خورد ( پرانتز در پرانتز . از سرزمین خالی از سکنه ! ) و در ادامه قرآن پیش بینی می کند که در آینده ی نزدیک روم پیروز می شود ( باز بر سرزمین خالی از سکنه !) و این پیش بینی قرآن در آن زمان دلیلی برای آسمانی بودن قرآن قلمداد می شود . لابد عده ای خواهند گفت شاید روم با گروهی یا قبیله ای جنگیده که می گویم بی پاست. چرا که روم یک امپراطوری قدرتمند بوده و چنین چیزی بعید است که از گروهی ضعیف شکست بخورد و تازه پیش بینی پیروزی روم قدرتمند بر قبیله ای یا گروهی اندک امتیازی برای قرآن محسوب نمی شود. حتما روم با دشمنی می جنگیده که با او هم تراز بوده که پیش گویی نتیجه ی چنین جنگی برای قرآن افتخار است و باید از آقای پور پیرار پرسید که در شرق میانه ای که توسط یهودیان خالی از سکنه شده! چه گروهی هماورد رومیان بوده است) .ادامه …
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
تازه من به اندازه ی شما قرآن و حدیث نمی دانم و سئوالاتی از این دست باید برای شما فراوان پیش بیاید . سئوالاتی که از ایشان پرسیدم بیشتر از دید تاریخی و یا عقلی بود چرا که افرادی چون پورپیرار شاید با قرآن مانوس باشند ( آنهم مثال نقض اش را ذکر کردم ) اما به کلی احادیث ما را بی پایه می دانند. باز حدیث صحیحی است که پیامبر می فرمایند (نقل به مضمون) ” اگر علم به ثریا برسد مردانی از فارس بدان دست می یابند ” که می تواند اشاره ای به امام ابو حنیفه و امام بخاری و مانند مرحوم دکتر صیاد و نیز دانشمندان جهانی دیگر در علوم دیگر باشد . حال باید پرسید که اگر شرق میانه خالی از سکنه بوده پیامبر چه منظوری از کلمه ی فارس داشته اند ؟ آیا منظور پیامبر قومی بوده که ۱۲۰۰ سال قبل منقرض شده اند ؟ و اگر این قوم منقرض شده قاعدتا باید صحابه می پرسیدند که یا محمد! قومی به نام فارس وجود ندارد یا کیستند و ما تنها همین سلمان فارسی را می شناسیم و آیا منظورتان اعقاب سلمان است !! آقای هاشمی از این پس شما یا می توانید در علوم اسلامی با استفاده از منابع آن که قرآن و سنت از آن دست هستند کنکاش کنید یا بپذیرید که حداقل آنچه در حدیث آمده مانند مجوس و فارس و مانند اینها اضافاتی است که یهودیان وارد صحاح سته کرده اند ( لابد امام بخاری (رح ) ماموریت داشته اند ) و سلمان نیز لقب فارسی نداشته که در اینصورت باید بجویید که او از کدام قبیله ی عرب بوده و یا از کجا پیدا شده است .
در نهایت یادآور می شوم که متاسفانه در میان هموطنان ترک هر از چند گاهی مانند پورپیرار پیدا می شود. نمونه اش صادق خلخالی فرزند خلخالی سرشناس است. او نیز همین نظرات را دارد.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز احسان محمدی درمیان
با سلام و تشکر از شما بخاطر تظرات مخلصانه تان، توجه شما را به موارد زیر جلب می کنم:
۱- شما از کجا برداشت نموده اید که من تلمیذ با ارادت پورپیرارم و همه نظرات ایشان را قبول دارم، که انگار همه این نظرات به من نسبت داده اید؟
۲- اگر منظورتان نظر ایشان در باره خالی از سکنه شدن ایران در زمان فتح اسلام است، باید عرض کنم که خودم اکنون این نظر را نمی پسندم و در مقاله عظمت پوشالین هم از آن به عنوان یک گمانه زنی یاد کرده ام، گرچه در نهایت آنرا ترجیح داده ام(می توانید مراجعه بفرمایید).
۳- اگر منظورتان پوریم است که پوریم در تورات و در سفر استیر نقل شده و ساخته پورپیرار نیست، تنها در برداشت ایشان از پوریم جر و بحث وجود دارد؟
۴- جهت اطلاع جنابعالی عرض کنم که این مباحث در پست قرآن کریم وصراطهای مستقیم با آقای اندیشه مورد بحث قرار گرفته است، بد نیست اگر به آن مباحث هم نگاهی بیندازید، گمان می کنم بسیاری از ملاحظاتی که مطرح فرموده بودید، در آنجا به آن پرداخته شده است.
۵- نکته آخری که بعرضتان برسانم این است که دوست عزیز! در مقاله عظمت پوشالین هدف و محور این نبوده تا نظرات پورپیرار رد یا تایید شوند، هدف نکوهش ناسیونالیسم افراطی در مقابل اسلام است،(که در جا جای مقاله مشهود است) و این بلا امروزه مانند خوره به جان امت اسلامی افتاده است، وآنها را مانند جل ملانصرالدین پراکنده نموده است، اگر هم به آرا و نظرات پورپیرار اشاره کرده ام جنبه عرضی دارد ونه جنبه جوهری.
مجددا از شما به خاطر ابراز نظرتان تشکر می کنم
موفق و موید باشید
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز آقای احسان محمدی
من چند جلد از کتابهای آقای پور پیرار را تحت عنوان “دوازده قرن سکوت “مطالعه کرده ام ولی اثری از استدلالهای جنابعالی در آن ندیده ام. آقای پورپیرار این مسئله را روشن ساخته اند که بر خلاف نظر باستان پرستان اقوام هخامنشی و ساسانی نه تنها پایه گذار فرهنگ و تمدن نبوده اند بلکه تمدن بین النهرین را نیز نابود نموده اند و اصولا غیر از کشورگشایی کار دیگری نداشته اند برخلاف تمدنهای یونان.روم.هند و چین ومصر.این را هم بگویم که فرمایش پیامبر در خصوص قوم فارس تا زمانی که آنان پیرو قرآن وسنت بودند مصداق داشت و اصولا یک قول وپیمان یک طرفه نیست.
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
السلام علیکم ورحمه الله
از مطالب جالب و خواندنی شما تشکر می کنم
و پیشنهاد میدهم در مورد این موضوع تحقیق کنید رسالت اجباری یا اختیاری است؟
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز :تا جایی از صحبت ها خوب پیش رفتی ولی نه در آن بخشی که مربوط به آن باستان شناس کذایی بود که به تورات تکیه کرده نمی دانم شما توذرات را خوانده اید یا نه ولی هر کس که خوانده است می داند که تحریف های متوالی وگسترده تورات را بیشتر به یک کتاب داستان کودکانه با اغراق های احمقانه که از کوته بینی بعضی نادانان و دنیا پرستان یهود که خائن به شریعت حضرت موسی (ع) بودند سرچمشه می گیرد وبسیاری از جملات آن مانند طول مدتها میزان کشتارها و کشتی گرفتن حضرت یعقوب نعوذبالله با خدا… حتی برای یک بچه هم خنده دار است
شاید شما شخصا قصدتانحمایت از اتحاد اسلامی باشد و اسناد وتواریخ تاریخی معتبری هم وجود دارد که سوزاندن گندیشاپور را دروغ می داند ولی صحبت های این باستان شناس !!کاملا بی پایه و یهودی وار است و شما اگر واقعا خواستار حقیقت هستید بهتر است بیشتر مطالعه کنید متاسفانه اصولا آنهایی بیشتر اظهار نظر می کنند که کمتر میدانند …از قضا سرکنجبین صفرا فزود… با این اطلاعات ناقص بهتر است از اسلام دفاع نکنیم تا بیشتر به دست دشمن آتو ندهیم
در پایان کلام خایفه دوم را به معاویه به شما دوست عزیز می گویم: اگر راست گفتی راستی بسیار زیرکانه بود و اگر دروغ گفتی دروغی بسیار موزیانه بود
فروردین ۱۴م, ۱۳۸۶ at
دوست عزیز سهیل با سلام ودرود به شما
شما اول وارد خانه شوید وببینید چه خبر است بعد اظهار نظر بفرمایید، آش نخورده ودهن سوخته!!بنده مدعی نیستم که اطلاعاتم کامل است، ولی خوب بود خود حضرتعالی قبل از اظهار نظر ومتهم کردن دیگران به نقص اطلاعات، هر دوقسمت عظمت پوشالین ونقدهای مطرح شده در ستون نظرات را مطالعه می کردید، وبعد حکم خود را صادر می فرمودید. در ضمن در پست قرآن کریم وصراطهای مستقیم هم مفصلا در این باره بحث شده است، می توانید ملاحظه بفرمایید.
بهر حال از اظهار نظرتان سپاسگذارم
موفق باشید
فروردین ۳۱م, ۱۳۸۶ at
جناب سید احمد هاشمی عزیز
مطمئن باش قریب به اتفاق اینایی که با پورپیرار مخالفت میکنن ، کتابهاشو نخوندن .پس به اینها نمیشه گفت منتقد پون اولین کار منتقد شنیدن و خواندن کامل حرفای طرف مقابله.اون افراد نادانی هم که پورپیرارو توده ای میدونن، حتماً از جزوه هایی با نام ناریا در اوایل انقلاب بی اطلاعن !!!محض اطلاع سایر دوستان این جزوه ها قوی ترین نوشته های ضد سران احمق حزب توده می باشند.
اردیبهشت ۶م, ۱۳۸۶ at
سلام دوست عزیز. مقاله جالبی نوشتید.
اکثر یافتههای پورپیرار کاملا حقیقت دارد، و تنها به دلایل سیاسی، یک عده قومگرای راسیست میخواهند وی را ترور شخصیت کنند.
اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۶ at
سلام آقای هاشمی من سالهاست آقای پورپیرار را برادرانه می شناسم و از میزان نفرت تتمه توده ایها از ایشان باخبرم. با اطلاعی که دارم با یقین میتوانم بگویم که اکثر مخالفان نظریه های تاریخی درخشان ایشان توده ایهایی هستند که نسبت به استاد کینه خاموش ناشدنی دارند. درد آنها نام ناریا است نه تاریخ ایران.
تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ at
با سلام خدمت شما آقای هاشمی.از فردی مثل شما بعید است که به صحبتهای این انسان کم خرد و نادان گوش داده و در سایت خود او را مورد حمایت قرار داده.نظر شما و او نیز برای ملت آگاه ایران اهمیت چندانی ندارد.ولی به شما توصیه می کنم قبل از هر حرف زدنی کمی مطالعه داشته باشید تا با تایید نظر ناصر پورپیرار دانش خود رازیر سوال نبرید.فقط شما را به یک نکته متذکر می شوم.تاریخ کهن و قبل از اسلام ایران زمین را منابع مهم و کاملتری همچون هرودوت و گزنفون است که این دو فرد از افرادی بودند که در زمان این پادشاهان هخامنشی در ایران زندگی کرده اند و از همه ما و شما نزدیکتر به این دوران بوده اند.البته ناصر را نمی دانم شاید ناصر از نوکران هخامنش بوده که لیاقت انراهم نخاهد داشت..بگذریم جناب هاشمی این تاریخ نویسان تنها کسانی هستند که از دوران با شکوه هخامنشی برای ما اسنادی به یادگار گذاشته و این را تمام دنیا قبول دارد.و متاسفانه مملکت ما بخاطر حمله وحشیانه اعراب سوسمارخور و سوزاندن کتابها و گنجینه های علمی و اسناد تاریخی توسط این قوم بی تمدن مدرک کاملی از این دوران شکوه مند باقی نمانده ایت.مرگ بر قوم عرب.وقتی که ناصر با تمام بی لیاقتی خود نوشته های این نویسندگان بزرگ را انکار میکند دیگر چه توقعی می توان داشت.ملت بزرگ ایران درود می فرستد به روح این نویسندگان بیگانه که باعث شدند ایرانیان تمدن خود را بهتر بشناسند.جناب هاشمی بدور از هر تعصبی بیاییم بیاندیشیم که هستیم نژادمان چیست از کدامین دین منشا گرفته ایم چرا سرمان را زیر برف می کنیم.چرا نمی خواهیم بگوییم ما ملتی هستیم باا ۵۰۰۰ سال سابقه.چرا با این همه سابقه به دنبال ایین خود نباشیم.راستی دوست دارم نظر شما را در مورد ذوالقرنین بشنوم.
شنیدم شما دکترید.خوب من هم مدرکم اگر از شما بیشتر نباشه کمتر نخاهد بود.ولی مدرک نشانه شخصیت و اصالت و کمال نیست.به امید پیشرفت علمی و فرهمنگی من و شما دوست عزیز
تیر ۲۵م, ۱۳۸۶ at
ناصر پورپیرار با نام مستعار ناصر بناکننده خودش را همه جا معرفی کرده است.میدانید چرا چون همجا پورپیرار را به عنوان خیانتکار می شناسند. بیائیم آگاه باشیم.و نگذاریم این چنین افراد عرب و دست نشانده به خود اجازه توهین به تمدن ما را بدهند
آبان ۱۲م, ۱۳۸۶ at
دکتر داریوش احمدی در کتاب هزاره های پرشکوه (رویه های ۴۵ و ۴۶) در پاسخ به ماجرای پوریم، چنین نوشته است:
« داستان کشته شدن چندین هزار فردِ ضد یهودی به دستِ یهودیان، و افسانه ی پوریم، آنگونه که در کتاب استر بازگو شده، افسانه ای است که هیچ متن و سند ایرانی و ناایرانی آن را تأیید و گواهی نمی کند و بدیهی است اگر چنین کشتار عظیمی روی می داد، دستِ کم می بایست در یک سند تاریخی، شرح و روایتی از آن یافت می شد. افزون بر این، در اسناد ایرانی (به ویژه الواح ایرانیِ تختِ جمشید) و منابعِ ناایرانی (مانند هرودوت، پلورتاک، کنزیاس و …) حتی نامهایی چون هامان و مردخای، به عنوانِ درباریانِ بلندپایه ی هخامنشی، یا وشتی و استر به عنوان شهبانوان هخامنشی، که در کتاب استر معرفی گردیده اند، یافت نمی شود. اینک به طور مستدل نشان داده شده است که داستان استر و مردخای، بویژه براساس بن مایه های دینی و اسطوره ای بابلی (استر= ایشتر یا ایشتار؛ مردخای= مردوک یا مردوخ) و در عصرِ سلوکیان-اشکانیان نوشته شده و ارتباطی با روی دادهای تاریخی عصر هخامنشی ندارد. ( نک. ادی ۱۳۸۱: ۱۸۳-۱۷۷، ۳۰۷) »
بهتر ندانسته و مطالعه نكرده مطالب چرند مانند پوريم را در سايتتان تكرار نكنيد
بهمن ۱۶م, ۱۳۸۶ at
با سلام و خسته نباشید
اولا من بعد هر کس می خواهد با مدرک تحصیلیش حرف بزند لطفا اسکن کرده ودر دسترس همگان قرار دهد در ثانی مدرک دلیل نیست من خودم بسیاری از استادان دانشگاه را می شناسم که دانشجویانشان بیشتر از آنه در همان زمینه میدانند و بعضی افراد با مدرک پایینرا می شناسم که بیشتر از مدرک داران می فهمند اگر کسی بخواهد در یک رشته یا در یک موضوع متبحر شود مخصوصا موضاعات تئوری مثل تاریخ می تواند به تنهایی وتنها با مطالعه و تحقیق به آن دست یابد در ثانی کسانی که می گویند پور پیرار را پان ترکها تراشیده اند بدانند که نه پور پیرار مطالبی در رد بابک و… نوشته و ترکها هم میانه خوشی با او ندارند در ثانی قرار نیست ما به هرکس که برخلاف ما فکر میکند یک انگ بزنیم بعضی ها به هرکس که از تاریخ ترکها یا عربها حرف میزند بلافاصله او را پان ترک یا پان عرب خطاب می کنند در این صورت باید گفت ماهم پان فارس هستیم عزیزان هر کس حق دارد درباره زبان و تاریخ خود و سرزمین خود تحقیق کند و ما هم بایستی بدون تعصب آنها را بخوانیم اگر می خواهیم تاریخ دان باشیم در ثانی در گذشته مثل حالا نبوده که وقتی یک اتفاقی می افتد همه بنویسند و حتی اگر در چند جا نوشته میشد همه شان باقی بمانند بیشتر پدیده های تاریخی فقط در یک یا دو منبع ذکر شده اند در مورد پدیده پوریم هم میتواند اینطور باشد دلیلی ندارد که یهودی ها از کسی که در همان جا به شدت طرفداری میکنند بیجت بعنوان کشنده هفتاد هزار نفر یاد کنند شاید آمار درست نباشد ولی به هر حال یک نسل کشی بزرگ اتفاق افتاده و این پور پیرار بوده که آنرا به عنوان پدیدهای قابل تحقیق باز نموده است من در کتابهای تاریخ چیزی که باعث تحقیر ایرانیان باشد نیافتم اگر پور پیرار ترک بود نباید مطالبی بر علیه ترکها می نوشت و اگر عرب بود باید سعی در پیوند زدن نژاد عرب با مردم ایران در قبل از اسلام میزد. پور پیرار تاریخ مردم ایران را ۴۵۰۰سال بیشتر میکند و به هفت هزار سال قبل می رساند پس پان ایران بودن او بیشتر از پان ها دیگر در او جلوه میکند اما بهر حال چه پان ایرانی باشد چه پان ترک چه عرب و چه قاتل تحقیقات و دلایل او بسیار جالب ودر بیشتر موارد متقن هستند.در جواب دوست دیگری که تنها ترجه های پارسی تاریخ نویسان یونان را خوانده عرض کنم که خیر همه یونانی ها هم با تواریخ کنونی ما موافق نبوده اند در ثانی اگر قرار بر افسانه بودن باسد افسانه در کتابهای یونانیان کمتر از تورات نیست هردوت سخن از اسبانی می کند که مار میخوردهاند از اسبهای پرنده و غیره حرف می زند یک یونانی دیگر که پزشک دربار هخامنشیان بوده کوروش را سگ پرورده معرفی می کند که گویا کوروش در کودکی توسط شیر یک سگ بزرگ می شود اینرا ابوبکر عتیق نیشابوری هم می نویسد در کتب یونانی کوروش را کسی که در کودکی لواط می داده و ازین راه زندگی میکرده معرفی نموده اند غرض از نوشتن اینها اینست که عزیزان بدانند ترجمه های فارسی مورخان خارجی توسط مترجمان متعصب صورت گرفته وچندان قابل اعتماد نیستند در مورد قضیه ذوالقرنین و کوروش در کتیبه ای که کوروش برای بابل نوشته او تمام بتها و خدایان را برسمیت شناخته ولی در قران او یک فرد موحد ی قلمداد شده است و…
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ at
دو تن از دانشمندان دوره هخامنشيان را نام ببريد ؟
دو كتاب مربوط به دوره هخامنشيان نام ببريد ؟
الگوي حكومتي هخامنشيان كدام دولت يا حكومت بوده است ؟
آيا كسي ميتواند اعلاميه كورش را تلفظ كند ؟
يك كتاب به زبان فارسي پهلوي نام ببريد ؟
آيا يك نفر هست كه بتواند به زبان فارسي قدم سخن بگويد ؟
آيا ميدانستيد كه زبان فارسي موجود در ايران از افغانستان آمده است ؟
.
.
.
.
فروردین ۲۸م, ۱۳۸۸ at
سلام به همه
می خوام بحثم را از اینجا آغاز کنم که توجه به ایران وکلا تمدن خاورمیانه از ابتدای قرن ۱۹ میلادی یا اواخر قرن ۱۸ میلادی آغاز شد که همزمان با اوایل حکومت قاجاره نه حکومت رضا پهلوی کاوش در تخت جمشید بر می گرده به سالهای ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ برای اطلاع از چگونگی کاوش می تونین به خاطرات اون باستان شناسان مراجعه کنین
یه نکته که باید اضافه کنم اینه که این باستان شناسان همونهایی اند که تمدن بابل عیلام و سومر را کشف کردند
بحثم را با موضوع پوریم ادامه می دم
در این داستان که در کتاب استر از کتب عهد عتیق توراته چندین اشکال وجود داره که یکی از اونها سن بالای استر در زمان خشایارساست توضیح اینکه استر در زمان اسارت یهود در بابل زاده می شه اگر در روز ولادت وی یهودیان آزاد شده باشند استر در سال هفتم شاهی خشایارشا که این داستان در اون اتفاق میوفته ۵۲سال داره و این دختر خانوم ۵۰ ساله می شه ملکه ی شاه تقریبا ۳۰ ساله ایران!!!!!
اشکال دوم در کتاب اشعیای نبی هیچ اشاره ای به این داستان نمیشه(اشعیا در زمان خشایارشا در مطبخ او کار می کرده)
اما در مورد سوالاتی که مطرح شده
در مورد نام بردن دانشمندی از هخامنشیان
آیا دانشمندی از بابل می شناسیم؟ایا عدم دانستن نام دانشمندان بابلی دلیلی بر عدم وجود تمدن بابل است
در مورد کتاب های هخامنشیان
اوستا مهم ترین کتاب ان دوران است
آیا کتابی از سلوکیان می شناسید؟
در باره ی الگوی حکومت هخامنشیان
شاهکار کورش پایه گذاری نخستین امپراتوری جهان است همان گونه که یونان پایه گذار دموکراسی به صورت حکومت در دنیاست
در مورد تلفظ اعلامیه کورش
بله همان کسانی که متن کتیبه های باستانی را رمز گشایی کردند توان خواندن وتلفظ اعلامیه را دارند چون این اعلامیه به زبان عیلامی است و این زبان به طور کامل رمز گشایی شده
کتاب به زبان پهلوی
کلیله ودمنه برگردان عربی کتابی به زبان پهلوی بوده است مه کتاب اصلی آن نیز موجود است
در مورد وجود کسی که به زبان فازسی کهن سخن براند
آری در جای جای شهرستان نائین روستاهایی وجود دارند که به زبان پهلوی سخن می گویند
در باره ی کودکی کورش هیچ کتابی چنین سخنی نرانده است نه هرودت نه گزنفون ونه سایرین
درباره به رسمیت شناختن کورش خدایان بابلی را
او انها را در پرستش خدایشان آزاد نهاده و گفته مردوک خدای بزرگ ولی نگفته مردوک خدای بزرگ من
مرداد ۸م, ۱۳۸۸ at
سلام جناب دكتر اميدوارم هر كجا كه هستي در پناه حق باشي و خداوند براي شما و تمام كساني كه در اين راه خدمت مي كنند آرزوي طول عمر با عزت خواستارم.
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ at
ببینید دوستان کمی تامل کنین.پور پیرار تنها کسیه که حقیقت رو بعد از سالیان گفته.این یهودیان به اعراب میگن که ایرانی ها دارن قدرت میگیرن و میخوان به شما حکومت کنن و به ایرانیها عکس همین رو میگن تا از حقیقت واقعی اسلام(واعتصموا بحبل الله …)غافل کنن.
نژاد پرستی رو بین ماها رواج دادن ولی یه چیزی بگم من یک عرب ایرانی مسلمان هستم که هم دینم رو دوست دارم هم وطنم.این چیزیه که دشمن از اون میترسه.شما هم بیاین شانه به شانه پیش بریم بسوی عزت و جلال برای دین و وطنمان.
درود بر تمام کسانی که اهل نفاق نیستند.
آذر ۱۵م, ۱۳۸۹ at
salam hamvatane mohtaram aqar be tarikheiran va eslam neqahi daqiq va be dor az taasob biandazid chand nokte vazeh ast ۱ iranian bonyanqozare tamadone jahan bodeand ۲irana tanha keshvari dar donya mibashad ke ta konon chand bar abarqodrate jahan shode ast dar hali ke hich keshvari badaz fropashi va ya kahesh qodrat movafaq be in amr nashode ast ۳ dar morde slam dar inke dine bar haqi ast hich shaki nadaram ama chand nokte a)aqar tasarofe keshvardar dine eslam bar haq bod mosalaman nabi akram in dastor ra midadand dar hali ke dar zaman ishan hich keshvarqoshaei sorat naqereft b)iranian khod dine eslam ra be elate in ke shebahate ziadi ba dine zartoshti darad va az qabl be pishgoei ashozartosht farzande ishan ke be padarandei namaz mibashad va dar zamane ishan shekafe kasra va khoshki saveh rokh midahad graeide bodand ama arab na be qasd moslman kardan ke ba vahshiate ajibi be taraj takhrib ve enhedame iran sai kardand ke dar tarikh sabt shode asat be goftei dorost shoma eslam ba moshti vahshi bi manteq farq darad pas shoma ham ba eqraz neqah nakonid c)in ke qoftid dar iran tamadoni nabode mitavanid bebinid ke khate qoran az khate kofi yeki azensheabat khate irani neveshte shode ketabat ya qetabat kalamei farsi mibashad ke morab shode dastor zaban arabi tavasote iranian tanzime mahe qamari ,taeine zamane tolo qorob va azan va … qeire az iran be arab montaqel shode ast va dar akhar nabi azimolshan barha iranian ra sotode ast dar hali ke yek bar ham arab ra morde setayesh qarar nadade ast